ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال یازدهم - شماره یکصد و بیست و دوم - اسفند 1404)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال یازدهم - شماره یکصد و بیست و دوم - اسفند 1404)

null

طلیعه سخن

رمضان ماه قرآن کریم، ماه ضیافت الهی، ماه مبارزه با هوی نفس و ماه احیای ارزش های اسلامی است؛ ماهی که شیطان در بند است و انواع نعمت ‏ها و مواهب معنوى الهى، هم چون باران رحمت بر انسان ها نازل مى‏گردد و بهترین فرصت برای بازسازی و خودسازی است، لذا به واسطه این امور این ماه برکت پیدا کرده است.

از این رو معصومین علیهم السلام در ابتدای این ماهِ پربرکت به مردم هشدار می دادند و اهمیت رمضان را برای آنان تبیین می کردند، زیرا رمضان، ماه پاکی، تقوا، آمرزش گناهان، رحمت و فضل پروردگار است؛ رحمتی فراگیر و عام که از جهت وسعت رزق و رحمت‏ الهی، همه مخلوقات را شامل مى‏شود. و‏ درهاى غفران و رحمت‏ به روى همه بندگان بدون استثنا گشوده شده است.

آری ماه رمضان ماه رحمت است، زيرا ماهى است كه اعمال عادى انسان، هم چون خواب و تنفّس، ثواب عبادت را دارد تا چه رسد به عبادات و طاعات و نيكى هاى او؛ همان گونه که پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در خطبه معروف شعبانيّه، ماه مبارك رمضان‏ را ماه رحمت‏، ماه مغفرت و ماه بركت شمرده و فرمود: «أَنْفَاسُكُمْ‏ فِيهِ‏ تَسْبِيحٌ‏ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَاب؛ اى مردم! نفس‏ هاى شما در آن حكم تسبيح را دارد، خواب شما در آن عبادت، عمل شما مقبولِ [درگاه الهى] و دعاى شما در آن مستجاب است».[١]

ماه مبارك رمضان، ماه ضيافت‏ و ميهمانى خداست، البته ما همیشه مهمان خدا هستیم و تمام زندگانی ما بر سر سفرۀ الطاف پروردگار است اما وقتی رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن حدیث معروف می فرماید: «هُو شَهْرٌ دُعِيتُم فيهِ إلى‏ ضِيافَةِ اللَّه‏؛ ماه رمضان ماهی است که همه دعوت شده اند به مهمانی خدا»[٢]، یعنی این یک مهمانی ویژه است. و اين ما هستيم كه براى ورود در اين ضيافت باید از طریق صفای روح و قلبمان و زدودن كينه ‏ها و حسادت‏ ها و غلّ و غش ‏ها از روحمان و نشاط در عبادت، آمادگى پيدا كنيم.

خداوند در قرآن کریم برای بیان شرافت و عظمت ماه رمضان، آن را به خود نسبت می دهند و این ماه‏ را «شهر الله» مى ‏نامند که اشاره به اهميت و فضیلت ماه مبارك رمضان‏ است؛ وگرنه همه ماه ‏ها ماه او است.

بی شک نزول قرآن؛ عنصر هویت بخش در ماه مبارک رمضان است؛ همان قرآنى كه مايه هدايت مردم، و داراى نشانه ‏هاى هدايت، و معيارهاى سنجش حق و باطل است: «هُدىً‏ لِلنَّاسِ‏ وَ بَيِّناتٍ‏ مِنَ‏ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان‏».[٣]

بدین ترتیب ماهى به عظمت ماه پربركت رمضان نيست؛ بلکه ماهى است كه خداوند آن را جهت اهداى بالاترين هديه خود به جهان بشريت، يعنى «قرآن مجيد» برگزيده است.

معناى اين سخن آن است كه قرآن آن قدر ارزشمند و والاست كه شعاع آن، ماه رمضان، كه بسان ظرفى براى قرآن است، را نيز گران بها كرده است.

در حقیقت بهترين پذيرايى خداوند مهربان در اين ماه پربركت، همان «قرآن مجيد» است كه در اين ماه نازل شده و چه ضيافتى بالاتر از اين كه ميزبان، براى ميهمانان خويش كتابى فرو فرستد كه تمام سعادت بشر در آن باشد، و سرچشمه جوشان تمام خيرات و خوبي هاى آدمى گردد.

شب قدر، دیگر عنصرهویت ساز در ماه رمضان است؛ شب پر بركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه ‏اى به خود می گیرد، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى‏ شود؛ شبى سراسر نور و رحمت و خير و بركت و سلامت و سعادت و بى نظير از هر جهت.

گفتنی است درياى لطف و بخشش پروردگار در اين ماه موّاج است، درهاى بهشت برين باز، و درهاى دوزخ بسته، و شياطين در غل و زنجيرند، در هر شب از شب هاى اين ماه، طبق روايتى، هفتاد هزار هزار نفر بخشوده مى‏شوند،[٤] و در شب قدر که نزول قرآن و نزول بركات و رحمت‏ الهى در آن، سبب مى‏شود از هزار ماه‏ برتر و بالاتر باشد. به تعداد همه كسانى كه در اين ماه مورد بخشش قرار گرفته ‏اند بخشوده خواهند شد؛ مگر كسانى كه ميان آنان و برادر دينى‏شان كينه و عداوتى باشد، كه تا صلح نكنند مورد عفو الهى واقع نمى شوند!.

«روزه» دیگر عنصر هویتی مومنان در ماه رمضان در تقویت تقواست: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ‏ عَلَيْكُمُ‏ الصِّيامُ‏ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏؛ اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد، روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شده، تا پرهيزكار شويد».[٥]

با توجه به آیۀ مذکور افزایش تقوا معیاری برای پذیرفته شدن روزه معرفی شده است و اگر بعد از روزه گرفتن تقوای انسان بیشتر شود، معلوم می شود روزه، روزه حقیقی بوده است، ولی اگر در تقوای انسان فرقی نکرد، انسان بداند که روزه او تنها تشنگی و گرسنگی کشیدن است و عمل او تنها نامش روزه بوده است

روزه داران عزيز در پرتو روزه ‏هاى سرشار از معنويت و نور و صفاى اين ماه عزيز، اراده خويش را تقويت و روح ايمان خود را مستحكم نموده و در سايه تقويت اراده و استحكام بخشيدن به ايمان خويشتن، مؤدب به آداب الهى مى‏شوند.

با این تفاصیل باید از این ماه نهایت استفاده را داشته باشيم؛ زیرا خوشبخت و سعادتمند واقعی كسانى هستند كه ارزش والاى اين ماه را بشناسند و از بركات بى‏ پايان آن بهره گيرند و مشكلات معنوى و مادى خود را به بركت روزه‏ ها و عبادات در اين ماه حل كنند و بدبخت كسى است كه از آمرزش الهى در اين ماه بزرگ محروم گردد.

پی نوشت:

 [١] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏٩٣، ص٣٥٦، ح٢٥.

[٢] همان.

[٣] سورۀ بقره، آیۀ١٨٥.

[٤] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏٤٦، ص١٠٥،ح٩٣.

[٥] سورۀ بقره، آیۀ١٨٣.

پیام ها و بیانیه ها

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به بیست و یکمین همایش بین المللی دکترین مهدویت

بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا لازم است از همه برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در این همایش که منور به نام حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف است، تشکر و قدردانی نمایم و امیدوارم این برنامه به اهداف و منویات خویش دست یابد و گام مفیدی در زمینه آشنایی و ترویج فرهنگ مهدویت در جامعه اسلامی باشد.

گرچه اعتقاد به ظهور منجی اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه پیروان ادیان آسمانی دیگر نیز به آن باور دارند اما این اندیشه در هیچ مکتبی همانند مکتب اهل بیت علیهم السلام مورد توجه قرار نگرفته و چونان یک اندیشه بنیادین معرفی نگردیده است. اندیشه مهدویت و ضرورت نیاز به منجی، استمرار جایگاه امامت و لزوم وجود او در جامعه انسانی ست که بدون امام مسیر هدایت گم شده و انسان ها در رسیدن به سعادت دچار آسیب میشوند. از همین رو عقیده به جایگاه امام و اعتقاد به امامت را می توان مهمترین شاخصه تشیع به شمار آورد.

ظلم و بیداد و هرج و مرجی که امروز در جهان شاهد آن هستیم شاید در نوع خود بی نظیر باشد و مهم ترین عامل آن به خصوص در این منطقه وجود رژیم نامشروع و ستمگر صهیونی و پشتیبانان آن است. فجایع دردناک غزه و لبنان و هجوم به کشور عزیز ما بر کسی پوشیده نیست و بی تردید آنچه ما را در ایستادگی در مقابل این رژیم خونخوار استوار می سازد ایمان و باور به قدرتی برتر و حاکم بر همه قدرت های بشری است که پرورش این باور و امید زمینهای برای تربیت منتظر واقعی است. شناخت دشمن و شناخت نقشهها، حیلهها و راههای نفوذ آنان موجب ناکامی آنها در خاموش کردن نور ایمان به ظهور منجی و از بین بردن فرهنگ انتظار میشود. بی تردید پرداختن به زوایای پدیده ظهور، همچون حقیقت انتظار فرج و آمادگی برای ظهور و اوصاف حکومت مهدوی و در یک کلام هر آنچه که بصیرت و آگاهی شیعیان و به طور عام مسلمانان را در این باره می افزاید، کاری ارزشمند و قابل تقدیر است.

اینجانب بار دیگر ضمن قدردانی از همه دستاندرکاران این همایش و شرکتکنندگان محترم از خداوند متعال امنیت و سرافرازی ایران و سلامت و عافیت مردم عزیزمان را خواستارم و امیدوارم تا هنگام ظهور، این سرزمین همچنان پایگاه عاشقان، منتظران و شیعیان حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه بماند. إن شاء الله.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به مناسبت فرارسیدن یوم الله ٢٢ بهمن

بسم الله الرحمن الرحیم

۲۲ بهمن، روز خجسته و ماندگار تاریخ انقلاب اسلامی، یادآور ایستادگی ملت مؤمن و انقلابی ایران در برابر ظلم و استبداد است.

در این روز که نماد عزت، استقلال و وحدت ماست، ملت شریف ایران با بصیرت و هوشیاری، برای عزت و اقتدار کشور، با حضور گسترده در راهپیمایی ۲۲ بهمن، وفاداری خود را به آرمانهای امام راحل و انقلاب نشان می دهند.

اینجانب فرا رسیدن این روز مبارک را به ملت عزیز ایران تبریک گفته و از همگان انتظار دارم که به عنوان یک عبادت در این برنامه شرکت کنند.

دوام عزت و سربلندی جمهوری اسلامی ایران را از خداوند متعال مسئلت میکنم.

دیدارها

نقش محوری اعتقادات مذهبی در حفظ نظام و ضرورت تقویت معیشت مردم

حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی در دیدار با سردار رادان، فرمانده کل انتظامی جمهوری اسلامی ایران، با تأکید بر نقش اساسی اعتقادات مذهبی در پایداری نظام اسلامی، فرمودند: تجربه حوادث اخیر نشان داد هرگاه مردم و مسئولان با خدا باشند، لطف الهی شامل حال آنها خواهد شد و دشمنان ناکام میمانند.

ایشان با قدردانی از جانفشانیها و تلاشهای نیروهای نظامی، انتظامی و نهادهای مسئول اظهار داشتند: اگر این ایثارگریها نبود، معلوم نبود امروز چه سرنوشتی در انتظار کشور بود. این فداکاریها موجب بقای جامعه شد و شایسته قدردانی است.

معظم له با بیان اینکه پشتوانه اصلی حرکتهای مردمی، اعتقادات مذهبی است، افزودند: راهپیماییهای گسترده و حضور پرشور مردم، ریشه در باورهای دینی آنها دارد.

ایشان با اشاره به اهمیت معیشت مردم خاطرنشان کردند: زندگی مردم مسئلهای اساسی است. در کنار مقابله با دشمنان، باید به مسئولان اجرایی نیز تذکر داده شود که مشکلات اقتصادی نقش مهمی در نارضایتیها دارد. تأمین معیشت مردم، هم موجب آرامش جامعه میشود و هم دشمنان را ناامید میکند.

معظم له با هشدار نسبت به تداوم دشمنیها فرمودند: نباید تصور کرد دشمنان خاموش شدهاند؛ آنها در حال طراحی برنامههای جدید هستند، اما به دلیل شکستهای اخیر، فعلاً جرأت بروز ندارند.
ایشان با انتقاد از عملکرد آمریکا در عرصه بینالمللی اظهار داشتند: امروز قانون بینالملل عملاً کارایی خود را از دست داده است. آمریکا در نقاط مختلف جهان دخالت میکند و به هیچ قانونی پایبند نیست. نمونه آن، رفتار این کشور با ونزوئلا و تهدید سایر کشورهاست.

معظم له سکوت برخی کشورهای اروپایی در برابر اقدامات آمریکا را مایه تعجب دانسته و فرمودند: این کشورها شاید نگران آن هستند که روزی خودشان نیز هدف چنین رفتارهایی قرار گیرند.

معظم له در بخش دیگری از سخنان خود، دعا را از عوامل مهم حفظ نظام دانسته و فرمودند: دعا در منطق قرآن جایگاه ویژهای دارد و نباید از آن غفلت شود. من در قنوت نماز برای حل مشکلات، بقای نظام و سلامتی رهبر انقلاب دعا می کنم.

با راهکارهای فرهنگی می توان مسائل اجتماعی را مدیریت کرد

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با شهردار تهران، با ابراز خرسندی از گزارش های ارائه شده، بر لزوم ایجاد تحول در مدیریت شهری با محوریت آرامش و رفع مشکلات مردم تأکید کردند.

معظم له با اشاره به مشکلات اقتصادی موجود در جامعه اظهار داشتند: امروز یکی از مهم ترین چالش های کشور، مسأله اقتصاد است و هر اقدامی که در جهت کاهش فشارهای معیشتی مردم صورت گیرد، اقدامی ارزشمند و شایسته تقدیر خواهد بود.

ایشان مسکن را از دیگر مشکلات اساسی جامعه برشمردند و با اشاره به موانع ازدواج جوانان تصریح کردند: چهار عامل اصلی در تأخیر ازدواج جوانان نقش دارد؛ دشواری در انتخاب همسر، مشکل اشتغال، مسکن و هزینه های اولیه زندگی. کمک به حل این مسائل، به ویژه مشکل مسکن، می تواند نقش مهمی در تشویق جوانان به ازدواج ایفا کند.

معظم له با بیان این که شهرداری تنها مسئول رسیدگی به امور عمرانی و جسمی شهروندان نیست، افزودند: مدیریت شهری همان گونه که به عمران و آبادانی می پردازد، باید به مسائل فرهنگی و معنوی مردم نیز توجه داشته باشد. توجه به مساجد و مراکز دینی نشان دهنده اهتمام به روح جامعه است، چرا که در نظام جمهوری اسلامی، جسم و روح جامعه از یکدیگر جدا نیستند.

ایشان همچنین با اشاره به جایگاه حوزه های علمیه فرمودند: حوزه های علمیه مرکز معنوی جامعه اند و تقویت آن ها آثار گسترده ای در ارتقای سطح اخلاق و معنویت مردم خواهد داشت. حوزه های علمیه با اتکا به کمک های مردمی اداره می شود و بدون دریافت بودجه دولتی، رسالت خود را انجام می دهد.

معظم له در ادامه بر اهمیت ارتباط میان قم و تهران تأکید کرده و اظهار داشتند: قم شهری متعلق به جهان اسلام است که باید مورد توجه ویژه قرار گیرد.

ایشان همچنین با اشاره به مسائل فرهنگی از جمله موضوع بدحجابی، بر لزوم بهره گیری از راهکارهای فرهنگی و آموزشی به جای برخوردهای تند تأکید کردند و نقش مدارس، دانشگاه ها و نهادهای فرهنگی را در این زمینه مهم دانستند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان، با قدردانی از تلاش های شهردار تهران، برای وی آرزوی توفیق کرده و ابراز امیدواری نمودند که اقدامات مدیریت شهری موجب تقویت جایگاه انقلاب اسلامی و رضایت عمومی شود.

لزوم مدیریت و کنترل هوشمندانه فضای مجازی

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار رئیس و اعضای مرکز ملی فضای مجازی، با اشاره به ماهیت و کارکردهای فضای مجازی، آن را از مسائل مهم و تأثیرگذار عصر حاضر دانستند و بر لزوم شناخت دقیق، مدیریت هوشمندانه و مقابله با آسیبهای آن تأکید کردند.

ایشان با بیان اینکه فضای مجازی ذاتاً تولیدکننده مستقل محتوا نیست، اظهار داشتند: فضای مجازی هرچه دارد، به آن داده شده و آنچه ارائه میدهد، بازتاب دادههای ورودی است. بنابراین باید بررسی شود که تأمینکنندگان اصلی این فضا چه کسانی هستند و با چه اهدافی آن را مدیریت میکنند.

معظم له با طرح موضوع تفکیک فضای مجازی از فضای حقیقی افزودند: یکی از چالشهای مهم، تشخیص محتوای واقعی از محتوای جعلی و ساختهشده در فضای مجازی است. اگر امکان تشخیص وجود نداشته باشد، جامعه با بلای عظیمی مواجه خواهد شد. لازم است سازوکارها و گروههای تخصصی برای شناسایی و تفکیک واقعیت از نیرنگ در این فضا بهطور جدی فعال باشند.

ایشان با تأکید بر لزوم آگاهیبخشی عمومی، بهویژه برای جوانان، خاطرنشان کردند: باید به نسل جوان هشدار داد که بسیاری از تصاویر، اخبار، سخنان و صحنههایی که در فضای مجازی منتشر میشود، واقعیت ندارد و در صورت تردید، لازم است از مراکز و افراد متخصص کمک گرفته شود.

معظم له با بیان اینکه فضای مجازی در کنار برخی فواید، در شرایط کنونی آسیبهای بیشتری دارد، تصریح کردند: سرچشمه این فضا عمدتاً در اختیار بیگانگان است و به همین دلیل، زمینه شیطنت و تحریف در آن بیش از انتقال واقعیتهاست. باید با تلاش مستمر عقبماندگیها را جبران کرد و به مرحلهای رسید که بتوان فضای مجازی را کنترل، نقاط قوت آن را بهرهبرداری و آسیبهایش را مهار کرد.

ایشان با اشاره به حوادث اخیر، فضای مجازی را یکی از عوامل فریب برخی جوانان دانسته و فرمودند: این اتفاقات میتواند هشداری جدی برای آینده باشد تا جامعه نسبت به نقش مخرّب فضای مجازی آگاهتر شود.

معظم له همچنین بر لزوم همکاری و هماهنگی نهادهای مختلف تأکید کرده و افزودند: کارهای بزرگ با تلاش فردی به نتیجه نمیرسد و نیازمند کار جمعی، منسجم و سازمانیافته است. همکاری نهادهایی مانند مراکز اطلاعاتی، سپاه و همچنین مشارکت حوزههای علمیه در این عرصه، اقدامی امیدبخش و ضروری است.

ایشان با هشدار نسبت به تأثیرپذیری حوزههای علمیه از آسیبهای فضای مجازی تصریح کردند: اگر حوزه دچار خطاها و آلودگیهای فضای مجازی شود، خطر بزرگی خواهد بود. ابتدا باید حوزه را صیانت کرد و سپس با کمک آن به اصلاح جامعه پرداخت.

حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی در پایان، با تأکید بر ضرورت تقویت روحیه امید در جامعه و مسئولان، فرمودند: نباید یأس و ناامیدی القا شود. همانگونه که در برخی از حوزهها با تلاش به پیشرفت رسیدهایم، در مدیریت فضای مجازی نیز میتوانیم موفق شویم. وظیفه مهمی بر عهده دارید و امیدوارم با همت، همکاری و توکل بر خداوند و توسل به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف، این مسئولیت بهخوبی انجام شود.

مشکلات اقتصادی و فرهنگی؛ ریشه اصلی آسیبهای اجتماعی

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با رئیس کل دادگستری استان قم، با ابراز خرسندی از گزارش ارائهشده، کاهش آمار پروندههای قضایی در قم نسبت به بسیاری از شهرها را نشانهای از عملکرد مناسب دستگاه قضایی این استان دانسته و تأکید کردند: برخلاف برخی تبلیغات، قم از نظر حجم پروندهها وضعیت مطلوبتری دارد که این امر بیانگر فعالیت مؤثر مجموعه قضایی است.

ایشان با اشاره به راهکارهای کاهش جرائم و تخلفات اجتماعی، خاطرنشان کردند: برای کاهش پروندههای خلاف، پیش از هر چیز باید به برنامههای اخلاقی و فرهنگی در مدارس، مساجد و دانشگاهها توجه ویژه شود.

معظم له با تأکید بر شناخت ریشه ها و علل بروز تخلفات، افزودند: همانگونه که در علم پزشکی پیشگیری کمهزینهتر و مؤثرتر از درمان است، در مسائل اجتماعی نیز جلوگیری از بروز آسیبها نقش اساسی دارد و باید همزمان با رسیدگی قضایی، برنامههای پیشگیرانه تقویت شود.

ایشان بخشی از ناآرامیها و آسیبهای اجتماعی را ناشی از مسائل اقتصادی دانسته و فرمودند: گرچه وظیفه اصلی دستگاه قضایی اقتصادی نیست، اما ارتباط و تعامل با نهادهای اقتصادی و معیشتی، بهویژه در حوزه کنترل قیمتها و اجارهبها، میتواند نقش مهمی در کاهش جرائم داشته باشد.

معظم له با اشاره به ظرفیتهای فرهنگی شهر قم، همکاری بیشتر با حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها و مسجد مقدس جمکران را ضروری دانسته و اظهار داشتند: این مراکز آمادگی بالایی برای فعالیتهای فرهنگی و آموزشی دارند و میتوانند در کاهش مشکلات فرهنگی و اجتماعی نقش مؤثری ایفا کنند.

ایشان همچنین نقش خانوادهها، بهویژه پدر و مادرها، را در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی بسیار مهم دانسته و تأکید کردند: بیتوجهی به وضعیت فرزندان میتواند زمینهساز انحراف و جرم شود.

معظم له با بیان اینکه مشکلات اجتماعی بهصورت زنجیروار به هم مرتبطاند، افزودند: توجه ویژه به جوانان و جلوگیری از تأثیرپذیری آنان از خشونت، فضای مجازی ناسالم، دوستان ناباب و مواد مخدر از ضرورتهای مهم اجتماعی است.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان خطاب به مسئولان قضایی تأکید کردند: مسئولیت شما سنگین است، اما اجر و پاداش الهی آن نیز عظیم است. این خدمت، عبادت محسوب میشود و باید با نیت الهی و تلاش مضاعف ادامه یابد.

