طلیعه سخن
در سالروز شهادت یکی از بزرگترین الگوهای تاریخ بشریت یعنی امام علیعلیه السلام علیه السلام، ضرورت شناخت ریشه ها و عوامل شهادت آن حضرت ضروری است.
در وهلۀ نخست باید به مارقان يا گروه خارج از دين كه همان گروه خوارج هستند اشاره کرد؛ همان هایی که بر امام شوريدند و سرانجام جنگ نهروان را به راه انداختند كه بالاخره على علیه السلام كار آنها را يكسره كرد. و سرانجام حضرت به دست يكى از اين افراد به شهادت رسيد.
جمعى از بزرگان شيعه و اهل سنت از جمله «ثعلبى» و «واحدى» و «ابن مردويه» و «خطيب بغدادى» و «طبرى» و «موصلى» و «احمد حنبل» و غير آنها به اسناد خود از «عمار ياسر» و «جابر بن سمره» و«عثمان بن صهيب» از پيغمبر اكرم ص چنين نقل كرده اند كه به على(ع) فرمود: «يَا عَلِيُّ أَشْقَى اَلْأَوَّلِينَ عَاقِرُ اَلنَّاقَةِ وَ أَشْقَى اَلْآخِرِينَ قَاتِلُكَ وَ فِي رِوَايَةٍ مَنْ يَخْضِبُ هَذِهِ مِنْ هَذَا؛[١] اى على! شقىترين پيشينيان همان كسى بود كه ناقه صالح را كشت، و شقىترين فرد از آخرين قاتل تو است، و در روايتى آمده است كسى است كه اين را با آن رنگين كند؛ (اشاره به اينكه محاسنت را با خون فرقت خضاب مى كند».
در حقيقت شباهتى ميان «قدار بن سالف» پى كننده ناقه صالح و قاتل امير مؤمنان(علیه السلام) «عبد الرحمن بن ملجم مرادى» وجود داشت. هيچيك از اين دو خصومت شخصى نداشتند، بلكه هر دو مى خواستند نور حق را خاموش كنند، و معجزه و آيتى از آيات الهى را از ميان بردارند، و همانگونه كه بعد از ماجراى ناقه صالح عذاب الهى آن قوم طاغى و سركش را فرو گرفت، مسلمين نيز بعد از شهادت مظلومانه امير مؤمنان على(ع) در زير سلطه حكومت جبار و بيدادگر بنى اميه شاهد دردناكترين عذاب ها شدند.
از سوی دیگر فتنههاى «ناكثين» و «قاسطين» و «مارقين» فضاى كشور اسلام را تيره و تار كرد و دست جنايتكارى بالا رفت و به هنگام فرود آمدن فرق مبارك مولا عليه السّلام را با شمشير خود شكافت و جغدهاى شوم هوس ها در فضاى جامعه اسلامى آشكار شدند و شياطين، به وسوسهگرى پرداختند! و آن برنامههای عدالت محور مولا علی علیه السلام ناتمام ماند.
لذا شکی نیست که «خوارج» گروهى بسيار گمراه و سنگدل و خطرناك و منحرف بودند، ولى امام عليه السّلام «معاويه» و يارانش را از آنها گمراه تر مىشمرد؛ زیرا خوارج در فهميدن حق به اشتباه افتاده بودند اما افرادى همچون معاويه حق را مىشناختند و در برابرش ايستاده بودند؛ لذا امام علیه السلام نسبت به معاويه معتقد به مبارزه بود تا نابود شدن او.
در این میان یکی از کسانی که در شهادت امیرالمومنین علیه السلام بسیار مؤثر بود، أشعث بن قیس است. او مردى منافق و مفسد بود كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله ظاهراً مسلمان شد و بعد از آن حضرت در صف مرتدّين قرار گرفت.
وضع اشعث و اعمال نفاق آلودش و فعاليتش براى پيشرفت معاويه غیر قابل انکار است؛ فرزندان اشعث نيز راه او را ادامه دادند و در داستان امام حسين عليه السلام و كربلا در صف دشمنان آن حضرت قرار گرفتند. دخترش جعده، همان كسى بود كه امام حسن مجتبى عليه السلام را مسموم كرد.
براى شناختن اين خانواده ننگين اين حديث امام صادق عليه السلام كفايت مىكند كه فرمود: «إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَيْسٍ شَرِكَ فِي دَمِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِكَ فِي دَمِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ؛ اشعث بن قيس در ريختن خون اميرمؤمنان عليه السلام (با ابن ملجم مرادى) شركت داشت و دخترش جعده، امام حسن عليه السلام را مسموم كرد و پسرش محمد، در ريختن خون پاك امام حسين عليه السلام شركت جست».[٢]
در حديث آمده است هنگامى كه خبر شهادت امير مؤمنان على عليه السّلام به شام رسيد.عمرو ابن عاص باخبر شد و با اين جمله به معاويه بشارت داد: «انَّ الأَسَد المُفرِشِ ذِراعَيْهِ بِالْعَراقِ لاقى شُعُوبَه؛[٣] آن شيرى كه در عراق در كمين ما بود به ياران خود پيوست.»
به اين ترتيب معاویه و پیروانش از شهادت امیرالمومنین «ع» شادمان شدند و از اينكه خطر بزرگى از آن ها دفع شد شادى كردند؛ ولى مؤمنان راستين در دريايى از غم و اندوه فرو رفتند.
آری دوران غربت قرآن و اسلام و به حاشيه رانده شدن خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله فرا رسيده بود؛ همه عوامل براى حاكميّت بلامنازع معاويه بر قلمرو اسلامى فراهم شده بود. تنها مانع بسيار مهم، شخص اميرمؤمنان على عليه السلام بود كه او نيز در صبح نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى به دست يكى از دست پروردهشدگان سياهكارى هاى معاويه ضربت شهادت نوشيد و در شب بيست و يكم شبانه و پنهان، دفن شد.
هنگامى كه آن مظهر عدالت، از ميان مردم رخت بر بست و آن رهبر دلسوز و مهربان جاى خود را به ديگران سپرد، هنگامى كه آن مخزن علوم الهى كه به هنگام خواندن اين خطبه ها، علم و دانش از زبانش فرو مىريخت، از ميان مردم رفت و ظالمان و جباران بنى اميه كه جز هوسهاى شيطانى و غرايز حيوانى چيزى را به رسميّت نمى شناختند بر جاى او نشستند و سيل خون بى گناهان را جارى ساختند، مسلمانان فهميدند، چه كسى را از دست دادهاند، و چه خسارت عظيمى دامان آنها را گرفته است.
دفن غريبانه و مخفيانه اين حاكم بزرگ اسلامى و الهى و پنهان ماندن قبر آن حضرت در سال هاى طولانى حكايت از عمق جنايات معاويه و بنىاميّه و غربت اسلام راستين و اهل بيت پيامبر عليهم السلام داشت.
پروردگارا تو را بر نعمت عظمى شيعه على بودن سپاسگزاريم، و بر ارواح پاك پدران و مادرانى كه ما را با مهر و عشق على(ع) تربيت كردند، درود و سلام مى فرستيم.
[١] بحار الأنوار(ط- بیروت)،ج۴۲، ص۲۳۷.
[٢] همان،ج۴۲، ص.٢٢٨
[٣] همان، ج٤١،ص٦٩.
پیام ها و بیانیه ها
پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
در پی رحلت آیت الله سید مرتضی مستجاب الدعواتی رحمة الله علیه
بسم الله الرحمن الرحیم
إنا لله وإنا إلیه راجعون
خبر رحلت عالم ربانی آیت الله سید مرتضی مستجاب الدعواتی رحمة الله علیه موجب تألم و تأثر گردید.
او استاد اخلاقی بود که شاگردان و ارادتمندانش نه فقط در کلاس وعظ ایشان، که در حضور مردمی و اجتماعی او تربیت یافته و مهذب گردیدند.
اینجانب رحلت این عالم دلسوختۀ مکتب اهل بیت علیهم السلام را به شاگردان و علاقمندان و خصوصاً خانوادۀ محترمشان و عموم طلاب و مردم متدین اصفهان تسلیت عرض نموده و علوّ درجات وی و صبر و اجر بازماندگان را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم.
پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
در پی درگذشت اخوی گرانقدر حضرت آیت الله نوری همدانی دامت توفیقاته
بسمه تعالی
حضور محترم حضرت آیت الله نوری همدانی دامت توفیقاته
با اهداء سلام و تحیت
خبر رحلت اخوی گرانقدرتان جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ رضا نوری همدانی موجب تأسف و تأثر گردید.
سالها خدمت در مکتب اهل بیت علیهم السلام و سربازی حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه ذخیرۀ یوم المعاد وی خواهد بود ان شاء الله.
اینجانب این ضایعۀ مؤلمه را به جناب عالی و دیگر وابستگان و علاقهمندان تسلیت عرض نموده، علوّ درجات ایشان و صبر و اجر بازماندگان را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم.
پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به مناسبت رحلت آیت الله سید محمدرضا جلالی رحمة الله علیه
بسم الله الرحمن الرحیم
إنا لله وإنا الیه راجعون
خبر رحلت عالم ربانی آیت الله آقای حاج سید محمدرضا جلالی موجب تاسف و تاثر گردید.
این عالم گرانقدر که درس یافته حوزه عراق و ایران بود برکات فراوانی از خود به جای گذاشت.
تربیت شاگردان و تحقیق و تصحیح بسیاری از متون و تراث شیعی و تألیف کتب متعدد در حوزه های مختلف علوم دینی یادگاری گران سنگ از ایشان به جای گذاشته است.
حضور وی در اقصی نقاط جهان و تربیت شاگردان از کشورهای گوناگون وی را به شخصیتی جهانی در تبیین معارف و تراث دینی و شیعی تبدیل کرده بود.
قطعاً فقدان این استاد سخت کوش خسارت عظیمی برای حوزههای علمیه بوده و زحمات فراوان وی توشه یوم المعاد او خواهد بود انشاءالله.
اینجانب رحلت این عالم خدومِ مکتب اهل بیت علیهم السلام را به حوزههای علمیه، شاگردان و ارادتمندان و خصوصا خانواده محترم ایشان تسلیت عرض نموده و علو درجات وی و صبر و اجر بازماندگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
تصویرسازی
اخبار پایگاه
آیین رونمایی از ترجمه انگلیسی جلد اول
کتاب شریف پیام امام امیر المومنین علیه السلام
به لطف خداوند متعال و عنایت امیر مؤمنان علی علیه السلام ترجمه انگلیسی کتاب شریف پیام امام امیر المؤمنین علیه السلام در بخش بین الملل دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی از سال ١٣٩٩ آغاز شد و اینک جلد اول آن توسط انتشارات لنترن استرالیا به چاپ رسیده است.
به همین مناسبت آیین رونمایی از این اثر فاخر با پیام معظم له برگزار شد.
یادداشت
آموزه های امام حسن مجتبی علیه السلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
امام حسن مجتبی علیه السلام که ایشان را کریم اهل بیت علیهم السلام لقب دادهاند، نمونۀ بارزی از یک انسان کامل و رشد یافتۀ مکتب نبوی، علوی و فاطمی است. آن حضرت در ساحت سیره و سخنان و بیانات خویش با درایت و هوشیاری، آموزههای فراوانی را برای مردم بیان فرمودهاند که از جملۀ آن آموزهها میتوان به اخلاق نیکو، مهربانی و مهروزی، صبر و شکیبایی، حفظ زبان، عفو و گذشت، انفاق و اکرام کریمانه، تواضع و فروتنی ... اشاره نمود.
نگاشتۀ حاضر بر آن است تا با استفاده از روش تحلیل محتوای سخنان گوهربار امام حسن مجتبی علیه السلام در منابع شیعی و نیز تحلیل و واکاوی سیرۀ آن حضرت، آموزههایی را استخراج نموده و پیامهای حیاتبخش و نکتههایی ناب را تقدیم دوستداران آن حضرت نماید.
مقابله به مثل یا مقابله به ضدّ؟
عفو و گذشت تنها مسئلهای اخلاقی برای طیکردن فضائل و کمالات اخلاقی نیست، بلکه یکی از مسائل مهمّ اجتماعی است که اگر رعایت شود، بسیاری از نزاعها و کشمکشها خاتمه پیدا میکند.
اساساً انسانهای ضعیف النفس و ضعیف الایمان در این موارد به فکر انتقام میافتند؛ مثلاً اگر کسی به آنها فحّاشی کند، آنها به او فحش شدیدتری میدهند. اگر شخصی به آنها سیلی بزند، با ضربه شدیدتری به طرف مقابل سیلی میزند و از آنجا که انتقامجویی حالت تصاعدی دارد، سبب میشود که طرف مقابل هم به فکر انتقام شدیدتر و سخت تری بیفتد و از این رهگذر، درگیری و اختلاف و نزاع شدّت بیشتری پیدا میکند، تا آنجا که گاه به قتل منجر میشود.
انسانهای با ایمان و متّقی به انتقام نمیاندیشند، بلکه به خاطر جلب رضای خدا به عفو و بخشش و احسان و صلۀ رحم و کمک به دیگران فکر میکنند.
روزی مردی شامی امام حسن علیه السلام را که بر مرکبی سوار بود، مشاهده کرد. با توجّه به تبلیغات سوئی که بنی امیه در شام علیه آن حضرت کرده بودند، به محض دیدن آن حضرت، ناسزاگفتن و توهین به امام مجتبی علیه السلام را شروع کرد. هنگامی که سخنان زشت مرد شامی به پایان رسید، امام به او سلام کرد و لبخندی زد و سپس فرمود:ای پیرمرد! فکر میکنم در این شهر غریب هستی و شاید شبههای برای تو به وجود آمده است که این سخنان را گفتی، به هر حال هر کمکی که از ما بخواهی از تو دریغ نمیکنیم و اگر به منزل ما بیایی، از تو پذیرایی خواهیم کرد!
آن مرد وقتی که این برخورد کریمانۀ امام علیه السلام را دید و آن سخنان مهربانانه را شنید، شروع کرد به گریه و گفت: شهادت میدهم که تو خلیفۀ خداوند بر روی زمین هستی و خداوند میداند که رسالتش را در چه خاندانی قرار دهد.
سپس گفت: «کنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوک أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَی وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَی؛ شما و پدرت مبغوض ترین خلق خدا در نزد من بودید؛ ولی اکنون تو محبوب ترین خلق خدا در نزد من هستی».
آزادی کنیز در ازای یک شاخه گل
در عصر ظهور اسلام، بردهداری در همه جا، به ویژه محیط عربستان، مرسوم بود. در بسیاری از جنگها اسیران جنگی را به بردگی میبردند. اسلام به شدّت با بردگی مخالف بوده و هست.
آری، جامعۀ عصر ظهور اسلام نظام بردگی را کاملاً پذیرفته بود و اسلام هرچند مخالف بردگی بود، ولی نمیتوانست یکباره فرمان آزادی بردگان را صادر کند و لذا طرح آزادی تدریجی بردگان را تدوین و اجرا کرد.
بزرگان دین ما برای عملیشدن این طرح، تلاشهای فراوانی کردند. از جمله فرهنگسازی در آزادی بردگان به عنوان یک فضیلت والای اخلاقی.
روزی یکی از کنیزان امام حسن مجتبی علیه السلام شاخۀ گلی تقدیم آن حضرت کرد؛ حضرت به بهانۀ همین عمل کوچک، آن کنیز را آزاد کرد. پرسیدند: برای یک شاخۀ گل کنیزی را آزاد میکنید؟ فرمود: «کذا أدَّبَنَا اللّهُ؛ خداوند متعال ما را چنین تربیت کرده است».
نتیجه اینکه هرچند دنیای عصر ظهور اسلام نظام بردهداری را پذیرفته بود، اما اسلام با تدوین و اجرای طرح آزادی تدریجی بردگان، آنها را از بردگی نجات داد. برنامههایی مثل تعیین کفّارۀ آزادی برده بر گناهان متعدد، تخصیص بخشی از وجوهات و مالیات شرعی برای آزادی بردگان، ایجاد قراردادهای خرید آزادی در قبال مقدار مشخصی از کار توسط برده برای مالک، حکم صریح به حرامبودن بردهگرفتن افراد آزاد و تعیین ثوابهای بسیار در قبال آزادکردن برده.
اکرام کریمانۀ کریم اهل بیت علیه السلام
این نکته حائز اهمیت است که در روایات اسلامی اهمیت فوق العادهای به یاری ضعیفان و فریادرسی گرفتاران داده شده است.
ازجمله در حدیثی میخوانیم که امام مجتبی علیه السلام در حال اعتکاف بود، کسی خدمتش آمد و عرضه داشت:ای فرزند رسول خدا! فلان کس از من طلبی دارد و میخواهد مرا به زندان بیفکند.
حضرت فرمود: به خدا قسم! در اینجا چیزی همراه من نیست که دین تو را ادا کنم.
آن مرد اصرار کرد. امام علیه السلام کفش خود را پوشید و حرکت نمود.
[راوی میگوید] عرض کردم:ای فرزند رسول خدا! آیا شما اعتکافتان را فراموش کردید [که معتکف نمیتواند از مسجد خارج شود]؟!
فرمود: فراموش نکردم، ولی از پدرم شنیدم که از جدم رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل فرمود: «مَنْ سَعَی فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ فَکأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَیلَهُ؛ کسی که برای انجام حاجت برادر مسلمانش تلاش کند، گویی خداوند عزوجل را نه هزار سال پرستش کرده، درحالیکه روزها روزهدار و شبها شبزندهدار بوده است».
ما باید چگونگی برخورد با مردم و اکرامکردن را از آن حضرت فراگیریم، که نمونۀ دیگر آن داستان ذیل است:
شخص نیازمندی درِ خانه امام حسن مجتبی علیه السلام را کوبید، و خطاب به حضرتش عرض کرد:
لَمْ یبْقَ لِی شَیءٌ یبَاعُ بِدِرْهَمٍ یکفِیک مَنْظَرُ حَالَتِی عَنْ مُخْبِرِی
إِلّا بَقَایا مَاءُ وَجْهِی صُنْتُهُ
أَلّا یبَاعَ وَ قَدْ وَجَدْتُک مُشْتَرِی
ای فرزند رسول خدا! هیچ چیزی برایم نمانده که به درهمی فروخته شود. وضع ظاهری ام سخنانم را تصدیق کرده و شهادت بر صدق کلامم میدهد. البتّه اندک آبرویی دارم، که آن را حفظ کرده ام [تا مشتری مناسبی بیابم] و اکنون که تو مشتری مناسبی هستی، آن را به تو عرضه کردهام!
امام حسن علیه السلام صندوقدار خویش را طلبید و پرسید: چه مقدار پول داریم؟ عرض کرد: دوازده هزار درهم. فرمود: آن را به این مرد فقیر بده! سپس آن مرد را طلبید و از وی عذرخواهی کرد که: ما حقّ تو را ادا نکردیم! ولی آنچه داشتیم دادیم. و این شعر را در جواب اشعار او خواند:
خُذِ الْقَلیلَ وَ کنْ کاَنَّک لَمْ تَبِعْ
ما صُنْتَهُ وَ کاَنَّنا لَمْ نَشْتَرِ
بنابراین، اکرام مؤمن باید همراه با احترام باشد و او را به زحمت نیندازد و از اکرامهایی که همراه با زحمت و مشقّت است باید پرهیز کرد.
مثلاً مجلس مهمی ترتیب میدهد و اصرار میکند که باید در مجلسی حضور یابد، یا اینکه در مجلس در حضور او از وی تعریف میکند، درحالیکه او از این کار خوشش نمیآید.
الگوی مواسات
مواسات دارای درجاتی است؛ از کم ترین کمک مالی شروع میشود تا آنجا که شخص اموالش را با برادر مؤمنش تنصیف میکند و چنین افرادی در میان اصحاب پیامبر و ائمّه علیهم الصلاة والسلام یافت میشوند. در مورد امام حسن مجتبی علیه السلام آمده است که در طول عمر مبارکش چندین بار این کار را انجام داد. مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی به نقل ازامام صادق علیه السلام میگوید: «امام حسن علیه السلام سه مرتبه تمام دارایی خویش را با فقرا تقسیم کرد، نصف آن را برای خود برداشت و نصف دیگر را به فقرا داد!». و این کار در حقیقت ایثار است.
تواضع و فروتنی
مسئلۀ تواضع در اسلام اهمیت فراوانی دارد. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم، ائمّۀ معصومین علیهم السلام و بزرگان دین نمونههای کامل تواضع و فروتنی بودهاند.
خداوند متعال به طور مکرّر به این مسئله اشاره کرده است؛ گاه به مسائل کلّی آن پرداخته، و گاه مصادیقش را بیان کرده و به جزئیات آن اشاره نموده است. از جمله در برخی روایات میخوانیم: «امام حسن مجتبی علیه السلام از جایی میگذشتند، به بعضی از فقرا رسیدند که بر روی زمین نشسته و سفرۀ غذای سادۀ خود را پهن کرده و مشغول غذاخوردن بودند. امام علیه السلام در کنار آنها بر روی زمین نشست و با آنها غذا خورد».
از اهلش بپرس
امام کاظم علیه السلام به روایتی از عموی بزرگوارش، امام مجتبی علیه السلام استدلال میکند؛ میفرماید: «وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (ع) إِذَا طَلَبْتُمُ الْحَوَائِجَ فَاطْلُبُوهَا مِنْ أَهْلِهَا قِیلَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنْ أَهْلُهَا قَالَ الَّذِینَ قَصَّ اللَّهُ فِی کتَابِهِ وَ ذَکرَهُمْ فَقَالَ: «إِنَّما یتَذَکرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» قَالَ هُمْ أُولُو الْعُقُول؛ [عمویم] حسن بن علی علیهما السلام فرمود: هنگامی که حاجتی [مادّی یا معنوی] دارید، آن را از اهلش مطالبه کنید. شخصی پرسید:ای فرزند رسول خدا! اهلش چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که خداوند قصّه و سرگذشت آنها را در قرآن مجید گفته و از آنها یاد کرده است. آنجا که خدا فرموده: «تنها صاحبان عقل و خرد متذکر میشوند» امام علیه السلام سپس فرمود: منظور از اولوا الالباب، صاحبان عقل و خرد است».
همانطور که در این روایت آمده است، اسلام برای عقل و مدیریت و شایستگیها و تجربهها اهمیت زیادی قائل شده است. یکی از مشکلات تمام جوامع بشری این است که پستها بر اساس لیاقتها تقسیم نمیشود، بلکه بر اساس رابطه ها، وابستگیها و جناحبازیها تقسیم میگردد. اگر به روایات معصومین علیهم السلام، به ویژه روایت مورد بحث، عمل کنیم، این بخش از مشکلات مردم حل میشود.
حال امام مجتبی علیه السلام در وقت نماز
علامه مجلسی رحمه الله میفرماید: شکی نیست که آیات و روایات در مورد عفو و کرم و جود و بخشش خداوند فراوان است، به گونهای که با مطالعۀ آنها انسان مسرور شده و به وجد میآید. ولی مبادا این آیات و روایات انسان را مغرور کرده و شیطان وی را بفریبد. سپس به زندگانی انبیا و اولیا و بزرگان استناد میکند که علی رغم توجّه به این دسته از آیات و روایات هرگز مغرور نشده و همواره خائف و راهب بودهاند، و لذا عمرشان را در راه عبادت، و شب و روزشان را در مسیر طاعت سپری کردهاند.
آری، اولیاء اللّه دل به امید بدون عمل، خوش نکردند و لذا امام حسن مجتبی علیه السلام وقتی که از وضوگرفتن فارغ میشد رنگش تغییر میکرد. میپرسیدند: چه شده است؟ میفرمود: بر کسی که میخواهد به درگاه خدا برود، سزاوار است که رنگش تغییر کند.
خلاصه اینکه آیات رحمت و عفو و گذشت خداوند نباید ذرّهای از خوف انسان بکاهد و در عین حال که امیدوار به فضل و رحمت خداست از عدل و مجازاتش خائف باشد که این خوف، او را به سمت ترک گناه هدایت میکند.
فاصلۀ ایمان و یقین
روزی امام علی علیه السلام از فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهما السلام پرسید: میان ایمان و یقین چقدر فاصله است؟ سکوت کردند و جوابی ندادند. این سکوت ناشی از ندانستن جواب نبود، بلکه به عنوان احترام به پدر بود.
حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمود: حسن جان جواب بده.
امام حسن علیه السلام عرض کرد: بین آنها یک وجب فاصله است.
امام علی علیه السلام فرمود: چطور؟
امام حسن علیه السلام عرض کرد: چون ایمان چیزی است که با گوشمان شنیده ایم و قلبمان پذیرفته است اما یقین آن است که با چشممان میبینیم و به مقام شهود میرسیم [و بین گوش و چشم، یک وجب فاصله است].
جمع دنیا و آخرت
امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید: «اعْمَلْ لِدُنْیاک کأَنَّک تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِک کأَنَّک تَمُوتُ غَداً؛برای دنیا آنچنان کار کن که گویا تا ابد زندهای و برای آخرت آنچنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد».
در این نگاه، دنیا نه تنها در برابر آخرت نیست، بلکه دقیقاً در مسیر آخرت قرار دارد، لذا اهتمام به امر دنیا تا جایی است که گویا همیشه در دنیا میماند و توجه به آخرت نیز تا آنجا است که گویا عمر دنیا سرآمده است. این نوع نگرش، ویژۀ دین اسلام است و در هیچ مکتب و آئینی نظیر ندارد. به همین دلیل در این فرهنگ، کار و تلاش نه تنها مورد تأکید و تشویق قرار میگیرد، بلکه عبادتی بزرگ محسوب میشود.
آنجا که از دنیا و مواهبش نکوهش شده، منظور کسانی هستند که این زندگی را هدف خود قرار داده و آخرت را به دنیا میفروشند و برای رسیدن به دنیا از هیچ خلاف و جنایتی ابا ندارند. امّا از کسانی که از این دنیا و مواهب آن به عنوان وسیلهای برای رسیدن به سعادت و تکامل معنوی استفاده میکنند تعریف و تمجید شده است. لذا انسان باید در زندگی سعی کند تا دنیا را وسیله و پل و مزرعه برای رسیدن به آخرت قرار دهد نه اینکه خدای نکرده دنیا هدفش باشد.
سکوت نجاتبخش
با توجه به خطراتی که از آزادگذاشتن زبان دامنگیر انسان میشود بزرگان اخلاق سکوت را در مواردی که سخنگفتن ضرورتی ندارد به عنوان یکی از طرق پیشگیری از آن خطرات بزرگ شمردهاند و دربارۀ آن روایات فراوانی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و ائمۀ اهل بیت علیهم السلام رسیده است. از جمله در حدیثی از امام حسن مجتبی علیه السلام میخوانیم: «نِعْمَ الْعَوْنُ الصَّمْتُ فِی مَوَاطِنَ کثِیرَةٍ وَ إِنْ کنْتَ فَصِیحا؛ سکوت یاور خوبی است در بسیاری از موارد، هرچند سخنگویی فصیح باشی».
بدیهی است پرحرفی که نقطۀ مقابل سکوت است انسان را لاابالی بار میآورد، زیرا لغزشهای انسان را زیاد میکند. در این میان سکوت درمان بسیاری از رذائل اخلاقی است. حسد، کینهتوزی، سخنچینی، ریاکاری، ناشکری، تهمت، دروغ، برتریجویی، و بسیاری دیگر از رذائل اخلاقی است که از طریق سخن اعمال میشود و سکوت میتواند به عنوان یک راه پیشگیری در تمام این موارد بهکار گرفته شود. به همین دلیل در روایات اسلامی مدح و ستایش زیادی نسبت به سکوت شده است.
البته اهمّیت سکوت و آثار سازنده و مثبت آن در جلوگیری از اشتباهات و مصونماندن از انواع گناهان به این معنی نیست که سخنگفتن همه جا نکوهیده و مذموم باشد، و انسان از همه چیز لب فرو بندد، چراکه این خود آفت بزرگ دیگری است.
هدف از ستایش سکوت در [آموزههای دینی]، باز داشتن از پرگویی و سخنان لغو و بیهوده و گفتارهای اضافی و غیر لازم است وگرنه در بسیاری از موارد، سخنگفتن، واجب و لبفروبستن و سکوت، حرام مسلّم است.
رمز عزت نفس
یکی از اصولی که در زندگی همۀ امامان علیهم السلام وجود داشت، عزت نفس و دوری از ذلت بود. قرآن هم عزت را از آن خود و رسولش و مؤمنان میداند: «وَللَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ».
عزّت نفس، همان علوّ طبع و بزرگ منشی است که انسان را از هرگونه خواری دور میکند. یکی از مهمّ ترین راههای بهدستآوردن عزّت، دوری از گناه و نافرمانی خداست. امام حسن علیه السلام در این زمینه میفرمایند: «إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بِلَا عَشِیرَةٍ وَ هَیبَةً بِلَا سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللَّهِ إِلَی عِزِّ طَاعَةِ اللَّه؛ هرگاه خواستی عزّت داشته باشی بدون اینکه فامیل داشته باشی، و عظمت بدون سلطنت داشته باشی، از ذلت معصیت خداوند به سوی عزّت طاعت او خارج شو».
هیچ کس بر اثر طاعت، کوچک نشده و هیچ کس بر اثر معصیت بزرگ نشده است. بنی امیه و بنی عباس خواستند امامان علیهم السلام را که در مسیر طاعت خدا بودند کوچک کنند، اما موفّق نشدند، چراکه هر کسی که در مسیر طاعت خداست عزیز میشود و هر کسی که در مسیر معصیت خدا قرار دارد ذلیل خواهد شد.
ارزش و آثار تفکر
تفکر، حیات قلب انسان بصیر است، اگر تدبّر از بین رفت، روح بصیرت رخت برمی بندد، و قلب بینا از بینایی باز میایستد، انسانی که دارای باطنی بینا و ضمیری روشن است، تا مادامی که تفکر میکند این بینایی را دارا است.
امام حسن مجتبی علیه السلام در این زمینه میفرماید: «التَّفَکرَ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیر؛ تفکر موجب زندهشدن قلب بیناست». در حدیث دیگری از آن حضرت میخوانیم: «عَلَیکمْ بِالْفِکرِ فَإِنَّهُ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ وَ مَفَاتِیحُ أَبْوَابِ الحِکمَة؛ بر شما باد به اندیشیدن که موجب حیات قلبِ بینا میشود و کلید درهای دانش است».
وقتی آدمی از تفکر یاری جوید، علم و حکمت را بیرون کشد؛ حکمت، حیات قلب مرده است؛ یعنی ارواح و افکاری که بر اثر جهل همچون مردگان هیچ حرکت و اثر مثبتی ندارند، در پرتو علم و حکمت جان میگیرند و زنده میشوند و به حرکت درمیآیند.
حکمت، چشمان کوردلان و گوشهای ناشنوایان را بینا و شنوا میکند و حقایقی را که به خاطر فروافتادن پردههای جهل بر چشم و گوش ناآگاهان قابل دیدن و شنیدن نبود برای آنها روشن میسازد به گونهای که چهرۀ حق را در سرتاسر آفرینش میبینند و آوای تسبیح موجودات را میشنوند و پیام رهبران الهی را درک میکنند.
یادآوری نعمتهای خداوند
هرگاه شکر نعمتهای پروردگار و تسبیح او خلق و خوی انسان گردد به نحوی که به هنگام بهرهگیری از هر نعمتی بیاد منعم حقیقی و مبدء آن نعمت باشد، نه در ظلمت غفلت فرو میرود و نه در پرتگاه غرور میافتد، بلکه مواهب مادی برای او پلی میشوند به سوی خدا!.
در روایتی از امام مجتبی حسن بن علی علیهما السلام آمده است که مردی در حضور آن حضرت به هنگام سوار شدن بر مرکب گفت: «سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا؛ پاک و منزّه است کسی که این را مسخّر ما ساخت». امام فرمود: اینچنین به تو دستور داده نشده است، دستور این است که بگویی «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِلْإِسْلَامِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلینَا بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا فِی خَیرِ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ... تَقُولُ سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا الْآیةَ».
اشاره به اینکه در آیه تنها دستور به گفتن «سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا» داده نشده بلکه قبلا دستور تذکر و یادآوری نعمتهای بزرگتر خداوند داده شده؛ نعمت هدایت به سوی اسلام، نعمت نبوت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، نعمت قرارگرفتن در زمره بهترین امتها، سپس تسبیح خداوند بر تسخیر این مرکب!
قابل توجه اینکه از پارهای از روایات استفاده میشود که هر کس این جمله را «سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَ إِنَّا إِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ» به هنگام سوارشدن بر مرکب بگوید به فرمان خدا آسیبی به او نخواهد رسید. این مطلب در حدیثی در کتاب کافی از ائمه اهل بیت علیهم السلام نقل شده است.
چقدر تفاوت است میان این تعلیمات سازندۀ اسلام با آنچه از گروهی هوسران و مغرور دیده میشود که مرکبهای خود را وسیلۀ خودنمایی و فخرفروشی و گاه وسیلهای برای انواع گناهان قرار میدهند! چنانکه «زمخشری» در «کشاف» از بعضی از سلاطین نقل میکند که او سوار بر مرکب مخصوصش شده بود، و از شهری به شهر دیگر میرفت، و یک ماه در میان آن دو فاصله بود، آن قدر شراب میخورد که هرگز پیمودن راه را متوجه نشد، تنها هنگامی از مستی به هوش آمد که به مقصد رسیده بود!
سخن آخر: (راضی به رضای حق باشیم)
مقام تسلیم که مقام والا و ارزشمندی است در روایات اسلامی انعکاس وسیعی دارد از جمله امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: «مَنِ اتَّکلَ عَلَی حُسْنِ الِاخْتِیارِ مِنَ اللَّهِ لَمْ یتَمَنَ أَنَّهُ فِی غَیرِ الْحَالِ الَّتِی اخْتَارَهَا اللَّهُ لَه؛ کسی که معتقد است خداوند خیرش را میخواهد [زیرا خداوند با مخلوقات عداوتی ندارد، از آنها بینیاز است، نسبت به همه چیز آگاه است] آرزو نمیکند درحالی غیر از آنچه حال فعلی اوست بوده باشد».
طبق این روایت مقام تسلیم بدین معناست: «راضی باشد به آنچه خداوند نسبت به آن راضی است، و تسلیم خواست و مشیت و مقدّرات الهی باشد».
توضیح اینکه مشکلات و ناملایمات بشر گاه بر اثر قصور و کوتاهی و جهل و نادانی اوست، که در این صورت مقصّر خود اوست و ارتباطی به مقدّرات الهی ندارد.
ولی گاه از حوزۀ اختیار وی بیرون و جز مقدّرات پروردگار است، که اینجا باید تسلیم باشد؛ چون خداوند، رحمان و رحیم و عادل و عالم وغنی است، و هیچ دلیلی ندارد که چیزی بر خلاف مصلحت انسان در نظر بگیرد.
چون که تو خواسته ای، باد فدای ره تو سر من، پیکر من، اکبر من، اصغر من
منابع:
١. آداب معاشرت در اسلام
٢. گفتار معصومین علیهم السلام
یادداشت
پاسخ به شبهات روزه
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
یکی از افتخارات ما مسلمانان بازبودن باب گفتوگو و پرسش از مسائل مختلف برای همگان است؛ چراکه اسلام هیچ سؤال بیپاسخی ندارد. در فقه ما هیچ مسئلۀ مستحدثهای یافت نمیشود که نتوان پاسخ آن را بیان کرد.
با توجه به اهمیت، آثار و برکات روزهداری که در قرآن کریم و روایات وارد شده است از یک سو و نیز طرح شبهات مختلف علیه احکام و فلسفه روزه و روزه داری، شایسته است به برخی از شبهات در این زمینه پاسخ گوییم.
چون و چرا در احکام الهی
سوال: آیا ما حق داریم از فلسفۀ احکام سؤال کنیم؟ اگر چنین حقّی داریم آیا نامحدود است و یا حدودی دارد؟
پاسخ: بحث از فلسفۀ احکام و قوانین و مقرّرات اسلامی، از مهمّ ترین بحثهایی است که امروز با آن سروکار داریم؛ هرکس از خود میپرسد ما چرا باید نماز بخوانیم و روزه بگیریم، به زیارت خانۀ خدا برویم، چرا رباخواری در اسلام حرام است؟ و... .
توضیح اینکه: مطالعۀ متون اسلامی، قرآن و احادیث پیامبر و ائمّه علیهم السلام و گفتگوهای اصحاب و یاران آنها نشان میدهد که همواره بحث از فلسفه احکام در میان آنها رایج بوده است و باید هم چنین باشد؛ زیرا روش قرآن را یک روش استدلالی و منطقی آزاد میدیدند و به خود حق میدادند در مباحث مربوط به احکام نیز از این روش استفاده کرده و سؤال از فلسفۀ حکم کنند.
زیرا میبینیم قرآن مثلًا پس از تشریع روزۀ ماه مبارک رمضان میگوید: «لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ؛ تا شاید شما تقوا پیشه کنید» و به این ترتیب فلسفۀ آن را پرهیز از گناه ذکر میکند که در پرتو این ریاضت مخصوص اسلامی، تسلّط بر نفس و هوسهای سرکش حاصل میگردد.
در مورد مسافران و بیماران که از حکم روزه مستثنا هستند، میگوید: «یرِیدُ اللَّهُ بِکمُ الْیسْرَ وَ لا یرِیدُ بِکمْ الْعُسْرَ؛ خداوند راحتی شما را میخواهد، نه زحمت شما را». و فلسفۀ آن را نفی عسر و حرج و مشقّت ذکر میکند. و موارد زیاد دیگری که ذکر آنها به طول میانجامد.
در احادیث پیامبر و ائمّه هدی علیهم الصلاة والسلام نیز موارد بسیار زیادی دیده میشود که پیشوایان اسلام بدواً یا پس از پرسش مردم، به ذکر اسرار و فلسفۀ احکام پرداختهاند.
بنابراین، هنگامی که میبینیم قرآن مجید و پیشوایان اسلام در موارد زیادی به بیان فلسفه و اسرار احکام میپردازند، دلیل بر این است که چنین حقّی را به ما دادهاند.
از سوی دیگر این را نیز میدانیم که احکام و دستورات آسمانی از علم بیپایان خداوند سرچشمه میگیرد، لذا ما تنها به اندازۀ اطّلاعات و به میزان معلومات بشری در هر عصر و زمان میتوانیم فلسفه و اسرار احکام الهی را دریابیم، نه همۀ آنها را. مفهوم این سخن این است که هرگز نمیتوانیم اطاعت از این دستورات و احکام را مشروط به درک و فهم فلسفة آنها کنیم.