سخنرانی ها

سربازی امام زمان علیه السلام مسئولیت ویژه طلاب است

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در مراسم جشن عمامهگذاری جمعی از طلاب حوزه علمیه قم که به مناسبت نیمه شعبان در دفتر معظم له برگزار شد، با تبریک عید به حاضران، بهویژه طلابی که بهتازگی ملبس به لباس روحانیت شدهاند، فرمودند: شما سربازان امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف هستید و مسئولیتهای سنگینی دارید.

ایشان در ادامه با استناد به آیه شریفه «قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ»، به تبیین فلسفه غیبت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته و فرمودند: دشمنان مهدویت همواره این شبهه را مطرح میکنند که امام غایب چه تأثیری در جامعه دارد، در حالی که روایات اسلامی پاسخهای روشنی به این شبهات دادهاند.

ایشان همچنین با تشریح مفاهیم علمی مرتبط با ذخیره آبهای زیرزمینی، قناتها و پدیده جزر و مد، تأکید کردند: «ماء معین» در روایات، به وجود مقدس حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است؛ آبی زلال و گوارا که در زمان نیاز، تشنگی انسانها را برطرف میکند.

معظم له با بیان تمثیل «آفتاب پشت ابر» افزودند: همانگونه که خورشید در پس ابر نیز آثار حیاتی خود مانند روشنایی، پرورش گیاهان و خاصیت میکروبکشی را حفظ میکند، وجود امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف نیز در دوران غیبت، نوری نافذ در دلها و جوامع دارد و منشأ هدایت، سلامت و سعادت پیروان است.

ایشان در بخش دیگری از این مراسم، خطاب به طلاب فرمودند: از امروز شما وارد مرحله تازهای از زندگی شدهاید و دیگر نمیتوانید مانند افراد عادی رفتار کنید. این لباس، نماد سربازی امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف است و مردم و خانوادهها انتظارات ویژهای از شما دارند.

معظم له تأکید کردند: عمل به حق این لباس، موجب عنایت خاص امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف خواهد شد و کوتاهی در این مسیر، کاهش توفیق و بروز مشکلات را در پی دارد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان برای سلامتی، عزت و عاقبتبهخیری مؤمنان و دفع شر دشمنان اسلام دعا نمودند.

یادداشت

١
آموزه های مهدوی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

در هر عصر و زمانی امام معصومی وجود دارد که باید او را شناخت، و عدم شناسایی او، آن چنان زیان بار است که انسان را در سرحد دوران کفر و جاهلیت قرار میدهد. همانطور که در منابع شیعه میخوانیم: «مَنْ مَاتَ وَلاَ یعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً؛ کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است».

بر این اساس حصول شناخت و معرفت نسبت به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف امری لازم و ضروری است. در نگاشته حاضر سعی شده از طریق بازخوانی سخنان نورانی حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف و شرح و واکاوی آن، معارف و آموزههای مهدوی به شیفتگان حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف ارائه گردد.

چهار میثاق

در حدیثی از امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف میخوانیم: «إِنَّ اَلدُّنْیا قَدْ دَنَا فَنَاؤُهَا وَزَوَالُهَا، وَآذَنَتْ بِالْوَدَاعِ، وَإِنِّی أَدْعُوکمْ إِلَی اَللَّهِ وَإِلَی رَسُولِهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ، وَاَلْعَمَلِ بِکتَابِهِ، وَإِمَاتَةِ اَلْبَاطِلِ، وَإِحْیاءِ سُنَّتِهِ؛ دنیا رو به نابودی و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است، و من شما را به سوی خدا و پیامبرش که درود خدا بر او و آلش باد و عمل به قرآنش و میراندن باطل و زنده کردن سنّت، دعوت میکنم».

از آنجا که همیشه حبّ‏ دنیا بزرگ ترین‏ مانع راه سعادت انسانها بوده است، و شیفتگی نسبت به زرق و برق آن سرچشمه انواع گناهان میباشد، امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف به نکوهش دنیا پرداخته، و با این ویژگی آن را وصف میکند و میفرماید: دنیا رو به نابودی است.

آری آثار فنا و زوال از در و دیوار جهان نمایان است؛ درختانی که در بهار شکوفه میآورند و برگهای زیبا بر شاخسار آنها ظاهر میشود، چند ماه بعد به هنگام پاییز پژمرده و خشک شده و با تندباد به هر سو پراکنده میشوند. گویی نه بهاری در کار بود و نه برگ و نه شکوفهای! جوانان نیرومند و پر نشاط دیروز، پیران ناتوان و خسته امروزند، و پیران خسته امروز استخوانهای پوسیده فردا! عجبا که قانون فرسودگی و پیری در مجموعه جهان آفرینش و عالم خلقت نیز حاکم است و دانشمندان از آن تعبیر به «آنتروپی» میکنند؛ اتمهای موجودات تدریجاً متلاشی میشود، و انرژیها به سوی یک نواختی پیش میرود و منظومهها و کهکشانها رو به زوال میگذارد.

فرق «فناء» و «زوال» در این است که «فناء» به معنای نابودی کلی است ولی «زوال» به معنای تخریب است، نه نابودی.

«وَآذَنَتْ بِالْوَدَاعِ، وَإِنِّی أَدْعُوکمْ إِلَی ...؛ دنیا در حال وداع است (دارد میرود و تمام میشود)، و من شما را به چهار چیز دعوت میکنم؛ ١. ایمان به خدا و پیغمبر ٢. عمل به قرآن ٣. اماته باطل ٤. احیای سنت».

در این شرایط حساس که [تعرضات دشمنان دامنگیر کشورهای اسلامی شده است]، باید توسلات را نیز فراموش نکرد. توسل فقط به خواندن دعای توسل نیست بلکه باید آن چهار مورد هم در عمل انسان وجود داشته باشد.

حقوق مالکیت

روایتی از حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه وارد شده است که مشهور نیز میباشد و از آن قاعده ای کلی استفاده میگردد.

مرحوم مجلسی در بحار الانوار این روایت را از حضرت عجّل الله تعالی فرجه الشریف نقل میکند که فرمود: «لاَ یحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یتَصَرَّفَ فِی مَالِ غَیرِهِ بِغَیرِ إِذْنِهِ؛ بر هیچکس روا نیست که بدون اجازه دیگری در مال او تصرف کند».

در این روایت سه نکته قابل بحث است. یکی این است که منظور از «تصرّف» چیست؟ دیگر اینکه مراد از «مال غیر» چه میباشد؟ و سوم اینکه «اذن» چه معنایی دارد؟

«تصرّف» به این معنا نیست که مثلا لباسی را بپوشد و یا غذایی را که مال او نیست بخورد، بلکه اگر خانه کسی را قفل کند و اجازه ندهد صاحب خانه وارد خانه اش شود، این هم نوعی تصرف محسوب میشود. همچنین اگر کاری کند که فرد نتواند از مالش بهرهبرداری کند. بنابراین هرگونه منعی از مال غیر، نوعی تصرف محسوب میشود.

منظور از مال هم اعم است از اموال مُشاع و غیر مُشاع. تصرف در هر دو تصرف در مال، محسوب میشود.

حتی گاهی مال، به منافع اطلاق میشود؛ مثلا کسی خانه ای را اجاره کرده و فرد دیگری در آن تصرف میکند. به این گونه که جلوی استفاده آن شخص از منافع خانه را میگیرد. یا مثلا مالی از اموال موقوفه است که کسی برای فرزندانش نسل اندر نسل یا برای طلاب و زوّار وقف کرده است و کسی در آن تصرّف میکند. این نیز هرچند از باب منافع است ولی مال محسوب میشود.

اذن نیز هم اذن عام را شامل میشود، مثلا فرد اجازه داده است که هر کسی از چیزی استفاده کند و یا اذن خاص را، مانند اینکه فقط به زید اجازه تصرف در چیزی [مشخص] میدهد.

حتی گاه اذن از باب شاهد حال است؛ مثلاً فردی دیگری را به مهمانی دعوت کرده و آن مهمان میخواهد وضو بگیرد و نماز بخواهد، او برای وضو گرفتن احتیاج به اجازه ندارد، زیرا حالت، چنین چیزی را نشان میدهد.

البته توجّه به این نکته لازم است که اگر انسان در مال دیگری تصرف کند، این مانع میشود که دعایش مستجاب شود. دعا در صورتی مستجاب میشود که انسان در حلال زندگی کند و از حلال استفاده کند. اگر انسان در خانه غصبی باشد، غذای حرام بخورد و مانند آن دعایش مستجاب نیست.

در این میان «مالکیت فکری» همچون مالکیت مادّی محترم است و تجاوز به حریم آن جایز نیست و هرکس تجاوز کند و خسارتی به بار آورد ضامن است. زیرا مالکیت از موضوعات عرفی و عقلایی است و به تعبیر دیگر، از موضوعاتی است که عرف و عقلا آن را تعیین میکنند و میدانیم که در عصر و زمان ما این نوع مالکیت در عرف و عقلا به رسمیت شناخته شده است. از آن جا که موضوع را از عرف میگیریم و حکم را از شرع، چنین نتیجه خواهیم گرفت که اصل کلّی «لَا یحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یتَصَرَّفَ فِی مَالِ غَیرِهِ بِغَیرِ إِذْنِهِ»، شامل آن هم میگردد.

اضافه بر این، گاه میشود که برای اختراع یک وسیلۀ صنعتی یا اکتشاف یک دارو، یا تألیف یک دوره کتاب، یا تولید یک سی دی، میلیونها خرج میکنند و صدها ساعت زحمت میکشند. به یقین اگر کسی آن اثر را بردارد و بدون اجازۀ تولیدکننده تکثیر کند، ظلم فاحشی مرتکب شده و ظلم از نظر شرع و عقل حرام است. اگر کسانی مرتکب این کار خلاف از طرق غیر قانونی شوند، دلیل بر مباح بودن آن نمیشود و ضامن هستند.

در باب امیدواری

یکی از یاران حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف خدمت حضرت رسید و ناراحت بود، حضرت فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کرد: امسال موفق نشدم به حج مشرّف شوم و درحالیکه عازم بودم، مانعی پیدا شد. حضرت فرمود: «لاَ یضِیقَنَّ صَدْرُک فَإِنَّک سَتَحُجُّ مِنْ قَابِلٍ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ؛ ناراحت نباش. ان شاء الله سال آینده حج به جا میآوری».

در جمله «سَتَحُجُّ مِنْ قَابِلٍ» یک احتمال این است که حضرت از علم امامت چنین فرموده باشد و یک احتمال هم این است که به حسب معمول فرموده باشد: امسال اگر نشد إن شاء الله سال آینده میروی، که در بین افراد عادی نیز اینگونه معمول است که میگویند اگر امسال نتوانستی إن شاء الله سال بعد موفق میشوی.

در صورتی که این جمله از روی علم امامت گفته شده باشد، بحثی نداریم امّا اگر به حساب عادی باشد، معنایش این است که «از آینده ناامید نباش».

ما یک قاعده کلی داریم که سه زمان وجود دارد؛ ماضی، حال و آینده. زمان ماضی از دست ما رفته و قابل تغییر نیست و نباید بنشینیم و برای آن غصه بخوریم. چون کاری نمیتوان کرد. زیرا «ما فات مضی؛ گذشته رفته». ولی آنچه در اختیار ما هست، حال و آینده میباشد.

ما باید حال و آینده را بسازیم، و باید هم خودمان و هم به مردم بگوییم که بر گذشتهها غصه نخورند. بله از گذشتهها میتوان درس عبرت برای آینده گرفت و اشتباهات را اصلاح کرد. اما اینکه بخواهیم گذشته را عوض کنیم، امکانپذیر نیست. این همان است که امام علیه السلام فرمود: «لَا یضِیقَنَ صَدْرُک، غصه نخور». باید سعی کنیم خود و مردم را متوجه سازیم که در زمان حال و آینده زندگی کنند، نه در زمان گذشته. زندگی کردن در زمان ماضی، چیزی جز شکست و غصه و اندوه به همراه ندارد.

البته باید گذشته را بررسی کرد و عوامل شکست و عقبنشینی را دانست و در آینده از آنها درس گرفت. کسی که نتوانست امسال حج به جا بیاورد، نباید غصه بخورد. اما نسبت به آینده باید امیدوار باشد، تا موفق شود حج به جا بیاورد: «لاَ یضِیقَنَّ صَدْرُک فَإِنَّک سَتَحُجُّ مِنْ قَابِلٍ». اتفاقاً در روایت آمده که او سال بعد موفق شد به زیارت خانه خدا برود.

باید این روایت، هم درسی باشد برای خودمان و هم درسی برای مردم. زیرا موجب میشود بسیاری از نگرانیها از بین برود. چه بسا افرادی که به خاطر فکر کردن به گذشته، دچار بیماریهای عصبی میشوند و حال آنکه اگر متوجه باشند و به آنها نیز گفته شود که گذشته را نمیتوان تغییر داد، امید است که دیگر دچار این ناراحتیها نگردند.

راه غلبه بر شیطان

از امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف روایت است که میفرماید: «فَمَا أُرْغِمَ أَنْفُ اَلشَّیطَانِ بِشَیءٍ أَفْضَلَ مِنَ اَلصَّلاَةِ فَصَلِّهَا وَأَرْغِمِ اَلشَّیطَانَ؛ هیچ چیز برتر از نماز نیست که بینی شیطان را به خاک میمالد [یعنی او را تسلیم و بیچاره میکند] ، پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال».

نماز بیش از آنچه ما تصور میکنیم مهم میباشد. نماز مجموعه ای است که تمامی اصول و فروع دین را در بر دارد. در سوره حمد ابتدا سخن از توحید است. بعد سخن از معاد به میان میآید: «مالِک یوْمِ الدِّین؛ خداوندی که مالک روز جزاست‏». سپس میگوییم: «إِیاک نَعْبُدُ وَ إِیاک نَسْتَعین؛ تنها تو را پرستش میکنیم و تنها از تو یاری میجوییم‏»، که به معنای «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُون؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند» است، که همان هدف از خلقت میباشد. بعد از آن دعا میکنیم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم؛ ما را به راه راست هدایت فرما».

هنگامی که نماز گزار نماز میخواند و میگوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین؛ حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است‏»، باید توجه کند که خداوند «ربّ» برای تمامی عالمیان است. بعد که میگوید «مالِک یوْمِ الدِّین؛ خداوندی که مالک روز جزاست»، توجه نماید که روز قیامتی در کار است.

بعد سراغ عبادت میرویم که همان «إِیاک نَعْبُدُ وَ إِیاک نَسْتَعین؛ تنها تو را پرستش میکنیم و تنها از تو یاری میجوییم»، است و آخر آن هم دعا است.

در تشهد هم یک سری از اصول دین موجود است: ابتدا سخن از توحید است که میگوییم: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک لَهُ؛ گواهی میدهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه‏ ای که شریکی ندارد». بعد شهادت به نبوت است: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه؛ و گواهی میدهم که محمّد بنده‏ و فرستاده اوست‏». بعد از آن دعا است: «اللَّهُمَ صَلِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛ خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد».

هر جمله ای از نماز واقعاً دارای یک مطلب است. اگر نماز به درستی درک شود، بینی شیطان به خاک مالیده میشود. کسی که خودش را در سایه خدا قرار میدهد و میگوید: «إِیاک نَعْبُدُ وَ إِیاک نَسْتَعین؛ تنها تو را پرستش میکنیم و تنها از تو یاری میجوییم»، او در واقع همه چیزش را به خدا واگذار کرده و شیطان دیگر بر او مسلط نمیشود.

ولی مشکل در این است که نمازها با حضور قلب انجام نمیگیرد. بنابراین آنچه که باید به خودمان بیاموزیم و به دیگران نیز تذکر دهیم این است که در نماز حضور قلب داشته باشیم.

بعضی میگویند همین که هنگام گفتن الله اکبر دو دست را بلند میکنیم و به نزدیک گوش میرسانیم به این معنا است که همه چیز را پشت سر میگذاریم و فقط به خدا فکر میکنیم. چنین نمازی است که بینی شیطان را به خاک میمالد و چنین نمازی همانند نهری است که انسان شبانه روز پنج مرتبه خود را در آن شستشو میدهد و چنین نمازی «تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکرِ؛ نماز انسان را از زشتیها و منکرات باز میدارد»، است.

آری آنچه مهم است حضور قلب است و البته داشتن حضور قلب کار آسانی نیست و فکر انسان به راحتی به جای دیگر پرواز میکند. فکر انسان همانند پرنده ای است که به آسانی از این شاخه به آن شاخه میرود ولی حضور قلب با تمرین قابل دسترسی است.

چنین نمازی است که موجب تربیت انسان میشود و از آن در قرآن به «وَ لَذِکرُ اللَّهِ أَکبَرُ؛ ذکر خدا از همهچیز برتر و بالاتر است»، تعبیر شده است و همچنین ستون دین محسوب میشود.

اگر انسان حضور قلب در نماز را حتی به مدت یک هفته رعایت کند، آثار تربیتی آن را در زندگی خود احساس میکند.

سخن آخر: (پشتیبان بزرگ ما)

از حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف روایت است که میفرماید: «إِنَّا غَیرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکمْ وَ لاَ نَاسِینَ لِذِکرِکمْ؛ ما در رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم و شما را فراموش نمیکنیم».

در حدیث فوق، نکته ای وجود دارد و آن این است که آن امامی که پشت پرده غیبت است به فکر ما است و ما را مراعات میکند و از یاد نمیبرد. لابد برای ما دعا میکند و لابد ما را از عنایات و امدادهای غیبیه بهره مند میسازد. او در مشکلات ما را تنها نمیگذارد و در برابر دشمن ما را رها نمیکند. به همین دلیل گاه پیچیدگیهایی در زندگی انسان ایجاد میشود که هیچ راه حلی برای آن پیدا نمیشود و بعد انسان میبیند مشکلش از جایی که فکرش را نمیکرد حل شد و این نشان میدهد که حضرت به فکر ماست.

البته همان گونه که حضرت ما را فراموش نمیکند ما هم نباید او را فراموش کنیم و این سبب میشود که عنایت حضرت به ما بیشتر شود.

هنگامی که انسان میداند ولیّ و سرپرست دارد موجب میشود هرگز مأیوس نشود و هر قدر در سختی و مشکلات باشد جایی برای مأیوس شدن در او نباید وجود داشته باشد.

البته در این روایت نیامده است که حضرت هنگامی به فکر ما هست که ما هم به فکر او باشیم، این روایت مطلق است. در هر صورت حضرت به یاد ماست حتی اگر ما به یاد او نباشیم. ولی واضح است که اگر ما هم به یاد حضرت باشیم از عنایات حضرت بیشتر بهره مند میشویم.

منبع:

بیانات معظم له

یادداشت

٢
عوامل پیروزی در قرآن
از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

قرآن کریم آیینهای است که میتوان در آن، عوامل پیروزی، کامیابی، خوشبختی، سربلندی و خلاصه آنچه در زندگی انسان ارزش دارد، در آن مشاهده کرد. لذا هر کس و هر جامعهای که از آن سرمایۀ عظیم بهره گیرد و دستوراتش را به کار بندد، شاهد موفقیت و پیشرفت و پیروزی خواهد بود.

قرآن کریم در آیات بسیار پرمعنایی، عوامل پیروزی را بیان فرموده، که در این نگاشته به برخی از آن عوامل میپردازیم.

آرامش قلبی

«سکینة» در اصل از ماده «سکون» به معنی یک نوع حالت آرامش و اطمینان است، که هرگونه شک و دودلی و ترس و وحشت را از انسان دور میسازد، و او را در برابر حوادث سخت و پیچیده ثابت قدم میگرداند.

در قرآن مجید سوره فتح آیه ۴ میخوانیم: «هُوَ الَّذِی‏ أَنْزَلَ‏ السَّکینَةَ فِی‏ قُلُوبِ‏ الْمُؤْمِنِینَ‏ لِیزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِم‏؛ او کسی است که سکینه را در دلهای مؤمنان فرو فرستاد، تا ایمانی بر ایمان آنها افزوده شود».

همین سکینه و آرامش‏ بود، که در جنگهای اسلامی عامل پیروزی‏ مسلمین بر دشمنان گردید، در لحظات بسیار سخت و طوفانی مانند زمانی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در غار «ثور» بود و دشمن خون خوار در جستجوی آن حضرت، به در غار رسیده بود، باز همین سکینه و آرامش به یاری او شتافت».

هم چنین در زمانی که که سپاه اسلام در اطراف سرزمین حنین پراکنده شده بود، و جز گروه کمی با پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم باقی نمانده بودند، و پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم به خاطر فرار آنها شدیداً نگران و ناراحت بود: «خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرستاد؛ ثُمَ‏ أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ سَکینَتَهُ‏ عَلی‏ رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ».

نمونۀ دیگر از سکینۀ الهی، جنگ بدر است؛ وقتی ترس و وحشت بعضی را فراگرفته بود و از کمی نفرات و کمی تجهیزات بیمناک بودند. قرآن شرح این ماجرا را چنین بیان میکند: «إِذْ یغَشِّیکمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَینَزِّلُ عَلَیکمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیطَهِّرَکمْ بِهِ وَیذْهِبَ عَنْکمْ رِجْزَ الشَّیطانِ وَلِیرْبِطَ عَلی‏ قُلُوبِکمْ‏ وَیثَبِّتَ بِهِ اْلأَقْدامَ‏؛ بخاطر بیاورید زمانی را که خواب سبک آرامبخشی از ناحیه خداوند شما را [در شب بدر] فرا گرفته بود [و خداوند بدین وسیله ناراحتی شما را از میان برد] و بارانی از آسمان نازل گردانید تا شما را پاکیزه کند و پلیدی شیطان را از شما دور سازد و قلوب شما را تقویت نماید و گامهای شما را [که در زمین‏ شنآلود بدر فرو میرفت و وضع شما را در برابر دشمن متزلزل میساخت] ثابت و استوار بدارد».

در جنگ خندق نیز جمعیت مشرکان هیچ تناسبی با تعداد کم و اندک مسلمانان نداشت، بدین جهت مسلمانان در شرایط سخت و خطرناکی قرار گرفته بودند. خداوند طبق آنچه در آیه ٢٦ سوره توبه آمده، نیروهای کمکی خود را به یاری آنها فرستاد. در آیه مذکور چنین میخوانیم: «ثُمَ‏ أَنزَلَ‏ اللَّهُ‏ سَکینَتَهُ‏ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کفَرُوا وَذَلِک جَزَاءُ الْکافِرِینَ؛ سپس خداوند سکینه [و آرامش] خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛ و لشکرهایی فرستاد که شما نمیدیدید؛ و کافران را مجازات کرد؛ و این است جزای کافران!».