کوتاه سخن اینکه: ما دربارۀ فلسفۀ احکام الهی بحث میکنیم تا به ارزش و اهمّیت و آثار مختلف آنها آشناتر شویم، نه برای این که ببینیم آیا باید به آنها عمل کرد یا نه؟
تأکید این نکته نیز لازم است که منظور از بحث و بررسی دربارۀ اسرار احکام این نیست که آسمان و ریسمان را به هم ببافیم و برای احکام و دستورات عالی مذهبی با یک مشت تخیلات و حدس و گمان، فلسفههایی سر هم کنیم و مثلًا نماز را یک نوع ورزش سوئدی و اذان را وسیلهای برای تقویت تارهای صوتی و روزه را منحصراً رژیمی برای لاغر شدن بدانیم! نه، منظور هرگز این نیست.
چرا باید خدا را عبادت کنیم؟
سؤال: چرا خدا را عبارت کنیم در صورتی که خدا نیازی به پرستش کسی ندارد؟
پاسخ: خداوند وجودی نامحدود و نامتناهی و پیراسته از هرگونه نقص و نیاز است پس عبادت وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور او به عبادت، یک نوع لطف و مرحمت و راهنمایی خواهد بود که ما را به کمال شایسته برساند. زیرا دارای یک سلسله آثار گرانبهای فردی و اجتماعی است؛ زیرا از یک سو پرستش خدا و عبادت وی حسّ تقدیر و شکرگزاری را در انسان زنده میکند و از سوی دیگر عبادت و پرستش خدا مایۀ تکامل روحی انسان است؛ چه تکاملی بالاتر از این که روح و روان ما با جهان بیکران کمال مطلق «خدا» مرتبط گردد و در انجام وظایف بندگی و کارهای زندگی، از قدرت نامتناهی و نیروی نامحدود او استمداد بطلبد.
چرا روزه بگیرم؟
سوال: فلسفۀ روزه چیست؟
پاسخ: «روزه» یکی از عبادات اسلامی است که از نظر اخلاقی «درس مقاومت و پایمردی، تسلّط بر خویشتن و کنترل هوسهای سرکش» را به انسان میآموزد.
از نظر اجتماعی «انسان را به فکر گرسنگان و محرومان» و همدردی با آنان میاندازد، علاوه بر اینها «اثرات بهداشتی و درمانی» آن از نظر شستشو و خانهتکانی بدن از موادّ زائد مصرف نشدۀ غذایی که به طور معمول به صورت چربیهای مزاحم و اضافه وزن در میآید و عامل بسیاری از ناراحتیهای جسمی میگردد، قابل انکار نیست، و به همین دلیل روزه یکی از عوامل مهمّ پیشگیری یا درمانی در برابر بسیاری از بیماریها محسوب میگردد.
آبخوردن در حین روزه!
سوال: چنانچه فرد روزهدار، تشنگی شدید بر او غلبه پیدا نماید، نوشیدن آب چه حکمی دارد؟
پاسخ: چند روزی است که در دهان برخی انداختهاند که اگر روزه دار زیاد تشنه شد، میتواند آب بخورد و روزه هم درست است. بر اساس این سخن، فرد روزه دار میتواند کوزۀ آبی کنار خود بگذارد و هر وقت خیلی تشنه شد، از آن بنوشد و روزۀ او هم باطل نشود! نکتۀ تأملبرانگیز اینکه برای این ادعا به روایتی استناد میکنند! حال آنکه این روایت از نظر سند و دلالت زیر سؤال است. فرض کنیم این روایت وجود داشته باشد، احدی به این صورت فتوا نداده است و خلاف اجماع فقهای اسلام است و احتمال دارد خلاف ضرورت دین هم باشد. به راستی از اینکه کسی روزه دار باشد و آب هم بخورد، تعجب نمیکنید؟! نمیگویید این چه روزهداری است؟!
البته اگر روزه دار به اندازهای تشنه شود که طاقت تحمّل آن را ندارد و یا ترس بیماری و تلف داشته باشد، میتواند به اندازۀ ضرورت آب بنوشد، ولی روزۀ او باطل میشود و اگر ماه رمضان باشد باید بقیۀ روز را امساک کند.
روزهداری در ادیان گذشته
سؤال: آیا در ادیان پیش از اسلام نیز روزه بوده است؟
پاسخ: از تورات و انجیل فعلی نیز بر میآید که روزه در میان یهود و نصاری بوده و اقوام و ملل دیگر هنگام مواجهشدن با غمّ و اندوه، روزه میگرفتهاند. چنانکه در «قاموس کتاب مقدس» آمده است: «روزه کلیه در تمام اوقات، در میان هر طائفه و هر ملت و مذهب، در موقع ورود اندوه و زحمت غیر مترقبه، معمول بوده است».
نیز از تورات برمیآید که موسی علیه السلام چهل روز روزه داشته است؛ چنان که میخوانیم: «هنگام بر آمدنم به کوه که لوحهای سنگی یعنی لوحهای عهدی که خداوند با شما بست بگیرم آن گاه در کوه چهل روز و چهل شب ماندم نه نان خوردم و نه آب نوشیدم».
همچنین به هنگام توبه و طلب خشنودی خداوند، یهود روزه میگرفتند: «قوم یهود غالبا در موقعی که فرصت یافته میخواستند اظهار عجز و تواضع در حضور خدا نمایند روزه میداشتند تا به گناهان خود اعتراف نموده، بواسطۀ روزه و توبه، رضای حضرت اقدس الهی را تحصیل نمایند».
«روزۀ اعظم با کفاره، محتمل است که فقط روزۀ یک روز سالیانه مخصوص بود که در میان طائفۀ یهود مرسوم بود. البته روزههای موقتی دیگر نیز از برای یادگاری خرابی اورشلیم و غیره میداشتند».
حضرت مسیح نیز چنانکه از «انجیل» استفاده میشود چهل روز روزه داشته: «آن گاه عیسی از قوت روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را امتحان نماید... پس چهل شبانه روز روزه داشته عاقبة الامر گرسنه گردید».
نیز از انجیل «لوقا» بر میآید که حواریّون مسیح نیز روزه میگرفتند. باز در قاموس کتاب مقدس آمده است: «بنابراین حیات حواریّون و مؤمنین ایام گذشته عمری مملو از انکار لذات و زحمات بیشمار و روزهداری بود».
به این ترتیب اگر قرآن میگوید «کما کتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکمْ؛ همانگونه که بر پیشینیان نوشته شد»، شواهد تاریخی فراوانی دارد که در منابع مذاهب دیگر حتی بعد از تحریف به چشم میخورد.
دلت پاک باشه، روزه لازم نیست!
سوال: گروهی از متصوّفه نماز نمیخوانند و روزه نمیگیرند و به عموم تکالیف اسلامی بیاعتنا هستند، زیرا معتقدند تمام احکام شریعت و تکالیف اسلامی قالبهایی هستند که اسرار و روح و باطنی را دارا میباشند، مثلا نماز ظاهرش حرکات و سکنات و اذکار است، اما باطنش ذکر الله و توجّه قلبی به خداست و باطن شریعت که طریقت نامیده میشود از ظاهرش مهمّ تر و ارزشمندتر است بنابراین اگر کسی خود را به بواطن احکام شریعت ملتزم بداند لازم نیست احکام ظاهری را کاملا انجام دهد. نظر مبارک خود را در این مورد مرقوم فرمایید.
پاسخ: صوفیه از خیلی قدیم فقهاء و محدّثان را به دیده تحقیر مینگریستهاند و آنها را اهل ظاهر میشمردهاند و خود را صاحب اسرار میدانستهاند و مدعی معرفت باطنی و علم قلب بودهاند.
عجیب است درباره «قطب» و پیر طریقت، هیچگونه علوم اکتسابی و ظاهری شرط نیست به قول خودشان همان صفای قلب و شور و عشق و پیمودن مراحل مقامات و احوال طریقت و رسیدن به مرتبۀ شهود و کشف و فناء او را کافی است.
آنان مراحل سیروسلوک انسان را به سوی خدا به سه مرحله تقسیم میکنند:
نخست، شریعت است که احکام دینی را شامل میشود و مسائل مربوط به حلال و حرام و امثال آن است.
سپس در ماورای شریعت راهی باطنی را به سوی کمال جویا میشوند و آن را سیر و سلوک عرفانی مینامند و از آن پس معتقدند که سالک به حقیقت میرسد، خواه این حقیقت به معنای فنای فی اللّه و فراموشکردن همه چیز جز خدا باشد و یا به معنای رسیدن به وحدت وجود به معنای وحدت موجود.
آنها گاه به خود جسارت میدهند و این سه مرحله را تشبیه به پوست رویین بادام و سپس پوست زیرین و بعد از آن مغز بادام میکنند. شریعت را پوست میدانند و طریقت را پوست دوم و حقیقت را مغز خالص.
آنها معتقدند هنگامی که انسان به حقیقت برسد دیگر تقید به احکام شرع برای او مطرح نیست، تقید به این احکام برای وصول به حقیقت بوده است و پس از وصول به آن احتیاج به ابزار و مقدمهای وجود ندارد.
مرحوم سید مرتضی رازی از علمای قرن پنجم و ششم که از استادان شیخ منتجب الدین بوده است در کتاب خود به نام تبصرة العوام چنین میگوید:
«صوفیان میگویند که ما واصلیم به حقّ و نماز و روزه و زکات و حج و احکام دیگر مقرر شده که سالک بدان مشغول شود و تهذیب اخلاق کند و او را معرفت حاصل گردد یعنی به حقّ رسد و چون واصل شد تکلیف از وی برخاست و هیچ از شرایع دین بر او واجب نیست هرچه او کند نیکو کند».
البته همۀ صوفیان چنین عقیدهای ندارند و بعضی از سران آنها با صراحت پایبندی به شریعت را در تمام مراحل سیر و سلوک لازم و واجب میشمرند؛ ازجمله از جنید بغدادی نقل شده که میگوید: همۀ راهها به بن بست میرسد مگر راهی که به دنبال رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم باشد. پس هرکه حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد پیروی از وی در کار نیست، چون عمل و مذهب در قید کتاب و سنت است.
اضافه بر این همه میدانیم که صاحبان اصلی شریعت یعنی پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام که از آغاز به مقام یقین رسیده بودند، تا پایان عمر به تمام احکام شرع حتی مستحبات و مکروهات مقید بودند و همگان را نیز به آن دعوت میکردند.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در آخرین ساعات عمرش دستور داد او را به هر زحمتی که هست مسجد ببرند و نماز جماعت را درحالیکه به شدت بیمار بود اقامه کرد.
علی علیه السلام در محراب عبادت شهید شد و امام حسین علیه السلام روز عاشورا در برابر تیرباران دشمن نماز جماعت بهپا داشت. آیا کسی میتواند بگوید این معصومان بزرگوار به مقام یقین نرسیده بودند و لذا همچنان به عبادتهای خالصانۀ خود ادامه میدادند؟
امام خمینی قدس سره در این زمینه در کتاب چهل حدیث میفرماید: بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر اینکه انسان از ظاهر شریعت ابتدا کند و تا انسان متأدب به آداب شریعت حقه نشود هیچ یک از اخلاق حسنه از برای او پیدا نمیشود و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت برای او منکشف شود و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معرفت در قلب نیز باید متأدب به آداب ظاهره باشد و لذا دعوی بعضی باطل است که میگویند: با ترک ظاهر، علم باطن پیدا میشود یا میگویند: پس از پیدایش علم باطن به آداب ظاهر احتیاجی نیست. این از جهل گوینده به مقامات عبادت و مدارج انسانیت است.
روزه و مسئلۀ ریاضت
سوال: تفاوت روزه و ریاضتهای غیر دینی چیست؟!
پاسخ: غالب صوفیان و گروههایی که دم از عرفان میزنند، معتقدند که برای تهذیب نفس و تسلط بر هوی و هوسها باید از ریاضتها استفاده کرد و منظور از ریاضت آن است که جلوی خواستۀ نفس را بگیرند، یا برخلاف آن عمل کنند، یا به سراغ اعمالی بروند که بسیار شاقّ و سخت است؛ خواه مشقت آن جسمانی باشد، مانند «ابوبکر شبلی» که شبها نمک در چشم خود میریخت که خوابش نبرد و بیدار بماند و با خدا راز و نیاز کند، و یا مشقت روحی داشته باشد، مانند آنچه غزالی دربارۀ ابن کرینی نقل کرده که در شهری، به پاکی و تقوا معروف شد، برای اینکه آبروی خود را نزد مردم ببرد تا از اطراف او پراکنده شوند دست به دزدی آشکاری زد و در حمام لباسهای گرانقیمتی را سرقت کرد به گونهای که فاش شود و چنین شد و مردم او را دزد حمام نامیدند. رهبانیت معمول در مسیحیت و پرهیز کشیشان از ازدواج نیز شاخهای از همین ریاضتهاست.
ولی سخن این است که منظور از ریاضت چیست؟ و کدام ریاضت مشروع و کدامیک نامشروع است؟ مرحوم فیض کاشانی در محجة البیضاء میگوید: راههای ریاضت برای انسانها مختلف است؛ اساس ریاضت آن است که انسان چیزی را که مایۀ لذت و خوشحالی او میشود ترک کند. مثلاً کسی که از مال و ثروت خوشحال میشود یا از جاه و مقام لذت میبرد یا از کثرت پیروان و شاگردانش در تدریس خوشحال میشود، سزاوار است این امور را که سبب شادی و لذت او میشود ترک کند.
بهطور اجمال و به تعبیری دیگر، ریاضت در دو شاخۀ ریاضت جسم و ریاضت نفس تصور میشود. ریاضت جسمانی همان ورزش هاست و ریاضت نفس از طریق ترک مشتهیات نفسانی حاصل میشود که روح را تقویت میکند، و هر دو شاخۀ ریاضت، سابقۀ طولانی در میان انسانها دارد.
کوتاه سخن اینکه: ریاضت، که در عرف امروز به معنای ورزش است در اصطلاح علمای اخلاق و ارباب سیروسلوک و عرفا به معنای تحمیل مشکلاتی است بر جسم یا بر روح برای تقویت اراده یا پیشرفتهای معنوی و سلطه بر هوای نفس و وسوسههای شیطان.
هنگامی که به عبادات اسلامی نگاه میکنیم میبینیم بسیاری از آنها مصداق همین عنوان ریاضت است. روزۀ ماه مبارک به ویژه در تابستان از مصادیق ریاضت به این معناست و در تلطیف روح و تقویت اراده و سلطه بر هوای نفس تأثیر قوی دارد.
البته مانعی ندارد که انسان به سراغ کارهای دیگری برود که دارای این آثار است بیآنکه آن را به شریعت مقدس اسلام به عنوان خاص نسبت دهد. ولی باید چند نکته را در آن رعایت کرد:
١. چیزی برخلاف دستورات اسلام در آن نباشد. ٢. ضرر و زیان مهمی برای جسم و روح نداشته باشد. ٣. رهروان این راه را خسته نکند و از پیمودن این راه متنفر نسازد. ٤. اقبال قلب را به عبادات و پیمودن راه قرب الی اللّه ضعیف و کم رنگ نکند.
ثواب روزه، استحقاق یا تفضّل؟
سوال: از قدیم الایام این بحث در میان علمای علم کلام مطرح بوده است که آیا ثواب از سوی خداوند، جنبۀ استحقاق دارد یا تفضّل؟ به این معنا که بندگان هنگامی که اوامر الهی را اطاعت میکنند بر خداوند لازم است به آنها پاداش نیک دهد و اگر ندهد قبیح خواهد بود و خداوند مرتکب قبیح میشود؟ یا اینکه بندگان هیچگونه طلبی در مقابل اطاعت اوامر و ترک معاصی از خداوند ندارند و اگر پاداشی دهد از باب لطف و مرحمت است و اگر ندهد عین عدالت است؟
پاسخ: استحقاق پاداش در جایی است که کسی به دیگری خدمتی کند و در برابر آن خدمت، منتظر پاداش و اجرت باشد؛ درحالیکه میدانیم همۀ اوامر و نواهی الهی مصالحی دارد که به خود مکلّفان بازمیگردد، از جمله «روزه» که سبب صفای روح و تکامل نفس و عزت و سربلندی میشود. با این حال، مکلّفان در اطاعت امر به خودشان خدمت میکنند، آیا در مقابل خدمت به خویشتن باید خود را طلبکار از پروردگار بدانند؟!
این درست به آن میماند که طبیب دلسوز و مهربانی به بیمار خود دستورات لازم را به طور رایگان دهد و حتی داروها را در اختیار او بگذارد و بیمار به آن دستورها عمل کند و از شرّ بیماری رهایی یابد. آیا اگر این بیمار نزد طبیب برود و مطالبۀ اجر و پاداشی بر اطاعت امر وی کند همگان تعجب نمیکنند و بر کار او نمیخندند؟!
در حدیث قدسی آمده: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِه؛ روزه برای من است و من در مقابل آن جزا میدهم». توضیح اینکه: عبادتی را که خداوند نسبت آن را به خود داده، اضافۀ تشریفیه است؛ یعنی به خاطر اهمیتش، به خداوند اضافه شده. حال آنکه خداوند از عبادات و اطاعت بندگان بینیاز است و تکالیف الهی، الطاف او برای تکامل و تربیت بندگان است؛ روزه و سایر عبادات، روح و جان ما را پرورش میدهد و روزبهروز به خدا نزدیک تر میسازد؛ سایر واجبات و محرّمات هر کدام به نحوی در تکامل ما تأثیر دارد.
بنابراین جایی برای این بحث باقی نمیماند که آیا مردم در برابر طاعات خود استحقاق ثواب دارند یا ثواب تفضّل است؟
آری، خداوند به لطف و کرمش برای تشویق مردم به اطاعتی که موجب کمال آنهاست پاداشی بر عهده گرفته و وعده ثواب داده و چون چنین وعدهای هرگز از آن تخلّف نخواهد کرد، زیرا تخلّف از وعده بر حکیم قادر و عالم، محال است.
قرآن مجید میفرماید: «کتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ؛ خداوند رحمت را بر خود مقرّر داشته است». از سوی دیگر میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یخْلِفُ الْمِیعادَ؛ خداوند از وعده خویش تخلّف نمیکند».
حکم کسی که بدون عذر روزه نمیگیرد
سوال: میگویند هرکس اعتراف به «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلهَ إِلَّا للَّهُ» و «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ للَّهِ» بنماید، میتوان او را مسلمان دانست، اگر این تنها شرط مسلمانبودن است، آیا میتواند مقیاس و محکی برای مسلمانبودن شخصی باشد؟ مثلًا چطور میتوان شخصی که روزه نمیگیرد را مسلمان واقعی دانست، آیا این طور افراد فقط مسلمان شهادتی نیستند؟
پاسخ: مسلمانی مراحلی دارد؛ مرحلۀ اوّل آن، همان ایمان به توحید خداوند و نبوّت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم که دو جمله «شهادتین» معرّف آن است؛ مراحل بعدی همان عمل به دستورات و قوانین اسلامی است و آنچه مایۀ سعادت جاویدان است، همان عقیده و ایمان همراه با عمل است.
بنابراین، شخصی که اقرار به دو اصل بالا (توحید و نبوّت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم) میکند ولی اعمال و رفتار او با مقرّرات اسلام تطبیق نمیکند، تنها احکام اجتماعی اسلام در حقّ او جاری است، نه اینکه یک مسلمان راستین و سعادتمند و اهل نجات باشد.