این حالت فوق العاده روانی، موهبتی است الهی و آسمانی که در پرتو آن، انسان مشکلترین حوادث را در خود هضم میکند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مینماید.

سنّت الهی در یاری مؤمنان

خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَلَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ‏ * وَإِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ؛ وعده قطعی ما برای بندگان مرسل ما از قبل مسلم شده‏ * که آنها یاری میشوند ‏* و لشکر ما در تمام صحنهها پیروزند».

چه عبارت صریح و گویا، و چه وعده روحپرور و امیدبخشی؟! آری پیروزی لشکر حق بر باطل، و غلبه جند اللَّه و یاری خداوند نسبت به بندگان مرسل و مخلص از وعدههای مسلم او، و از سنتهای قطعی است که در آیات فوق به عنوان «سَبَقَتْ کلِمَتُنا؛ این وعده و سنت ما از آغاز بوده» مطرح شده است.

نظیر این مطالب در آیات فراوان دیگری از قرآن مجید آمده است: در آیه‏ ٤٧ سوره روم میخوانیم: «وَکانَ حَقًّا عَلَینا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ‏؛ یاری کردن مؤمنان حقی است مسلم بر ما»! و در آیه ٤٠ سوره حج آمده است: «وَلَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ‏؛ خداوند هر کس را که به یاری آیین او برخیزد یاریش میکند».

و در آیه ٥١ از سوره غافر میخوانیم: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ؛ ما رسولان خود و افراد با ایمان را در زندگی دنیا و در [روز رستاخیز] آن روز که شاهدان به حق قیام میکنند یاری میدهیم».

و بالأخره در آیه ٢١ سوره مجادله با قاطعیت تمام از این غلبه و پیروزی به عنوان یک سنت قطعی سخن میگوید: «کتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَ‏ أَنَا وَرُسُلِی‏؛ خداوند مقرر داشته است که من و رسولانم به طور قطع غلبه خواهیم کرد»! بدیهی است خداوندی که بر همه چیز توانا است، و در وعدههای او هرگز تخلف نبوده و نیست، میتواند به این وعده بزرگ خود جامه عمل بپوشاند، و همانند سنتهای تخلفناپذیر عالم هستی بیکموکاست مردان حق را پیروز گرداند.

این وعده الهی یکی از مهمترین مسائلی است که رهروان راه حق به آن دلگرمند، و از آن روح و جان میگیرند، هر زمان خسته شوند با آن نفس، تازه میکنند، و خون جدیدی در عروقشان جاری میشود.

مقاومت

پیمودن راه حق و رسیدن به مقام قرب پروردگار و حتی رسیدن به اهداف و مقامات مادی در دنیا راه صاف و همواری نیست. در این راه سنگلاخها، گردنههای صعب العبور، پرتگاهها و حیوانات درنده و دزدان خطرناک وجود دارد. اگر مقاومت‏ انسان کم باشد، با برخورد به این موانع از راه میماند و به مقصد نمیرسد. به همین دلیل استقامت مهمترین وسیله پیروزی‏ انسان در دنیا و آخرت است. از این رو قرآن مجید میفرماید: «إِنَّ الَّذینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکةُ أَلَّا تَخافُوا وَلاتَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خدای یگانه است، سپس استقامت ورزیدند فرشتگان بر آنان نازل میشوند و میگویند: نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است».

بنابراین نزول و حمایت فرشتگان از مؤمنان در درجه اول مشروط به صبر و استقامت است و در جای دیگر، قرآن مجید میگوید: «وَالْمَلائِکةُ یدْخُلُونَ عَلَیهِمْ مِنْ کلِّ بابٍ ‏* سَلامٌ عَلَیکمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ؛ فرشتگان بر بهشتیان از هر دری وارد میشوند * به آنها به خاطر استقامتشان درود میگویند، چه نیکو است سرانجام آن سرای جاویدان».

در داستان پیکار «طالوت»، فرمانده بزرگ بنی اسرائیل، با «جالوت» آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قویپنجه، میخوانیم: مؤمنان اندکی که با او بودند به هنگامی که در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند، چنین گفتند: «وَلَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنَا افرِغْ‏ عَلَینَا صَبرَاً وَثَبِّتْ أَقدامَنَا وَانْصُرنَا عَلی القَومِ الکافِرِینَ؛ و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان».

در اینجا همراهان طالوت به هنگام دعا میگویند: «ثَبِّت أقدامَنا» یعنی: قدمهای ما را استوار و ثابت و محکم گردان، تا هرگز فرار نکنیم.

خداوند به برکت شجاعت و پایمردی همین گروه اندک آنان را بر آن لشکر عظیم و سر تا پا مسلّح طالوت پیروز کرد.

دعا

اصولاً در زندگی انسان حوادثی رخ میدهد که از نظر اسباب ظاهری او را در یأس فرو میبرد، دعا میتواند دریچهای باشد به سوی امید پیروزی‏، و وسیله مؤثری برای مبارزه با یأس و ناامیدی.

آری دعا به هنگام حوادث سخت و طاقتفرسا به انسان قدرت و نیرو و امیدواری و آرامش میبخشد، و از نظر روانی اثر غیر قابل انکاری دارد.

در این زمینه قرآن کریم یک درسهای زنده از برنامه مجاهدان امتهای پیشین و سرانجام کار آنها و چگونگی برخورد آنها با مشکلات و پیروزی بر آنها برای تازه مسلمانان بیان میکند.

به بیان قرآن مجاهدان و یاران پیامبران‏ به هنگامی که احیاناً بر اثر اشتباهات یا سستیها، یا لغزشهایی گرفتار مشکلاتی در برابر دشمن میشدند، به جای اینکه میدان را به او بسپارند و یا تسلیم شوند و یا فکر ارتداد و بازگشت به کفر در مغز آنها پیدا شود، روی به درگاه خدا میآوردند و ضمن تقاضای عفو و بخشش از گناهان خود از پیشگاه خداوند تقاضای صبر و استقامت و پایمردی میکردند و میگفتند: «رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَإِسْرافَنا فِی أَمْرِنا وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَاُنْصُرْنا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکافِرِینَ؛ بار پروردگارا گناهان ما را بیامرز و از تندرویهای ما درگذر، و ما را ثابتقدم بدار و بر کافران پیروز بگردان». آنها با این طرز تفکر و عمل، به زودی پاداش خود را از خدا میگرفتند؛ هم پاداش این جهان که فتح و پیروزی بر دشمن بود و هم پاداش جهان دیگر: «فَآتاهُمُ اَللّهُ ثَوابَ اَلدُّنْیا وَحُسْنَ ثَوابِ اَلْآخِرَةِ؛ لذا خداوند هم پاداش این جهان که فتح و پیروزی بر دشمن بود و هم پاداش نیک آن جهان را به آنها داد».

و یا هنگامی که طالوت و سپاه او، به جایی رسیدند که لشکر نیرومند جالوت، نمایان و ظاهر شد، و در برابر آن قدرت عظیم صف کشیدند، دست به دعا برداشتند و از خداوند صبر و شکیبایی و استقامت و ثباتقدم و یاری خداوند را طلب کردند.

به یقین خداوند چنین بندگانی را تنها نخواهد گذاشت هرچند عدد آنها کم و عدد دشمن زیاد باشد، لذا خداوند میفرماید: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ آنها به فرمان خدا سپاه دشمن را شکست دادند».

توکل به خدا

مسئله توکل در زندگی انبیای بزرگ الهی درخشش فوق ‏العادهای دارد، بررسی آیات قرآنی در این زمینه نشان میدهد که آنها همیشه در برابر مشکلات طاقتفرسا خود را زیر سپر توکل قرار میدادند. یکی از دلایل مهمّ پیروزی آنها داشتن همین فضیلت اخلاقی بوده است.

هنگامی که نوح علیه السلام در برابر دشمنان نیرومند و لجوج و متعصّب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توکل بر ذات پاکش در برابر همه آنان مقاومت کرد: «فَعَلَی اَللّهِ تَوَکلْتُ؛ چراکه من بر خدا تکیه کردهام». این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند؛ بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هرچه بیشتر آنها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند؛ که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود.

دومین‏ آیه از زبان هود پیامبر علیه السلام است که بعد از دوران نوح علیه السلام میزیسته است. او وقتی از سوی قوم بت ‏پرستش تهدید به مرگ میشود، با صراحت به آنها میگوید: «انِّی تَوَکلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی ورَبِّکمْ؛ من توکل بر خداوندی کردهام که پروردگار من و شماست».

آری آن حضرت با توکل بر ذات پاک او کمترین واهمهای از توطئههای دشمنان ندارد، هرچند قوی و نیرومند و سرسخت و لجوج باشند. این خود نشان میدهد که توکل بر خدا تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت و پایمردی و استقامت میبخشد.

نوبت به ماجرای موسی علیه السلام و بنی اسرائیل میرسد. هنگامی که فرعون همسر خود را به خاطر اظهار ایمان به موسی علیه السلام تحت سختترین شکنجهها قرار میدهد، پیداست با دیگران چه خواهد کرد. به همین دلیل موسی بن عمران برای اینکه آرامشی به آنها ببخشد و از وحشت رهایی یابند، دستور توکل را به آنها داد و فرمود: «وَقَالَ مُوسَی یا قَوْمِ انْ کنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیهِ تَوَکلُوا انْ کنْتُمْ مُسْلِمِینَ؛ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آوردهاید و تسلیم فرمان او هستید بر او توکل کنید».

یعنی تنها در سایه توکل بر خداست که میتوانید با چنین حاکم نیرومند بی رحم خطرناکی مبارزه کنید، و از شرّ او در امان بمانید.

در‏ آیه شریفۀ دیگر سخن از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و مقام توکل اوست. در آن هنگام که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در برابر مشکلات سخت قرار داشت، خداوند به او تعلیم داد چگونه بر مشکلات پیروز گردد: «فَانْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِی اللَّهُ لَا الَهَ الّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمَ؛ اگر آنها (کافران) از حق روی بگردانند [نگران مباش] بگو: خداوند مرا کفایت میکند، هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم، او پروردگار عرش عظیم است».

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در آغاز و پایان کار و در همه حال، در زیر چتر توکل قرار داشت، و همین امر عامل استقامت و پایمردی و پیروزی او بود.

هم چنین خداوند در آیۀ ٣ سورۀ طلاق با ذکر نتیجه روشنی برای توکل بر خدا، همگان را تشویق به این امر میکند، و وعده نجات و پیروزی به آنها میدهد؛ میفرماید: «وَمَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ انَّ اللَّهَ بَالِغُ امْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَی‏ءٍ قَدْراً؛ هر کس بر خدا توکل کند خدا کار او را به سامان میبرد، خداوند فرمان خود را به انجام میرساند، و برای هر چیز اندازهای قرار داده است».

شبیه همین معنی در آیه ١٦٠ سوره آل عمران آمده است که پیروزی و شکست را از سوی خدا میشمرد و میگوید توکل بر خدا راه وصول مؤمنان به پیروزی است: «انْ ینْصُرْکمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکمْ وَانْ یخْذُلْکمْ فَمَنْ ذَاالَّذِی ینْصُرُکمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ اگر خداوند شما را یاری کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد، و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یاری کند؟! و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند».

آیات بالا که در آن از قدیمترین انبیای الهی شروع میشود و به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ختم میگردد، بازتاب مسئله توکل را در زندگی انسانها و جهاد پیامبران و پیروزی بر مشکلات از جهات مختلف روشن میسازد و نشان میدهد تا چه حد این فضیلت اخلاقی کارساز و نقطه مقابل آن یعنی عدم اعتماد بر پروردگار تا چه حد مایه سقوط فرد و جامعه است؟

ذکر خدا

قرآن مجید اهمیت زیادی به ذکر داده است. در یک جا میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکی * وَذَکرَ اسْمَ‏ رَبِّهِ فَصَلَّی؛ مسلماً رستگار میشود کسی که خود را تزکیه کند * نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند». به این ترتیب قرآن عامل فلاح و رستگاری و پیروزی و نجات را سه چیز میشمرد: «تزکیه» و «ذکر نام خداوند» و سپس «به جا آوردن نماز».

خداوند در جایی دیگر به مجاهدان اسلام دستور استقامت در مقابل دشمن، و ذکر فراوان پروردگار که سبب این استقامت است، میدهد؛ میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمْ‏ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکرُوا اللَّهَ کثِیراً لَعَلَّکمْ تُفْلِحُون‏؛ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که در میدان نبرد با گروهی روبرو میشوید، ثابت قدم باشید، خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار و پیروز شوید».

شک نیست که منظور از یاد خدا تنها ذکر لفظی‏ نیست، بلکه خدا را در درون جان حاضر دیدن و به یاد علم و قدرت بی پایان و رحمت وسیعش بودن است. این توجه به خدا روحیه سرباز مجاهد را تقویت میکند و در پرتو آن‏ احساس مینماید که در میدان مبارزه تنها نیست؛ تکیهگاه نیرومندی دارد که هیچ قدرتی در برابر آن مقاومت نمیکند، و اگر هم کشته شود به بزرگترین سعادت، یعنی سعادت شهادت رسیده است و در جوار رحمت حق رستگار خواهد بود؛ خلاصه یاد خدا به او نیرو و آرامش و قوت و قدرت و پایمردی میبخشد.

به علاوه یاد و عشق خدا، عشق زن و فرزند و مال و مقام را از دل بیرون میراند و توجه به خدا آنها را که باعث سستی در امر مبارزه و جهاد میشود، از خاطر میبرد. چنانکه امام زین العابدین علیه السلام در دعای معروف صحیفه سجّادیه که برای «مرزبانان اسلام» و مدافعان سرحدات مسلمین خوانده، به پیشگاه خدا چنین عرض میکند: «وَأَنْسِهِمْ عِنْدَ لِقَائِهِمُ الْعَدُوَّ ذِکرَ دُنْیاهُمُ الْخَدَّاعَةِ الْغَرُورِ، وَامْحُ عَنْ قُلُوبِهِمْ خَطَرَاتِ الْمَالِ الْفَتُونِ، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ نُصْبَ أَعْینِهِمْ؛ پروردگارا! [در پرتو یاد خویش] یاد دنیای فریبنده را از دل این پاسداران مبارز بیرون کن، و توجّه به زرق و برق اموال را از قلب آنها دور ساز، و بهشت را در برابر چشمان فکر آنها قرار ده».

صبر

طبیعت زندگی دنیا این است که با موانع و مشکلات و آفات همراه میباشد. لذا انسان بدون صبر و استقامت، هم در جهات مثبت به جایی نمیرسد، و هم در برابر عوامل منفی قادر به ایستادگی نیست. به همین دلیل، کلید اصلی پیروزیها، صبر و شکیبایی است.

آیات قرآن، شرط مهم پیروزی مجاهدان راه خدا را صبر و شکیبایی شمرده است: «انْ یکن مِنْکم عِشرُونَ صَابِرُونَ یغْلِبُوا مِأَتَینِ وَانْ یکنْ مِنْکم مِأَةٌ یغْلِبُوا أَلْفاً مِن‏ الَّذینَ کفَرُوا؛ هر گاه بیست نفر صبور و با استقامت از شما باشد، بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کافران پیروز میگردند».

چه نیرویی است که یک نفر را توانایی مقابله با ده نفر و صد نفر را توانایی مقابله با یک هزار نفر را میدهد؟ این نیرو همان صبر و استقامت است که در آیه به آن تصریح شده است.

خداوند این نسبت (یک به ده) را در آیه بعد، به نصف (یک به دو) تقلیل داده و میفرماید: «الانَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْکمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکمْ ضَعْفاً فَإِن یکنْ مِّنکم مِّاْئَةٌ صَابِرَةٌ یغْلِبُواْ مِأَتَینِ وَإِنْ یکن مِّنکمْ أَلْفٌ یغْلِبُوا أَلْفَینِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ هم اکنون خداوند به‏ شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی است، بنابراین هر گاه یک صد نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر یک هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد و خدا با صابران است».

صفت صبر در این دو آیه (آیه ٦٥ و ٦٦ سورۀ انفال) ‏سبب شده است که عدم موازنه نفرات جنگی به وسیله آن جبران گردد.

همچنین در ترسیمی که از صحنه مبارزه طالوتِ حقّطلب در برابر جالوتِ ستمگر شده است، میخوانیم: «وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَینَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ * فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ؛ و هنگامی که در برابر جالوت و لشکرش قرار گرفتند، گفتند: خداوندا به ما صبر عنایت کن و قدمهای ما را استوار بدار و بر کافران پیروز گردان، و سرانجام جالوت و لشکرش را به فرمان خدا شکست دادند».

مطالعه چگونگی این مبارزه در آیات قرآن و تواریخ نشان میدهد که طالوت، چند بار ارتش خود را تصفیه کرد و افراد فاقد استقامت را کنار زد.

جالب توجّه اینکه، «تثبیت اقدام»‏ (استواری گامها در میدان جنگ) و «نصرت بر دشمن» به دنبال تقاضای «صبر» قرار گرفته و نیز به دنبال همه اینها: «فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ؛ آنها را به فرمان خدا شکست دادند»، با فاء تفریع - که برای نتیجهگیری است‏ - آمده است، که جای هیچگونه تردیدی در مفهوم صبر باقی نمیگذارد.

در آیات قرآن بارها کلمه‏ «صبر» در مورد مجاهدان راه خدا به کار رفته است، مانند: «ثُمَّ جهَدُوا وَصَبَرُواْ؛ سپس جهاد کردند و [در راه خدا] استقامت نمودند» و نیز: «وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لَایضُرُّکمْ کیدُهُمْ شَیئاً؛ و اگر [در برابرشان] استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشههای آنان به شما زیانی نمیرساند» و نیز: «یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ؛ای کسانی که ایمان آوردهاید [در برابر مشکلات و هوسها] استقامت کنید و در برابر دشمنان پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت کنید».

رضایت الهی

هیچ چیزی برای انسان لذّتبخشتر از این نیست که احساس کند محبوب عزیز و دلبند و والامقامش از او راضی است؛ این احساس رضایت آن چنان نشاطی به انسان میبخشد که با هیچ چیز برابر نیست.

تعبیر قرآن کریم مبنی بر «ذلِک هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ؛ پیروزی بزرگ همین است»، به خوبی نشان میدهد که هیچ موهبتی از مواهب الهی به این پایه نمیرسد؛ به گونهای که جملۀ فوق که مفهوم حصر را دربردارد میگوید: «پیروزی بزرگ همین است و بس»!

در این باره میتوان به خشنودی خدا از شرکتکنندگان در بیعت رضوان‏ اشاره کرد.

گفتنی است در سال ششم، پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم دست به یک عمل ابتکاری و پیروزمندانه زد؛ و آن اینکه اعلام کرد که مسلمانان برای عمره آماده شوند و شتران را برای قربانی به همراه بردارند، تا مکیان بدانند پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم قصد نبرد ندارد.

این جریان مطمئناً دو اثر بسیار آشکار به همراه داشت؛ یکی اعلام اینکه مسلمین در جزیرة العرب از هیچ کسی واهمه ندارند و دیگر اینکه با ورود به مکه، قدرت اسلام رویاروی مرکز بتپرستی به نمایش درآید و این از رشد و پیروزی اسلام حکایت داشت؛ زیرا مکه از مراکز مهم توطئه و قدرت بر ضدّ اسلام بود. مکیان از این مطلب آگاه شدند و تصمیم گرفتند که از ورود پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم جلوگیری کنند؛ لذا پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم با اصحابش بیعتی سخت بست که به بیعت‏ رضوان (بیعت خشنودی خداوند)‏ معروف شد، که لرزه بر اندام مشرکان انداخت و نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود.

قرآن در این باره میگوید: «لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یبایعُونَک تَحْتَ الشَّجَرَةِ؛ خداوند از مؤمنانی که در زیر درخت با تو بیعت کردند راضی و خشنود شد».

خداوند به این مؤمنان فداکار و ایثارگر که در این لحظه حسّاس با پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بیعت کردند، پاداش بزرگ پیروزی را داد: «وَأَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً؛ و فتح نزدیکی به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود».

سخن آخر: (ولایتپذیری)

خداوند متعال در آیه ٥٦ سوره مائده میفرماید: «وَمَنْ‏ یتَوَلَ‏ اللَّهَ‏ وَرَسُولَهُ‏ وَالَّذِینَ آمَنُوا، فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ‏؛ و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند، [پیروزند؛ زیرا] حزب و جمعیت خدا پیروز است».

حزب به معنای جمعیت متشکل است؛ پیروزی یک حزب به معنای غلبه و پیروزی آنها در یک حرکت و جهش اجتماعی است؛ بنابراین، ولایت مطرح شده در آیه مذکور یک ولایت سیاسی و حکومتی است.

نتیجه اینکه، با تفکر و تعمّق در کلمه کلمه و جمله جمله آیه ولایت و با صرف نظر از روایات فراوانی که در تفسیر آیه وارد شده است، معلوم میشود که هر کس حکومت خدا و رسول و «الَّذِینَ آمَنُوا» را بپذیرد، پیروز و منصور خواهد بود.

منابع

١. تفسیر نمونه

٢. اخلاق در قرآن

پرونده ویژه

١
پاسخ به شبهات مهدویت
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

موضوع مهدویت و موعودباوری از جمله مباحث ریشهدار در مذهب شیعه و دیگر مذاهب اسلامی، ادیان الهی و فرق و مکاتب غیر دینی است. لیکن در طول تاریخ اسلام شبهات متعددی در این موضوع بیان شده که علمای اسلام به انحای مختلف به آن پاسخ گفتهاند.

نگاشته حاضر درصدد است با گزارههای متعدد عقلی و نقلی به برخی از شبهات مهدویت پاسخ گوید.

حقیقت انتظار

متأسّفانه بحث انتظار ظهور حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف، این حقیقت والا و کلاس عالی تربیت، از جهاتی دچار انحرافی خطرناک شده است. آیا انتظار کشیدن برای آن حکومت جهانی به معنی فرار از زیر بار مسئولیتهاست، یا آماده شدن برای پذیرش مسئولیتها؟ فاصلۀ بسیار زیادی بین این دو مفهوم است.

دو روایت دربارۀ اهمیت مسئلۀ انتظار و حکومت جهانی مطرح میکنیم تا اهمیت آن را دریابیم.