سخن آخر: (روزه در مناطق قطبی)
سوال: ما هنگامی که در برابر بعضی از «افرد غیر مسلمان قرار میگیریم، میگویند چگونه اسلام یک آیین جهانی است، با این که دستورهای آن، همچون روزهداشتن ماه مبارک رمضان در نقاط نزدیک به قطب شمال و جنوب که شب و روزهای فوق العاده طولانی دارد - در بعضی از نقاط آن، شش ماه شب و شش ماه روز است - قابل اجرا نمیباشد!
پاسخ: اتّفاقاً همۀ این مسائل در احکام اسلام پیشبینی شده و حکم آن تعیین گردیده و برنامههای اسلام در تمام زمانها و مکانها قابل اجراست.
توضیح اجمالی اینکه: فقهای بزرگ ما این مسئله را در کتابهای فقهی خود که بحث از جزئیات دستورات عملی اسلام در آن میشود عنوان کردهاند.
مثلًا، مرحوم آیت اللَّه سید محمّد کاظم یزدی که یکی از بزرگان فقهاست، در کتاب «عروة الوثقی» عین این مسئله را عنوان نموده و تأیید میکند که: «چنین اشخاصی موظّفند نماز و روزۀ خود را بر طبق مناطق معتدله انجام دهند». یعنی باید ملاحظه کنند طول شب و روز در چنان فصلی - بطور متوسّط - در مناطق معتدله چه اندازه است و بر طبق آن روزه بگیرند.
به عبارت سادهتر! اگر آنها تقویم سادهای، نظیر آنچه در آغاز ماه رمضان در محیطهای ما منتشر میشود، در دست داشته باشند، میتوانند بر طبق آن عمل نمایند. و باز به عبارت روشنتر: آنها میتوانند با اذان صبح به افق مناطق معتدله روزه بگیرند و با اذان مغرب به افق این مناطق افطار کنند.
منابع:
١. پاسخ به پرسشهای مذهبی
٢. عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)
پرونده ویژه
علائم ظهور
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
هیچ طوفان عظیمی در طبیعت بدون مقدّمه آغاز نمیگردد، و هیچ انقلابی در جامعۀ انسانی بدون نشانههای قبلی صورت نمیگیرد.
در این میان، موضوع ظهور و علائم ظهور موضوعی است که در همۀ مذاهب بزرگ جهان واجد اهمّیت خاصّی است. به ویژه در احادیث شیعه صدها حدیث از راویان مختلف از پیامبر و ائمه هدی صلوات الله علیهم اجمعین نقل شده؛ بهطوریکه از حدّ تواتر گذشته، و نزد شیعه از ضروریات مذهب گردیده است. لذا احدی نمیتواند در میان اهل مذهب وارد شود و از اعتقاد آنها بر ظهور مهدی و بسیاری از ویژگیهای او، و علائم ظهور و چگونگی حکومت و برنامههای مختلف او، با خبر نگردد.
علمای بزرگ شیعه از قرون نخستین تا به امروز کتابهای متعدّدی در این زمینه نگاشته و احادیث را در آن جمعآوری کردهاند.
گونهشناسی علائم ظهور
در احادیث اسلامی اشاره به یک سلسله علامتها و نشانهها برای نزدیکشدن آن رستاخیز عظیم آمده است که میتوان آنها را بر دو گونه تقسیم کرد:
دسته اول، نشانههایی که کموبیش در هر انقلابی به تناسب ابعاد آن قابل پیشبینی است.
دسته دوم، جزئیاتی است که از طریق اطّلاعات و معلومات عادی نمیتوان به آنها پی برد و بیشتر شکل یک پیشگویی اعجازآمیز را دارد.
در اینجا، به «چند نشانۀ مهم» از هر دو قسمت اشاره میکنیم:
فراگیرشدن ظلم و فساد
نخستین نشانهای که با مشاهدۀ آن میتوان نزدیکشدن هر انقلابی از جمله این انقلاب بزرگ را پیشبینی کرد، گسترش ظلم و جور و فساد و تجاوز به حقوق دیگران و انواع مفاسد اجتماعی و انحرافات اخلاقی است که خود عامل توسعه فساد در جامعه است.
طبیعی است فشار که از حدّ گذشت انفجار رخ میدهد، زیرا انفجارهای اجتماعی همانند انفجارهای میکانیکی به دنبال فشارهای شدید و زائد از حدّ است.
گسترش دامنههای ظلم و فساد وسیله ضحّاکان هر زمان بذرهای انقلاب را آبیاری میکند، و کاوههای آهنگر را در کنار کورههای آتش پرورش میدهد؛ کمکم بحران اوج میگیرد و لحظۀ انقلاب نزدیک میگردد.
در مورد نزدیکشدن انقلاب بزرگ جهانی و ظهور مصلح بزرگ مهدی نیز مسئله همینگونه است.
به هر حال، این موضوع در بسیاری از روایات اسلامی تحت عنوان «کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛ همانگونه که جهان از ظلم و جور پر شده باشد»، آمده است.
عین این تعبیر در بسیاری از احادیث که در منابع شیعه و اهل سنّت آمده دیده میشود.
و از مجموع آنها استفاده میشود که از روشنترین نشانههای این انقلاب همین موضوع است.
به هر حال، به هنگامی که «تجاوز» به حقوق دیگران از یک سو و «تبعیضها» از سوی دیگر، جامعۀ انسانی را پر میکند او ظاهر میشود و همۀ اینها را از میان میبرد.
قابل توجّه اینکه در روایات اسلامی چنان انگشت روی جزئیات این علائم و مفاسد گذارده شده که گویی این پیشگوییها مربوط به ١٤ یا ١٣ قرن پیش نیست، بلکه مربوط به همین قرن است و یا چند سال قبل صورت گرفته؛ و امروز که بسیاری از آنها را با چشم خود میبینیم قبول میکنیم که راستی معجزهآساست!
از جمله، در روایتی از امام صادق علیه السلام به دهها نوع از این مفاسد که قسمتی از آن جنبۀ اجتماعی و سیاسی و قسمتی جنبۀ اخلاقی دارد، اشاره شده است که مطالعۀ آن انسان را عمیقاً در فکر فرو میبرد.
ما ذیلًا قسمتی از ترجمۀ آن روایات را برای آنها که به ادبیات عرب آشنایی کامل ندارند میآوریم:
امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود فرمود: «١. هنگامی که ببینی ظلم و ستم، همهجا فراگیر شده؛ ٢. قرآن، فرسوده و بدعتهایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده؛ ٣. آیین خدا (عملًا) بیمحتوا شده همانند ظرفی که آن را واژگون سازند؛ ٤. هنگامی که ببینی اهل باطل بر اهل حق پیشی گرفتهاند؛ ٥. مردان به مردان و زنان به زنان قناعت کنند؛ ٦. افراد با ایمان سکوت اختیار کردهاند؛ ٧. کوچکترها احترام بزرگترها را رعایت نمیکنند؛ ٨. پیوند خویشاوندی بریده شده؛ ٩. چاپلوسی فراوان شده؛ ١٠. آشکارا شراب نوشیده شود؛ ١١. راههای خیر منقطع و راههای شرّ مورد توجّه قرار گرفته؛ ١٢. حلال تحریم شود؛ و حرام مجاز شمرده شود؛ ١٣. قوانین و فرمانهای دینی طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد؛ ١٤. از افراد باایمان چنان سلب آزادی شود که جز با دل نتوانند ابراز تنفّر کنند؛ ١٥. سرمایههای عظیم در راه خشم خدا [و فساد و ابتذال و ویرانی] صرف گردد؛ ١٦. رشوهخواری در میان کارکنان دولت رایج گردد؛ ١٧. پستهای حسّاس به مزایده گذارده شود؛ ١٨. [بعضی از] مردان از خودفروشی زنان خود، ارتزاق کنند؛ ١٩. قمار آشکار گردد [حتّی در پناه قانون]؛ ٢٠. سرگرمیهای ناسالم چنان رواج پیدا کند که هیچکس جرأت جلوگیری از آن نداشته باشد؛ ٢١. شنیدن حقایق قرآن بر مردم گران آید امّا شنیدن باطل سهل و آسان؛ ٢٢. هنگامی که ببینی همسایه، همسایۀ خود را از ترس زبانش احترام میکند؛ ٢٣. مساجد را به زیورها بیارایند؛ ٢٤. برای غیر خدا به حجّ خانه خدا بشتابند؛ ٢٥. مردم سنگدل شوند [و عواطف بمیرد]؛ ٢٦. مردم طرفدار کسی باشند که پیروز است [خواه بر حق باشد یا باطل]؛ ٢٧. آنها که به دنبال حلال هستند نکوهش شوند و آنها که به دنبال حرامند مدح؛ ٢٨. آلات لهو و لعب [حتّی] در مکّه و مدینه آشکار گردد؛ ٢٩. اگر کسی اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند به او توصیه میکنند که این کار وظیفه تو نیست؛ ٣٠. مساجد پر از کسانی است که از خدا نمیترسد؛ ٣١. تمام همّت مردم شکم و فرجشان است؛ ٣٢. امکانات مادّی و دنیوی فراوان میگردد و دنیا به مردم روی میکند؛ ٣٣. زنان خود را در اختیار افراد بیایمان میگذارند؛ ٣٤. پرچمهای حقّپرستی فرسوده و کهنه میگردد؛ ٣٥. ویرانگری [به وسیله جنگها] بر عمران و آبادی پیشی می گیرد؛ ٣٦. درآمد زندگی بعضی تنها از طریق کمفروشی میشود؛ ٣٧. کسانی هستند با سرمایۀ فراوان درحالیکه در عمرشان حتّی یک مرتبه هم زکات نپرداختهاند؛ ٣٨. مردم عصرها در حال نشئه و صبحگاهان مستند؛ ٣٩. هنگامی که ببینی مردم همه به یکدیگر نگاه میکنند و از فاسدان شرور تقلید مینمایند؛ ٤٠. هر سال فساد و بدعتی نو، پیدا میشود؛ ٤١. مردم و محافل همه پیرو ثروتمندان خودخواه میشوند؛ ٤٢. در حضور جمع، همانند بهائم مرتکب اعمال جنسی میشوند؛ ٤٣. اموال زیاد در غیر راه خدا صرف میکنند امّا در راه خدا از کمی مضایقه دارند؛ ٤٤. افرادی پیدا میشوند که اگر یک روز گناه کبیرهای انجام ندهند غمگینند؛ ٤٥. حکومت به دست زنان میافتد؛ ٤٦. نسیمها به سود منافقان میوزد و هیچ جریانی به سود افراد باایمان نیست؛ ٤٧. دادرسان بر خلاف فرمان خدا قضاوت میکنند؛ ٤٨. بر فراز منابر دعوت به تقوا میشود ولی دعوتکننده خود به آن عمل نمیکند؛ ٤٩. مردم نسبت به وقت نماز بیاعتنا میشوند؛ ٥٠. حتّی کمک به نیازمندان با توصیه و پارتیبازی صورت میگیرد، نه برای خدا؛ ... در چنین زمانی مراقب خویش باش و از خدا تقاضای نجات و رهایی از این وضع ناهنجار کن! [که فرج نزدیک است!]».
همانطور که گفتیم آنچه در بالا ذکر کردیم خلاصهای از یک حدیث طولانی است که انگشت روی مفاسدی که در آستانۀ انقلاب بزرگ فراگیر میشود گذارده.
انواع فسادهای آخر الزمان
مفاسد [آخر الزمانی] را میتوان به سه گروه تقسیم کرد:
١. مفاسد مربوط به مسائل حقوقی و حکومتها مانند گسترش ستم؛ پیروزی حامیان باطل؛ عدم آزادی بیان و عمل؛ تا آنجا که افراد باایمان گاهی تنها در دل میتوانند از ظلم و ظالم ابراز تنفّر کنند؛ همچنین صرف سرمایههای عظیم در مصارف بیهوده یا زیانبار و ویرانگر؛ توسعه رشوهخواری؛ به مزایدهگذاردن پستها و منصبها؛ گرایش مردم ضعیف و فاقد فرهنگ سازنده به هر قدرتی که پیروز گردد (هر کس که باشد)؛ همچنین صرف ثروتها در طریق جنگها و مسابقات تسلیحاتی ویرانگر و اهتمام به این مسائل حتّی بیشتر از عمران و آبادی (تا آنجا که هزینههای جنگی بر هزینههای عمرانی پیشی خواهد گرفت).
و نیز هر سال راههای تازهای برای فساد و ظلم و استثمار و استعمار ابداع میگردد؛ و کمتر کسی در برابر ناهنجاریهای اجتماعی احساس مسئولیت میکند و حتّی به یکدیگر توصیه میکنند که در برابر این مسائل بیتفاوت باشند.
٢. بخشی دیگری از این مفاسد مربوط به مسائل اخلاقی است؛ مانند: گسترش تملّق و چاپلوسی؛ چشموهمچشمیها؛ تندادن مردان به کارهای بسیار پست [همانند ارتزاق از طریق خودفروشی همسر!]؛ همچنین گسترش شراب و قمار و انواع سرگرمیهای ناسالم؛ گفتار بدون عمل؛ ریا کاری و ظاهرسازی و پارتیبازی حتّی در کمک به نیازمندان؛ ارزیابی شخصیت افراد به حجم ثروتشان و مانند اینها.
٣. قسمت دیگری از این مفاسد به جنبههای صرفاً مذهبی ارتباط دارد مانند تحمیل خواستههای هوسآلود خویش بر قرآن و تفسیر به رأی؛ و جهتگیریهای شخصی و مادّی در مسائل مذهبی؛ ازدحام افراد آلوده و گناهکار در مساجد؛ اهمّیت فوق العاده به تزیین مساجد و خالیشدن آنها از محتوا، کوچکشمردن نماز و عدم توجّه به آن و مانند اینها.
آخر الزمان و حرام خدا را حلالشمردن!
رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «علی جان! این مردم بعد از من به وسیله اموال و ثروتشان آزمایش میشوند، و دینداربودن را منّتی بر خدا قرار میدهند و با این حال انتظار رحمتش را دارند، و از قدرت و خشمش خود را در امان میبینند، محرمات الهی را به وسیلۀ شبهات دروغین و غیرواقعی و هوسهای غفلت را حلال میشمرند».
حضرت رسول پس از بیان مطلب کلّی و اجمالی در مورد فتنههای آخر الزمان، به سه مصداق در مورد آن به صورت خاص اشاره میکند، توجّه فرمایید:
١. «با نام «نبیذ» آلودۀ شرابخواری میشوند»: زمانی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و مسلمانان از مکّه به مدینه هجرت کردند، آب مدینه که سنگینتر از آب مکّه بود با دستگاه گوارشی آنها سازگار نبود و آنها را اذیت میکرد. حضرت برای رفع این مشکل، دستور داد در هر ظرف بزرگ آبی چند عدد خرما بیندازند به گونهای که آب مضاف نشود. سپس از آن آب برای نوشیدن و دیگر مصارف استفاده کنند، و با این کار سنگینی آب مدینه از بین رفت.
امّا عدّهای، از این چارهجویی مثبت حضرت رسول صلّی الله علیه وآله وسلّم سوء استفاده کرده و مقدار زیادی خرما در آب ریختند که پس از مدّتی تبدیل به شراب شد و آن را به عنوان نبیذ خوردند. حضرت رسول صلّی الله علیه وآله وسلّم در حیات خویش پیشبینی کرد که مسلمانان بعد از وی گرفتار چنین کلاه شرعی منفی و ناپسندی شوند و در قالب نبیذ و مانند آن، آلودۀ شرابخواری شوند.
٢. «و رشوه را به نام هدیه حلال خواهند شمرد»: اکنون در گوشه و کنار جامعه با این پدیده شوم مواجه هستیم، که برخی از افراد ضعیف الایمان رشوهخوار یا رشوهدهنده، در پوشش «هدیه»، «کادو»، «زیرمیزی»، «حقّ و حساب» و مانند آن، آلودۀ این گناه بزرگ میشوند.
٣. «و در پوشش بیع به رباخواری میپردازند»: آنچه که در میان بعضی مرسوم است که ١٠ میلیون تومان به ضمیمه یک قوطی کبریت میدهند و بعد از مدّتی ١٢ میلیون میگیرند و دو میلیون را ارزش قوطی کبریت حساب میکنند، همان رباخواری در پوشش بیع است و جزء حیلههای شرعی منفی و ناصحیح محسوب میشود. چراکه یکی از شرایط معامله، جدّیبودن آن است و در اینجا قصد جدّی وجود ندارد و در هیچ جای عالَم یک قوطی کبریت به دو میلیون تومان خرید و فروش نمیشود.
دو نشانه از آخر الزمان
در روایتی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم آمده است: «در دورۀ آخر الزمان، دو چیز بسیار کمیاب است؛ نخست دوست قابل اطمینان و مورد اعتماد و دیگری رزق و روزی و پول حلال».
حقیقتاً هر دوی آن کمیاب است. فرض کنید با زحمت فراوان پول حلالی به دست آورده اید و آن را به حساب بانکی خود واریز کردهاید؛ گرچه پول شما حلال است؛ ولی در بانک پول انسانهای رباخوار، غیر معتقد به خمس و زکات که به پول آنها وجوه شرعیه تعلّق گرفته است، انسانهای دزد که از راه دزدی ارتزاق میکنند، انسانهای محتکر، قاچاقچیان موادّ مخدّر، کم فروشان و خلاصه تمام کسانی که به نوعی پول حرام به دست میآورند، نیز به بانک میآید و با پول حلال شما مخلوط میشود. در این صورت اگرچه به ظاهر تکلیفی بر عهده شما نیست و پول برای شما حلال است، لکن پولهای مخلوط شده به حرام، اثر وضعی خود را خواهد گذاشت.
و شاید به این جهت باشد که در روایتی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم: «در دورۀ آخر الزمان همه مردم مبتلا به رباخواری میشوند و کسانی هم که رباخوار نیستند، گرد و خاک ربا به آنها نیز سرایت میکند».
از واپسگرایی تا مصائب دینداری
امام علی علیه السلام در خطبه ١٨٧ نهج البلاغه پیشگوییهایی از حوادث آیندۀ دردناکی دارد که در انتظار مردم است؛ حوادثی که شبیه علاماتی است که برای ظهور حضرت مهدی علیه السلام ذکر شده است، میفرماید: «بدانید شما باید منتظر عقبگرد در امور خویش و گسیختگی پیوندها و رویکارآمدن خردسالان و بیکفایتان باشید».
بدیهی است هنگامی که افراد کمتجربه و خام و نالایق در اجتماعی بر سر کار آیند عقبگردها شروع میشود و پیوندهای اجتماعی میگسلد! حال چرا گروهی از زمامداران برای مدیریتها به سراغ صغار و کمتجربهها میروند؟ فقط برای آن است که آنها بندگانی هستند «جان و دل بر کف، چشم بر امر و گوش بر فرمان»، و این بزرگترین عامل بدبختی آنهاست.
آنگاه امام علیه السلام به شرح مبسوطی دربارۀ این حوادث دردناک پرداخته، چنین میفرماید: «و این وضع در زمانی است که ضربۀ شمشیر بر مؤمن آسانتر است از یافتن یک درهم حلال و این در زمانی است که اجر و پاداش گیرنده از دهنده بیشتر است!».
امام علیه السلام در این بخش از خطبه، قبل از هرچیز، مسئلۀ حلال و حرام اموال را یادآور میشود، زیرا سرنوشت مادی و معنوی جامعهها به آن بستگی دارد؛ سپس میفرماید: به قدری اموال آلوده و حرام و غصب و رشوه و تقلب در جامعه زیاد میشود که بهدستآوردن یک درهم حلال از تحمل ضربه شمشیر در یک جنگ مشکلتر میشود و به همین دلیل آنهایی که در راه خدا انفاق میکنند کمتر مشمول اجر و پاداش الهی میشوند، چون میدانند که اموالشان پاک نیست؛ ولی گیرندگان که از این معنا باخبر نیستند یا میدانند ولی به حکم اضطرار، آن مال مشکوک یا حرام را میگیرند، مسئولیتی در پیشگاه خدا ندارند و اجر و پاداششان بیشتر است.
سپس به مشکلات دیگر آن جامعۀ فاسد که مردم باید به حکم اجبار در انتظار آن باشند پرداخته، میفرماید: «این امر هنگامی رخ میدهد که مست میشوید بیآنکه شراب خورده باشید، بلکه مست نعمت و فزونی امکانات هستید و سوگند یاد میکنید بیآنکه مجبور باشید و دروغ میگویید درحالیکه ناچار نیستند».
این بلاهای سهگانه در هر جامعهای باشد آن را به ویرانی میکشد، ثروتمندان، مست ثروت شوند و خدا و خلق او را به فراموشی بسپارند که مستی نعمت از مستی شراب خطرناکتر است. مستی شراب ممکن است با گذشتن یک شب پایان یابد، ولی مستی نعمت ممکن است یک عمر باقی بماند. همچنین قسمخوردن بیجهت، ارزش نام خدا را پایین میآورد و دروغگفتن بدون اجبار، پایههای اعتماد را لرزان میسازد و زندگی در چنین جامعهای بسیار مشکل و طاقتفرساست.
و در پایان این پیشگویی، چنین میفرماید: «و این هنگامی خواهد بود که بلاها شما را میگزد و مجروح میسازد آنگونه که جهاز نامناسب شتر، پشت او را میآزارد [و مجروح میکند، آه] این رنج و سختی چه طولانی است و این امید رهایی چه دور!».
مناسبترین تفسیر برای مجموع این بحث همان است که در بالا اشاره شد و گفتیم ناظر به حوادث سخت و دردناک آخر الزمان و نجات جامعه بشری از آنها به وسیلۀ ظهور حضرت مهدی علیه السلام است.
در این خطبه و بعضی خطبههای دیگر نهج البلاغه و روایاتی از پیامبر اکرم و امامان اهل بیت علیهم السلام خبرهایی از آیندهای تاریک و سخت برای مؤمنان داده شده است.
از ویژگیهای آن زمان، پشتکردن بسیاری از مردم به مسئلۀ حلال و حرام است. آنچه را به دستشان برسد از هرجا و هرکس باشد برای خود حلال میشمرند و این آلودگی همۀ زندگی آنها را میآلاید.
ویژگی دیگر که مستی نعمت است سبب میشود مبدأ و معاد را به فراموشی بسپارند و همچون مستان شراب، در عالم بیخبری به سر ببرند. دورزدن احکام و تکیه بر بهانههای واهی برای انجام هر کار ناروا و تمسّک به حیلههای شرعی یکی دیگر از ویژگیهای آن زمان است. بدعتها به صورت سنّتها و سنّتها به صورت بدعتها در میآید.
در حدیثی در وصایای رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم به ابن مسعود آمده است: «زمانی بر مردم فرا میرسد که انواع غذاهای لذیذ را میخورند و بر مرکبها [ی گرانقیمت] سوار میشوند و مردان، همچون زنان که برای همسر خود، زینت میکنند خود را میآرایند. زنان، بیپرده خارج میشوند و مانند سلاطین جبّار در اجتماع خودنمایی میکنند. این گروه، منافقان این امت در آخر الزماناند». تا آنجا که میفرماید: «زمانی بر مردم فرامی رسد که نگهداری دین همچون نگهداری آتش در کف دست است».و حوادث دردناک دیگری که ذکر همه آنها به طول میانجامد.
این پیشگوییها در واقع افزون بر اینکه جنبه اعجاز دارد، هشداری است به گروههای وفادار به اسلام که خود را نبازند و بدانند این دوران پایانی دارد که به ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه میانجامد.
اوج تزویر و ریاکاری
پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «ای اباذر، در آخر الزمان گروهیاند که لباس پشمی در تابستان و زمستان میپوشند و گمان میکنند با این کار بر دیگران برتری دارند، اینان کسانیاند که ملائکه آسمانها و زمین لعنتشان میکنند».
در حدیث مورد بحث، پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم اشاره به مطلب مهم و سربستهای کرده و آن این است که در آخر الزمان جمعیتی میآیند که در تابستان و زمستان لباس پشمی میپوشند و این کار را برای خود نشانۀ فضیلت میدانند. آنها از جمله کسانیاند که ملائکۀ آسمان و زمین لعنتشان میکنند.
در معنای حدیث دو احتمال وجود دارد: نخست اینکه مراد حضرت ریاکاران است. انسانهای ریاکار و خودبرتربین، در تابستان که مردم لباسهای نازک میپوشند، لباسهای ضخیم (پشمین و خشن) به تن میکنند و در واقع میخواهند در بین مردم به زهد و تقوا و فضیلت معروف و انگشتنما شوند. و این لباس شهرت است. اگرچه برخی علما میگویند لباس شهرت آن است که برخلاف زندگی انسان است، ولی ما از احادیث این را نفهمیدیم و لذا میگوییم: لباس شهرت لباسی است که انسان بخواهد خود را مشهور به زهد و ورع و تقوا کند، نه هر شهرتی. و این معنا مطابق با لحن روایات است.
تفسیر دوم این است که حدیث اشاره است به صوفیه و متصوّفه؛ زیرا صوفیگری از صدر اسلام وارد اسلام نشده بود، بلکه از جمله افکار التقاطی و وارداتی است که از قرن دوم به این طرف همراه با افکار هندی و یونانی از ممالک دیگر وارد اسلام شد و از طریق ترجمۀ کتابها به ممالک اسلامی منتقل گردید. به این ترتیب - طبق این تفسیر - حضرت محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم خبر غیبی میدهد که در آینده در بین امّت من گروهی پیدا میشوند و این لعن شدید که در روایت آمده متناسب با انحراف مکتبی است نه انحراف فردی؛ چراکه ممکن است انسانی را لعن کنند، امّا نه به این شدّت.
خروج دجّال
هنگامی که سخن از «دجّال» به میان میآید، معمولًا طبق یک سابقۀ ذهنی عامیانه، ذهنها متوجّه شخص معین یکچشمی میشود که با جثّه افسانهای و مرکب افسانه ایتر، با برنامهای مخصوص به خود پیش از آن انقلاب بزرگ مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف ظهور خواهد کرد.
ولی همانگونه که از ریشۀ لغت دجّال از یک سو و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده میشود، دجّال منحصر به یک فرد نیست، بلکه عنوانی است کلّی برای افراد پرتزویر و حیلهگر و پرمکر و فریب و حقّهباز که برای کشیدن تودههای مردم به دنبال خود، از هر وسیلهای استفاده میکنند، و بر سر راه هر انقلاب سازندهای که در ابعاد مختلف صورت میگیرد ظاهر میشوند.
در حدیث معروفی که از صحیح «ترمذی» نقل شده میخوانیم که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: ««هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتنۀ دجّال بر حذر داشت، من نیز شما را بر حذر میدارم!».
مسلّماً انبیای پیشین به مردم عصر خود نسبت به فتنۀ دجّالی که در آخر الزمان آشکار میشود و هزاران سال با آنها فاصله دارد هشدار نمیدادند.
بهخصوص که در پایان حدیث میخوانیم: «سپس پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم صفات او را برای ما بیان کرد و گفت شاید پارهای از آنها که مرا دیدهاند یا سخن مرا شنیدهاند عصر او را درک کنند!».
و نیز در حدیث دیگری در همان کتاب میخوانیم: پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در مورد دجّال فرمود: «هیچ پیامبری نبود مگر اینکه قوم خود را از فتنۀ دجّال بر حذر داشت، ولی من جملهای دربارۀ او میگویم که هیچ پیامبری به قوم خود نگفته، من میگویم او یکچشمی است!».
جالب توجّه اینکه در پارهای از احادیث آمده است که پیش از ظهور مهدی علیه السلام ٣٠ دجّال ظهور خواهد کرد!
حتّی در اناجیل نیز اشاره به ظهور دجّال شده است.
در رساله دوم یوحنا (باب١، جمله ٦ و ٧) میخوانیم: «شنیده اید که دجّال میآید؛ الحال هم دجّالان بسیار ظاهر شدهاند».
و این عبارت نیز تعدّد دجّالها را تأکید میکند.
در حدیث دیگری میخوانیم: «رستاخیز برپا نمیشود مگر آن که شصت نفر دروغگو ظهور خواهند کرد که همه ادّعای نبوّت میکنند!».
گرچه در این روایت عنوان دجّال به میان نیامده، ولی اجمالًا از آن برمیآید که مدّعیان دروغین و فریبکار در آخر الزمان محدود به یک یا چند نفر نخواهند بود.
به هر حال، آنچه را نمیتوان در آن تردید کرد این است که هنگام فراهمشدن زمینههای انقلاب، در هر جامعهای که باشد، افراد فریبکاری که در واقع پاسدار نظامهای فاسد و فرسودهاند برای نگاهداری وضع موجود، و بهرهبرداری از زمینههای فکری و اجتماعی مردم به نفع اهداف نادرست خود، دست به تزویر و حیلهگری میزنند، و حتّی شعارهای انقلابی میدهند، و این یکی از بزرگترین موانع راه اصلاح و انقلاب راستین است.
اینها دجّالانی هستند که همۀ پیامبران، امّت خویش را از آنها بر حذر داشتند و نسبت به نقشههای فریبندۀ آنها هشدار دادند.
منتها پیش از ظهور مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف و آن انقلاب عظیم و وسیع و راستین، هر قدر زمینههای فکری و روانی و اجتماعی در سطح جهانی آمادهتر میگردد، فعّالیت این دجّالان که یکی از بعد از دیگری ظهور میکنند افزایش مییابد؛ تا در پیشرفت زمینههای انقلابی وقفه ایجاد نمایند و به هزار حیله و فن برای منحرفساختن افکار دست زنند.
البتّه هیچ مانعی ندارد که یک دجّال بزرگ در رأس همۀ آنها باشد. و امّا نشانههایی که در بعضی از روایات برای او ذکر شده بیشباهت به تعبیرات سمبولیک و اشاره و کنایه نیست.
البتّه این یک تفسیر احتمالی برای دجّال بود که قرائن مختلفی آن را تأیید میکند. ولی قبول یا عدم قبول این تفسیر به اصل موضوع صدمه نمیزند که مسئلۀ دجّال، با این صفات جنبۀ کنایه دارد نه اینکه انسانی باشد با چنان مرکب و چنان صفات و مزایا!
ظهور سفیانی
ظهور «سفیانی» همانند ظهور «دجّال» نیز در بسیاری از منابع حدیث شیعه و اهل تسنّن به عنوان یکی از نشانههای ظهور مصلح بزرگ جهانی، و یا به عنوان یکی از حوادث آخر الزمان، آمده است.
در روایتی از امام علی بن الحسین علیه السلام نقل شده: «ظهور سفیانی از مسائل حتمی و مسلّم است و در برابر هر قیام کنندهای یک سفیانی وجود دارد».
از این حدیث به خوبی روشن میشود که سفیانی جنبۀ «توصیفی» دارد نه «شخصی» و اوصاف او همان برنامهها و ویژگیهای اوست و نیز استفاده میشود که در برابر هر مرد انقلابی و مصلح راستین یک - یا چند - سفیانی قد علم خواهد کرد.
خسف در بیداء
«خسف در بیداء» یعنی شکافتن بیابان و فرورفتن گروهی [لشکر سفیانی] در آن و میدانیم که «خسف بیداء» جزو علائم ظهور حضرت مهدی علیه السلام است که در روایات به آن اشاره شده است.
پنج نشانۀ حتمی ظهور
عمر بن حنظله روایتی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود: «پنج علامت است که قبل از قیام قائم ظاهر میشود: صیحۀ آسمانی، خروج سفیانی، فرورفتن گروهی در بیابان در زمین [بر اثر زلزله و شکاف زمین] و قتل نفس زکیه (شخصی که معروف به پاکدامنی در میان مؤمنان است) و یمانی (فرد دیگری که از یمن قیام میکند)».
قیامهای قبل از ظهور
در روایاتی آمده است که قبل از قیام مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف اقوامی قیام میکنند، و زمینه را برای قیام مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف آماده میسازند، و از آنها در روایات به نیکی یاد شده است؛ در اینجا به دو روایت از طرق شیعه و اهل سنّت قناعت میکنیم؛ درحالیکه تعداد این روایات زیاد است.
در حدیثی از امام ابوالحسن الاول، امام کاظم علیه السلام، میخوانیم که فرمود: «مردی از اهل قم قیام میکند و مردم را دعوت به حق مینماید، جمعیتی گرد او را میگیرند که مانند پارههای آهن [سخت و محکم] هستند، طوفانهای سخت آنها را تکان نمیدهد، و از جنگ خسته نمیشوند و ترس به خود راه نمیدهند و بر خدا توکّل میکنند و عاقبت برای پرهیزکاران است»!
در بعضی از روایاتی که به اینگونه قیامها اشاره میکند، تصریح شده که: آنها زمینه ساز قیام حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف هستند، و به هر حال نشان میدهد که قیامهای مشروعی قبل از قیام مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف صورت میگیرد، قیامهایی که خونین، و برای دعوت به سوی حق، و توأم با پیروزی است.
در حدیثی در سنن ابن ماجه، از منابع معروف اهل سنّت، میخوانیم: «گروهی از جوانان بنی هاشم خدمت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آمدند، هنگامی که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آنها را دید، چشمانش پر از اشک شد و رنگ مبارکش دگرگون گشت، سؤال شد چرا در صورت مبارک شما آثار ناراحتی میبینیم؟ فرمود: «ما خاندانی هستیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا برگزیده و خاندان من بعد از من با حوادث سخت و تبعید و کنارزدن آنها از مقامهایشان روبرو میشوند، تا اینکه گروهی از مشرق میآیند که با آنها پرچمهای سیاه است، مطالبه نیکی میکنند و خواهان حقّ و عدالت میشوند امّا به آنها نمیدهند؛ پس پیکار میکنند و یاری میشوند، و پیروز میگردند، و آنچه را میخواهند به آنها میدهند؛ ولی آنها پذیرا نمیشوند تا آن را به کسی از اهل بیت من بسپارند؛ پس زمین را از عدالت پر میکند آنگونه که از ظلم پر شده است، هر کدام از شما آن زمان را درک کند باید به آنها بپیوندد؛ هر چند روی برفها با سینه راه برود»! از ذیل روایت به خوبی استفاده میشود که این قیام در آستانه قیام مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف و قبل از آن واقع میشود و زمینهساز قیام آن حضرت خواهد بود و قیامی مشروع است.
سخن آخر: (نشانههایی از جنس خودآگاهی)
اگر خوب دقّت کنیم میبینیم بسیاری از این مفاسد بزرگ [آخر الزمانی] در مجتمعات کنونی جنبۀ عینی به خود گرفته است و انتظار بقیه نیز میرود؛ پس ما چه چیز برای فراهمساختن زمینۀ آن انقلاب بزرگ کم داریم؟
پاسخ این سؤال این است که ما آگاهی کم داریم؛ و به تعبیر دیگر، واکنشی سازنده و انقلابی در برابر این گونه مفاسد.
به هر حال، ظهور این نشانهها به تنهایی شرط تحقّقیافتن آن انقلاب بزرگ نیست؛ بلکه مقدّمهای است برای بیدارساختن اندیشهها؛ شلّاقهایی است برای بیداری ارواح خفته و خوابآلود؛ و زمینهای است برای فراهمشدن آمادگیهای اجتماعی و روانی.
جهانیان خواهناخواه مجبور به تجزیه و تحلیل ریشههای این ناهنجاریها و همچنین نتائج و عواقب آنها خواهند شد و این یک خودآگاهی عمومی را پایهگذاری میکند و در پرتو آن یقین میکنند که ادامۀ وضع کنونی امکانپذیر نیست؛ بلکه انقلابی باید کرد؛ انقلابی در تمام زمینهها برای بنیانگذاری یک نظام عادلانۀ الهی و مردمی.
ذکر این نیز نکته کاملًا ضروری است که لزومی ندارد که این مفاسد در تمام نقاط جهان آشکار گردد؛ و اگر محیطهای کوچکی پاک باشند این شرط حاصل نباشد؛ بلکه معیار چهرۀ نوعی مردم جهان است خواه در شرق باشد یا غرب؛ و به تعبیر دیگر، این حکم مانند بسیاری از احکام بر اساس روش غالب است.
به هر صورت، مهم آن است که عناصر انقلابی یعنی سربازان راستین مصلح بزرگ مهدی موعود علیه السلام همچون بسیاری از مردم سادهلوح و ظاهربین، فریب دجّال صفتان را نخورند و برای پیادهکردن طرح انقلابی خود بر اساس ایمان و حق و عدالت از هیچ فرصتی غفلت نکنند.
منبع:
حکومت جهانی مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف
پرونده ویژه
خروج سفیانی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
شکی نیست که باید نقش [دشمنان] را در مقابل انقلابهای سازنده شناخت. سفیانی یکی از آن [دشمنان و] گردنکشان و حکام ظالمی است که قبل از قیام حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف خروج میکند. خروج «سفیانی» در بسیاری از منابع حدیث شیعه و اهل تسنّن به عنوان یکی از نشانههای ظهور مصلح بزرگ جهانی، و یا به عنوان یکی از حوادث آخر الزمان، آمده است.
نشانۀ حتمی ظهور
در روایتی از امام علی بن الحسین علیه السلام نقل شده: «أَمْرُ السُّفْیانِی حَتْمٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَا یکونُ قَائِمٌ إِلَّا بِسُفْیانِی؛ ظهور سفیانی از مسائل حتمی و مسلّم است و در برابر هر قیام کنندهای یک سفیانی وجود دارد».
در روایتی از امیر مؤمنان علی علیه السلام میخوانیم که میگوید: رسول خدا فرمود: «عَشْرٌ قَبْلَ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا: السُّفْیانِی وَالدَّجَّالُ وَالدُّخَانُ وَالدَّابَّةُ وَخُرُوجُ الْقَائِمِ وَطُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَنُزُولُ عِیسَی (ع) وَخَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَخَسْفٌ بِجَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَنَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَی الْمَحْشَر؛ ده نشانه است که قبل از قیامت به هر حال ظاهر میشود: سفیانی، دجال، دخان، دابة الارض، قیام حضرت مهدی (ع)، طلوع آفتاب از مغرب، نزول عیسی (ع)، زلزله فروبرندهای در مشرق، و زلزلهای همانند آن در جزیرة العرب، و آتشی که از اعماق عدن بر میخیزد و مردم را به سوی محشر میراند».
شام، سرزمین آغاز فتنههای آخر الزمان
خطبۀ ١٣٨ نهج البلاغه از جمله خطبههای امام علی علیه السلام است که از حوادث مهم آینده پیشگویی میکند. این خطبه در واقع از سه بخش تشکیل شده که همه مرتبط با یکدیگر است.