امام سجّاد علیه السلام میفرمایند: «إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیبَتِهِ اَلْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَاَلْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ؛ کسانی که در زمان غیبت آن امام در انتظار ظهور ایشان هستند برترین مردم همۀ زمانها میباشند»، یعنی مقامشان از همه بالاتر است. امّا به چه دلیل؟ «لِأَنَّ اَللَّهَ تَبَارَک وَتَعَالَی أَعْطَاهُمْ مِنَ اَلْعُقُولِ وَاَلْأَفْهَامِ وَاَلْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ اَلْغَیبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ اَلْمُشَاهَدَةِ؛ زیرا خداوند به قدری معرفت به آنها داده که غیبت امامشان مانند زمان مشاهده و حضور ایشان است». و چنان در زمان غیبت احساس مسئولیت میکنند، که اگر در خدمت و حضور امام باشند، نیز همان مقدار احساس مسئولیت دارند. به همین دلیل از مردم همۀ زمانها برترند.

در ادامه میفرمایند: «وَجَعَلَهُمْ فِی ذَلِک الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَینَ یدَی رَسُولِ اللَّهِ؛ این منتظران واقعی در این زمان مانند مجاهدانی هستند که در کنار پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در غزوات اسلامی شرکت داشتند».

برخورد افراد نادان با این مسئلۀ مهمّ به گونهای بوده است که هرگاه از آنها سؤال میکنیم که چرا برنمیخیزی و امر به معروف و نهی از منکر نمیکنی و با فساد مبارزه نمینمایی؟! میگوید: دنیا فاسد شده است، ما هم از عهدۀ آن برنمیآییم، دعا کنید صاحب شریعت بیاید و خودش همۀ امور را اصلاح کند. به او میگوییم: حداقل مراقب خانواده و جوانان و فرزندانت باش و از همان کودکی ایشان را تحت تعلیمات اسلامی قرار بده. میگوید: این کار نیز از من ساخته نیست، و تلاش من بیفایده است چون محیط و رسانهها و در کل، دنیا فاسد است؛ باید منتظر باشیم و دعا کنیم صاحب شریعت بیاید.

در مطالب فوق، مسئلۀ انتظار تبدیل به عامل تنبلی، سستی و ناتوانی و فرار از زیر بار مسئولیتها شده است. درحالیکه حقیقت مطلب کاملاً عکس آن است.

به عنوان مثال: در این ایام دشمنان، ما را تهدید میکنند، میگویند: گزینۀ جنگ و حمله به تأسیسات اتمی مدّنظر ماست.

آیا ما در انتظار میمانیم که صاحب شریعت بیاید و مشکل را حل کند؟ یا [اینکه] بهترین سلاحهای دفاعی را تهیه و زبدهترین نیروها را آماده میکنیم، رزمایشهای جنگی برپا میکنیم و نقشهها و اطّلاعات لازم را آماده میسازیم؟ این معنی حقیقی انتظار است.

اینها در حالی است که تنها یک درصد احتمال حمله باشد. امّا اگر بدانیم دشمن صددرصد حمله میکند مسئلۀ انتظار ماهیت دیگری پیدا مینماید و آمادگی کامل برای آن پیدا میکنیم.

برای روشن شدن بیشتر مفهوم انتظار، دو آیه از قرآن را ضمیمه میکنیم و نتیجۀ آن را میبینیم. خداوند در سورۀ انبیاء میفرماید: «وَلَقَدْ کتَبْنا فِی اَلزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ اَلذِّکرِ أَنَّ اَلْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی اَلصّالِحُونَ؛ ما در زبور و توراتِ موسی و در کتابهای آسمانی نوشتهایم و ثبت کردهایم که زمین به دست بندگان صالح میافتد». اگر بخواهیم در زمرۀ آیۀ شریفه قرار گیریم، باید مصداق «عِبادِی الصّالِحُونَ» باشیم؛ یعنی جزء بندگان صالح خدا شویم.

در آیهای دیگر در سورۀ حجر دربارۀ بندگان واقعی خدا خطاب به شیطان میفرماید: «إِنَّ عِبادِی لَیسَ لَک عَلَیهِمْ سُلْطانٌ؛ای شیطان! تو سلطهای بر بندگان خاصّ من پیدا نمیکنی».

با کنار هم قرار دادن این دو آیه درمییابیم که از یک طرف، زمین در اختیار بندگان صالح قرار میگیرد و از طرفی دیگر، بندگان صالح آنهایی هستند که تحت سلطۀ شیطان نیستند. پس اگر ما منتظر واقعی هستیم، باید تحت سلطۀ شیطان نباشیم. امّا اگر بازیچۀ شیطان هستیم، دلیل بر این است که نتوانستهایم منتظر واقعی باشیم.

دربارۀ صالحون که در آیۀ اوّل اشاره شد نیز قرآن میفرماید: «یسارِعُونَ فِی اَلْخَیراتِ؛ در کارهای نیک با یکدیگر مسابقه میدهند». اگر این چنین باشیم جزء منتظران واقعی خواهیم بود.

راز طول عمر امام زمان علیه السلام

سؤال: آیا امکان دارد یک انسان [حضرت نوح] ١٢٥٠ سال عمر کند؟ در عصر و زمان ما عمر انسانها معمولاً از صد و بیست سال تجاوز نمیکند. آیا ممکن است کسی بیش از ١٢٠ سال عمر کند؟ اگر ممکن نیست، چگونه شیعه مدّعی است امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف متولّد شده و اکنون بیش از هزار سال عمر دارد؟!

جواب: از دو منظر میتوان پاسخ این سؤال را داد: از منظر علوم روز مخصوصاً علوم تجربی، و از منظر وحی و قرآن مجید.

امّا از منظر علوم روز، از دانش آموختگان علوم جدید میپرسیم که: میگویند حدّ اعلای عمر بشر صد و بیست سال است. آیا علم این مطلب را تأیید میکند؟ دانشمندان در پاسخ میگویند: «این سخن مبنای علمی ندارد؛ بلکه اندازه عمر بشر تابع شرایطی است، که اگر حاصل گردد، طولانیتر میشود». در ادامه میگویند: «ما آزمایشاتی بر روی گیاهان و جانداران کردهایم و به این نتیجه رسیدهایم که امکان افزایش طول عمر آنها وجود دارد. گیاهی که عمرش یک سال بوده، تا دوازده برابر افزایش یافته و توانسته ١٢ سال عمر کند». اگر بر همین اساس عمر انسان ١٢ برابر شود، بیش از ١٤٠٠ سال عمر خواهد کرد. بنابراین، عمرهای طولانی مانند عمر طولانی نوح پیامبر علیه السلام و امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف از نظر علمی امری ممکن است و هیچ استبعادی ندارد.

قرآن مجید در سه آیه به طور غیرمستقیم پاسخ دندانشکنی به منکران طول عمر امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف میدهد. توجّه فرمایید:

١. آیات مربوط به اصحاب کهف؛ خداوند متعال در مورد مدّت خواب اصحاب کهف میفرماید: «وَلَبِثُواْ فی کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِاْئَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُواْ تِسْعًا؛ آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند، و نُه سال [نیز] بر آن افزودند».

پیام مستقیم این آیه شریفه، به منکران معاد و احیای دوباره انسانهاست.

امّا آموزه غیرمستقیم آیه شریفه، پاسخ دندانشکنی است به کسانی که ادّعا میکنند حدّ اعلای عمر انسان ١٢٠ سال است. اگر واقعاً انسان بیش از این مقدار عمر نمیکند، چطور اصحاب کهف ٣٠٩ سال در خواب بودند و سپس بیدار شدند؟! تازه این مقدار عمر آنها هنگام خواب و درنگ در غار است. اگر مدّت زندگی آنها را قبل از خواب و پس از بیدار شدن، به عدد مذکور اضافه کنیم مسأله روشنتر میشود.

٢. آموزه غیرمستقیم آیه ١٤ سوره عنکبوت؛ که در مورد حضرت نوح علیه السلام سخن میگوید. امکان عمر طولانی بالاتر از هزار سال برای انسان و پاسخ قاطعی به منکران عمر طولانی حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است.

٣. آیات مربوط به حضرت عیسی علیه السلام؛ که از همه مهمتر است. خداوند متعال در آیات ١٥٧ و ١٥٨ سوره نساء میفرماید: «مَا قَتَلُوهُ یقِینَا * بَل رَّفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ وَکاَنَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیما؛ و به یقین او را نکشتند * بلکه خدا او را به سوی خود، بالا برد، و خداوند توانا و حکیم است».

طبق این آیات شریفه حضرت مسیح علیه السلام هنوز زنده است؛ یعنی آن حضرت بیش از دو هزار سال عمر کرده است. اگر حضرت مسیح علیه السلام بیش از دو هزار سال عمر کرده و این عمر طولانی برایش ممکن بوده، برای امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف نیز ممکن است.

آموزه مستقیم آیات مذکور پاسخی است به کسانی که معتقدند آن حضرت به دار آویخته شد. و آموزه غیرمستقیم آن امکان عمر طولانی بیش از دو هزار سال برای بشر است، در صورتی که خداوند اراده کند.

نتیجه اینکه طول عمر حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف هیچ استبعادی ندارد، و با علوم روز و قرآن مجید کاملاً هماهنگ است.

[هم چنین این شبهه مطرح شده است که] آیه ٦٨ سورۀ یس: «وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلا یَعْقِلُونَ؛ هرکس را طول عمر دهیم، در آفرینش واژگونهاش میکنیم [و به ناتوانی کودکی بازمیگردانیم] آیا اندیشه نمیکنند؟!»، با طول عمر امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف منافات دارد!

آیه مزبور در حقیقت یک ناموس طبیعی و قانون الهی را توضیح میدهد؛ یعنی، انسانها مطابق سیر طبیعی، پس از آنکه به سر حدّ تکامل جسمی رسیدند، تدریجاً نیروهای خود را یکی پس از دیگری از دست داده و به ضعف و ناتوانی روز اوّل بازگشت میکنند. این «منحنی» ضعف و قدرت یک قانون عمومی برای تمام موجودات زنده است و همگی روی سیر طبیعی و معمولی این سرنوشت را خواهند داشت. ولی در موضوع طول عمر امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف با اینکه یک سلسله مطالعات علوم طبیعی چنین طول عمری را طبق موازین علمی امری کاملًا ممکن معرّفی میکند، در عین حال باید اعتراف کرد که این طول عمر فعلًا جنبه استثنایی دارد.

بنابراین خداوند برای اصلاح جامعه بشریت یکی از بندگان برگزیده خود را طول عمر فوق ‏العادهای داده که در موقع معینی قیام کند و جهانی را مملوّ از عدالت گرداند. پر واضح است آیه مزبور که نظر به افراد معمولی و عادی دارد، شامل حال چنین فردی نخواهد شد که وضع او یک وضع فوق ‏العاده است و از جریانهای معمولی برکنار میباشد.

خلاصه، همان خدایی که برخلاف وضع عادّی چنین عمر طولانی را به آن حضرت داده و به صورت فوق‏العاده او را زنده نگه داشته، از عوارض طول عمر که ضعف و ناتوانی و بازگشت به قهقراست نیز حفظ مینماید و این مطلب با آیه مزبور که نظر به افراد عادی معمولی دارد، هیچگونه منافاتی نخواهد داشت.

ظهور در ساحت اندیشه و گفتگو

امام باقر علیه السلام فرمود: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اَللَّهُ یدَهُ عَلَی رُءُوسِ اَلْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَکمَلَتْ بِهِ أَحْلاَمُهُمْ؛ هنگامی که حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند، خداوند دست خود را بر سر مردم میگذارد و بدینوسیله عقلهای مردم کامل میشود و تکامل عقلی پیدا میکنند».

پیامبران تبلیغ آیین خود را چگونه آغاز کردند؟ با برنامههای اقتصادی یا نظامی، یا با برنامههای فکری و فرهنگی؟ شکی نیست که آغاز کار آن بزرگواران با برنامههای فکری و فرهنگی بود؛ چون دین با فکر و فرهنگ مردم سروکار دارد و طبیعی است که از همان نقطه شروع میکند. این مطلب در آیات متعدّدی از قرآن مجید آمده، که به دو نمونۀ آن قناعت میکنیم:

۱. در آیۀ شریفۀ ۴۶ سورۀ سبأ میخوانیم: «قُلْ‏ إِنَّما أَعِظُکمْ‏ بِواحِدَةٍ أَنْ‏ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی‏ وَفُرادی‏ ثُمَّ تَتَفَکرُوا ما بِصاحِبِکمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِیرٌ لَکمْ بَینَ یدَی عَذابٍ شَدِید؛ بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز میدهم، دو نفر دو نفر یا به تنهایی برای خدا قیام کنید، سپس بیندیشید، این دوست و همنشین شما (محمّد) هیچگونه جنونی ندارد؛ او فقط بیمدهندۀ شما دربرابر عذاب شدید [الهی] است».

موعظۀ خدا و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در این آیۀ شریفه، دعوت به اندیشه است. خدا و رسولش صلّی الله علیه وآله وسلّم از مردم میخواهند که به طور جدّی به صورت فردی یا گروهی در مورد دعوت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بیندیشند. که اگر چنین کنند، فلسفۀ دعوت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را در اصول و فروع و احکام و اخلاق خواهند یافت. خلاصه این که دعوت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم دعوت به تفکر و فرهنگ و عقلانیت است.

طبق روایت مورد بحث، هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام قیام فرماید، او نیز کار خود را با فعالیتهای فکری و فرهنگی آغاز کند.

بنابراین، اینکه گفته میشود آن حضرت عملیات نظامی را سرلوحۀ کار خود قرار داده و آنقدر از دشمنان میکشد تا رکاب اسبش را خون فرا گیرد، مطلب صحیحی نیست.

ما اگر از حضرت مهدی علیه السلام چنین چهرهای برای مردم دنیا ترسیم کنیم، باعث وحشت و دوری آنها از دین میشود. اما آن چه در روایت امام باقر علیه السلام آمده، که آمدن حضرت مهدی علیه السلام زمینۀ ترقّی و تکامل عقل و خرد مردم است، باعث جذب آنها به دین میگردد. البته آن حضرت در مقابل یک عدّۀ لجوجِ عنودِ فاسد و مفسد، که هدایتهای او در آنها بیاثر باشد، به شیوۀ دیگری رفتار میکند؛ امّا محور کارهای حضرت برنامههای فکری و فرهنگی جذّاب است، و از این طریق بر جهان غلبه پیدا میکند و تمام عالم تحت فرمان حضرتش درمیآیند.

روایات نهی از قیام قبل از ظهور در بوته نقد و بررسی

امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم از پدرش از جدش از علی بن ابی طالب علیه السلام نقل کرد که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مَا خَرَجَ وَلاَ یخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَیتِ إِلَی قِیامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِیدْفَعَ ظُلْماً أَوْ ینْعَشَ حَقّاً إلاَّ اِصْطَلَمَتْهُ اَلْبَلِیةُ، وَکانَ قِیامُهُ زِیادَةً فِی مَکرُوهِنَا وَشِیعَتِنَا؛ تا زمانی که قائم ما قیام کند تا هرگونه ظلم را برطرف ساخته و هر حقی را استیفا نماید، هیچ فردی از ما اهل بیت خروج نکرده و در آینده خروج نخواهد کرد، مگر اینکه مبتلا به بلاهایی میشوند [و قیامشان به شکست میانجامد و در نتیجه] قیام آنها ناراحتی ما و شیعیان ما را بیشتر میکند».

جمعی سؤال میکنند که با توجه به این حدیث، تکلیف نظام اسلامی ما چه میشود؟ آیا این روایت تأیید بعضی از سخنان مخالفین نظام اسلامی نیست؟!

قبل از هر چیز لازم است روایت فوق و روایات متعدد دیگری را که هماهنگ با آن است مورد بررسی قرار دهیم.

مرحوم صاحب وسائل در جلد یازدهم در کتاب الجهاد باب ١٣ «باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم» روایات زیادی نقل کرده که آنها را میتوان به سه گروه تقسیم کرد:

نخست روایاتی که میگوید: عجله در قیام نکنید تا وقت مساعد پیش آید.

گروه دوم روایاتی است که میگوید: قیام باید با رضایت آل محمد باشد و ما فعلاً راضی به قیام نیستیم.

این دو گروه از روایات، مشکلی ایجاد نمیکند و ناظر بر این است که اولاً باید شرایط قیام وجود داشته باشد و ثانیاً باید رضایت آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین دربارۀ آن ثابت باشد.

بنابراین تمام قیامهایی که بدون عِدّه و عُدّه و آمادگی لازم انجام میشده، محکوم به شکست بوده است و ائمۀ اهل بیت علیهم السلام به آن راضی نبودهاند.

همچنین قیامهایی که توسط افراد خودخواه برای کسب قدرت بدون در نظر گرفتن رضایت و اهداف ائمه اهل بیت علیهم السلام صورت میگرفته، آن هم مورد قبول نبوده و در این روایات از آن مذمّت و نکوهش شده است.

آنچه مهم است، طایفۀ دیگری از روایات است که تعداد محدودی را تشکیل میدهد و آن روایاتی است که میگوید: هر قیامی قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام یا قبل از قیام قائم صورت بگیرد، قیامکنندۀ آن طاغوت است. مانند روایات ابوبصیر از امام صادق علیه السلام که فرمود: «کلُّ رَایةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیامِ اَلْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یعْبَدُ مِنْ دُونِ اَللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ هر پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود، صاحب آن طاغوت و بتی است که مورد پرستش قرار میگیرد».

و یا اینکه هر پرچمی قبل از قیام مهدی علیه السلام به عنوان قیام برافراشته شود، ضلالت و گمراهی است. مانند روایت زکریا نقاض که در آخر آن میخوانیم: «إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَحَدٍ یدْعُو إِلَی أَنْ یخْرُجَ اَلدَّجَّالُ إِلاَّ سَیجِدُ مَنْ یبَایعُهُ وَمَنْ رَفَعَ رَایةَ ضَلاَلٍ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ؛ هر کسی که قبل از خروج دجال قیام کند، بالاخره افرادی را پیدا میکند که با او بیعت کنند و هرکس پرچم ضلالت را برافرازد صاحب آن طاغوت است».

و یا روایتی که عمر بن حنظله از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود: «خَمْسُ عَلاَمَاتٍ قَبْلَ قِیامِ اَلْقَائِمِ، اَلصَّیحَةُ، وَاَلسُّفْیانِی، وَاَلْخَسْفُ، وَقَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلزَّکیةِ، وَاَلْیمَانِی فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاک إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیتِک قَبْلَ هَذِهِ اَلْعَلاَمَاتِ أَنَخْرُجُ مَعَهُ؟ قَالَ: لاَ؛ پنج علامت است که قبل از قیامت قائم ظاهر میشود: صیحه آسمانی، خروج سفیانی، فرو رفتن گروهی در بیابان در زمین [براثر زلزله و شکاف زمین] و قتل نفس زکیه [شخصی که معروف به پاک دامنی در میان مؤمنان است] و یمانی [فرد دیگری که از یمن قیام میکند]. سپس راوی سؤال کرد: اگر از اهل بیت شما قبل از این علامات قیام کند آیا ما با او قیام کنیم؟ امام علیه السلام فرمود: نه».

این گونه روایات از جهات متعددی قابل نقد است:

١. این اخبار در عین اینکه بعضی صحیح و بعضی ضعیف میباشد و صحیح آن از حد خبر واحد تجاوز نمیکند در تعارض با اخباری است که در مدح بعضی از قیامهای عصر ائمه علیهم السلام مانند قیام زید و حسین [از نوادگان امام مجتبی علیه السلام] شهید فخّ آمده است. از جمله همان حدیث معتبری که از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود: «إِنْ أَتَاکمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَیای شَیءٍ تَخْرُجُونَ وَلاَتَقُولُوا خَرَجَ زَیدٌ، فَإِنَّ زَیداً کانَ عَالِماً وَکانَ صَدُوقاً؛ هرگاه کسی از سوی ما آمد [و ادّعا کرد که میخواهم بر ضدّ حکومت ظالمان قیام کنم] بنگرید برای چه میخواهید قیام کنید، نگویید زید قیام کرد، زید عالم و راستگو بود».

از همه مهمّتر قیام حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام است که قیام تاریخیاش مایه نجات اسلام و رسوایی خاندان بنی امیه شد. آیا میتوان گفت که چون این قیام قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام بوده قابل قبول نیست؟!

٢. به احتمال قوی این اخبار برای پیشگیری از قیامهای زودرس و ناموفق بوده که بدون آمادگی کامل در برابر لشکر عظیم بنی امیه و بنی عباس صورت میگرفته است و نتیجهای جز افزودن مشکلات اهل بیت علیهم السلام نداشت.

٣. احتمال حمل بر تقیه نیز دور نیست، زیرا نشر این اخبار از امام معصومی مانند امام صادق علیه السلام سبب میشد که حاکمان ظالم و خونخوار زمان همچون منصور و سفاح مطمئن شوند که ائمه معصومین علیهم السلام قصد قیامی بر ضد آنها ندارند. در نتیجه مزاحمتی برای شیعه و خود آن حضرت تولید نمیکردند.

٤. ما دلایل بسیار محکمی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر داریم. در قرآن مجید آیات بسیاری ناظر به این دو فریضۀ الهی است و حتی اقوام پیشین را به دلیل ترک آن مورد نکوهش شدید قرار داده و روایات در این زمینه نیز در حد تواتر است.

از سویی دیگر، انجام بسیاری از فرائض و ترک منکرات بدون تشکیل حکومت امکانپذیر نیست؛ بنابراین اگر قیام موفقی صورت گیرد و بر دشمن پیروز گردد و حکومت اسلامی تشکیل شود زمینۀ انجام بسیاری از واجبات و ترک محرمات حاصل میشود.

به عنوان مثال، قبل از انقلاب اسلامی ما، قمارخانهها و مراکز فحشا علناً و آشکارا مشغول به کار بودند. از آن مهمّتر، اجانب بر سرنوشت ما مسلط بودند و انتخابات مجلس شورا و تعیین وزرا و مانند آن غالباً با مشورت آنها صورت میگرفت و گاه فرقۀ ضاله (بهائیت) آن قدر قدرت پیدا میکرد که یکی از کلیدیترین پستهای کشور به دست پیروان آن سپرده میشد.

[در آن برهه از تاریخ] آنچه برای دینداران باقی مانده بود، منابر مساجد و حسینیهها بود و میدانیم که رساندن پیام اسلام تنها به کمک آنها میسر نیست.