در بخش اوّل، اشاره به یک مرد الهی میکند که اساس کار خود را بر هدایتهای قرآنی میگذارد و در سایه آن پیش میرود: «یعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی، إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی، وَیعْطِفُ الرَّأْی عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْی؛ او خواستههای دل را پیرو هدایت قرار میدهد در زمانی که مردم هدایت را پیرو خواستههای دل قرار دادهاند، و رأی و فکر خود را پیرو قرآن میسازد در آن زمان که مردم قرآن را تابع فکر خود قرار میدهند».
غالب شارحان نهج البلاغه این مرد الهی را با توجه به اوصافی که در ادامه میآید همان حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف میدانند.
در بخش دوم به حوادث خونینی اشاره میکند که با قیام آن مرد الهی برای اقامه حکومت عدل صورت میگیرد، سپس آرامش و عدالت و غنا و بینیازی صفحه زمین را پر میکند: «ومنهَا: حَتَّی تَقُومَ الْحَرْبُ بِکمْ عَلَی سَاقٍ، بَادِیاً نَوَاجِذُهَا، مَمْلُوءَةً أَخْلَافُهَا، حُلْواً رَضَاعُهَا، عَلْقَماً عَاقِبَتُهَا. أَلَا وَ فِی غَدٍ - وَسَیأْتِی غَدٌ بِمَا لَاتَعْرِفُونَ - یأْخُذُ الْوَالِی مِنْ غَیرِهَا عُمَّالَهَا عَلَی مَسَاوِی أَعْمَالِهَا، وَتُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ أَفَالِیذَ کبِدِهَا، وَتُلْقِی إِلَیهِ سِلْماً مَقَالِیدَهَا، فَیرِیکمْ کیفَ عَدْلُ السِّیرَةِ، وَیحْیی مَیتَ الْکتَابِ وَالسُّنَّة؛ [این وضع همچنان ادامه مییابد] تا جنگ، همچون حیوان خطرناک و خشمگینی، روی پاهای خود بایستد، درحالیکه دندانهایش آشکار باشد، پستانهایش پر از شیر است و نوشیدنش شیرین، اما سرانجامش تلخ و ناگوار است! آگاه باشید فردا - همان فردایی که حوادثی با خود میآورد که شما نمی دانید - کسی بر شما حکومت خواهد کرد که از غیر آن طایفه [آتشافروزان جنگهای خونین و ظالمانه] است و او عمّال حکومتهای ظالم پیشین را بر اعمال بدشان کیفر میدهد، در آن زمان زمین گنجهای درونش را بیرون میریزد و کلیدهایش را تسلیم وی میکند، آن وقت او روش عدالتگستری را به شما نشان میدهد که چگونه است؟ و آنچه را از کتاب و سنت مرده است زنده میکند».
در بخش سوم به حوادث خونین دیگری اشاره میفرماید که از شام برمی خیزد و مردم را شدیدا گرفتار میکند: «منهَا: کأَنِّی بِهِ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ، وَفَحَصَ بِرَایاتِهِ فِی ضَوَاحِی کوفَانَ، فَعَطَفَ عَلَیهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ، وَفَرَشَ الْأَرْضَ بِالرُّؤُوسِ. قَدْ فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ، وَثَقُلَتْ فِی الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ، بَعِیدَ الْجَوْلَةِ، عَظِیمَ الصَّوْلَةِ. وَاللَّهِ لَیشَرِّدَنَّکمْ فِی أَطْرَافِ الْأَرْضِ حَتَّی لَایبْقَی مِنْکمْ إِلَّا قَلِیلٌ، کالْکحْلِ فِی الْعَینِ، فَلَا تَزَالُونَ کذلِک، حَتَّی تَؤُوبَ إِلَی الْعَرَبِ عَوَازِبُ أَحْلَامِهَا! فَالْزَمُوا السُّنَنَ الْقَائِمَةَ، وَالْآثَارَ الْبَینَةَ، وَالْعَهْدَ الْقَرِیبَ الَّذِی عَلَیهِ بَاقِی النُّبُوَّةِ. وَاعْلَمُوا أَنَّ الشَّیطَانَ إِنَّمَا یسَنِّی لَکمْ طُرُقَهُ لِتَتَّبِعُوا عَقِبَهُ؛ گویا او را میبینم که نعرهاش از «شام» بلند است، و پرچم هایش را در اطراف «کوفه» به اهتزاز درآورده! همانند شتری خشمگین و خطرناک به سوی آن میآید، و زمینها را با سرها فرش میکند! دهانش را باز کرده [و همه چیز را فرو میبلعد]. گام هایش بر زمین سنگین است [و همه مناطق را زیر نفوذ خود میگیرد] جولان او وسیع و حملهاش عظیم است.
به خدا سوگند! شما را در اطراف زمین پراکنده میکند تا آنجا که جز تعداد کمی از شما - همچون بقایای سرمه در چشم - باقی نماند.
این وضع همچنان ادامه مییابد، تا زمانی که عقل و فکر ازدسترفتۀ عرب، به او باز گردد [و در سایه عقل و درایت، دست اتّحاد به هم دهند و بر ستمگران بشورند]. پس با سنّتهای جاودانۀ اسلام و آثار آشکار پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و پیمان نزدیکی که نشانۀ میراث نبوّت بر آن باقی است، همراه و همگام باشید، و بدانید شیطان راههای خویش را برای شما آسان جلوه میدهد، تا از او پیروی کنید»!
این بخش ممکن است اشاره به ظهور افرادی مانند «سفیانی» قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام باشد.
سفیانی کیست؟
گرچه از بعضی روایات برمی آید که «سفیانی» شخص معینی از آل ابو سفیان و فرزندان اوست؛ همچون حدیث امام صادق علیه السلام که فرمودند: «إِنَّا وَآلَ أَبِی سُفْیانَ أَهْلُ بَیتَینِ تَعَادَینَا فِی اللَّهِ قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ وَقَالُوا کذَبَ اللَّهُ قَاتَلَ أَبُو سُفْیانَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَقَاتَلَ مُعَاوِیةُ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَقَاتَلَ یزِیدُ بْنُ مُعَاوِیةَ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی (ع) وَالسُّفْیانِی یقَاتِلُ الْقَائِمَ (ع)؛ ما و خاندان ابو سفیان دو خاندانیم که در مورد برنامههای الهی با هم مخالفت داریم: ما گفتههای پروردگار را تصدیق کرده ایم و آنها تکذیب کردند. ابو سفیان با رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم مبارزه کرد؛ و معاویه با علی بن أبی طالب علیه السلام؛ و یزید با حسین بن علی علیه السلام؛ و سفیانی با امام قائم مبارزه خواهد کرد».
ولی از پارهای دیگر استفاده میشود که سفیانی منحصر به یک فرد نبوده، بلکه اشاره به صفات و برنامههای مشخّصی است که در طول تاریخ افراد زیادی مظهر آن بوده اند. پس به خوبی روشن میشود که سفیانی جنبه «توصیفی» دارد، نه «شخصی»؛ و اوصاف او همان برنامهها و ویژگیهای اوست و نیز استفاده میشود که در برابر هر مرد انقلابی و مصلح راستین یک سفیانی قد علم خواهد کرد.
اوصاف و ویژگیهای سفیانی
اکنون باید با نقشههای شیطانی سفیانی آشنا شویم؛ زیرا برای تحقّقبخشیدن به مفهوم انتظار راستین، شناخت همۀ «طرفداران» و «مخالفان» طرح اصلاح جهانی، نهایت لزوم را دارد و از همه مهمّتر آن است که باید مردم «سفیانیها» را بشناسانند.
ابو سفیان که سر سلسله سفیانیها بود مشخّصات زیر را داشت:
١. سرمایهداری بود که از طریق غارتگری و غصب حقوق دیگران و رباخواری و مانند آن به نوایی رسیده بود.
٢. قدرتمندی بود که از طرق شیطانی کسب نفوذ و قدرت نموده، نقش رهبری احزاب جاهلی را در مکّه و اطراف آن بر عهده داشت؛ و همۀ شخصیتش در این دو خلاصه میشد.
پیش از ظهور اسلام برای خود ریاست و حکومتی قابل ملاحظه داشت، امّا پس از ظهور اسلام همۀ ارکان قدرتش متزلزل گردید، چراکه اسلام دشمن سرسخت همانها بود که قدرت شیطانی ابو سفیانها بر آن قرار داشت؛ و جای تعجّب نیست که او دشمن شمارۀ یک اسلام شد.
٣. او مظهر نظام ظالمانۀ جامعۀ طبقاتی مکّه به شمار میرفت و حمایت بیدریغش از بت و بتپرستی نیز به همین خاطر بود؛ زیرا بتها بهترین وسیله برای «نفاقافکندن و حکومتکردن» و «تحمیق و تخدیر تودههای به زنجیر کشیده» و در نتیجه تحکیم پایههای قدرت ابو سفیانها بودند.
مخالفت سرسختانۀ او با اسلام به همین دلیل بود که اسلام تمام پایههایی را که شخصیت جهنمی او بر آن قرار داشت ویران میکرد؛ لذا از هیچگونه تلاش و کوشش برای خفهکردن انقلاب اسلام فروگذار نکرد. امّا سرانجام در جریان فتح مکّه آخرین سنگر قدرتش فرو ریخت و برای همیشه به کنار رفت و گوشهنشین شد؛ هر چند دست از تحریکات پنهانی برنداشت.
او تمام این صفات را از طریق تربیت و توارث به فرزندش معاویه و از او به نوهاش یزید منتقل ساخت، و آن دو نیز برنامههای پدر را منتها در شکل دیگر تعقیب کردند هر چند سرانجام با ناکامی مواجه گشتند.
ابو سفیان یک مرد به تمام معنی ارتجاعی بود که از جنبش انقلابی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم سخت بیمناک بود؛ چراکه اسلام طرحی همه جانبه برای دگرگونساختن آن جامعۀ عقبافتاده، و به تمام معنا فاسد داشت؛ طرحی که با اجرای آن محلّی برای زالوهایی همچون ابو سفیان و دار و دستهاش باقی نمی ماند.
و از اینجا میتوانیم درک کنیم چرا فرزندان و اعقاب او کوشش داشتند رشتههای اسلام را پاره کنند و مردم را به آیینهای جاهلی بازگردانند، هر چند در زیر چرخهای آن سرانجام خرد شدند؛ ولی به هر حال، ضربههای سنگینی بر پیشرفت اسلام و مسلمین وارد ساختند.
در برابر هر قائم و مصلحی، ابو سفیانی با مشخّصاتِ سرمایهدار غارتگر، قدرتمند و ظالم، ارتجاعی و مروّج خرافات، وجود داشته و دارد، که میکوشد تلاشهای انقلابی قائم و مصلح را خنثی کند؛ در راه او سنگ بیندازد و حدّاقل تاریخ انقلابش را به عقب بکشاند.
در برابر قیام مصلح بزرگ جهانی «مهدی» نیز «سفیانی» یا سفیانیها قرار خواهند داشت که با قدرت جهنّمیشان سعی دارند در مسیر انقلاب راستین مهدی علیه السلام وقفه ایجاد کنند؛ زمان را به عقب برگردانند یا لااقل متوقّف سازند؛ از بیداری مردم و برچیدهشدن نظامهای ظالمانۀ طبقاتی به نفع استثمارکنندگان جلوگیری کنند.
هیچ مانعی ندارد که سفیانی آخر الزمان که در برابر مصلح بزرگ جهانی «مهدی علیه السلام» قیام میکند از نوادههای ابو سفیان باشد و شجرهنامه و نسبش به او منتهی گردد، همانطور که در اخبار آمده است؛ ولی مهمّتر از مسئلۀ نسب، این است که برنامههای او و صفات و مشخّصات و تلاشها و کوشش هایش همه مانند ابو سفیان است و روشی همسان او دارد.
چنانکه در مطالب بالا اشاره شد، امام علی علیه السلام در بخشی از خطبه ١٣٨ نهج البلاغه، اشاره به حاکم خونخوار و سنگدل و پر قدرتی میکند که در آینده از «شام» سر برمیآورد، و تمام کشور اسلام را به زور شمشیر زیر سیطرۀ خود قرار میدهد و اوصاف نهگانهای را برای او میشمرد.
نخست میفرماید: «کأَنِّی بِهِ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ؛ گویا او را میبینم که نعرهاش از «شام» بلند شده است».
«وَفَحَصَ بِرَایاتِهِ فِی ضَوَاحِی کوفَانَ؛ و پرچم هایش را در اطراف «کوفه» به اهتزاز در آورده است».
«فَعَطَفَ عَلَیهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ؛ و همانند شتری خشمگین و خطرناک به سوی آن میآید».
«وَفَرَشَ الْأَرْضَ بِالرُّؤُوسِ؛ و زمین را با سرها فرش میکند».
«قَدْ فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ؛ دهانش را باز کرده [و همه چیز را فرو میبلعد]».
«وَثَقُلَتْ فِی الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ؛ گام هایش بر زمین سنگین است [و همۀ مناطق را زیر نفوذ خود میگیرد]».
«بَعِیدَ الْجَوْلَةِ؛جولان او وسیع است».
«عَظِیمَ الصَّوْلَةِ؛ و حملهاش عظیم است».
و سرانجام میافزاید: «وَاللَّهِ لَیشَرِّدَنَّکمْ فِی أَطْرَافِ الْأَرْضِ حَتَّی لَایبْقَی مِنْکمْ إِلَّا قَلِیلٌ، کالْکحْلِ فِی الْعَینِ؛ به خدا سوگند شما را در اطراف زمین پراکنده میسازد تا آنجا که جز تعداد کمی از شما همچون بقایای سرمه در چشم باقی نماند».
این تعبیرات نهگانه که معرفی کاملی از آن حاکم خونخوار، پر قدرت و بیرحم را دربردارد، نشان میدهد که او چنان اهل ایمان را در هم میکوبد که جز اندکی از آنها باقی نمی ماند. نفسها را در سینهها حبس میکند، و قیامها را در نطفه خفه مینماید، و با خونریزی گسترده از «شام» تا «کوفه» و از «کوفه» تا مناطق دیگر را زیر سیطرۀ خود قرار میدهد.
در اینکه این شخص با این اوصاف کیست؟ گروهی از شارحان معتقدند این شخص کسی جز «سفیانی» نیست، که قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام از «شام» ظاهر میشود و خونهای بسیاری میریزد و مردم را به سوی خود فرا میخواند. با توجه به اینکه بخشهای گذشتۀ خطبۀ ١٣٨ نهج البلاغه درباره ظهور حضرت مهدی علیه السلام بود به نظر میرسد این بخش هم درباره ظهور اوست و جملههای بالا اشاره به ظهور «سفیانی» است.
تفاوت دجّال و سفیانی
از همه مهمّتر آن است که باید مردم «دجّالها» و «سفیانیها» را بشناساند. این سفیانیها گذشته از نشانههایی که قبلًا گفتیم، نشانۀ دیگری نیز دارند که نمونهاش در تاریخ اسلام به روشنی دیده میشود، و آن اینکه: صلحا و شایستگان را از صحنۀ اجتماع کنار میزنند و افراد ناصالح و مطرود را به جای آنها قرار میدهند.
«بیت المال» را چنانکه در حکومت دودمان ابو سفیان آمده، میان حواشی و طرفداران خود تقسیم میکنند؛ طرفدار انواع تبعیضها، تحمیقها و پراکندگیها هستند و با این مشخّصات میتوان آنها را شناخت و شناساند.
تفاوتی که «سفیانی» با «دجّال» دارد شاید بیشتر در این است که دجّال از طریق حیله و تزویر و فریب، برنامههای شیطانی خود را پیاده میکند، امّا سفیانی از طریق استفاده از قدرت تخریبی وسیع خود این کار را انجام میدهد؛ همانگونه که در اخبار آمده است که او نقاط آبادی از روی زمین را زیر پرچم خود قرار خواهد داد که نظیر آن را در حکومت ابو سفیان و معاویه و یزید در تاریخ خواندهایم.
از این رو «دجّالها» صفوف ضدّ انقلابی مرموز را تشکیل میدهند، و «سفیانیها» صفوف ضدّ انقلابی آشکارا، و هر دو، در واقع یک موضع دارند در دو چهرۀ مختلف، و تا صفوف آنها در هم شکسته نشود تضمینی برای «پیشرفت» و «بقای» انقلاب نیست.
جنبش ضد سفیانی
امام علی علیه السلام در قسمت پایانی خطبۀ ١٣٨ نهج البلاغه میفرماید: «فَلَا تَزَالُونَ کذلِک، حَتَّی تَؤُوبَ إِلَی الْعَرَبِ عَوَازِبُ أَحْلَامِهَا؛ این وضع ناگوار، (خونریزیها و ناامنیها و تبعیدها و پراکندگیها) همچنان ادامه مییابد، تا زمانیکه عقل و فکر ازدسترفتۀ عرب، به او بازگردد [و در سایۀ عقل و درایت اختلافها را دور بریزند و دست اتّحاد را به هم دهند، مردم را از خواب بیدار کنند و بر ستمگران بشورند]».
سپس چهار دستور به مردم میدهد که در سایۀ آن میتوانند، بر حاکمان ظالم پیروز شوند و سلامت و امنیت را به اجتماعشان بازگردانند؛ میفرماید: «فَالْزَمُوا السُّنَنَ الْقَائِمَةَ، وَالْآثَارَ الْبَینَةَ، وَالْعَهْدَ الْقَرِیبَ الَّذِی عَلَیهِ بَاقِی النُّبُوَّةِ، وَاعْلَمُوا أَنَّ الشَّیطَانَ إِنَّمَا یسَنِّی لَکمْ طُرُقَهُ لِتَتَّبِعُوا عَقِبَهُ؛ با سنّتهای جاودانۀ اسلام و آثار آشکار پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و پیمان نزدیکی که میراث نبوّت بر آن باقی است، همراه و همگام باشید و بدانید شیطان راههای خویش را برای شما آسان جلوه میدهد تا از او پیروی کنید».
منظور از «سنن قائمه» ضروریات و برنامههای جاویدان اسلام است که در هر زمان باید محور همۀ فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و فردی بوده باشد.
و منظور از «آثار بینه» آثار و روایاتی است که از طرق معتبر ثابت شده و بخش عظیمی از تعلیمات و برنامههای اسلام در آن نهفته است.
و منظور از «عهد قریب» وصیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم دربارۀ ولایت علی علیه السلام است که میراث پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم را با خود داشت.
و منظور از «وَاعْلَمُوا....» این است که در انجام امور بالا مراقب وسوسههای شیاطین باشند، چراکه شیطان، راههای خود را آسان جلوه میدهد، تا افراد را از پیمودن راه اطاعت خدا و پیشوایان معصوم که به هر حال خالی از مشکلاتی نیست باز میدارد.
کسانی که بخش اخیر را اشاره به خروج «سفیانی» قبل از قیام مهدی علیه السلام میدانند، جملههای بالا را چنین تفسیر میکنند که بعد از خونریزیهای بیحساب در آخر الزمان، و فساد و تباهیهایی که با خروج «سفیانی» صورت میگیرد، پردههای غفلت کنار میرود، عقلها بیدار میشوند و مردم آمادۀ پذیرش حکومت الهی حضرت مهدی علیه السلام میگردند، و در آن شرایط برای فراهمشدن آمادگی بیشتر باید سنّتهای اسلامی را حفظ کنند و نسبت به ولایت وفادار باشند.