این بحث را با حدیث جالبی از امام کاظم علیه السلام پایان میدهیم: «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یدْعُو اَلنَّاسَ إِلَی اَلْحَقِّ یجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کزُبَرِ اَلْحَدِیدِ لاَ تُزِلُّهُمُ اَلرِّیاحُ اَلْعَوَاصِفُ وَلاَ یمَلُّونَ مِنَ اَلْحَرَبِ وَلاَ یجْبُنُونَ وَعَلَی اَللَّهِ یتَوَکلُونَ وَاَلْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ مردی از اهل قم قیام میکند و مردم را دعوت به حق مینماید، جمعیتی گرد او را میگیرند که مانند پارههای آهن [سخت و محکم] هستند، طوفانهای سخت آنها را تکان نمیدهد، و از جنگ خسته نمیشوند و ترس به خود راه نمیدهند و بر خدا توکّل میکنند و عاقبت برای پرهیزکاران است».

این حدیث نیز به خوبی دلالت میکند که قیامهای موفق حتی در عصر غیبت کبری که نتیجۀ مطلوبی برای مؤمنان و صالحان دارد، نه تنها مذموم نیست بلکه پسندیده و شایستۀ تقدیر است.

حال این سؤال باقی میماند که آیا میتوانیم به خاطر چند خبری که گفته شد که میگوید: هر پرچمی قبل از قیام حضرت مهدی برافراشته شود پرچم کفر و ضلال است، تمام این مسائل را به فراموشی بسپاریم و دو وظیفه بزرگ [امر به معروف و نهی از منکر] را به صورت عام و خاص تعطیل کنیم؟! به یقین هیچ فقیهی چنین فتوایی نخواهد داد.

قیام با شمشیر یا سلاح مدرن؟

عدّهای میپرسند: در روایات آمده است: «آن حضرت قیام به سیف میکند»، آیا شمشیر در مقابل سلاحهای فوق مدرن روز توان مقابله دارد؟! یا زمان به عقب برمیگردد و همۀ سلاحهای روز نابود میشود و همچون گذشته همه با سلاحهای سرد ابتدایی، نظیر شمشیر و نیزه و مانند آن، میجنگند؟!

[در پاسخ باید گفت] بازگشت به عقب نه ممکن است و نه منطقی، و این بر خلاف سنّت آفرینش و اصل تکامل در زندگی انسانهاست. بنابراین، هیچ دلیلی وجود ندارد که با جهش جامعه انسانی به سوی حقّ و عدالت، ترقّی و پیشرفت جامعه متوقّف گردد، و یا عقبنشینی کند.

بنابراین، قیام یک مصلح بزرگ برای استقرار عدل و آزادی در سراسر جهان هیچ ‏گاه سبب نمیشود که جنبش صنعتی و ماشینی در شکل سالم و مفیدش برچیده یا متوقّف شود.

صنایع کنونی نه تنها بسیاری از گرهها را از زندگی انسانها گشودهاند، بلکه یکی از پایههای استقرار حکومت واحد جهانی، نزدیکی و بههمپیوستگی دنیا از نظر وسایل ارتباطی و پیوندهای اجتماعی است و این موضوع بدون تکامل صنعتی ممکن نیست.

نه تنها زمان به عقب بازنمیگردد، بلکه پیشرفت خیرهکنندهای پیدا میکند و طبعاً حضرت [مهدی] سلاحهایی به مراتب برتر و مدرنتر از سلاحهای روز ظالمان در اختیار خواهد داشت، و برای جلوگیری از کشتار بیگناهان، سلاحهای کشتار جمعی آنها را نابود خواهد کرد.

در منابع حدیث تعبیرات جالبی دیده میشود که به طور ضمنی پاسخ رسا و روشنی برای سؤالات فوق دربردارد؛ از جمله:

١. از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده: «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَاِسْتَغْنَی اَلْعِبَادُ مِنْ ضَوْءِ اَلشَّمْسِ‏؛ هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین به‏ نور پروردگارش روشن میشود و بندگان خدا از نور آفتاب بینیاز میشوند!».

از این تعبیر چنین بر میآید که مسأله‏ نور و انرژی‏ آنچنان حل میشود که در روز و شب از پرقدرتترین نورها که میتواند جانشین نور آفتاب گردد، بهرهگیری میکنند.

بنابراین، تکامل علوم و صنایع به حدّی خواهد رسید که مردم با رهبری آن رهبر بزرگ قادر به کشف منبع نور و انرژی فوق‏ العادهای که حتّی میتواند جانشین نور خورشید گردد، میشوند.

و آیا در چنین اوضاع و شرایطی سلاح مردم برای تأمین صلح و آزادی و عدالت میتواند از نوع سلاحهای قرون پیشین باشد و اصولًا تناسبی در میان این دو وجود دارد؟!

لذا میتوان دریافت که موضوع عقبگرد صنعتی در کار نیست، بلکه به عکس سخن از پیشرفت خارق العادهای در میان است که به موازات آن باید تکامل در همه زمینهها صورت گیرد.

تنها این سؤال باقی میماند که پس تعبیرات مربوط به «قیام به شمشیر» در روایات در مورد حضرت مهدی علیه السلام چه مفهومی دارد؟ حقیقت این است که‏ «شمشیر» همیشه کنایه از قدرت و نیروی نظامی بوده و هست. همانگونه که‏ «قلم» کنایه از علم و فرهنگ است.

از اینجا روشن میشود که منظور از قیام مهدی علیه السلام به سیف، همان اتّکای بر قدرت است؛ یعنی نخست از حربه منطق بهرهگیری کافی میکند، و آنجا که گفتار حقّ سودی نبخشد، که در مورد بسیاری از زورگویان و جبّاران سودی هم نخواهد داد، دست به شمشیر میبرد؛ یعنی، متوسّل به قدرت میشود و ستمکاران را بر سر جای خودشان مینشاند.

سخن آخر: (منافات احتمال جنگ جهانی سوم با ظهور مصلح جهانی؟)

مدّتی است که در تمام دنیا گفتگو از خطرات جنگ سوم در میان است و اینکه اگر جنگ اتمی شروع شود، موجود زندهای در جهان باقی نمیماند و غالباً در سخنان سران کشورهای شرق و غرب دیده میشود.

آیا با اعتقاد به قدرت قاهر خداوند ممکن است چند نفر هوسباز و بیایمان، به خاطر توسعهطلبی، دنیا را خاک و خاکستر کنند و آیا این موضوع با اعتقاد مسلمانان عموماً و شیعه خصوصاً که در انتظار جهانگیر شدن اسلام هستند و عقیده دارند که مصلح حقیقی امام عصر ارواحنا فداه باید دنیای فاسد را اصلاح کند منافات ندارد؟!

[گفتنی است] پیشبینیهایی که برای درگیر شدن جنگ اتمی میشود، غالباً جنبه حدس و تخمین دارد و با توجّه به اینکه حوادث سیاسی تحت هیچ برنامه و قانونی نیست، غالباً قابل پیشبینی قطعی نمیباشد. قدر مسلّم این است که در شرایط فعلی احتمال وقوع جنگ سوم هست و احتمال اینکه این جنگ اتمی باشد، نیز بعید نیست. امّا هیچکس به طور قطع نمیتواند بگوید که جنگ سوم اجتنابناپذیر است، همچنان که به طور قطع نمیتوان گفت این جنگ اتمی خواهد بود. زیرا ممکن است خداوند سهم بیشتری از عقل نصیب سران کشورهای جهان کند و با دوراندیشی بیشتر حوادث دنیا را مطالعه کنند و از دست زدن به اموری که آتش جنگ سوم را میافزود، خودداری نمایند و یا لااقل استعمال «سلاح اتمی» را به کلّی تحریم کنند.

بنابراین، عقیده عموم مسلمانان و مخصوصاً جمعیت شیعیان دنیا که طبق مدارک مسلّم دینی در انتظار یک مصلح جهانی به سر میبرند که از طرف «آفریدگار جهان» این مأموریت بزرگ را پیدا میکند و سرانجام صفحه زمین را از ظلم و بیدادگری پاک میسازد و یک حکومت جهانی با یک تشکیلات صحیح به وجود میآورد، با این گونه حدثیاتی که درباره وقوع جنگ سوم میشود، هیچگونه منافاتی ندارد. زیرا این پیشبینیها متّکی به یک اساس قطعی و مسلّم نیست و صرفاً روی احتمالاتی است که از شرایط موجود به نظر میآید و هیچ بعید نیست که اضطراب و ناراحتی و پریشانی فعلی، برای آماده شدن دنیای بشریت برای پذیرفتن این حکومت الهی باشد. زیرا وقتی دنیای مادّی ببیند که با اصول مادّی گری نه تنها قدرت اصلاح جامعه بشری را ندارد، بلکه روزبهروز وضع را وخیمتر و وحشتناکتر میکند، ناچار تن به یک حکومت الهی در خواهد داد.

اگر ما هم گاهگاهی از احتمال وقوع جنگ سوم جهانی صحبت کردهایم، به این منظور بوده که اگر تنها مقدّرات انسان به دست همین شرایط مادّی باشد، چنین سرانجامی محتمل خواهد بود و احتمال آن کافی است که انسان را وادار به تجدیدنظر در راهی که امروز در پیش گرفته است، بنماید.

منابع:

١. حکومت جهانی مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف

٢. نخستین آفریده خدا

پرونده ویژه

٢
تحلیلی بر تحولات اخیر
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

اتفاقات و وقایع روزهای اخیر قلب هر انسان دلسوزی را به درد آورده است. این ملت بهای سنگینی برای استقلال و عزّت خود پرداخته و اکنون که دشمن جدی تر از گذشته به خیال خود برای ضربه زدن به این سرزمین و مردم آن توطئه نموده است باید بیش از پیش وحدت خویش را حفظ نماییم. لذا توجه شما عزیزان را به چند نکته لازم و ضروری می دانم:

معیشت مردم، نیازمند اقدام عملی

وجود مشکلات در اوضاع بازار و معیشت مردم، همه را آزار می دهد. در این میان دولت برای کمک به معیشت مردم مبلغی را در نظر گرفت که کار خوبی بود، ولی بلافاصله ارز کالاهای اساسی را قطع کرد و باعث شد که در تمام کالاها تأثیر بگذارد و مردم بیشتر تحت فشار قرار گرفتند.

شکی نیست که وضعیت معیشتی مردم، گرانی افسارگسیخته و بی ثباتی قیمت ها از عوامل اصلی نارضایتی های اجتماعی است؛ کارگران و حقوق بگیران با حقوق ثابت نمی توانند خود را با افزایش روزانه قیمت ها هماهنگ کنند و همین مسئله موجب اعتراض می شود. لکن همگان خصوصاً نخبگان و اثرگذاران در هر نقطه از جامعه باید دقت کنند این اعتراض به حق، زمینه ای برای سوء استفاده نشود.

بی نقاب

در اغتشاشات و حوادث تروریستی صورت گرفته اخیر در کشور، نقاب از چهره خرابکاران افتاد و اسرائیل هم اذعان کرد که در این اغتشاشات نقش دارد.

بی تردید هر گونه اقدام برای تخریب مساجد، اماکن عمومی، محل زندگی کسبه، بانک ها و دیگر اموال مردم، نوعی مبارزه با نظام و اسلام است.

توهّم بزرگ

رئیس جمهوری آمریکا گرفتار توهم است و سرمایه اصلی ترامپ دروغ است. ترامپ توهم فروپاشی نظام اسلامی را دارد؛ دولتمردان آمریکا تصور می کردند که با فشار اقتصادی مردم ایران در مقابل آنها زانو زده و به پای میز مذاکره می آیند، که آنان (مردم) نشان دادند که این موضوع توهمی بیش نیست.

بی شک مذاکره با آمریکایی که به هیچ تعهدی پایبند نیست، منطقی و عقلانی نمی باشد؛ نباید با کشوری که به هیچ تعهدی پایبند نیست و توافق امضا شده خود را در مقابل دوربین ها از بین می برد، مذاکره مجدد کرد.

تحریم نیز اسلحه ای ناشی از ضعف و ناتوانی است؛ تحریم را کشوری انجام می دهد که جز تحریم هیچ اقدام دیگری جز آن را نمی تواند انجام دهد، و به فضل الهی این توطئه دشمنان نیز با ایستادگی و مقاومت مردم و مسئولان برطرف می شود.

ما به رهبری امت حساسیم

سردمداران بیچارۀ آمریکا در نهایت ضعف و از روی حماقت زبان به تهدید رهبری معظم انقلاب گشوده اند.

وجود رهبری به عنوان حافظ کیان شیعه، بلکه امت اسلامی، نقطه ای حساس در عقیدۀ ماست و هیچ مسلمان صالح و آزاده ای این تهدید را بر نمی تابد. لذا لازم است مسلمانان و آزادگان در سراسر دنیا به هر صورت ممکن بر حمایت از ایشان و محکومیت هرگونه جسارتی تأکید کنند تا همه بدانند امت های جهان در مقابل آنان قرار دارند.

نیروهای مسلح نیز همان گونه که تاکنون با قدرت، عرصه را بر دشمن سخت کرده اند، باید ضمن ابتکار، و با غافل گیری و ضربه به جبهه مقابل، کاری کنند که دشمن به خود اجازه اینگونه افکار و این تهدید ها را ندهد.

سقوط قطعی است!

آمریکا مهم ترین کشوری است که هم به مردم خودش و هم به مردم دنیا ظلم می کند. ما معتقدیم چنین حکومتی باقی نخواهد ماند؛ به دلیل این که معتقدیم ظلم پایدار نیست. بنابراین دیر یا زود اینها برچیده می شوند و ان شاء الله آینده در اختیار حق طلبان خواهد بود. همان گونه که در قرآن کریم تصریح شده: «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ؛ زمین را بندگان صالح مالک خواهند شد». ان شالله با ظهور حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف همه زمین زیر پرچم عدل الهی قرار خواهد گرفت.

در حکم محاربه

هر شخص یا رژیمی که برای ضربه به امت اسلامی و حاکمیت آن، رهبری و مرجعیت را تهدید کند یا [لاسمح الله] تعرضی نماید، حکم «محارب» دارد و هر گونه همکاری و تقویت آن توسط مسلمانان یا دولت های اسلامی حرام است و لازم است عموم مسلمانان در سراسر جهان این دشمنان را از حرف و خطای خود پشیمان نمایند و اگر متحمل مشقت یا خسارتی شوند اجر مجاهد فی سبیل الله را دارند، ان شاالله.

کینه ترامپ از سپاه

رئيس جمهور آمريكا به منظور ايجاد اختلاف و گرفتن انتقام، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ايران را، كه از پيش قراولان مبارزه با تروريست محسوب مى شود، در ليست تروريست ها قرار داد! به گمان اينكه با اين تهمت بين صفوف ملّت ما اختلاف ايجاد كرده، آنها را از مردم جدا كند.

امّا برخلاف خواسته و هدف سردمداران آمريكا، جايگاه و موقعيّت سپاه پاسداران در ميان مردم والاتر و مستحكم تر شد.

تمام عقلاى دنيا معتقدند كه اگر سپاه پاسداران كمك نمى كرد، داعشى هاى تروريست و بى رحم، كه مولود سياست هاى تروريستى آمريكايى ها هستند، بغداد و دمشق و حتّى بيروت را گرفته بودند. بدون شك، قرار دادن سپاه در ليست تروريست ها آن هم از سوى دولتى كه خود سردسته تروريست هاى دنياست، كار احمقانه اى بود. دشمن قصد اختلاف و پراكندگى ملّت ما را داشت، كه بحمد اللّه نتيجه معكوس گرفت.

در پی اشغال ایران

آمريكا به دنبال گسترش نفوذ منطقه اى است؛ اين کشور براى رسيدن به اين مقصود ناچار است آتش جنگ را در گوشه گوشه جهان شعله ور كند.

هيچ يك از جنگ افروزان دنياى مادّى امروز نمى گويند كه براى رضاى خدا مى جنگيم، امّا «بهانه هايى» براى ايجاد جنگ و رسيدن به «اهداف» سهگانه خود دارند و در پوشش اين سه بهانه جنگ را آغاز مىكنند.

حقوق بشر!

در برخى از كشورهاى مورد نظر، كه به دنبال يكى از سه هدف مذكور هستند، «حقوق بشر» را بهانه مى كنند و با تبليغات وسيع ذهن مردم جهان را آماده «جنگ» با آن كشور مى كنند؛ سپس در پوشش اين «شعار دروغين» به آن كشور «حمله» كرده و آن را «اشغال» مىكنند، و در حقيقت به اهداف مورد نظر مى انديشند.

دموكراسى!

حكومت مردم بر مردم بهانه ديگر جنگ افروزان است. آنها به عراق حمله مىكنند تا حكومت ديكتاتورى صدام جنايتكار را ساقط نموده و «دموكراسى» ايجاد كنند. امّا اين ظاهر قضيه است، و هدف واقعى آنها «چاه هاى نفت» عراق است.

آزادى!

پوشش دروغين ديگر جنگ افروزان فقدان «آزادى» در كشور مورد نظر است. آنها با يدك كشيدن تلاش براى آزادى، كشورهاى ديگر را «اشغال» كرده، و با نام آزادى، مردم و دولت آن كشور را «اسير» هوس هاى خود مى كنند.

اين اهداف جنگ در دنياى امروز است كه در زير پوشش هاى حقوق بشر و دموكراسى و آزادى هر از چندى در گوشه اى از جهان شعله ور مى گردد.

سخن آخر: (ایران قوی، از آرمان تا عمل)

فرزندان عزیز من! نگذارید عوامل دشمن از مطالبات به حق شما بهره برداری کنند و به بهانه آن به مقدسات توهین کرده، اموال و اماکن عمومی و مساجد را تخریب نموده و حتی به اموال شخصی و حریم مردم تعرض کنند؛ باید صف خود را از آنان جدا کنید.

عزیزان من! همه باید کمک کنیم تا حافظان امنیت، آرامش کامل را به جامعه برگردانند. به سوریه و لیبی و امثال آنها نگاه کنید که چگونه هم عزت و امنیت خود را از دست دادند و هم دشمن خارجی بر آنها مسلط شده است! آنان (دشمنان خارجی) دلسوز ما نیستند، بلکه به دنبال ضربه به این سرزمین و تصاحب ثروت های آن هستند.

همه مردم و اقوام ایرانی از ترک، کرد، لر، عرب، فارس، بلوچ و غیر آن، بدانند فقط ایران یکپارچه و قوی می تواند امنیت و آسایش همگان را فراهم کند.

وظیفه مجامع فرهنگی و اثرگذار و خصوصاً خانواده ها، ارشاد نوجوانان و جوانان با تبیین واقعیت ها و بیان نقاط قوت و امیدبخش است که سرمایه کشور همین قلب های پاکند که در معرض هجوم شبهه و فساد قرار گرفته اند.

قطعاً آنچه دست برتر ما در همه جبهه ها بوده و خواهد بود، ایمان مردم و رزمندگان ماست. لذا لازم است همه مردم و مؤمنان در این شرایط سخت، خالصانه به درگاه خداوند متعال دست نیاز برآورند و به صورت فردی و جمعی از دعا و تضرع به درگاه الهی و توسل به ساحت معصومین علیهم السلام کوتاهی نکنند؛ چراکه دشمن شما هر کسی که باشد باز هم: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ؛ دست خدا بالای دست آنها است».

امیدوارم در این ایام و لیالی مبارک [ماه شعبان] این کشور و نظام در سایه توجهات حضرت ولیّ عصر ارواحناه فداه با همراهی مردم و مسئولان از هرگونه گزند بدخواهان محفوظ بماند. إن شاء اللّه.

منبع:

بیانات معظم له

مقاله

خوش اخلاقی در ماه مبارک رمضان

چکیده :

رسول خدا (ص) در ضمن خطبه ای درباره ماه رمضان، توصيه هايی را برای استفاده بهتر از فرصت اين ماه مبارک بيان کرده اند و می فرمايد: «اى مردم! هر کس در اين ماه اخلاقش را نيکو گرداند، [اخلاق نيکش] براى او جواز عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گامها بر صراط مى لغزد». حسن خلق به معنى خاص، آن است كه انسان با گشاده رويى و چهره شاد و زبان نرم و ملايم با مردم روبرو شود، و در هر جا و با هر كس با خوش ‏روئى برخورد كند، لب ‏هايى پر از تبسّم، و كلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. اين يكى از فضايل اخلاقى است كه در روابط اجتماعى فوق ‏العاده مؤثر است. قسمت مهمى از موفقيت پيامبر (ص) در پيش برد اهداف خود، و همچنين ساير معصومين (ع) و بزرگان علما و پيشوايان، مرهون همين فضيلت بوده است و يكى از عوامل مهم شكست بسيارى از رهبران و مديران جامعه، نبود اين فضيلت است.

بسم الله الرّحمن الرّحيم

قال الله الحکيم فی کتابه الکريم:«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ‏ لَهُمْ‏ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛[١] از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم [و مهربان] شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏ شدند بنابراين آنها را عفو كن و براى آنها طلب آمرزش نما و در كارها با آنها مشورت كن اما هنگامى كه تصميم گرفتى [قاطع باش و] بر خدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد».

خدای متعال در آيه فوق دست روی مهم ترين امتياز اخلاقی رسول خدا صلی الله عليه و آله گذاشته و می فرمايد: «از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم [و مهربان] شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏ شدند». از اين اخلاق در فرهنگ اخلاق اسلامی با عنوان «حُسن خُلق» نام می برند.

رسول خدا صلی الله عليه و آله نيز در ضمن خطبه معروف شعبانيّه که در آخرين روزهای شعبان درباره ماه رمضان ايراد کرده و در آن توصيه هايی را برای استفاده بهتر و کامل از فرصت ماه مبارک رمضان بيان کرده اند، می فرمايد: «أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ ... أَيُّهَا النَّاسُ! مَنْ حَسَّنَ مِنْكُمْ فِي هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ، كَانَ لَهُ جَوَازٌ عَلَى الصِّرَاطِ، يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَامُ ...؛[٢] اى مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوى شما روی آورده است ... اى مردم! هر کس در اين ماه اخلاقش را نيکو گرداند، [اخلاق نيکش] براى او جواز عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گامها بر صراط مى لغزد».

تعريف حُسن خُلق‏ (خوش اخلاقی)

مى ‏توان گفت: حسن خلق از مجموعه ‏اى از صفات و برخوردها تشكيل يافته است: «نرمش و مدارا، گشاده رويى، زبان خوب و اظهار محبت، رعايت ادب، چهره خندان و تحمل و بردبارى در مقابل مزاحمت ‏هاى اين و آن». هنگامى كه اين صفات و اعمال به هم آميخته شد، به آن حسن خلق مى‏ گويند.

در حديث جامع و جالبى از امام صادق عليه السلام در تعريف حسن خلق چنين آمده است، يكى از ياران امام پرسيد: «مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ؛ تعريف حسن خلق چيست؟». امام عليه السلام فرمود: «تُلِينُ جَنَاحَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ؛[٣] با نرمش و مدارا با مردم رفتار مى ‏كنى، و سخن خويش را پاكيزه مى‏ گردانى، و برادرت را با خوش رويى ملاقات مى ‏نمايى».

حسن خلق به معنى خاص، آن است كه انسان با گشاده رويى و چهره شاد و زبان نرم و ملايم با مردم روبرو شود، و در هر جا و با هر كس با خوش ‏روئى برخورد كند، لب ‏هايى پر از تبسّم، و كلماتى پر از محبت و لطف داشته باشد. اين يكى از فضايل اخلاقى است كه در روابط اجتماعى فوق ‏العاده مؤثر است.

قسمت مهمى از موفقيت پيامبر صلى الله عليه و آله در پيش برد اهداف خود، و همچنين ساير معصومين عليه السلام و بزرگان علما و پيشوايان، مرهون همين فضيلت بوده است و يكى از عوامل مهم شكست بسيارى از رهبران و مديران جامعه، نبود اين فضيلت است. تاريخ انبياء و اولياء و معصومين عليهم السلام و به طور كلّى تاريخ رهبران جهان پر است از شواهد زنده اين موضوع.[٤]

حُسن خُلق‏ در آيينه آيات قرآن

درباره حسن‏ خلق‏ آيات متعددی در قرآن کريم وارد شده‏ که برخی از آنها بدين قرار است:

١. سوره آل عمران، آيه ١٥٩: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ‏ لَهُمْ‏ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛ از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم [و مهربان] شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏ شدند بنابراين آنها را عفو كن و براى آنها طلب آمرزش نما و در كارها با آنها مشورت كن اما هنگامى كه تصميم گرفتى [قاطع باش و] بر خدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد».

در اين آيه مسأله‏ «حسن خلق» به عنوان يكى از ويژگى ‏هاى اخلاقى پيامبر صلى الله عليه و آله و يكى از عوامل پيشرفت او در جامعه اسلامى ذكر شده است: «از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم [و مهربان] شدى».

بنابراين خلق و خوى نيكوى پيامبر صلى الله عليه و آله يك رحمت الهى درباره او و درباره تمام امّت بود. و به يقين اين نرمش و مهربانى و حسن و خلق در هر كس باشد مايه رحمت و بركت است.

در تعبير فوق به نقطه مقابل آن يعنى خشونت و كج خلقى و نامهربانى نيز اشاره شده كه اثر مستقيم آن، پراكندگى مردم از دور انسان است، و به تعبير ديگر حسن خلق خمير مايه پيوند جوامع انسانى است، و كج خلقى عامل پراكندگى و نفرت: «و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏ شدند».

و به دنبال آن يك سلسله دستورات عملى مى‏ دهد كه خوش رويى و خوش خويى از صورت تظاهر بيرون آيد و جنبه‏ هاى عملى به خود بگيرد، مى‏ فرمايد: «بنابراين آنها را عفو كن و براى آنها طلب آمرزش نما و در كارها با آنها مشورت كن اما هنگامى كه تصميم گرفتى [قاطع باش و] بر خدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد».

در هر حال خداوند به پيامبرش نرمش و انعطاف و خوش رويى و خوش خويى داده بود به گونه ‏اى كه در برابر افراد گنه كار، خشن و سنگدل، نرمش نشان مى ‏داد و به اين وسيله خشن‏ ترين افراد را غالباً به سوى اسلام جلب و جذب مى‏ كرد. و به اين ترتيب جاذبه فوق العاده ‏اى بر محور وجود پيامبر صلى الله عليه و آله پيدا شد كه دورترين افراد را به سوى خود جلب كرد.

سياق آيات نشان مى ‏دهد كه اين آيه از آيات مربوط به جنگ احد است كه دوست و دشمن سخت‏ ترين فشارها را در طول اين جنگ بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد كرد، بديهى است عفو و گذشت و استغفار و برخورد محبت‏ آميز در چنين شرايطى، نشانه قرار داشتن پيامبر صلى الله عليه و آله در بالاترين سطح خوش خويى و محبت و مهربانى بود، و كمتر انسانى را مى‏ توان يافت كه در چنين شرايطى از كوره در نرود و تند خويى نكند.

٢. سوره قلم، آيه ٤: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظِيمٍ‏؛ و تو اخلاق عظيم و برجسته‏ اى دارى».

دومين آيه نيز اشاره به حسن خلق عجيب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است، كه از آن به اخلاق عظيم تعبير شده است. توصيف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به خلق عظيم، نشان مى ‏دهد كه اين ويژگى اخلاقى از والاترين صفات انبياء است.

بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر صلى الله عليه و آله را به صبر در راه حق، وسعت بذل و بخشش، تدبير امور، و رفق و مدارا و تحمّل سختى ‏ها در راه دعوت به سوى خدا و عفو و گذشت و جهاد در راه پروردگار و ترك حرص و حسد تفسير كرده ‏اند.[٥] اين نشان مى ‏دهد كه خلق عظيم را منحصر به خوش خويى و نرمش و مدارا ندانسته ‏اند، بلكه آن را مجموعه ‏اى از صفات والاى انسانى شمرده‏ اند، و به تعبير ديگر تقريباً همه اخلاق حسنه را در خلق عظيم به طور جمعى ديده‏ اند.

حديثى كه از امام صادق عليه السلام در اين زمينه نقل شده است نيز مؤيّد اين معنى است؛ ايشان مى ‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ، فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ، فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ، قَالَ: "إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظِيمٍ"؛ خداوند پيامبرش را به بهترين نحو تربيت اخلاقى كرد، هنگامى كه تربيت او كامل شد، به او فرمود: "إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظِيمٍ"».[٦]

و اگر در بعضى از روايات خلق عظيم به اسلام يا آداب قرآنى تفسير شده به خاطر آن است كه اسلام و قرآن در بردارنده مجموع فضائل اخلاقى است.

اين در حالى است كه در بعضى از روايات «حسن خلق» به خوش رويى، نرمش و خوبى گفتار تفسير شده، از جمله در حديثى كه از امام صادق عليه السلام پرسيدند: حسن خلق چيست؟ فرمود: «تُلِينُ جَانِبَكَ وَ تُطِيّبُ كَلَامَكَ وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ؛[٧] حسن خلق آن است كه رفتار خود را آميخته با نرمش، و كلام خود را پاكيزه و محبّت‏ آميز كنى، و با چهره گشاده برادر مسلمانت را ملاقات نمايى». و اين دو با هم منافاتى ندارند.

آخرين نكته ‏اى را كه در زمينه اين آيه شايسته دقت مى ‏دانيم اين است كه بعضى از مفسّران از تعبير به‏ «عَلى‏» در «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظِيمٍ» با توجه به اين كه‏ «عَلى» معمولًا مفهوم سلطه را در بردارد، چنين استفاده كرده ‏اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله سلطه كاملى بر فضائل اخلاقى داشت، آن چنان كه اين فضائل جزيى از وجود او را تشكيل مى‏ داد، و بدون تكلّف آنها را ظاهر مى ‏ساخت.[٨]

٣. سوره لقمان، آيات ١٨ و ١٩: «وَ لَاتُصَعِّرْ خَدَّكَ‏ لِلنَّاسِ‏ وَ لَاتَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ * وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ؛ [پسرم!] با بى ‏اعتنائى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو؛ كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد * [پسرم!] در راه رفتن، اعتدال را رعايت كن، و از صداى خود بكاه! [و هرگز فرياد مزن]، كه زشت ترين صداها صداى خران است».

در سومين آيه گفتارى از «لقمان حكيم» به فرزندش نقل شده كه در آن بر چهار چيز تأكيد نموده است: نخست اينكه مى‏ گويد: «با بى ‏اعتنايى از مردم روى مگردان».

سپس مى ‏افزايد: «و مغرورانه بر روى زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست نمى ‏دارد».

و در سومين و چهارمين جمله مى‏ گويد: «در راه رفتن اعتدال را رعايت كن و از اوج صداى خود بكاه و فرياد نزن كه زشت ‏ترين صداها صداى خران است».

اين دستور كه غالباً در رابطه با برخورد با ديگران است، بخش مهمى از حسن خلق را كه آميزه ‏اى از خوش رويى و تواضع و نرمش در سخن و رفتار را منعكس مى‏ كند. خداوند سخن اين مرد حكيم را چنان با ارزش دانسته كه در لابلاى كلمات خود آن را بيان فرموده است.

«تُصَعِّر» از ماده‏ «صَعَر» - بر وزن خطر - در اصل نوعى بيمارى است كه به شتر دست مى ‏دهد و گردن خود را كج مى ‏كند، سپس به هر گونه روى گردانى اطلاق شده است. اين تعبير ممكن است بيانگر اين معنى باشد كه بدخلقى يك نوع بيمارى و شبيه كارهاى حيوانى است. جالب اينكه نهى از اين كار تنها در مورد مؤمنان نيست، بلكه در مورد همه انسانها است، مى‏ فرمايد: «لَاتُصَعِّرْ خَدَّكَ‏ لِلنَّاسِ». به هر حال قرار گرفتن اين صفت رذيله در كنار تكبر و افراط كارى در راه رفتن و صدا نشان مى‏ دهد كه همه از صفات رذيله ‏اى است كه باعث تنفّر مردم مى ‏شود.

در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه در تفسير جمله‏ «وَ لَاتُصَعِّرْ خَدَّكَ‏ لِلنَّاسِ‏» فرمود: «مفهومش آن است كه صورتت را از مردم بر مگردان و از كسى كه با تو سخن مى ‏گويد به عنوان توهين و استحفاف صورت برمتاب».[٩]

٤. سوره بقره، آيه ٨٣: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ؛ و [به ياد آوريد] زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد، و نسبت به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد، و به مردم نيك بگوئيد، نماز را بر پا داريد و زكات بدهيد سپس [با اينكه پيمان بسته بوديد] همه شما جز عده كمى سرپيچى كرديد [و از وفاى به پيمان خود] روى ‏گردان شديد».

در چهارمين آيه مورد بحث خداوند بنى اسرائيل را به عنوان اخذ يك پيمان الهى مخاطب ساخته و بعد از تأكيد بر توحيد خالص و احسان به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان مى ‏فرمايد: «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ حُسْناً؛ به مردم نيك بگوييد».

قرار گرفتن جمله‏ «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ حُسْناً» در ميان پيمان‏ هاى مربوط به توحيد و نيكوكارى و بر پا داشتن نماز و دادن زكات، بيانگر اهميّت حسن برخورد، نسبت به مردم است، و به اين ترتيب خوش خويى وبرخورد خوب با توده مردم در رديف مهمترين و اساسى‏ ترين دستورات اسلام قرار دارد.

در حديثى از امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه آمده است كه فرموده: «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ أَحْسَنَ‏ مَا تُحِبُّونَ‏ أَنْ‏ يُقَالَ‏ لَكُمْ‏؛[١٠] به مردم بهترين سخنانى بگوئيد كه دوست داريد به شما گفته شود».

درست است كه مخاطبين اين آيه بنى اسرائيل هستند، ولى هدف قرآن از ذكر آن بيان يك اصل كلّى براى همه بشريّت است.

٥.سوره طه، آيات ٤٣ و ٤٤: «اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى * فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ‏ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى؛ به سوى فرعون برويد! كه طغيان كرده * اما به نرمى با او سخن بگوئيد شايد متذكّر شود، يا [از خدا] بترسد».

پنجمين آيه نشان مى ‏دهد كه مسأله خوش‏ رويى و برخورد خوب با افراد حتى دشمنان را نيز شامل مى ‏شود، مخصوصاً در مقام دعوت آنها به سوى حق. از همين رو هنگامى كه موسى عليه السلام مأمور شد پيام الهى را به فرعون طغيانگر كه بنى اسرائيل را به بردگى كشيده بود برساند، با اين خطاب مخاطب شد: «تو و برادرت هارون به سوى فرعون برويد كه طغيان كرده است * اما به نرمى با او سخن بگوييد شايد متذكّر شود يا [از خدا] بترسد».

اين تعبير نشان مى‏ دهد كه اگر امر به معروف و نهى از منكر و دعوت به سوى حق با نرمش و برخورد محبت ‏آميز همراه باشد، اميد اين مى‏ رود كه حتى در سنگدل‏ترين افراد اثر بگذارد.

«فخر رازى» مى‏ گويد: ما نمى ‏دانيم چرا خداوند موسى را به سوى فرعون فرستاد با اينكه مى‏ دانست او هرگز ايمان نمى ‏آورد. سپس مى ‏گويد: در اين گونه موارد جز اين كه ما تسليم در مقابل آيات قرآن باشيم و لب به اعتراض نگشاييم راه ديگرى در پيش نيست.[١١]

ولى پاسخ اين سؤال روشن است و نمى ‏بايست بر شخصى مثل فخر رازى مخفى بماند. زيرا كار خداوند اتمام حجت است؛ يعنى حتّى نسبت به كسانى كه يقيناً ايمان نمى ‏آورند اتمام حجت مى‏ كند، مبادا به هنگام مجازات لب به اعتراض بگشايند كه اگر رسولان الهى به سراغ ما مى ‏آمدند به يقين ايمان مى ‏آورديم. همانگونه كه در آيه ١٦٥ سوره نساء مى ‏فرمايد: «رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى‏ اللَّهِ‏ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا بعد از اين پيامبران حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند [و بر همه اتمام حجت شود]».

و اينكه مى ‏فرمايد: شايد او متذكر شود، يا از خدا بترسد، به اين معنى است كه طبيعت تبليغ آميخته با نرمش و خوش خويى، رسيدن به چنين نتيجه‏ اى است، هر چند ممكن است اين طبيعت در پاره‏ اى از افراد با موانع سختى برخورد كند، و به تعبير ديگر، تبليغ توأم با خوش رويى جنبه مقتضى دارد، نه علّت تامّه.

بديهى است مخاطبان آيه گرچه موسى و برادرش هارون است ولى مفهوم آيه شامل تمام مبلغان دين و آمران به معروف و ناهيان از منكر مى‏ شود، و آنقدر كه انسان، باادب و متانت و نرمى مى ‏تواند هدايت كند، با خشونت و درشتى نمى‏ تواند هادى باشد، و اين معنى بارها و بارها تجربه شده است.

٦. سوره فصّلت، آيات ٣٤ و ٣٥: «اِدْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ * وَ مَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ مَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ؛ بدى را با نيكى دفع كن! ناگاه خواهى ديد همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گوئى دوستى گرم و صميمى است * اما جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به اين مقام نمى ‏رسند، و جز كسانى كه بهره عظيمى [از ايمان و تقوا] دارند به آن نائل نمى‏ گردند».

در ششمين و آخرين آيه مورد بحث سخن از نرمش و مدارا حتى با دشمنان سر سخت است، و بيان تأثير شگرفى كه اين كار دارد مى‏ فرمايد: «بدى را با نيكى دفع كن تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند».

البته دفع سيئات با حسنات، طرق و مصاديق مختلفى دارد كه يكى از آنها نرمى و مدارا و خوش رويى و ادب در برابر دشمنان لجوج و سرسخت است كه در بسيارى از اوقات آنها را به كلى منقلب مى ‏كند، و دشمنان سرسخت را به دوستان مهربان تبديل مى‏ نمايد.

جالب اينكه در آيه بعد از آن مى ‏فرمايد: «اين كار از هر كس ساخته نيست؛ تنها كسانى كه داراى صبر و استقامتند توفيق چنين برخوردى را با دشمنان پيدا مى ‏كنند، و تنها كسانى كه بهره عظيمى از ايمان و تقوا دارند به آن نائل مى ‏شوند».

البته رسيدن به اين مرحله از حسن خلق كه انسان بدى ‏ها را به نيكى پاسخ گويد كار هر كس نيست زيرا احتياج به سلطه كامل بر نفس دارد و تنها كسانى كه خودسازى كرده ‏اند و از سعه صدر كافى برخوردارند و انتقام جويى را از وجود خود ريشه كن ساخته ‏اند توان بر چنين كارى دارند.

از مجموع آيات بالا به اين نتيجه مى ‏رسيم كه قرآن منادى حسن خلق و نرمش و محبت و ملاطفت است، و پيشوايان اسلام مخصوصاً پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نمونه كاملى از آن بوده است، به گونه ‏اى كه مى‏ توان يكى از معجزات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را معجزه اخلاقى او شمرد.[١٢]

اهمّيّت حسن خلق در احاديث اسلامى‏

در زمينه خوش خلقى و برخورد خوب با همه مردم، روايات فراوانى در منابع اسلامى ديده مى‏ شود كه به حدّ تواتر مى ‏رسد، تعبيراتى كه در اين روايات در برابر اين فضيلت اخلاقى آمده است در كمتر مورد ديگرى ديده مى ‏شود، اين تعبيرات‏ بيانگر نهايت اهتمام اسلام به اين مسأله مهم اخلاقى است، از ميان اين روايات گلچينى كرده‏ايم كه ذيلًا از نظر مى‏ گذرد:[١٣]

١. در روايات اسلامى تعبيرات مختلفى درباره اعمالى كه در ميزان عدل الهى در قيامت سگنين و مايه نجات و رو سفيدى است ديده مى‏ شود كه در حقيقت بيانگر نظام ارزشى اسلام در مسائل مختلف است؛ از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى ‏خوانيم: «مَا مِنْ شَيْءٍ يُوضَعُ فِي الْمِيزَانِ أَثْقَلُ مِنْ حُسْنِ الخُلُقِ، وَ إِنَّ صَاحِبَ حُسْنِ الخُلُقِ لَيَبْلُغُ بِهِ دَرَجَةَ صَاحِبِ الصَّوْمِ وَ الصَّلاَةِ؛[١٤] چيزى در ميزان عمل سنگين ‏تر از حسن‏ خلق‏ نيست، و صاحب حسن خلق به خاطر آن به درجه صاحب نماز و روزه‏ مى‏ رسد».[١٥]

٢. رسول خدا صلی الله عليه و آله می فرمايد: «إِنَّ أَحَبَّكُمْ إِلَيَّ وَ أَقْرَبَكُمْ مِنِّي يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَجْلِساً أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَشَدُّكُمْ تَوَاضُعاً وَ إِنَّ أَبْعَدَكُمْ مِنِّي يَوْمَ الْقِيَامَةِ الثَّرْثَارُونَ‏ وَ هُمُ‏ الْمُسْتَكْبِرُونَ‏؛[١٦] محبوب ‏ترين شما نزد من و نزديك‏ ترين شما به من در روز قيامت كسى است كه از همه اخلاقش بهتر و از همه متواضع‏ تر باشد و دورترين شما از من روز قيامت مستكبرانند».[١٧]

٣. در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏ خوانيم كه فرمود: «اَلْإسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ؛[١٨] اسلام همان خوش رويى است». اين تعبير نشان مى ‏دهد كه عصاره تعليمات اسلام همان حسن خلق است.

٤. در حديثى از حضرت على عليه السلام در يك تعبير جالب مى‏ خوانيم‏: «عُنْوَانُ‏ صَحِيفَةِ الْمُؤْمِنِ‏ حُسْنُ خُلُقِهِ؛[١٩] سرلوحه نامه عمل انسان با ايمان حسن خلق او است».

مى ‏دانيم آنچه در عنوان و سرلوحه نامه اعمال قرار مى ‏گيرد، بهترين و مهمترين آنها است و به تعبير ديگر، چيزى است كه قدر جامع همه اعمال نيك است و قبل از هر چيز نظرها را به خود متوجّه مى ‏سازد.

٥. در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى ‏خوانيم: «أَكْثَرُ مَا تَلِجُ‏ بِهِ‏ أُمَّتِيَ‏ الْجَنَّةَ تَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ؛[٢٠] بيش‏ ترين چيزى كه امت من به سبب آن وارد بهشت مى‏ شوند تقوای الهی و حسن خلق است».

در اين حديث حسن خلق همسنگ و همطراز تقوا قرار داده شده و به عنوان يكى از دو عامل اصلى ورود در بهشت معرفى شده است.

٦. اميرمؤمنان على عليه السلام مى ‏فرمايد: «أَكْمَلُكُمْ إِيمَاناً، أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً؛[٢١] کاملترين شما از حيث ايمان، خوش اخلاق ترين شماست».

آنچه در بالا آمد بخشى از رواياتى بود كه از اهميّت حسن خلق سخن مى‏ گويد و اكنون به سراغ بخش ديگرى مى‏ رويم كه از آثار و پى آمد هاى مادى و معنوى آن بحث مى ‏كند:

١. در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى ‏خوانيم: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْخُلُقَ الْحَسَنَ يُذِيبُ السَّيِّئَةَ؛[٢٢] حسن ‏خلق گناهان را ذوب مى ‏كند». [و آثار آن را مى ‏شويد].

٢. در حديث ديگرى از همان حضرت مى ‏خوانيم: «إِنَّ صَاحِبَ الْخُلُقِ الْحَسَنِ لَهُ‏ مِثْلُ‏ أَجْرِ الصَّائِمِ‏ الْقَائِمِ‏؛[٢٣] دارنده حسن‏ خلق‏ پاداشى همچون روزه‏ دار شب زنده ‏دار دارد».

٣. در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيُعْطِي الْعَبْدَ مِنَ الثَّوَابِ عَلَى حُسْنِ‏ الْخُلُقِ‏ كَمَا يُعْطِي‏ الْمُجَاهِدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏؛[٢٤] خداوند متعال به بنده ‏اش در برابر حسن خلق همان پاداشى مى ‏دهد كه به مجاهد در راه خدا مى‏ دهد».

و به اين ترتيب صاحبان حسن خلق به درجات والائى مى‏ رسند كه روزه ‏داران و شب ‏زنده داران به عبادت، و مجاهدان راه خدا مى ‏رسند و در پرتو حسن خلق گناهان آنها شستشو مى ‏شود. اين در زمينه آثار معنوى آن، و در زمينه آثار دنيوى آن نيز تعبيرات بسيار مهمى ديده مى‏ شود، از جمله:

٤. در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏ خوانيم: «حُسْنُ الْخُلُقِ يُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ؛[٢٥] حسن خلق محبت و دوستى را تثبيت مى‏ كند». [و دلهاى پراكنده را به هم پيوند مى ‏دهد].

٥. در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏ خوانيم: «لَا عَيْشَ‏ أَهْنَأُ مِنْ‏ حُسْنِ‏ الْخُلُقِ؛[٢٦] هيچ زندگى، گواراتر از زندگى آميخته با حسن خلق نيست».

٦. در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ‏ الْخُلُقِ‏ يَعْمُرَانِ‏ الدِّيَارَ وَ يَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَارِ؛[٢٧] نيكوكارى و حسن خلق، خانه‏ ها را آباد مى‏ كند و عمرها را افزايش مى ‏دهد».

٧. در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى ‏خوانيم: «حُسْنُ الْأَخْلَاقِ يُدِرُّ الْأَرْزَاقَ‏ وَ يُونِسُ الرِّفَاقَ‏؛[٢٨] حسن خلق روزى ‏ها را فراوان مى ‏كند و بر محبت دوستان مى ‏افزايد».

٨. در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «فِي سَعَةِ الْأَخْلَاقِ كُنُوزُ الْأَرْزَاقِ‏؛[٢٩] در گشاده خويی، گنج ‏هاى روزى ‏ها نهفته است».[٣٠]

٩. امام على بن موسى الرضا عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏ كند كه فرمود: «عَلَيْكُمْ‏ بِحُسْنِ‏ الْخُلُقِ‏، فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِي الْجَنَّةِ لَامَحَالَةَ، وَ إِيَّاكُمْ وَ سُوءَ الْخُلُقِ، فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِي النَّارِ لَامَحَالَةَ؛[٣١] بر شما لازم است كه اخلاق خوب داشته باشيد، زيرا سرانجام خوش اخلاقی بهشت است و از بداخلاقى بپرهيزيد كه سرانجام آن آتش است».[٣٢]

از مجموع روايات اسلامى كه در بالا گلچينى از آن ارائه شد، اهميّت فوق العاده‏ حسن خلق در زندگى مادى و معنوى انسانها، و تأكيدى كه اسلام بر اين امر دارد، به خوبى نمايان است. در واقع همه آثار و بركات مادى و معنوى، براى آن ذكر شده است، به گونه‏ اى كه مى ‏توان حسن خلق را يكى از اساسى ‏ترين تعليمات اسلام شمرد. [٣٣]

آثار و پيامدهاى حسن خلق‏

در رواياتى كه در بالا آمد نكات مهمى درباره پيامدهاى مادى و معنوى حسن ‏خلق آمده بود، كه نياز به تحليل دارد.

١. از آثار اجتماعى و دنيوى آن اين كه حسن خلق مايه جلب محبت است، اين مسأله به تجربه تقريباً براى همه كس ثابت شده است كه با حسن خلق و برخوردهاى محبت‏ آميز و مؤدّبانه مى ‏توان صيد دل‏ ها كرد.[٣٤]

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى ‏فرمايد: «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهَا، وَ بُغْضِ مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهَا؛[٣٥] دلها در بند دوستى آن كسى است كه به آنها نيكى كرده و دشمن آنكه به آنها بدى كرده است».

در جايى ديگر به جاى تعبير «جبلت» چنين آمده است: «إِنَّ اللَّهَ جَبَلَ قُلُوبَ عِبَادِهِ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهَا وَ بُغْضِ مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهَا».[٣٦] در اين حديث مى ‏فرمايد: «خداوند دلها را چنان آفريده است كه به كسانى كه به آنها نيكى كنند علاقه عميق دارند و نسبت به كسانى كه به آنها بدى كنند كينه دارند».

«جَبَل» به معناى خلقت است امّا نه هر خلقتى، بلكه آن خلقت ريشه دار كه قابل تغيير نيست. مثل اينكه مى‏گويند: جبلّى فلان كس است، يعنى چنان در او ريشه دوانده كه قابل تغيير نيست. در واقع از جَبَل به معناى كوه گرفته شده، چون نمى‏ توان كوه را از جايش حركت داد. به همين جهت صفاتى كه در خلقت جاى مى‏ گيرد و قابل تغيير نيست از آن تعبير به جبل مى‏ كنند.

بنابراين خوبى سبب عشق و علاقه و بدى سبب دشمنى است. مى‏ توانيم از اين حديث راه نفوذ در ديگران را پيدا كنيم. منظور از نفوذ، كلاه گذارى نيست بلكه نفوذ به حق در ديگران است.

بهترين راه براى نفوذ در ديگران راهى است كه در روايت آمده يعنى نيكى كردن به مردم و حل كردن مشكل مردم. البتّه كمك به حلّ مشكلات، و نيكى كردن به مردم تنها كمك مادى نيست، بلكه استفاده از سرمايه ‏هايى است كه در اختيار داريم و فناناپذير است. همان كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى ‏فرمايد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى‏ فرمود: «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ‏؛[٣٧] شما با اموال خود نمى ‏توانيد همه مردم را جذب كنيد، ولى با اخلاق نيكو مى ‏توانيد مردم را جذب كنيد».

اين كار هزينه زيادى هم نمى‏ خواهد، مانند برخورد نيكو با همسايه، پيش از او سلام كردن، احوال پرسى كردن و احوال خويشان او را پرسيدن، در غياب دوست از او دفاع كردن و اگر بيمار شد عيادتش نمودن و در غم و شادى شريك او بودن.[٣٨]

٢. ديگر اينكه حسن خلق و خوشرويى شهرها را آباد و عمرها را زياد مى ‏كند چرا كه ويرانى آبادى‏ ها بر اثر كشمكش‏ها و پرخاشگرى‏ ها است. هرگاه پرخاشگرى جاى خود را به خوش رويى و حسن خلق دهد، الفت و مودّت و اتحاد كه سرچشمه هرگونه آبادى و خير و بركتى است، حاصل مى ‏شود.

٣. افزون بر اين‏ آرامش روح كه يكى از آثار مستقيم برخوردهاى محبت ‏آميز است، سبب افزايش عمر مى‏ شود. زيرا امروز ثابت شده عامل بسيارى از مرگ و ميرها استرس‏ها و فشارهايى است كه بر انسان وارد مى ‏شود، كه يكى از عوامل اصلى بيماريهاى مختلف است و مسلّم است كه حسن خلق و برخوردهاى محبت ‏آميز، از فشارهاى روحى مى‏ كاهد و بدين سبب عامل طول عمر محسوب مى ‏شود.

٤. ديگر اينكه حسن خلق سبب فزونى روزى ‏ها و درآمدها است، زيرا يك تاجر و كاسب و صنعتگر و طبيب هنگامى مى‏ تواند در كار خود موفق باشد كه «اعتماد» مراجعين را جلب كند. يكى از عوامل جلب اعتماد، «حسن خلق» است. بسيار مى ‏شود كه افراد ترجيح دهند خريد اجناس متوسطى را از افراد خوش برخورد و خوش اخلاق بر اجناس بهترى از افراد عبوس و ترش رو و بد برخورد ترجيح دهند. به همين دليل در مؤسسات مهم اقتصادى خصوصى دنيا سعى دارند افرادشان را براى چگونگى برخورد با مراجعين آموزش دهند و از اين طريق اعتماد افراد را به آن مؤسسه تجارى يا صنعتى جلب كنند.

البته اسلام طرفدار حسن خلق به عنوان رياكارانه، آنگونه كه در دنياى مادى امروز معمول است، نيست. ولى در عين حال حسن خلق را گنج روزى مى ‏شمرد و روى تأثير آن در فزونى نعمت‏ ها انگشت مى ‏گذارد.

٥. در جنبه ‏هاى معنوى ثواب حسن خلق همسان ثواب مجاهد فى سبيل اللّه شمرده شده و دليل آن روشن است؛ زيرا مجاهدان براى عظمت اسلام مى ‏كوشند و صاحبان خلق حسن نيز سبب جلب قلوب به سوى اسلام و مسلمين مى ‏شوند.

٦. و نيز در روايات اجر صاحبان حسن خلق، اجر صائم و قائم شمرده شده چرا كه صائمان و قائمان به عبادت شبانه از اين طريق خود سازى مى ‏كنند و كسانى كه در برابر ناملائمات به خاطر خدا برخورد نيكى دارند نيز روح و جان خود را از اين طريق پرورش مى‏ دهند.

كوتاه سخن اينكه آنها كه داراى حسن خُلقند، هم در پيشگاه خدا محبوبند و هم نزد خلق خدا، هم در زندگى شخصى موفقند و هم در زندگى اجتماعى.

به يقين حسن خلق يكى از اركان اصلى مديريت قوى و كارساز است، و اگر دهها شرايط مديريت در كسى جمع باشد، اما حسن خلق در او نباشد، شكست خواهد خورد در حالى كه حسن خلق او مى ‏تواند بسيارى از ضعف ‏هاى او را بپوشاند و يا جبران كند.[٣٩]

سرچشمه‏ هاى حسن خلق‏

١. بعضى از مردم به طور طبيعى خوش اخلاق و خوش برخوردند و اين يكى از مواهب الهى است كه نصيب هر كس نشده است، بايد خدا را با تمام وجودش شكر گويد.

ولى گروهى چنين نيستند، اما مى ‏توانند با تمرين و ممارست و به كار بستن اصول دقيقى حسن خلق را در وجود خود زنده كنند و چنان در عمق جانشان نفوذ كند كه طبيعت ثانويّه شود.

٢. بهترين راه براى رسيدن به اين كمال آن است كه در آثار معنوى و مادى آن همه روزه بينديشند، و رواياتى كه در بالا گفته شد و تحليل هايى كه در ذيل آن آمد را به خاطر بسپارند، و به هر مناسبتى آن را تكرار كنند.

٣. از سويى ديگر بايد از نظر عملى نيز به تمرين حسن خلق مشغول شوند، زيرا فضائل اخلاقى مانند نيروهاى جسمانى از طريق تمرين تقويت مى ‏شود. همانگونه كه ورزش كاران پس از مدتى تمرين، داراى اندامى نيرومند و زيبا و كارآمد مى‏ شوند، ورزش ‏هاى اخلاقى نيز روح انسان را قوى و زيبا و كارآمد مى ‏كند.

بزرگان اخلاق گفته ‏اند، اشخاص بخيل بايد دندان روى جگر بگذارند و از اموال خود به اين و آن ببخشند. در آغاز، اين كار براى آنها بسيار مشكل است ولى روز به ‏روز آسان ‏تر مى ‏شود و به تدريج به جايى مى‏ رسند كه اگر روزى چيزى نبخشند ناراحتند!

و نيز توصيه كرده ‏اند افراد ترسو بايد در ميدان ‏هاى مبارزه حضور يابند تا با گذشت زمان ترس آنها بريزد و روحيه دليرى و شجاعت در آنها زنده شود.

صاحبان اخلاق سوء نيز از همين طريق تمرين مستمر و پى گير مى ‏توانند سرمايه عظيم حسن خلق را براى خود فراهم كنند و از بركات آن بهره بگيرند.

٤. افزون بر اينها با توجه به اينكه يكى از عوامل كج خلقى تكبر و خود برتر بينى و نيز عصبانيت و غلبه خشم و ستيزه جويى بر روح انسان و گاه تنگ نظرى و بخل و حسادت است، اگر كسى بخواهد به تمام معنى خوش خلق باشد، بايد آن عوامل منفى را از خود دور كند: در قواى غضبيه و شهويه به سرحدّ اعتدال برسد؛ داراى سعه نظر باشد؛ كبر و خودبينى و حسادت و بخل را از خود دور كند، تا بتواند به خلق حسن آراسته گردد و از كج خلقى نسبت به مردم در امان بماند.

بنابراين براى به دست آوردن اين فضيلت بزرگ اخلاقى، مجموعه ‏اى از صفات نيك را بايد در وجود خود زنده كرد؛ چرا كه بدون آنها حسن خلق آشكار نخواهد شد.

«غزّالى» در اينجا تعبير جالبى دارد و مى ‏گويد: همانگونه كه صورت زيبا تنها به زيبايى چشم ‏ها بدون زيبائى بينى و دهان و گونه‏ ها حاصل نمى ‏شود، بلكه بايد تمام اعضاى صورت زيبا باشد، تا حسن ظاهر به كمال برسد. در زيبائى باطن و حسن خلق تا قواى چهارگانه‏ آگاهى و غضب و شهوت و عدالت‏ به حدّ اعتدال و كمال نرسد، اين زيبائى حاصل نمى‏ شود.

٥. بى ‏شك عامل‏ «تَوارُث‏» نيز در اينجا مؤثر است، امام اميرالمؤمنين على عليه السلام مى ‏فرمايد: «حُسْنُ الْاخْلاقِ بُرهانُ كَرَمِ الْاعْراقِ؛[٤٠] حسن اخلاق دليل بزرگوارى ريشه ‏هاى وراثت است».

و در جاى ديگر مى ‏فرمايد: «أَطْهَرُ النَّاسِ‏ أَعْرَاقاً، أَحْسَنُهُمْ‏ أَخْلَاقاً؛ آنها كه ريشه ‏هاى پاك‏ ترى دارند، اخلاق بهترى دارند».[٤١]

٦. اين نكته نيز در تمام مباحث اخلاقى نيز بايد مورد توجه باشد كه بدون امداد هاى الهى فراهم كردن فضايل اخلاقى ممكن نيست، و بايد دست به دامن لطف الهى زد و با تمام وجود از پيشگاهش توفيق به دست آوردن اين فضائل را نمود.

در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏ خوانيم: «اَلْأَخْلَاقُ مَنَائِحُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَإِذَا أَحَبَّ عَبْداً مَنَحَهُ خُلُقاً حَسَناً، وَ إِذَا أَبْغَضَ عَبْداً مَنَحَهُ خُلُقاً سَيِّئاً؛[٤٢] اخلاق، مواهب الهى است، هنگامى كه بنده ‏اى را [به خاطر نيّات و اعمالش] دوست دارد، اخلاق نيك به او مى ‏بخشد، و هنگامى كه بنده ‏اى را [به خاطر نيّات و اعمالش] مبغوض دارد، اخلاق سوء به او مى‏ دهد».

پی نوشت:

[١] . سوره آل عمران، آيه ١٥٩.

[٢] . الأمالی، صدوق، ابن بابويه، محمد بن على، كتابچى، تهران، ١٣٧٦هـ ش، چاپ ششم، ص٩٣-٩٦، «المجلس العشرون‏»، ح٤.

[٣] . «عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ؟ قَالَ: تُلِينُ جَنَاحَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ». (الکافی، كلينى، محمد بن يعقوب‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر - آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏١٤٠٧هـ ق، چاپ چهارم، ج‏٢، ص١٠٣، «بَابُ حُسْنِ الْبِشْرِ»، ح٤).

[٤] . اخلاق در قرآن‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، ١٣٧٧هـ ش‏‏، چاپ اول،‏ ج‏٣، ص١٣٥.

[٥] . «قيل الخُلق العظيم الصبر على الحق و سعة البذل و تدبير الأمور على مقتضى العقل بالصلاح و الرفق و المداراة و تحمل المكاره في الدعاء إلى الله سبحانه و التجاوز و العفو و بذل الجهد في نصرة المؤمنين و ترك الحسد و الحرص و نحو ذلك». (مجمع البيان فی تفسير القرآن‏، طبرسى، فضل بن حسن‏، مصحح: طباطبايى، فضل ‏الله - ‏رسولى، هاشم‏، ناشر: ناصر خسرو، تهران‏، ١٣٧٢هـ ش، چاپ سوّم، ج‏١٠، ص٥٠٠).

[٦] . الکافی، همان، ج‏١، ص٢٦٦، «بَابُ التَّفْوِيضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ (ع) فِي أَمْرِ الدِّين‏»، ح٤.

[٧] . «سُئِلَ الصَّادِقُ (ع) مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ؟ قَالَ: تُلِينُ جَانِبَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ». (من لا يحضره الفقيه‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، ١٤١٣هـ ق، چاپ دوم، ج‏٤، ص٤١٢، ح٥٨٩٧).

[٨] . «و كلمة على للاستعلاء، فدل اللفظ على أنه مستعمل على هذه الأخلاق و مستول عليها، و أنه بالنسبة إلى هذه الأخلاق الجميلة كالمولى بالنسبة إلى العبد و كالأمير بالنسبة إلى المأمور». (التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، فخر رازى، محمد بن عمر، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت، ‏١٤٢٠هـ ق، چاپ سوم، ‏ج‏٣٠، ص٦٠١، ذيل آيه)؛ «و كلمة على للاستعلاء فدلت على انه عليه السلام مشتمل على الأخلاق الحميدة و مستول على الافعال المرضية حتى صارت بمنزلة الأمور الطبيعية له». (تفسير روح البيان‏، حقى برسوى، اسماعيل بن مصطفى‏، دار الفكر، بيروت، بی تا، چاپ اول، ج‏١٠، ص١٠٥، ذيل آيه).

[٩] . «اي و لا تمل وجهك من الناس بكل و لا تعرض عمن يُكلِّمُك استخفافا به». (تفسير نور الثقلين‏، العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، اسماعيليان، قم، ١٤١٥هـ ق، ‏چاپ چهارم‏، ج‏٤، ص٢٠٧، ح٦٦).‏

[١٠] . البرهان في تفسير القرآن، بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، مؤسسه بعثه، قم، ١٣٧٤هـ ش / ١٤١٥هـ ق، چاپ اول، ج‏١، ص٢٦٣، ح٥٢٨، ذيل آيه مورد بحث.

[١١] . «و اعلم أن هذا التكليف لا يعلم سره إلا اللَّه تعالى لأنه تعالى لما علم أنه لا يؤمن قط كان إيمانه ضدا لذلك العلم الذي يمتنع زواله فيكون سبحانه عالما بامتناع ذلك الإيمان و إذا كان عالما بذلك فكيف أمر موسى عليه السلام بذلك الرفق و كيف بالغ في ذلك الأمر بتلطيف دعوته إلى اللَّه تعالى مع علمه استحالة حصول ذلك منه؟ ... يا أخى العقول قاصرة عن معرفة هذه الأسرار و لا سبيل فيها إلا التسليم و ترك الاعتراض و السكوت بالقلب و اللسان». (التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، همان، ج‏٢٢، ص٥٣، ذيل آيه).

[١٢] . اخلاق در قرآن، همان، ص١٣٦-١٤٤.

[١٣] . اخلاق در قرآن، همان، ص١٤٤-١٤٥.

[١٤] . الجامع الكبير (سنن الترمذي)، الترمذي، محمد بن عيسى، محقق: بشار عواد معروف، ناشر: دار الغرب الإسلامي، بيروت، ١٩٩٨م، ج٣، ص٤٣١، ح٢٠٠٣.

[١٥] . پيام قرآن‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دارالكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ١٣٨٦هـ ش، چاپ نهم،‏ ج‏٦، ص١٣٥-١٣٦.

[١٦] . بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربی، بيروت، ١٤٠٣هـ ق، چاپ دوم، ج٦٨، ص٣٨٥، «باب حسن الخلق و تفسير قوله تعالى إنك لعلى خلق عظيم»، ح٢٦.

[١٧] . پيام امام امير المومنين عليه السلام، آيت الله العظمی ناصر مكارم شيرازى‏، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه، تهران‏، ١٣٨٦هـ ش‏، چاپ اول‏، ج‏١٣، ص٧١٣.

[١٨] . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال، متقی هندی، علاء الدين علی بن حسام الدين، تحقيق: بكری حيانی - صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، بيروت، ١٤٠١هـ ق / ١٩٨١م، چاپ پنجم، ج٣، ص١٧، ح٥٢٢٥.

[١٩] . بحار الأنوار، همان، ص٣٩٢، ح٥٩.

[٢٠] . الکافی، همان، ج‏٢، ص١٠٠، «بَابُ حُسْنِ الْخُلُق‏»، ح٦.

[٢١] . عيون أخبار الرضا عليه السلام، ابن بابويه، محمد بن على، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، نشر جهان، تهران، ١٣٧٨هـ ق، چاپ اول، ج‏٢، ص٣٨، «باب٣١»، ح١٠٤.

[٢٢] . كنز الفوائد، كراجكى، محمد بن على‏، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله‏، دارالذخائر، قم،‏ ١٤١٠هـ ق‏، چاپ اول‏، ج‏١، ص١٣٥.

[٢٣] . الکافی، همان، ح٥.

[٢٤] . الکافی، همان، ص١٠١، ح١٢.

[٢٥] . تحف العقول‏، ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، انتشارات جامعه مدرسين‏، قم‏، ١٤٠٤هـ ق / ١٣٦٣هـ ش، چاپ دوم‏، ص٤٥، «از کلمات قصار رسول خدا (ص)».

[٢٦] . غرر الحكم و درر الكلم‏، تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، محقق / مصحح: رجائى، سيد مهدى‏، دارالكتاب الإسلامي‏، قم، ١٤١٠هـ ق‏، چاپ دوم‏، ص٧٨٢، «الفصل السّادس و الثّمانون‏»، حکمت ٣٢٩.

[٢٧] . الکافی، همان، ص١٠٠، ح٨.

[٢٨] . غرر الحكم و درر الكلم، همان، ص٣٤٦، «الفصل السّابع و العشرون»، حکمت ٥٣.

[٢٩] . الکافی، همان، ج‏٨، ص١٨-٢٩، ح٤ «خُطْبَةُ الْوَسِيلَة».

[٣٠] . اخلاق در قرآن، همان، ص١٤٥-١٤٧.

[٣١] . عيون أخبار الرضا عليه السلام، همان، ص٣١، ح٤١.

[٣٢] . گفتار معصومين(ع)، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: حجة الإسلام سيد محمد عبدالله زاده‏، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، ١٣٨٧هـ ش، چاپ اول،‏ ج‏١، ص٤٤.

[٣٣] . اخلاق در قرآن، همان، ص١٤٧.

[٣٤] . همان، ص ١٤٨.

[٣٥] . تحف العقول، همان، ص٣٧.

[٣٦] . همان، ص٥٣.

[٣٧] . الأمالی، همان، ص٤٤٦، «المجلس الثامن و الستون‏»، ح٩.

[٣٨] . گفتار معصومين(ع)، همان، ص٤١-٤٢.

[٣٩] . اخلاق در قرآن، همان، ص١٤٨-١٤٩.

[٤٠] . غرر الحكم و درر الكلم، همان، ص٣٤٦، حکمت ٥٢.

[٤١] . همان، ص١٩٥، «ألفصل الثّامن»، حکمت ٢٠٦.

[٤٢] . الإختصاص، شيخ مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر - محرمى زرندى، محمود، کنگره بين المللی هزاره شيخ مفيد، قم، ١٤١٣هـ ق، چاپ اوّل، ص٢٢٥.

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«نخستین آفریدۀ خدا»

کتاب «نخستین آفریده خدا» مشتمل بر چهل حدیث ارزشمند از حضرات معصومین علیهم السلام در مورد «عقل و خرد» است، که مرجع عالى قدر حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدظله العالی) با بیان سلیس و شیوا و در عین حال عمیق و موشکافانه خویش به شرح و تفسیر آن پرداخته است.

از جمله مباحث مطرح شده در این کتاب عبارتند از: رابطه عقل و اخلاق، رابطه عقل و عبادت، عقل و پیامبر، نشانه های عاقل و جاهل، رابطه عقل و حکمت، تفاوت عاقل و جاهل، قربانگاه عقل، نشانه های عاقل، تفاوت خردمند و بیخرد و... .

وجه نام گذاری کتاب

نام این کتاب [نخستین آفریده خدا] از کلام گهربار پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) گرفته شده که مى فرمایند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ العَقلَ؛ نخستين چيزى كه خدا آفريد، عقل بود».[١]

ساختار اصلی کتاب

کتاب «نخستین آفریده خدا» شامل پیشگفتار و بخش های چهل گانه است که عبارت است از:

١. موانع شناخت٢. اهمیّت حُسن خلق٣. عقل و اخلاق٤. عقل و عبادات٥. فلسفه متفاوت بودن معجزات پیامبران٦. رشد فوق العاده عقل در عصر ظهور٧. عقل و پیامبر، دو حجت خدا٨. ستون وجود انسان٩. راهنماى مؤمن١٠. جایگاه رفیع عقل١١. معیار مباهات١٢. نشانه هاى عاقل و جاهل١٣. انسان هاى بى عقل و بى دین١٤. خودپسندى نشانه کم عقلى١٥. برترین مخلوق خدا١٦. فاصلۀ ایمان و کفر١٧. رابطۀ عقل و حکمت١٨. تفکّر، مایۀ حیات قلب١٩. همه چیز در پرتو عقل٢٠. عقل و جهل و مشورت!٢١. اغنیای واقعی!٢٢. شمشیر عقل و پوشش حلم٢٣. عقل هاى اسیر شهوت!٢٤. عقل هاى نورانى و چشم هاى تیزبین!٢٥. عقل بى مانند على (علیه السلام)٢٦. تفاوت عاقل و جاهل٢٧. موادّ امتحانى بزرگان!٢٨. سینۀ عاقل، گنجینۀ اسرار٢٩. تفاوت جایگاه زبان عاقل و احمق٣٠. باز هم تفاوت عاقل و احمق٣١. سودمندترین سرمایه٣٢. قربانگاه عقل!٣٣. آثار حلم و سفاهت٣٤. اسیران جهالت و نادانى٣٥. اظهار محبّت، همسنگ نیمى از عقل٣٦. چشم پوشى از خطاها٣٧. رابطۀ سکوت و عقل٣٨. برترین سرمایه٣٩. عاقل کیست؟٤٠. تفاوت خردمند و بى خرد!.

گزارش محتوایی اثر

موانع شناخت

مولف در فراز نخست کتاب با ذکر روایتی به سه مانع شناخت اشاره کرده و در ادامه به مصادیق آن در جامعه اشاره کرده است.

در برشی از کتاب می خوانیم: قارون روزى اراده كرد ثروتش را در برابر مردم فقیر و بیچاره به نمايش بگذارد. آيا نامى جز جنون و ديوانگى مى توان بر اين كار نهاد؟ چراكه چنين نمايش هايى باعث مى شود مردم نفرت و كينۀ صاحبان قدرت و ثروت را به دل بگيرند و زندگى در ميان جمعيتى كه كينۀ انسان را در دل مى پرورانند آسان نخواهد بود.

عقل و اخلاق

معظم له در ادامه به یکی از احادیث پیچیده کتاب عقل و جهل کافی اشاره کرده، و تفاوت انسان ها در مقدار عقل و خرد پرداخته است.

بخش دوم روايت درمورد اخلاق است كه با تمرين و ممارست تقويت مى گردد. نویسنده در این بخش به مراحل چهارگانۀ مسائل اخلاقى اشاره کرده است.

«روش تحصيل صفات اخلاقى» و «اشتباه بزرگ» از دیگر عناوینی است که مولف شرح داده است.

در فرازی از کتاب می خوانیم: يكى از مشكلات دنياى امروز همين است كه پست و مقام ها بر اساس توان مديريتى افراد و مقدار عقل و خرد آن ها تقسيم نمى شود؛ بلكه رابطه ها، دوستى ها، خويشاوندى ها، مسائل جناحى و سياسى و مانند آن ملاك قرار مى گيرد. وقتى كه فلان آقا رئيس فلان اداره شد، دوستان و خويشان و هم جناحى هاى خود را دعوت به كار مى كند، هرچند عقل آن كار را نداشته باشند و اين كار، بسيار خطرناك است.

جایگاه رفیع عقل

نویسنده در ادامه با ذکر روایتی پرمعنا، حقیقت عقل، اختیار عقل و دشمنان عقل را مورد واکاوی قرار داده است.

مولف در بیان حقیقت عقل می نویسد: مغز ابزارى است براى عقل؛ امّا جايگاه عقل نيست و ماوراء مغز همان روح مجرّد است، كه صحنۀ تمام اين فعاليت هاى فكرى است، لذا وقتى گفته مى شود: «خداوند عقل را آفريد» منظور آفرينش روح است. البته عقل بخشى از روح است، بخش ديگر روح، حافظه و بخش ديگر آن، نفس است.

رابطه دین و امنیت

معظم له در ادامه ارتباط دین و امنیت را از دیدگاه معارف دینی به ویژه قرآن کریم مورد واکاوی قرار داده است.

مولف در بیان اهمیت امنیت جانی می نویسد: امنيّت جانى آن قدر مهم است كه كشتن يك انسان بىگناه بسان كشتن همۀ انسان ها، و مجازات آن خلود در جهنّم و دورى از رحمت خداست و چنين انسانى مشمول خشم وغضب الهى خواهد شد. علاوه بر همۀ اين ها، عذابى بزرگ و دردناك در انتظار اوست.

رابطه عقل و حکمت

صاحب اثر در این بخش با استناد به روایت شریف امام صادق علیه السلام، حكمت و دانش را به دريايى تشبيه كرده كه در اعماق آن جواهرات گران بهايى وجود دارد و اين جواهرات را مى توان به دست غوّاص توانايى همچون عقل استخراج كرد.

تقسیم علوم و دانش های بشری، چیستی حکمت و سیاست از دیگر موضوعاتی است که در این بخش بررسی شده است.

گفتنی است با مطالعه دقیق این کتاب جایگاه عقلانیّت در اسلام، و نقش عقل و خرد در سرنوشت انسان، روشن خواهد شد و به فلسفه اصرار و پافشارى دین و آیین بر تفکّر و اندیشه و به کارگیرى عقل و خرد پى خواهید برد.

لازم به ذکر است اين اثر نفیس، با تهیه و تنظیم حجه الاسلام علیان نژادی نخستین بار در سال ١٣٩٤ در یک جلد و در ٢٠٠صفحه، در قطع رقعی، توسط انتشارات امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) به زیور طبع آراسته شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

پی نوشت:

[١] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏١، ص٩٧، ح٨.

معارف اسلامی

هدف از تشکیل «حکومت اسلامی»؟

پرسش :

فلسفه تشکیل «حکومت اسلامی» چیست و این حکومت چه اهدافی را دنبال می کند؟

پاسخ اجمالی:

اسلام به مسأله حكومت به عنوان يك «وسيله» براى تحقّق بخشيدن به اهداف عالى مى نگرد. چهار هدف عمده تشکیل این حکومت عبارتند از: آگاهى بخشيدن به انسانها، تربيت معنوى و اخلاقی انسان، برپایی عدل به صورت خود جوش و برخاسته از متن جامعه، آزادى انسانها از زنجير اسارتهای فکری، فرهنگی، سیاسی و ... . پر واضح است که فقط يك حكومت نيرومند و صالح می تواند این اهداف را با ایجاد يك شبكه وسيع برنامه ريزى که از طريق بيت المال تغذيه مى گردد و جهت اصلى آن انسان سازى و پيشرفت علم و فرهنگ است پياده کند.

پاسخ تفصیلی:

بدون ترديد، اسلام به مسأله حكومت به عنوان يك «هدف» نمى نگرد؛ بلكه آن را يك «وسيله» براى تحقّق بخشيدن به اهداف عالى مذهب مى شمرد. امّا اين اهداف كدام است و چگونه می توان آنها را تحقق بخشید؟ در يك بررسى كلّى «چهار هدف عمده» بيش از همه جلب توجّه مى كند كه نه تنها حكومت اسلامى، بلكه مديريّتهايى كه از آن نشأت مى گيرد نيز بايد در مسير اين چهار هدف گام بردارد:

١. آگاهى بخشيدن به انسانها.

٢. تربيت معنوى و احياى ارزشهاى اخلاقى جامعه.

٣. اقامه قسط و عدل به صورت خود جوش و برخاسته از متن جامعه.

٤. آزادى انسانها از زنجيرهاى اسارت.

بهتر اين است كه براى درك عمق اين اهداف، از خود قرآن كه اصيل ترين و معتبرترين سند دينى ماست كمك بگيريم. قرآن در مورد اصل «آگاهى» و «تربيت انسانى» چنين مى گويد: «هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى الامّييّنَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكيِّهِمْ وُ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلال مُبين»(١)؛ (او [خداوند] كسى است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده، رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزكيه مى كند و به آنان كتاب [قرآن] و حكمت مى آموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!).

در اين جا هدف بعثت را، نجات بشريّت از «ضَلال مُبين» از طريق تلاوت آيات الهى و تزكيه و تعليم كتاب و حكمت (انواع علوم) شمرده، و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) موظّف شده است جهت گيرى برنامه هاى خود را براساس وصول به اين دو هدف بزرگ «تعليم» و «تربيت» تنظيم كند.

جالب اين كه در آيات قرآن گاه «تعليم» بر «تربيت» مقدّم داشته شده و گاه «تربيت» بر «تعليم»(٢) اشاره به اين كه اين هر دو در يكديگر تأثير متقابل دارند؛ يعنى در پاره اى از مراحل، آگاهى سرچشمه پرورشهاى اخلاقى است، همانگونه كه آمادگيهاى اخلاقى نيز سرچشمه حركت به سوى آگاهى و شناخت صحيح و بدون پرده و حجاب است. لذا خداوند قرآن را مايه هدايت پرهيزكاران مى شمرد «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقينَ».(٣)

بديهى است براى وصول به اين دو هدف بزرگ، راهى جز استفاده از اهرم حكومت نيست؛ چگونه ممكن است مسأله تعليم و تربيت بدون يك شبكه وسيع آموزشى كه برنامه ريزى آن از ناحيه حكومت انجام مى شود و از طريق بيت المال تغذيه مى گردد، و جهت اصلى آن انسان سازى و تهذيب اخلاق و تزكيه نفوس و پيشرفت علم و فرهنگ است و بدون اتّكاى به يك حكومت نيرومند و صالح پياده شود!

چرا يكى از خطوط اصلى سياستهاى استعمارى، استعمار فكرى است؟ و چرا آنها از كودكستان گرفته تا دانشگاه، و از وسائل ارتباطى جمعى گرفته تا مغزهاى متفكّران، همه را براى تحكيم پايه هاى استعمار خود بسيج مى كنند!؟ آيا جز اين است كه از اين طريق مى خواهند مصلحان الهى و آزادانديشان جهان را منزوى سازند تا به اهداف شوم خود برسند!؟

اگر برنامه هاى مدارس، و تعليمات دانشگاهها، و تغذيه فكرى مردم از طريق وسائل ارتباط جمعى، در دست نيروهاى مؤمن و پاك و آگاه نباشد، چگونه مى توان اهداف تربيتى انسانى انبياء را پياده كرد و گامى در طريق تهذيب نفوس برداشت! اگر اين ابتكار عمل در مسائل تربيتى و فرهنگى، در دست شياطين و اهريمنان باشد، از نيروهاى مؤمن و الهى كارى ساخته نيست؛ و براى به دست گرفتن ابتكار عمل در اين قسمت، راهى جز استفاده از برنامه ريزى يك «حكومت الهى» نخواهد بود.

اقامه قسط و عدل، آن هم به صورت خود جوش و برخاسته از عمق جامعه، هدف مهمّ ديگرى است كه در قرآن به عنوان هدف عمومى بعثت انبياء مطرح شده است: «لَقَدْ أَرْسَلَنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...»(٤)؛ (ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب [آسمانى] و ميزان [شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه] نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند...) انجام اين هدف جز از طريق تشكيل حكومت ممكن نيست! آيا زورگويان جهان و قدرتهاى اهريمنى را ـ كه تنها، منافع خود را به رسميّت مى شناسند ـ جز با قدرت حكومت، مى توان بر سر جاى خود نشاند، و دست آنها را از گلوى مستضعفان كوتاه كرد.

آيا آنها براى دلائل منطقى دانشمندان و نصيحت مشفقان و ارزشهاى انسانى، كمترين ارزشى قائلند تا از اين طريق با آنها تفاهم شود! آيا بايد نشست و تماشاگر سيرىِ ظالم و گرسنگى مظلوم بود، و رسالت و تعهّد خود را در برابر «كِظَّةِ ظالِم» و «سَغَبِ مَظْلُوم» تنها با پند و اندرز انجام داد.(٥)

آيا جز از موضع قدرت سخن گفتن، در برابر افراد بى منطق و فاقد اخلاق، مى توان اقدام مثبتى انجام داد و اقامه «قسط» و «عدل» كرد؟! البتّه بى ترديد، توده هاى مردم را بايد از طريق آگاه سازى و تربيت صحيح و احياى ارزشهاى اخلاقى به اين هدف دعوت نمود، ولى در برابر زورگويان، چگونه بايد اقامه قسط كرد؟ جز از طريق حكومت؟

و بالاخره آزادى انسانها از زنجيرهاى اسارت، يكى ديگر از اهداف اصيل بعثت پيامبران است كه در قرآن مجيد صريحاً به اين تعبير آمده است: «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الاغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ...»(٦)؛ (او [پيامبر اسلام] بارهاى سنگين و زنجيرهائى را كه بر آنها بود [از دوش و گردنشان] برمى دارد).

درست است كه بخش مهمى از «إِصْر»(٧) و «أغْلال» و زنجيرهاى اسارت فكرى را با تعليم و تربيت صحيح مى توان از ميان برداشت؛ ولى چگونه مى توان قبول كرد كه بدون دست داشتن زمام حكومت، گشودن زنجيرهاى اسارت سياسى و نظامى و اقتصادى و حتّى اسارت فرهنگى امكان پذير است؟!

درست است كه هدفهاى جزئى و نزديك، در تمام مديريّتها و فرماندهى ها، رسيدن به حدّ اعلاى بازدهى بيشتر و بهتر آن تشكيلات در زمان كوتاهتر و با «ضايعات كمتر» است و فى المثل هدف از مديريّت صحيح يك كارخانه نخ ريسى تهيّه محصول مرغوبتر و بيشتر و ارزانتر با هزينه و ضايعات كمتر است؛ و يا فرماندهى صحيح يك گردان، انجام كامل مأموريّت جنگى خاصّى است كه به او واگذار شده است با كيفيّت عالى و ضايعات كمتر، ولى با اين همه، از ديدگاه يك فرد مسلمان، هيچ گاه اين «فرماندهى» و آن «مديريّت» نمى تواند از اهداف كلّى الهى و انسانى اصل مذهب و سپس تشكيل حكومت، جدا باشد؛ بلكه، بايد جهت گيرى تمام اهداف جزئى به سوى آن اهداف كلّى والا باشد، نه در جهت مخالف، و نه بى تفاوت نسبت به آنها و همين است كه مسأله مديريت و فرماندهى را در اسلام، از مديريّت مادّى شرق و غرب جدا مى سازد و پايه ها و بدنه و ابزار آن را به رنگ و شكل ويژه خود درمى آورد «صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً ...»(٨)؛ (رنگ خدایی [بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام] و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! ...).

مهم اين است كه در حكومت اسلامى همه معيارها، مخصوصاً «معيار مديريّت»، معيار اسلامى باشد و از كتاب و سنّت مايه گيرد تا اين حقيقت آشكار گردد كه كاربرد اين معيارها براى حلّ مشكلات اجتماعى و سياسى و فرهنگى و اقتصادى و نظامى به مراتب بر معيارهاى شناخته شده شرق و غرب برترى دارد.

اگر خداى ناكرده بر اثر سهل انگاريها، و عدم رعايت موازين اسلامى، مديريّتها به بن بست و ناكامى كشد؛ بيم اين مى رود كه ناآگاهان، يا دشمنان قسم خورده، آن را به حساب ضعف مبانى مديريّت در اسلام بگذارند و مكتب از اين رهگذر صدمه ببيند و اين مصيبتى است بزرگ و ضايعه اى جبران ناپذير!.(٩)

پی نوشت:

(١). سوره جمعه، آيه ٢.

(٢). سوره بقره، آيه ١٢٩؛ سوره آل عمران، آيه ١٦٤؛ سوره جمعه، آيه ٢.

(٣). سوره بقره، آيه ٢.

(٤). سوره حديد، آيه ٢٥.

(٥). اشاره به اين است كه دانشمندان اجتماع نبايد در برابر گرسنگى مظلومان و شكمخواری ستمكاران خاموش بنشينند. امام على(عليه السلام) به خاطر همين تعهّد و رسالت بود كه در آن شرايط دشوار، مسؤوليّت حكومت را پذيرفت و فرمود: «... وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا...»؛ (اگر نبود عهد و مسؤوليّتى كه خداوند از علماء و دانشمندان [بر جامعه] گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را بر پشتش مى افكندم). (نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: صبحي صالح، هجرت‏، قم‏، ‏١٤١٤ قمری، چاپ اول، ص ٥٠، (خطبه ٣).

(٦). سوره اعراف، آيه ١٥٧.

(٧). «اِصْر» در اصل به معنى نگهدارى و محبوس كردن است و به هر كار سنگينى كه انسان را از فعّاليّت باز مى دارد «اصر» گفته مى شود، اگر عهد و پيمان و يا مجازات و كيفر را «اصر» مى گويند، به خاطر محدوديّتهائى است كه براى انسان ايجاد مى كند.

(٨). سوره بقره، آيه ١٣٨.

(٩). گرد آوری از کتاب: مديريت و فرماندهى در اسلام‏، مكارم شيرازى، ناصر، نسل جوان‏، قم‏، ١٣٨٩ شمسی، ‏چاپ دوازدهم، ص ٢١.

احکام شرعی

ولایت فقیه

وجوب تبعیت ازحکم حکومتی برای مقلدین مراجع دیگر

در صورتی که در زمینه سیاسی یا اجتماعی حکمی از جانب رهبری جهت عامه شیعیان صادر شود آیا برای مقلدین دیگر مراجع تکلیف می آورد ؟در زمینه های دیگر چطور و چرا ؟

در مسائل حکومتی حکم ولی فقیه مطاع است.

وظیفه زوجه در صورت تقابل امر شوهر با امر ولیفقیه

اگر امر شوهر در تقابل با امر ولیفقیه قرار بگیرد اطاعت از کدامیک لازم است؟

در مسئله مربوط به حکومت باید از ولیفقیه پیروی شود.

ولایت بر مال غائب

ولایت بر مال غایب در صورت فقدان ولى به عهده چه کسى است؟

در صورت نبودن ولى، ولایت بر مال شخص غایب با حاکم شرع یا کسى که حاکم شرع تعیین کرده است بلکه در صورت وجود ولى نیز احتیاط واجب اجازه گرفتن از حاکم شرع است.

تبیین حکم حکومتی در فقه اسلامی

رابطه حکم حکومتى با احکام اولیه و ثانویه چیست؟ آیا احکامى که پیامبر اکرم (صلیالله علیه وآله) و امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در خصوص نظم بخشیدن به امور اجتماعى زمان خود و همچنین نصب افراد به مناصب مختلف حکومتى صادر میکردند، از مصادیق احکام حکومتى است؟

آنچه در بالا نوشتهاید از احکام حکومتى است و احکام حکومتى عموماً به یک کبراى کلیّه که در زمره احکام عناوین اولیه یا ثانویه است، بازمیگردد. به تعبیر دیگر، احکام حکومتى در طول احکام اولیه و ثانویه است، نه در عرض آنها.

تفاوت ولایتفقیه با ولایت مطلقه فقیه

تفاوت ولایتفقیه با ولایت مطلقه فقیه را بیان فرمایید؟

منظور از ولایت مطلقه فقیه آن است که در تمام امور مربوط به حکومت اسلامی باید نظریات او را پذیرفت.

وجوب تبعیت از حکم حکومتی ولیفقیه بر همگان

آیا تبعیت از حکم حکومتی ولیفقیه بر همگان، حتّی مراجع تقلید هم واجب است؟

تبعیت از حکم حکومتی ولیفقیه بر همگان واجب است.

عملی بودن مسئله ولایتفقیه

دریکی از استفتائات که در مورد ولایتفقیه صورت گرفته، حضرتعالی فرمودهاید: «از مسائل عملى است» منظور از مسائل عملى چیست؟ با توجّه به اینکه ولایتفقیه شأنى از شؤون امامت است. آیا این بحث مربوط به علم کلام نمیشود؟

با توجّه به اینکه ولایتفقیه به معناى بودن فقیه در رأس حکومت است و حکومت وظایفى دارد که مردم باید طبق آن عمل کنند، جنبه عملى به خود میگیرد؛ و حتّى در مورد ولایت امام، بخشى جنبه عقیدتى دارد و بخش دیگر ـ که مربوط به حکومت است ـ جنبه عملى دارد.

حکومتی بودن حکم ولی فقیه به ممنوعیت خرید واکسن از برخی کشورها

فرمان رهبر معظم انقلاب درباره ممنوعیت خرید واکسن از کشور آمریکا و انگلیس، در حکم فتوا است یا صرفا یک فرمان بالادستی؟

ظاهر آن حکم حکومتی است و لازم الاطاعة میباشد.

عدم اعتقاد به ولایت فقیه

اگر کسی به ولایت فقیه اعتقاد نداشت مرتکب کار حرامی شده است؟

مرتکب اشتباهی شده و باید ارشاد شود و منظور از ولایت مطلقه ولایت در احکام حکومت اسلامی است.

نسبت دادن نفوذی و خائن به مخالفان رهبری

آیا استفاده از کلمات نفوذی و خائن در باره برخی مسئولین دولتی و قانونی، که مخالف حرف رهبری حرف می زنند، جایز است؟

این تعبیرات صحیح نیست، ممکن است آنها در اشتباه باشند.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1404/12/03 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 170