سفیانی؛ از خروج تا سقوط
سرانجام «سفیانی» مانند همۀ ابو سفیانها و همه سفیانیهای دیگر، در برابر جنبش انقلاب جهانی مهدی علیه السلام به زانو در خواهد آمد و تلاشها و کوششها و نقشه هایش نقشبرآب خواهد شد. بدین نحو که سفیانی قبل از قیام حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف پس از آنکه لشکرهایی به مناطق مختلف میفرستد؛ از جمله لشکری به سوی مدینه گسیل میدارد که در صحرایی نزدیک مدینه، زلزلهای رخ میدهد و شکافی در زمین ظاهر میشود و آنها را فرو میبرد!
در بخشی از خطبۀ ١٨٧ نهج البلاغه که مدائنی در کتاب صفّین آورده است، اشاره به «خسف در بیداء» شده است؛ یعنی شکافتن بیابان و فرورفتن گروهی در آن و میدانیم که «خسف بیداء» جزو علائم ظهور حضرت مهدی علیه السلام است که در روایات به آن اشاره شده است.
[در قرآن کریم نیز] منظور از جمله «أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ» این است که افراد بیایمان و ستمگر نه تنها نمی توانند از حوزۀ قدرت خدا فرار کنند، بلکه خدا آنها را از جایی گرفتار میکند که بسیار به آنها نزدیک است! آیا فرعونیان در امواج نیل که سرمایۀ افتخار آنها بود دفن نشدند؟! و آیا قارون در میان گنج هایش به زمین فرو نرفت؟! و آیا قوم سبأ که داستان شان در سوره سبأ آمده است از نزدیکترین مکان یعنی همان سدّ عظیمی که قلب آبادی آنها و مایۀ حیات و حرکت آنان بود گرفتار نگشتند؟! بنابراین خدا آنها را از نزدیکترین مکان گرفتار میسازد تا بدانند قدرتنمایی او را.
بسیاری از پادشاهان ظالم به وسیله نزدیکترین افرادشان به قتل رسیدند و نابود شدند، و بسیاری از قدرتمندان ستمگر از درون خانههایشان آخرین ضربت را خوردند.
و اگر میبینیم در روایات فراوانی که از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده، این آیه تطبیق بر خروج «سفیانی» و لشکر او شده است که آنها به هنگام حرکت به سوی مکّه به قصد تسخیر آن، در صحرا گرفتار میشوند، و زمین لرزۀ شدیدی سبب شکافتن زمین و فرورفتن آنها در آن میشود، در حقیقت بیان یکی از مصادیق «أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ» است که آنها از نقطهای که زیر پایشان است گرفتار چنگال عذاب الهی میشوند.
مضمون این حدیث را «ابن عباس» و «ابن مسعود» و «ابو هریره» و «ابو حذیفه» و «ام سلمه» و «عایشه» مطابق آنچه در کتب اهل سنت آمده از پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل کردهاند و بسیاری از مفسرین شیعه مانند تفسیر «قمی» و «مجمع البیان» و «نور الثقلین» و «صافی» و جمعی از مفسران اهل سنت مانند نویسندۀ تفسیر «روح المعانی» و «روح البیان» و «قرطبی» نیز آن را ذیل آیات مورد بحث آوردهاند.
مرحوم «علامه مجلسی» روایات متعددی در بحار الأنوار از امام باقر علیه السلام و پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم در این زمینه نقل کرده که نشان میدهد یکی از مصادیق آیات مورد بحث مسئلۀ خروج «سفیانی» به هنگام قیام مهدی علیه السلام است، که خداوند آنها را از نزدیکترین مکان گرفته و نابود میکند. روایاتی که در تفسیر آیات وارد میشود غالباً به ذکر مصداقهای روشن میپردازد و هرگز دلیلی بر محدودیت مفهوم آیات نیست.
و در خاتمه در حدیثی از «حذیفة بن یمان» از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم، که در آن به فتنهای که میان اهل شرق و غرب ظاهر میشود اشاره شده، میخوانیم: «در این حال «سفیانی» خروج میکند تا به «دمشق» وارد میشود، لشکری به شرق میفرستد و لشکری به «مدینه» تا به سرزمین «بابل» و «بغداد» میرسند، بیش از سه هزار نفر را به قتل میرسانند و بیش از یک صد زن را مورد هتک قرار میدهند، سپس به سوی «کوفه» سرازیر میشوند و اطراف آن را خراب میکنند، آنگاه به «شام» باز میگردند، در این هنگام پرچم هدایتی از «کوفه» ظاهر میشود و با لشکری به سوی لشکر «سفیانی» حرکت میکند، آنها را به قتل میرساند، تنها یک نفر که خبر آنها را به جای دیگر میبرد باقی میماند. [به این ترتیب آتش فتنه خاموش میشود]».
مرحوم «علّامه مجلسی» بعد از نقل این حدیث میگوید: اصحاب ما همانند این حدیث را از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در ضمن احادیث مهدی علیه السلام نقل کردهاند.
منابع:
١. حکومت جهانی مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف
٢. پیام امام امیر المومنین علیه السلام
مقاله
گناه، مانعی بزرگ در استجابت دعا
چکیده :
در بعضى از روايات، گناهان متعددى به عنوان موانع استجابت دعا ذكر شده: از جمله آنها سوء نيت، نفاق، تأخير نماز از وقت، بدزبانى، غذاى حرام، و ترك صدقه و انفاق در راه خدا است: «... وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ سُوءُ النِّيَّةِ وَ خُبْثُ السَّرِيرَةِ وَ النِّفَاقُ مَعَ الْإِخْوَانِ وَ تَرْكُ التَّصْدِيقِ بِالْإِجَابَةِ وَ تَأْخِيرُ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ حَتَّى تَذْهَبَ أَوْقَاتُهَا وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبِرِّ وَ الصَّدَقَةِ وَ اسْتِعْمَالُ الْبَذَاءِ وَ الْفُحْشِ فِي الْقَوْلِ ...». هنگامى كه در دعاى «كميل» به اين جمله پرمعنا مى رسيم: «اللهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعآءَ؛ خدايا گناهانى را كه از [برآورده شدن] دعا جلوگيرى مى كند، بر من ببخش»، مى فهميم كه ما حجاب خود و حجاب اجابت دعاهاى خود هستيم و مشكلات را بايد در درون خود جستجو كنيم، نه بيرون و اين «خود آلوده» را بايد از ميان برداشت! لذا براى اجابت دعا بايد قبل از هر چيز در پاكى قلب و روح كوشيد و از گناه توبه كرده و خودسازى نمود و از زندگى رهبران الهى الهام گرفت.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
بعضى از مردم از تأخير اجابت دعا يا عدم اجابت آن گله دارند، و توجّه ندارند كه اجابت دعا مانند همه كارها شرايطى دارد.
لازم است بدانيم، دعا كردن به درگاه خدا، از دو سو، مقرون به رحمت الهى است: از يك سو، توفيق الهى براى دعا كردن، و از سوى ديگر استجابت دعا از جانب خداوند. همين كه انسان به دعا و راز و نياز با خداوند مى پردازد، يقيناً به سبب توفيق الهى است؛ چه دعايش به اجابت برسد، يا نرسد. زيرا هر كسى توفيق شرفيابى به بارگاه الهى و گفتگو با حضرت حقّ را ندارد و اين خود براى هر دعاكننده اى بسيار با ارزش است. [١]
مستجاب شدن دعاها بى قيد و شرط نيست
از مجموعه رواياتی كه در اين زمينه وارد شده است، به دست مى آيد كه وعده الهى در مورد مستجاب شدن دعاها بى قيد و شرط نبوده است. بلكه دعا داراى شرايطى است كه دعاكنندگان بايد شرايط دعا را تحصيل، و موانع آن را از سر راه خود بردارند.
دعاكننده اى كه واجد شرايط نيست به بيمارى مى ماند كه نزد پزشكى مى رود و بيمارى خويش را براى او شرح مى دهد، سپس پزشك نسخه اى برايش مى نويسد و به او مى گويد: «اگر به اين نسخه عمل نمايى سلامت خود را باز مى يابى». بيمار پس از چندى به پزشك مراجعه مى كند و با عصبانيّت و ناراحتى به او اعتراض مى كند كه: «اين نسخه شما سر سوزنى در مداواى بيمارى من تأثير نداشت! اين چه نسخه اى است و شما چه پزشكى هستيد»؟! پزشك مى پرسد: «آمپول هايى كه تجويز كردم، يك روز در ميان تزريق نمودى»؟ بيمار مى گويد: «آرى؛ ليكن با فاصله دو روز در ميان تزريق نمودم»!
پزشك مى گويد: «آيا از كپسول هاى «آنتى بيوتيك» كه قرار بود هر ٨ ساعت يك بار بخورى، استفاده كردى»؟ مريض جواب مى دهد كه: «فقط روزى يك كپسول خوردم»! پزشك مى پرسد: «آيا چهار روز استراحت كه برايت نوشته بودم، انجام دادى»؟ مريض: «نه آقا! با اين وضع گرانى مگر مى شود استراحت كرد، از همان روز اول مشغول كار شدم».
پس از اين سئوال و جواب ها، پزشك سرى تكان مى دهد و به مريض مى گويد: «نسخه من اشكالى نداشته است، بلكه شما مريض محترم، طبق شرايط به آن نسخه عمل ننمودى. در نتيجه سلامت خود را نيافتى و جز خود، هيچ كس ديگر را نبايد سرزنش كنى».[٢]
همچنين «دعا بدون رعايت شرايط»، به زمينى می ماند که بر اثر عدم آمادگى براى زراعت، نظر باغبان را به خود جلب نكند، زيرا پاشيدن بذر را در آن بيهوده مى بيند. امّا اگر موانع مختلف از اين زمين برچيده شود و آمادگى يابد، به زودى باغبان در او بذرافشانى خواهد كرد، زيرا لياقت خود را با زبان حال بيان مى كند.[٣]
گناه مانعی بزرگ در استجابت دعا
در روايات عواملى براى عدم استجابت دعا ذكر شده است، كه [گناه] از مهمترين آنهاست.[٤] در بعضى از روايات، گناهان متعددى به عنوان موانع استجابت دعا ذكر شده: از جمله آنها سوء نيت، نفاق، تأخير نماز از وقت، بدزبانى، غذاى حرام، و ترك صدقه و انفاق در راه خدا است: «... وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ سُوءُ النِّيَّةِ وَ خُبْثُ السَّرِيرَةِ وَ النِّفَاقُ مَعَ الْإِخْوَانِ وَ تَرْكُ التَّصْدِيقِ بِالْإِجَابَةِ وَ تَأْخِيرُ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ حَتَّى تَذْهَبَ أَوْقَاتُهَا وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبِرِّ وَ الصَّدَقَةِ وَ اسْتِعْمَالُ الْبَذَاءِ وَ الْفُحْشِ فِي الْقَوْلِ ...». [٥]
از امام صادق عليه السلام سؤال كردند: «آيا شما نمی گوييد که خداوند مى فرمايد دعا كنيد تا براى شما اجابت كنم؟ در حالى كه افراد مضطرى را مى بينيم كه دعا مى كنند و به اجابت نمى رسد، و مظلومانى را مى بينيم كه از خدا پيروزى بر دشمن مى طلبند ولى آنها را يارى نمى كند!؛ أَ لَسْتَ تَقُولُ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ وَ قَدْ نَرَى الْمُضْطَرَّ يَدْعُوهُ فَلَا يُجَابُ لَهُ وَ الْمَظْلُومَ يَسْتَنْصِرُهُ عَلَى عَدُوِّهِ فَلَا يَنْصُرُهُ».[٦]
امام فرمود: «واى بر تو! هيچكس او را نمى خواند مگر اينكه اجابت مى كند، اما ظالم دعاى او مردود است تا توبه كند، و امّا صاحب حق هنگامى كه دعا كند اجابت مى فرمايد و بلا را از او برطرف مى سازد به طورى كه گاه خود او نمى داند، و يا آن را به صورت ثواب فراوانى براى روز نيازش به آن [روز قيامت] ذخيره مى كند، و هر گاه چيزى را كه بندگان تقاضا كنند مصلحت آنها نباشد خوددارى مى فرمايد؛ قَالَ وَيْحَكَ مَا يَدْعُوهُ أَحَدٌ إِلَّا اسْتَجَابَ لَهُ أَمَّا الظَّالِمُ فَدُعَاؤُهُ مَرْدُودٌ إِلَى أَنْ يَتُوبَ إِلَيْهِ وَ أَمَّا الْمُحِقُّ فَإِنَّهُ إِذَا دَعَاهُ اسْتَجَابَ لَهُ وَ صَرَفَ عَنْهُ الْبَلَاءَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُهُ أَوِ ادَّخَرَ لَهُ ثَوَاباً جَزِيلًا لِيَوْمِ حَاجَتِهِ إِلَيْهِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنِ الْأَمْرُ الَّذِي سَأَلَ الْعَبْدُ خَيْراً لَهُ إِنْ أَعْطَاهُ أَمْسَكَ عَنْهُ».[٧]
امام على عليه السلام در پاسخ به مردى كه گفت: دعاى ما به اجابت نمى رسد، فرمود: «... فَأَيُّ دُعَاءٍ يُسْتَجَابُ لَكُمْ مَعَ هَذَا وَ قَدْ سَدَدْتُمْ أَبْوَابَهُ وَ طُرُقَهُ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا أَعْمَالَكُمْ وَ أَخْلِصُوا سَرَائِرَكُمْ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ فَيَسْتَجِيبَ اللَّهُ لَكُمْ ْدُعَاءَكُمْ؛[٨] چگونه دعايتان به اجابت برسد، در حالى كه راه هاى آن را مسدود ساخته ايد! اعمالتان را اصلاح كنيد، درونتان را خالص گردانيد، امر به معروف و نهى از منكر كنيد، آنگاه خداوند دعايتان را به اجابت مى رساند».
در روايات ديگرى، گناه «عقوق والدين» از عوامل عدم استجابت دعا ذكر شده است: «الذُّنُوبُ الَّتِي ... وَ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ وَ تُظْلِمُ الْهَوَاءَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ؛[٩] و از جمله گناهانى كه موجب ردّ شدن دعا است و هوا را تيره و تار مى كند، عاق والدين شدن مى باشد».[١٠]
هنگامى كه در دعاى «كميل» به اين جمله پرمعنا مى رسيم: «اللهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعآءَ؛[١١] خدايا گناهانى را كه از [برآورده شدن] دعا جلوگيرى مى كند، بر من ببخش»، مى فهميم كه ما حجاب خود و حجاب اجابت دعاهاى خود هستيم و مشكلات را بايد در درون خود جستجو كنيم، نه بيرون و اين «خود آلوده» را بايد از ميان برداشت![١٢]
لذا براى اجابت دعا بايد قبل از هر چيز در پاكى قلب و روح كوشيد و از گناه توبه كرده و خودسازى نمود و از زندگى رهبران الهى الهام گرفت. از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «إِيَّاكُمْ أَنْ يَسْأَلَ أَحَدٌ مِنْكُمْ رَبَّهُ شَيْئاً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ حَتَّى يَبْدَأَ بِالثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ الْمِدْحَةِ لَهُ وَ الصَّلَاةِ عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ ثُمَّ الِاعْتِرَافِ بِالذَّنْبِ ثُمَّ الْمَسْأَلَةِ؛[١٣] بپرهيزيد از اينكه كسى از شما، چيزى را از خدا بخواهد مگر اين كه نخست مدح و ثناى الهى بجا آورد و درود بر پيامبر و آل او بفرستد، سپس اعتراف به گناه خويش كند و بعد چيزى را از خدا بخواهد».[١٤]
«گناه» همچنین آتشی است که می تواند بر باغ های بهشتی ما که به سبب اعمال نيک و دعا فراهم آمده، بيافتد. زيرا ممكن است كسى با اعمال صالحى پاداش هاى عظيمى براى خود فراهم سازد، ولى بعداً با اعمال زشت و گناهان عظيم آنها را از نامه اعمال خود بشويد.
در حديث معروفى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه: هر كس «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بگويد، خداوند درختى در بهشت براى او غرس مى كند. حضرت همين سخن را درباره اذكار ديگرى نيز فرمود.
مردى از قريش در آنجا حاضر بود، عرض كرد: اى رسول خدا! بنابراين درختان ما در بهشت بسيار زياد است! حضرت فرمود: «نَعَمْ! وَ لَكِنْ إِيَّاكُمْ أَنْ تُرْسِلُوا عَلَيْهَا نِيرَاناً فَتُحْرِقُوهَا؛[١٥] آرى! ولى برحذر باشيد كه آتشى نفرستيد كه آن درختان را بسوزاند». سپس پيامبر به آيه «وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ»[١٦] استدلال فرمود.[١٧]
منابع:
١. پيام امام امير المومنين عليه السلام
٢. پيدايش مذاهب
٣. تفسير نمونه
٤. كليات مفاتيح نوين
٥. مثالهاى زيباى قرآن
پی نوشت:
[١] . كليات مفاتيح نوين، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، مدرسه امام على بن ابى طالب (ع)، قم، ١٣٩٠هـ ش، چاپ بيست و نهم، ص٢٢.
[٢] . مثالهاى زيباى قرآن، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: حجة الإسلام والمسلمين ابوالقاسم عليان نژادى، انتشارات نسل جوان، قم، ١٣٨٢هـ ش، چاپ اول، ج١، ص٢٨١-٢٨٢.
[٣] . پيدايش مذاهب، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، قم، ١٣٨٤هـ ش، چاپ اول، ص١٠٩.
[٤] . كليات مفاتيح نوين، همان، ص٢٢.
[٥] . معاني الأخبار، ابن بابويه (صدوق)، محمد بن على، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ١٤٠٣هـ ق، چاپ اول، ص٢٧١، «باب معنى الذنوب التي تغير النعم و التي تورث الندم و التي تنزل النقم و التي تدفع القسم و التي تهتك العصم و معنى الذنوب التي تنزل البلاء ...».
[٦] . الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسى، احمد بن على، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، نشر مرتضى، مشهد، ١٤٠٣هـ ق، چاپ اول، ج٢، ص٣٤٣، «احتجاج أبي عبد الله الصادق (ع) في أنواع شتى من العلوم الدينية على أصناف كثيرة من أهل الملل و الديانات».
[٧] . تفسير نمونه، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ١٣٧٤هـ ش، چاپ سى و دوم، ج٢٠، ص١٥٢-١٥٣.
[٨] . بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربی، بيروت، ١٤٠٣هـ ق، چاپ دوم، ج٩٠، ص٣٧٧، «ابواب الدعاء، باب٢٤؛ علة الإبطاء في الإجابة و النهي عن الفتور في الدعاء و الأمر بالتثبت و الإلحاح فيه»، ح١٧.
[٩] . «الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ الْبَغْيُ وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُورِثُ النَّدَمَ الْقَتْلُ وَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ الظُّلْمُ وَ الَّتِي تَهْتِكُ السِّتْرَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الَّتِي تَحْبِسُ الرِّزْقَ الزِّنَا وَ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ وَ تُظْلِمُ الْهَوَاءَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ». (الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر - آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ١٤٠٧هـ ق، چاپ چهارم، ج٢، ص٤٤٧، «بَابٌ فِي تَفْسِيرِ الذُّنُوب»، ح١).
[١٠] . كليات مفاتيح نوين، همان، ص٢٣.
[١١] . همان، ص٩٩.
[١٢] . پيام امام امير المومنين عليه السلام، آيت الله العظمی ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ١٣٨٦هـ ش، چاپ اول، ج٣، ص٢٦٥.
[١٣] . بحار الأنوار، همان، ص٣١٢، «باب١٧؛ آداب الدعاء و الذكر زائدا على ما مر من تقديم المدحة و الثناء و الصلاة على ...»، ح١٧.
[١٤] . پيدايش مذاهب، همان، ص٩٧.
[١٥] . «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ غَرَسَ اللَّهُ لَهُ بِهَا شَجَرَةً فِي الْجَنَّةِ وَ مَنْ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ غَرَسَ اللَّهُ لَهُ بِهَا شَجَرَةً فِي الْجَنَّةِ وَ مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ غَرَسَ اللَّهُ لَهُ بِهَا شَجَرَةً فِي الْجَنَّةِ وَ مَنْ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ غَرَسَ اللَّهُ لَهُ بِهَا شَجَرَةً فِي الْجَنَّة،ِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ شَجَرَنَا فِي الْجَنَّةِ لَكَثِيرٌ! قَالَ (ص): نَعَمْ! وَ لَكِنْ إِيَّاكُمْ أَنْ تُرْسِلُوا عَلَيْهَا نِيرَاناً فَتُحْرِقُوهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ». (بحار الأنوار، همان، ص١٦٨، «أبواب الأذكار و فضلها، باب٢؛ فضل التسبيحات الأربع و معناها»، ح٣).
[١٦] . سوره محمّد، آيه ٣٣.
[١٧] . كليات مفاتيح نوين، همان، ص٢٤-٢٥.
معرفی کتاب
سیری در کتاب
«کشتی نجات: چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا علیه السلام»
نشر احادیث و سخنان معصومین علیهم السلام از عصر آن بزرگواران مورد اهتمام شیعیان و پیروانشان عموماً،و علما و دانشمندان خصوصاً بوده،و آن را یک وظیفه می دانستند و بر همین اساس کتاب های فراوانی در طول تاریخ به رشته ی تحریر در آمده است.مجموعه حاضر سلسله مباحث اخلاقی مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله)از سخنان امام رضا (علیه السلام) است،که شامل چهل حدیث ناب به همراه ترجمه و شرح جامع آن می باشد.
انگیزه تألیف اثر
نوشتن چهل حدیث، به دلیل روایات متعددى که بر اهمیّت این کار تأکید و توصیه کرده، برجستگى خاصّى داشته و در طول تاریخ بسیارى از بزرگان اقدام به این کار نموده اند، که اربعین مرحوم شیخ بهایى و چهل حدیث امام خمینى (رحمه الله) از جمله معروف ترین آن هاست.
بر اساس همین سنّت حسنه سلف صالح، از مباحث اخلاقى مرجع عالى قدر حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدّظلّه) که روزهاى چهارشنبه، در مسجد اعظم توسّط حضرت استاد (حفظه الله) بیان شده چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا علیه السلام انتخاب و پس از تحقیق و تتبّع کافى پیرامون مطالب و اسناد آن و ویراستارى لازم، در قالب کنونى به زیور طبع آراسته شده و در اختیار شیفتگان و علاقمندان به معارف نبوی قرار گرفته است.
امید است تا حضرت استاد نیز مشمول روایات اربعین شده، و خوانندگان محترم از سفره پربرکت کلمات نورانی آن حضرت بهره مند گردند و همگى در سایه فراگیرى و عمل به دستورات امام رضا علیه السلام، آن هادي بشريت، به سعادتمندی و عاقبت به خیری رهنمون گردند.
ساختار اصلی کتاب
ساختار کتاب در قالب مقدمه و عناوین چهل گانه به رشتۀ تحریر درآمده که عناوین آن به شرح ذیل است: ۱. ارزش سكوت۲. نظافت۳. توجّه به نعمتهاى معنوى۴. ثمرات محاسبه۵. مراقبت از عمر۶. جايگاه اهل قم۷. عوامل كمال عقل۸. شيعۀ واقعى۹. عرفان اسلامى۱۰. كتمان سرّ، مدارا و صبر۱۱. سؤال، كليد خزانههاى دانش۱۲. بهترين فضيلتهاى اخلاقى۱۳. سفارشات چهارگانۀ امام هشتم عليه السلام۱۴. سكوت و عبادت۱۵. ملاك شخصيّت۱۶. راه استفادۀ صحيح از نعمتها۱۷. درجات اسلام، ايمان، تقوا و يقين۱۸. عقل و اخلاق۱۹. فلسفۀ متفاوت بودن معجزات پيامبران۲۰. برترين مخلوق خدا۲۱. تفسير عبادت۲۲. گنج يتيمان!۲۳. قدرت خداوند۲۴. بهترين زندگانى۲۵. صفات چهارگانه مؤمن۲۶. اهميت و ضرورت مشورت۲۷. اهميّت مشورت در زندگى۲۸. سلام كردن به دارا و ندار۲۹. شوخىهاى مجاز۳۰. سيرۀ امام رضا عليه السلام در مورد حقوق دوستان۳۱. نفرين شدگان۳۲. روش يادكردن از ديگران در حضور و غيابشان۳۳. اهميّت اخوّت و برادری۳۴. بهترين و بدترين كسب و كار۳۵. انسانهاى مذموم۳۶. برنامۀ صحيح براى دنيا و آخرت۳۷. وعدههاى ما بدهى ماست۳۸. طراوت قرآن۳۹. نمونهاى از معجزات علمى قرآن۴۰. تبليغ و مبلغان.
ویژگی های اثر
کتاب «کشتی نجات: چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا علیه السلام » داراى ویژگى هاى متعدّدى از جمله امور زیر هستند:
١.بیان معظّم له ساده و روان و قابل فهم براى همگان است.
٢.براى مضامین روایات، تحلیل عقلى قابل قبولى ارائه شده است.
٣.ارتباط بین جملات به ظاهر جداى روایات، به خوبی تبیین شده است.
٤.در بسیارى از موارد مفهوم روایات توسعه داده شده و معناى گسترده تر و فراگیرترى پیدا کرده است.
٥.احادیث به روزرسانى و کاربردى شده است.
٦. پیام هاى روایات موشکافى و تحلیل شده و شنوندگان و خوانندگان دعوت به آن شده اند.
٧.نکات علمى جدید و جالبى از روایات استخراج شده است.
٨.اگر میان روایت مورد بحث و دیگر روایات یا قواعد مسلّم و اصول کلّى دین و مذهب، به ظاهر تعارضى وجود داشته باشد، با بیان شیواى استاد برطرف شده است.
٩. روش طرح مباحث اخلاقى استاد پیرامون روایات مورد بحث، به گونه اى زیبا و پرجاذبه است که شنونده مجذوب روایت مى شود.
١٠. حسن انتخاب و سلیقه نیازسنجانۀ معظّم له در انتخاب روایات مورد بحث بر جذابیت اثر افزوده است.
گزارش محتوایی اثر
شیعه بودن از ادعا تا عمل
مولّف در بخشی از کتاب، با ذکر روایتی تکان دهندۀ از امام رضا (ع) ویژگی شیعیان حقیقی را بیان کرده است.
معظم له در این زمینه می نویسد: ما ادّعاى تشيّع را خيلى ساده گرفتهايم. بهطورى كه با توسّل و زيارت و دعا مىخواهيم خود را شيعه بدانيم. كسى نمىخواهد توسّل و زيارت را كمارزش كند، ولى در شيعه بودن، علاوه بر اينها امورى مانند: فداكارى، ايثار، معرفت، تقوا و مانند آن نيز شرط است.
نفرین شدگان
نویسنده با بیان روایتی نورانی از امام رضا علیه السلام پس از آنكه رابطۀ مؤمنين با يكديگر قوىترين و مستحكمترين نوع رابطه، يعنى رابطۀ برادرى، آن هم برادر پدرى و مادرى بيان شده است؛ پنج گروه از مردم كه حرمت اين رابطه را نگه نداشتهاند، مستحق لعن و نفرين قرار گرفتهاند.
در فرازی از اثر می خوانیم: تهمت، تقلّب، ترك خيرخواهى، پنهان ساختن خويش از ارباب حاجت، و غيبت، در يك چيز مشتركاند و آن، ريختن آبروى مسلمان است. اين كار از هر يك از راههاى پنجگانۀ مذكور حاصل شود، موجب لعن و نفرين است.
جمع دنیا و آخرت
معظم له با ذکر روایتی از امام علی بن موسی الرضا (ع) چگونگى مواجهۀ اسلام را با مسائل مربوط به زندگى مادّى و معنوى روشن ساخته است.
در بخشی از کتاب می خوانیم: يك مسلمان مثبت و وظيفهشناس، نسبتبه مسائل زندگى مادّى بايد آنچنان محكمكارى و انضباط را رعايت كند كه گويا هميشه در اين جهان مىماند. بر اين اساس، اسلام اهمالكارىهاى رياكارانۀ مدعيان زهد را مردود شناخته است.
تبلیغ و مبلغان
نویسنده در این بخش با بیان کلام نورانی امام رضا علیه السلام ، ابعاد مختلف تبلیغ در اسلام را بیان کرده است.
در فرازی از کتاب آمده است: دينى را كه متّكى بر اعتقاد درونى و قلبى و باطنى است نمىتوان با زور به مردم تحميل كرد، بلكه تبليغ صحيح دين است كه مردم را بهسوى آن جذب مىكند. بنابراين، اسلام با زور شمشير پيشرفت نكرد.
طراوت قرآن
قرآن مجيد ويژگىهاى زيادى دارد كه آن را از تمام كتابها متمايز و جدا مىسازد، مولف با بیان روایتی از حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام دلیل طراوت و تازگی قرآن را بیان کرده است.
در فرازی از کتاب می خوانیم: امام عليه السلام با اين گفتار، اشارۀ پرمعنايى به اين حقيقت مىكند كه قرآن مخلوق جهان مادّه و افكار زودگذر و متغيّر بشر نيست كه با گذشت زمان گرد و غبار فرسودگى روى آن بنشيند، بلكه از علم و دانش خداوند بزرگى سرچشمه گرفته كه وجودش ازلى و ابدى است، ولذا هرچه انسانها آن را بخوانند تازهتر و جالبتر است و بهراستى كه يكى از نشانههاى عظمت قرآن همين نشانه است.
گفتنی است در پایان نیز فهرست منابع کتاب ذکر شده است.
لازم به ذکر است این اثر ارزشمند اخلاقی با تنظیم و تدوین حجه الاسلام ابوالقاسم علیان نژادی نخستین بار در سال ١٣٩٧(ه ش) در یک جلد و ٢٢٣صفحه، در قطع رقعی توسط انتشارات امام علی بن ابیطالب (ع) به زیور طبع آراسته شده است.
معارف اسلامی
معرفی معاویه بن ابی سفیان
پرسش :
معاویه بن ابی سفیان که بود؟
پاسخ اجمالی:
معاويه ٢٠ سال قبل از هجرت زاده شد در حالي که پدر اصلي اش معلوم نبود. او که با زور شمشير مسلمان شده بود در زمان خلافت عمر به ولايت شام، منصوب شد. او با ايجاد جهل و وحشت، حكومتى استبدادى پديد آورد ولي عمر که با هیچ فرمانداری مسامحه نمی کرد، بنا به ملاحظاتى با معاويه كنار مى آمد، او از آغاز خلافت على(ع) آهنگ مخالفت با وى ساز كرد و در تحريك طلحه و زبير كوشيد و جنگ صفّين را به راه انداخت. او در سال ٦٠ هجرى هلاك شد.
پاسخ تفصیلی:
معاويه، بيست سالْ قبل از هجرتْ زاده شد در حالی که پدر اصلی اش معلوم نبود؛ چرا که به چندین نفر منصوب بود: مسافر بن ابى عمرو، ابوسفیان، عمارة بن وليد، صباح و... ولی آنچه مشهور است گفته اند صباح جوانى زيباروى و آوازه خوان و برده عمّارة بن وليد و اجیر ابو سفيان بود. ابوسفیان مردی زشت و كوتاه قد بود از این رو هند، صباح را به همبستر شدن با خود فرا خوانْد و نطفه معاویه منعقد شد.(١)
مادر معاويه هم هند، دختر عُتبه، و از قبیله قريش بود. او در جنگ ( اُحد) ، وقتى حمزة بن عبد المطّلب، عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله)، بر اثر اصابت نيزه اى به شهادت رسید و بر زمين افتاد، هند آمد و او را مُثله كرد و بر اثر كينه توزى نسبت به وى، جگر او را جويد؛ از اين رو، معاويه را «فرزند زنِ جگرخوار» هم مى نامیدند.(٢)
معاویه در سال هشتم هجرى، در زير برق خيره كننده شمشير مجاهدان اسلام، با اكراه و اجبار، تسليم آيين پیامبر اسلام حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) شد. که او و همگِنانش عنوان «طُلَقاء» گرفتند. آنگاه عمر در زمان خلافتش او را به ولايت شام، منصوب کرد. او از ابتداى حاكميت، براى خود، حكومتى استبدادى و پادشاهى پديد آورد که داد مردم بلند شد ولی عمر بنا به ملاحظاتى با معاويه كنار مى آمد.(٣)
معاویه با حاكميت بيست ساله با سياست هاى: در جهل نگه داشتن مردم، ايجاد رعب و وحشت در دل شهروندان و دور نگه داشتن جامعه از آگاهى، زمينه را براى هر گونه اقدام به نفع خود آماده كرده بود. او همچنین از آغاز خلافت امام على(عليه السلام) آهنگ مخالفت با وى ساز كرد و در تحريك طلحه و زبير، بسيار كوشيد و جنگ صفّين را عليه امام على(عليه السلام) به راه انداخت.
وی پس از جريان حَكَميت، به غارتگرى ها و هجوم هاى وحشيانه عليه مناطقى كه حكومت علوى را پذيرفته بودند، دامن زد و در زمين، فساد بسيارى به بار آورد و آبادانى ها و نسل ها را به نابودى كشاند.او از تحريف دين، باكى نداشت و از دگرگون سازى معارف حق، تن نمى زد. و براى قبضه كردن كارها و استحكام بخشيدن به آنها و سلطه جويى و حكمرانى اش، هرگونه اقدامى را بر خود، مباح مى شمرد. که سر انجام در سال ٦٠ هجرى هلاك شد.(٤)
پی نوشت:
(١). ربيع الأبرار، ج ٣ ص ٥٥١؛ شرح نهج البلاغة، ج ١، ص ٣٣٦؛ بحار الأنوار، ج ٣٣، ص ٢٠١، ح ٤٨٩.
(٢). الفخري، ص ١٠٣.
(٣). سعيد ايّوب مى نويسد: «درباره نحوه گزينش عمر و به كارگرفتن برخى كسان؛ من جمله معاويه، از سوى مردم اعتراض هايى صورت مى گرفت. منقول است كه مردم از شنيدن خبر حكومت يافتن معاويه بر شام، نگران شدند و بر عمر اعتراض كردند و به عمر گفتند: چرا معاويه را بر شام گمارده است . عمر در پاسخ گفت: «معاويه را جز به نيكى ياد مكنيد » (البداية والنهاية : ج ٨ ص ١٢٢) . و از جمله كسانى كه بر اين گزينش گرى عمر اعتراض داشتند، حذيفه را مى توان نام برد كه به او گفت: تو از مردان بدكار، يارى مى گيرى! عمر پاسخ داد: من چنين كسانى را به كار مى گيرم تا از توانشان استفاده كنم و خود، مراقب آنان هستم.
(٤). گرد آوری از: دانش نامه امیرالمؤمنین، محمّد محمّدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، قم، ١٣٨٦هـ ش، چاپ اوّل، ج٥، ص ٣٠١-٣٠٩.
احکام شرعی
احکام ویژه شب قدر
کفایت غسل شب قدر از وضو
آیا غسل شب های قدر، کفایت از وضو می کند؟
كفايت از وضو مى كند.
زمان غسل شب قدر
لطفا بفرمایید زمان انجام غسل شب قدر چه وقتی است؟
بهترین زمان؛ همزمان با غروب آفتاب است تا نماز مغرب را با غسل بخوانند.
پخش مراسم احیا از بلندگوهای مسجد
روشن گذاشتن بلندگوهای بیرون مساجد و پخش مراسم شب های قدر از آن چه حکمی دارد؟
نبايد بلندگوهاي مجالس، مزاحمتي براي همسايه ها داشته باشد بنابراين بلندگوها براي داخل مسجد روشن باشد ولي براي پخش اذان اشکالي ندارد البته صداي بلندگو خصوصا در مورد اذان صبح بايد بگونه اي باشد که حال همسايه ها نيز رعايت شود.
کیفیت نماز شب قدر
لطفا بفرمایید که کیفیت نماز شب قدر چگونه است؟
از اعمال مستحب شب قدر، دو گونه نماز است: ١- دو رکعت نماز. در هر رکعت بعد از حمد، ٧بار سوره توحيد و بعد از نماز، ٧٠بار بگويد: استغفرالله و اتوب اليه. ٢- صد رکعت نماز. (پنجاه نماز دو رکعتي). اين نمازها و ديگر نمازهاي مستحبي بجاي نماز قضا محسوب نمي شوند. البته مي توانند نماز قضا بخوانند که از ثواب اعمال اين شب ها نيز بهره مند خواهند شد.
بر سر گرفتن گوشی حاوی قرآن در شب های قدر
در حال حاضر اکثر گوشی ها نرم افزار قرآن دارند، آیا لیالی قدر میشود یک صفحه قرآن را ازگوشی باز کرد و آنرا که داخل موبایل هست روی سر گذاشت؟
جزوه ای از قرآن را انتخاب کنند.
احیای شب بیست و هفتم رمضان در مسجد
برپایی مراسم احیاء برای شب ٢٧ ماه مبارک رمضان در مسجد انجام شود، آیا توصیه میشود؟ یا احیاء داشتن توصیه نمیشود؟
بهتر ترک آن و اجتناب از شرکت در این مراسم است (ولی برگزاری آن در منزل اشکالی ندارد)
مکان احیاء شب قدر
اعمال قدر را در چه مکانی میتوان انجام داد؟
در هرجایی که بتوان با حضور قلب بیشتر با خدا راز و نیاز کرد میتوان مراسم شب قدر را برگزار کرد. البته درصورتیکه مانعی نباشد بهترین حالت حضور در جمع مؤمنین و شرکت در مساجد، حسینیهها و بقاع متبرکه است.
توصیه معظم له به اشخاص محروم از شرکت در مراسم شب قدر
اشخاصی که توانایی رفتن به مراسم شبهای قدر ندارند (مثل اشخاص بیمار یا زنی که شوهرش او را منع کرده) چگونه میتوانند از برکات این شب بهرهمند شوند؟
با توجه به اینکه در اين شبها از صداوسيما برنامههای خوبي پخش میشود میتوانید از اين برنامهها استفاده کنيد.
رضایت شوهر برای شرکت در مراسم مذهبی و شبهای قدر
برای شرکت در مراسم شب قدر نیاز به اجازه شوهر هست؟
با توجه به اینکه از رادیوتلویزیون برنامههای خوبی اجرا میشود میتواند در صورت عدم اجازه شوهر در خانه از این برنامهها استفاده نماید.
ورود معذورين به شبستان، مصلا و نمازخانه
لطفاً حکم ورود معذورين به شبستان، مصلی و نمازخانه را بیان نمایید؟
چنانچه حکم مسجد را نداشته باشد (يعني صيغه مسجد را براي آن نخواندهاند يا به نيت مسجد، در آنجا نماز نخواندهاند) توقف افراد معذور در آن مانعي ندارد، در اين زمينه میتوانید از متولي يا خادم آنجا سؤال کنيد که حکم مسجد را دارد يا نه.
پی نوشت: