ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال دوازدهم - شماره یکصد و بیست و سوم - فروردین 1405)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال دوازدهم - شماره یکصد و بیست و سوم - فروردین 1405)

null

طلیعه سخن

امت بزرگ اسلام، حق طلبان جهان و ملت شریف و مقتدر ایران! بار دیگر دست پلید ترین دشمنان قسم خوردۀ انسانیت از آستین کفر بیرون آمد و رهبر فرزانۀ انقلاب و سکان دار مبارزه با استکبار جهانی را در مسیر نورانی مکتب اهلبیت علیهمالسلام به فوز شهادت رساند.

رهبری بیدار و شجاع که در تمام دوران حیات خویش در مسیر انقلاب اسلامی، در برابر طوفانِ حوادث و مشکلات و فشارها به حق مقاومت نمود و به آرزوی دیرین خود رسید و به خیل شهیدان و امام شهیدان پیوست: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِر؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند [و در راه او شربت شهادت نوشيدند] و بعضى ديگر در انتظارند».[١]

همان گونه که قرآن کریم دربارۀ فقدان رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم هشدار می دهد که: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ‏ قَدْ خَلَتْ‏ مِنْ‏ قَبْلِهِ‏ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً؛ محمد صلى الله عليه و آله فقط فرستاده خدا بود و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بودند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود شما به عقب بر مى ‏گرديد؟ [و با مرگ او اسلام را رها كرده به دوران كفر و بت پرستى بازگشت خواهيد كرد] و هر كس به عقب بازگردد هرگز ضررى به خدا نمى ‏زند».[٢] شهادت خادمان دین نیز موجب کم ترین تزلزلی در اراده ها نشد، زیرا این انقلاب شجره طیبه ای است که به شخص قائم نبوده و به فضل الهی و با تمسک به «أَنَ‏ اللَّهَ‏ مَعَ‏ الْمُتَّقِينَ‏؛ خدا با پرهيزكاران است»،[٣]پرچم این نهضت هرگز بر زمین نخواهد ماند.

در مقطع حساس و سرنوشت ساز کنونی، که تمام دنيا و سران قوي ترين كشورهاى جهان، علیه ایران قوی و مقتدر دور هم جمع شده و خط و نشان كشيده و هر روز عربده شان بلندتر از روز قبل است و تهديداتشان علیه تمامیت ارضی کشور شديدتر مى شود، رسالت سنگین مجلس خبرگان رهبری بیش از پیش خودنمایی می کند تا طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بیفوت وقت و با قاطعیت به وظایف خود عمل نماید.

  بحمدالله مجلس خبرگان رهبری با تصمیمی به هنگام، به وظیفه شرعی و قانونی خود عمل کرد. این مجلس با بررسی شاخص ها، جناب آیت الله آقای حاج سید مجتبی خامنه ای حفظه الله را به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی برگزید و حجت را بر همگان تمام کرد.

گفتنی است پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در فكر رهبرى سياسى اجتماعى پس از خود نيز بود و بر اين اساس، به منظور آن كه امّت، بعد از او احساس خلأ رهبرى نكند به امر خدا در صحراى غدير خم، على عليه السلام را به رهبرى و پيشوايى مردم، معرفى كرد و آن چه از جانب خدا در ضمن دو آيه شريفۀ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ‏ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ‏ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ؛ اى پيامبر! آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا [به مردم] برسان»[٤] و «الْيَوْمَ‏ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ‏ دِينَكُمْ‏؛ امروز، دين شما را كامل كردم»[٥] بر آن حضرت نازل گشت را بر مردم ابلاغ كرد و فرمود: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاه‏ فَهَذَا عَلِىّ‏ مَوْلَاه‏؛ هر كس من مولاى اويم، على مولاى اوست‏».[٦]

پس از ائمّه و در عصر غيبت، طبق روايت امام زمان «عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف» و ساير معصومان عليهم السلام، ولىّ فقيه و مجتهد عادل به نيابت از امام زمان عجلاللّه تعالى فرجه عهده دار حكومت مى گردد. بنابراين مشروعيّت حكومت ولىّ فقيه از ناحيۀ خداوند است، هرچند پذيرش آن از سوى مردم عامل اجرايى خوبى است.

در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام كه از سوى خدا نصب مىشوند هيچ نيازى به بيعت نيست و مقام نيابت ولى فقيه نیز هيچ گونه نيازى به بيعت ندارد، زیرا اطاعت پيامبر صلى الله عليه و آله و امام معصوم عليهم السلام و منصوب از سوى او واجب است: « وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ‏ وَ أُولِي‏ الْأَمْرِ مِنْكُم؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر (خدا) و پيشوايان (معصوم) خود را».[٧]‏

اما اصل بيعت هایی که پيامبر صلى الله عليه و آله از یاران خود می گرفت یا بيعتى را كه مسلمانان با على عليه السلام يا امام حسن يا امام حسين عليهما السلام كردند و نیز اعلام بیعت مردم با نظام و رهبری، همه و همه جنبه تأكيد بر وفادارى داشته و در مواقع خاصى انجام مى گیرد، و مخصوصاً براى مقابله با بحران ها و حوادث سخت از آن استفاده شده و در سايۀ آن روح تازه اى در كالبد افراد دميده می شود.

در اهمیت بیعت همین بس که سخنان على (ع) در خطبه هاى نهج البلاغه كراراً روى مساله بيعت تكيه شده، و امام علیه السلام بارها روى بيعتى كه مردم با او كردند تكيه مىكند.

شكستن بيعت از گناهان كبيره است؛ زیرا بيعت «تعهد اطاعت» است، لذا مولا علی علیه السلام در عبارات ديگرش به لزوم وفادارى مردم نسبت به بيعت و دوام آن و عدم امكان فسخ و تجديد نظر اشاره فرموده است.

اکنون نیز شایسته است مردم عزیز و ارکان نظام، با بیعت با جناب آیت الله آقای حاج سید مجتبی خامنه ای حفظه الله، این انتخاب اصلح، مسیر پرنور انقلاب را با اتحاد و استقامت تا پیروزی نهایی ادامه دهند.

اینجانب ضمن تسلیت مجدد شهادت رهبر فقید انقلاب، فرماندهان، مردم عزیز و کودکان و زنان مظلوم به خدمت رهبری عزیز و عموم مردم شریف ایران، این انتخاب را تبریک گفته، پیروزی، عزت و سربلندی ایران اسلامی و ذلت دشمنان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

پی نوشت:

[١] سورۀ احزاب، آیۀ٢٣.

[٢] سورۀ آل عمران، آیۀ١٤٤.

[٣] سورۀ بقره، آیۀ١٩٤.

[٤]  سورۀ مائده، آيۀ ۶۷.

[٥]  همان، آيۀ ۳.

[٦] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏٣٨، ص١٤٢، ح١٠٥.

[٧] سورۀ نساء، آیۀ٥٩.

پیام ها و بیانیه ها

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
درپی شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای قدّس سرّه الشریف

بسم الله الرحمن الرحیم
«وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ اَلَّذِينَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُون»

امت بزرگ اسلام، حقطلبان جهان و ملت شریف و مقتدر ایران! بار دیگر دست پلیدترین دشمنان قسمخوردۀ انسانیت از آستین کفر بیرون آمد و رهبر فرزانۀ انقلاب و سکاندار مبارزه با استکبار جهانی را در مسیر نورانی مکتب اهلبیت (علیهمالسلام) به فوز شهادت رساند.

رهبری بیدار و شجاع که در تمام دوران حیات خویش در مسیر انقلاب اسلامی، در برابر طوفانِ حوادث و مشکلات و فشارها به حق مقاومت نمود و به آرزوی دیرین خود رسید و به خیل شهیدان و امام شهیدان پیوست؛ «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِر».

اگرچه این ضایعه بسیار سنگین است، اما تاریخ اسلام گواه است که جهاد در راه حق همواره با ایثار خون آبیاری شده و این شهادتها، بهای عزت، استقلال و مقدمۀ ظهور حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه) خواهد بود.

در این برهۀ حساس و سرنوشتساز، تذکر چند نکتۀ اساسی خطاب به همۀ مردم عزیز ایران اسلامی و عموم مسلمانان جهان ضروری است:

۱. همواره به یاد داشته باشیم که دست قدرت خدا برتر و بالاتر از همۀ قدرتهاست. در این ابتلائات، مبادا سستی راه یابد؛ چراکه وعدۀ یاری خداوند تخلفناپذیر است؛ «إِنْ تَنْصُرُوا اَللّٰهَ يَنْصُرْكُم».

۲. همانگونه که قرآن کریم دربارۀ فقدان رسولالله صلّی الله علیه وآله وسلّم هشدار میدهد که (وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اَللّٰهَ شَيْئاً)، شهادت خادمان دین نیز نباید موجب کمترین تزلزلی در ارادهها شود. این انقلاب شجره طیبهای است که به شخص قائم نبوده و به فضل الهی و با تمسک به «إن الله مع المتقین»، پرچم این نهضت هرگز بر زمین نخواهد ماند، إنشاءالله.

۳. اکنون هنگام رسالت سنگین مجلس خبرگان رهبری فرا رسیده تا طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بیفوت وقت و با قاطعیت به وظایف خود عمل نماید که تصمیم این مجلس شرعاً و قانوناً فصلالخطاب است.

۴. بر تمامی قوای حکومتی و کارگزاران نظام فرض است که با انگیزهای مضاعف و تدبیری هوشمندانهتر، به تکالیف خود که برای چنین روزی تدبیر شده عمل نموده و امور کشور را پیش برند و اجازه ندهند در زندگی مردم و نظم و آرامش جامعه کمترین خللی ایجاد گردد.

۵. ما در میانه یک جنگ تمامعیار هستیم. نیروهای نظامی و انتظامی مقتدر که مایۀ دلگرمی مردم هستند، باید با صلابت و بدون کمترین مماشات، هرگونه توطئه و التهابآفرینی دشمنان را در نطفه خفه کرده و با تدبیر به مقابله با آنان تا نابودی کامل بپردازند.

۶. رمز پیروزی ما اتحاد است. وظیفۀ شرعی همۀ دلسوزان و آحاد ملت، صیانت از یکپارچگی صفوف و مقابله با نفوذ و شایعهپراکنی دشمنان است.

۷. ملت ایران و جهان اسلام، منتقم خون رهبر شهید انقلاب هستند. عاملان اصلی این جنایت، دولت مستکبر آمریکا و رژیم منحوس صهیونی است و این انتقامجویی وظیفۀ دینی همۀ مسلمانان جهان است تا شر این جنایتکاران از دنیا برچیده شود.

۸. از دعا و توسل غافل نشویم که ما در سایۀ امام حی و ناظر خود هستیم و او ما را تنها نخواهد گذاشت. با قلبی مالامال از حزن اما امیدوار به نصرت الهی، دست تضرع به درگاه الهی برداشته و برای پیروزی حق دعا میکنیم.

در پایان، اینجانب شهادت رهبر بزرگوار انقلاب، همراهان ایشان و عدهای از کودکان و مردم مظلوم و بیگناه کشورمان را به محضر بقیة الله الأعظم (ارواحنا فداه) و عموم مسلمانان و آزادیخواهان جهان و به ویژه مردم عزیز ایران تسلیت عرض نموده، برای آن عزیزان علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر جزیل از درگاه احدیت مسألت دارم.

والسلام علی عبادالله الصالحین
قم ـ ناصر مکارم شیرازی
١٠/اسفند/١٤٠٤

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
در پی انتخاب حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای
به عنوان رهبر انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران و دلدادگان انقلاب اسلامی؛

بحمدالله مجلس خبرگان رهبری در مقطع حساس کنونی، با تصمیمی به هنگام، به وظیفه شرعی و قانونی خود عمل کرد. این مجلس با بررسی شاخصها، جناب آیتالله آقای حاج سید مجتبی خامنهای (حفظه الله) را به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی برگزید و حجت را بر همگان تمام کرد.

اکنون شایسته است مردم عزیز و ارکان نظام، با بیعت با این انتخاب اصلح مسیر پرنور انقلاب را با اتحاد و استقامت تا پیروزی نهایی ادامه دهند.

اینجانب ضمن تسلیت مجدد شهادت رهبر فقید انقلاب، فرماندهان، مردم عزیز و کودکان و زنان مظلوم به خدمت رهبری عزیز و عموم مردم شریف ایران، این انتخاب را تبریک گفته، پیروزی، عزت و سربلندی ایران اسلامی و ذلت دشمنان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
قم - ناصر مکارم شیرازی
١٨ اسفند ١٤٠٤

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به مناسبت روز جهانی قدس

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران، مسلمانان غیور و آزادگان جهان!

روز قدس، نماد آزادگی، مقاومت و ایستادگی در برابر استکبار و زورگویان عالم است. ملت ایران و امت اسلامی، به اقتضای ایمان و باور دینی خویش، برای آزادی قدس شریف و نجات ملت مظلوم فلسطین پایداری میکنند.

حتی در روزگاری که خود نیز در معرض دشمنی و تجاوز هستند، از این راه روشن و آرمان والا دست نمیکشند؛ بلکه با عزمی استوار، در دفاع از حق و عدالت، پرچم مقاومت را برافراشته نگاه میدارند.

این پایداری و وحدت شما مردم مؤمن و سربلند، دشمنان اسلام را به عقبنشینی و اعتراف به شکست و قبول شروط وادار خواهد کرد إن شاءالله.

شایسته است در این روز بزرگ، یاد بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، امام راحل و رهبر شهیدمان را گرامی داشته و با حضور پرشور و انقلابی در راهپیمایی روز جهانی قدس، ایران اسلامی را سرافراز نماییم.

والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته
قم ناصر مکارم شیرازی
٢١ اسفند ١٤٠٤

دیدارها

سفارت ایران در واتیکان، موقعیتی راهبردی برای تقویت گفت و گوی ادیان است

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان، با تبریک ماه مبارک رمضان، بر ضرورت گسترش تعاملات فرهنگی و دینی میان ایران و مسیحیان جهان تأکید کردند.

معظمله در این دیدار با قدردانی از گزارش ارائهشده از سوی سفیر ایران، مسئولیت سفارت جمهوری اسلامی در واتیکان را «موقعیتی پرارزش و راهبردی» توصیف نموده و اظهار داشتند: عملکرد شما نشان میدهد که به اهمیت این جایگاه واقف هستید و میتوانید در جهت تقویت منافع نظام اسلامی، اسلام و مکتب اهلبیت علیهم السلام گامهای مؤثری بردارید.

ایشان با اشاره به سابقه تاریخی جنگهای صلیبی و آثار منفی آن بر روابط مسلمانان و مسیحیان، خاطرنشان کردند: باید با ایجاد رفتوآمدهای فرهنگی، زمینه شناخت متقابل را فراهم کرد. بسیاری از مسیحیان اطلاع دقیقی از واقعیتهای ایران، اسلام و تشیع ندارند و این ناآگاهی زمینهساز تبلیغات منفی شده است.

معظم له افزایش تبادلات علمی و فرهنگی، سفر اندیشمندان و جوانان مسیحی به ایران و اعزام طلاب ایرانی به واتیکان را از جمله راهکارهای مؤثر در تقویت گفتوگوی ادیان دانسته و افزودند: ایجاد کانونهایی برای آشنایی جوانان مسیحی با معارف اسلامی، برگزاری برنامههای مشترک علمی و نگارش کتابهای مشترک میان اندیشمندان مسلمان و مسیحی میتواند در اصلاح نگاهها بسیار مؤثر باشد.

معظم له دیدار رهبران ادیان را سرمایهای ارزشمند برای تقویت همگرایی دانسته و افزودند: دیدار پاپ با آیتالله سیستانی اقدامی مهم در جهت نشان دادن نبود خصومت میان پیروان ادیان الهی است و باید بهرهبرداری رسانهای از چنین دیدارهایی انجام شود.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود با تأکید بر پرهیز از هرگونه اظهارات تنشآفرین علیه مسیحیان، تصریح کردند: در شرایط کنونی باید بر مشترکات تأکید شود و نشان داد که جمهوری اسلامی ایران با مسیحیان دشمنی ندارد، بلکه به دنبال تعامل و همزیستی مسالمتآمیز است.

حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی در پایان ابراز امیدواری کردند سفارت جمهوری اسلامی ایران در واتیکان از این فرصت برای خنثیسازی تبلیغات منفی و تقویت روابط فرهنگی و دینی به بهترین شکل استفاده کند.

فتاوا

میزان زکات فطره (فطریه)

از سوی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی میزان زکات فطره در سراسر کشور اعلام شد.

بر اساس نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی مبلغ فطریه برای ساکنان تهران دویست و پنجاه هزار تومان (٢.٥٠٠.٠٠٠ ریال) و برای سایر مناطق کشور، دویست هزار تومان (٢.٠٠٠.٠٠٠ ریال) به ازای هر فرد تعیین شده است. افرادی که ترجیح میدهند فطریه را به جای گندم، با قیمت برنج پرداخت کنند، لازم است هزینه ۳ کیلوگرم برنج مصرفی خانوار (ایرانی یا خارجی) را برای هر نفر محاسبه نمایند.

کفاره روزه غیر عمد مبلغ چهل و پنج هزار تومان (٤٥٠.٠٠٠ ریال) است که باید به صورت نان تهیه و پرداخت شود؛ همچنین کفاره روزه عمد مبلغ دو میلیون و هفتصد هزار تومان (٢٧.٠٠٠.٠٠٠ ریال) میباشد.

لازم به ذکر است که براساس مسئله ١٦٩٢ رساله توضیح المسائل آیت الله العظمی مکارم شیرازی، زکات فطره بر تمام کسانى که قبل از غروب شب عید فطر بالغ و عاقل و غنى باشند واجب است، یعنى باید براى خودش و کسانى که نان خور او هستند، هر نفر به اندازه یک صاع (نزدیک به سه کیلوگرم) از آنچه غذاى نوع مردم آن محل است، اعم از گندم و جو یا خرما یا برنج یا ذرّت و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکى از اینها را بدهد کافى است.

در ضمن بنابر فتوای معظّم له اگر کسى فقط در افطار شب عید فطر میهمان دیگرى باشد فطریه او به عهده خودش میباشد.

یادداشت

١
اهمیت ماه مبارک رمضان
از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

ماه رمضان ماه نزول قرآن است که در شب قدر بر قلب نازنین پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نازل شده است. ماه روزه گرفتن و جهاد با نفس، ماه عبادت و خودسازی، ماه ترک معصیت و انجام اطاعت است.

امتیاز ماه رمضان

علت اینکه ماه رمضان برای روزه گرفتن انتخاب شده این است که این ماه بر سایر ماهها برتری دارد و در آیۀ ۱۸۵ سورۀ بقره: «شَهْرُ رَمَضانَ اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ اَلْقُرْآنُ هُدی لِلنّاسِ...»، علت برتری آن چنین بیان شده است که، قرآن کتاب هدایت و راهنمای بشر، که با دستورات و قوانین خود، روشهای صحیح را از ناصحیح جدا کرده و دستور سعادت انسانها را آورده است، در این ماه نازل شده.

در روایات اسلامی نیز چنین آمده است که همۀ کتابهای بزرگ آسمانی [تورات، انجیل، زبور، صحف و قرآن] در این ماه نازل شدهاند. امام صادق علیه السلام میفرماید: «نَزَلَتِ التَّوْرَاةُ فِی سِتٍّ مَضَتْ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَنَزَلَ الْإِنْجِیلُ فِی اثْنَتَی عَشْرَةَ لَیلَةً مَضَتْ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَنَزَلَ الزَّبُورُ فِی لَیلَةِ ثَمَانِی عَشَرَةَ مَضَتْ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَنَزَلَ الْقُرْآنُ‏ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ؛ تورات، شش [شب] از ماه رمضان گذشته، نازل شد. انجیل، دوازده شب از ماه رمضان گذشته، نازل شد. زبور، هجده شب از ماه رمضان گذشته، فرود آمد. و قرآن، در شب قدر نازل گشت».

بنابراین، ماه رمضان ماه نزول کتابهای بزرگ آسمانی و ماه تعلیم و آموزش بوده است، چراکه تربیت و پرورش بدون تعلیم و آموزش صحیح ممکن نیست. برنامۀ تربیتی روزه نیز باید با آگاهی هرچه بیشتر و عمیقتر از تعلیمات آسمانی هماهنگ شود، تا جسم و جان آدمی را از آلودگی گناه شستشو دهد.

روزه و مهمانی خدا

در قرآن «روزه» یکی از مهمترین عبادات محسوب میشود:‏ «یا أَیهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ اَلصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرّر شده، همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند مقرّر شد؛ تا پرهیزکار شوید». که در ادامه به آن میپردازیم.

اهمیت روزه

روزه یکی از ارکان پنجگانۀ اسلام است و در ماه رمضان بر همۀ مسلمانان واجب میباشد. ازجمله هدفهای روزه، تقوا و پرهیزکاری «...لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»، پرورش اراده، تزکیه و وارستگی، تصفیۀ اخلاق از عادات مذموم و صفات ناپسند و اصلاح جامعه میباشد.

پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم طی خطبهای فرمودند: «ماه رمضان، ماهی است که در آن به مهمانی خدا فرا خوانده میشوید؛ بنابراین: ۱. از خدا بخواهید که نیتها و دلهای شما را از گناهان و صفات بد پاک نماید. ۲. توفیق روزهداری و تلاوت قرآن را به شما عنایت فرماید. ۳. وقتی گرسنه و تشنه میشوید، گرسنگی و تشنگی قیامت را به یاد آورید. ۴. همچنین مستمندان و بینوایان را دریابید و از آنان دستگیری کنید.۵. کودکان و بستگان را مورد لطف و نوازش قرار دهید. ۶. زبان خود را از ناگفتنیها نگاه دارید. ۷. چشمان خود را از دیدنیهای حرام بگردانید. ۸. گوشهای خود را از شنیدنیهای حرام بازدارید. ۹. با یتیمان مردم مهربانی کنید تا با یتیمان شما مهربانی ورزند. ۱۰. هنگام نماز دست به دعا بردارید که به اجابت خواهد رسید.».

امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: «روزه تنها خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه روزۀ شما باید با امور زیر توأم باشد: ۱. زبان خود را از دروغ نگاه دارید. ۲. دیدههای خود را از حرام بپوشانید. ۳. با یکدیگر نزاع و دعوا مکنید. ۴. از حسد بپرهیزید. ۵. غیبت یکدیگر را روا منمایید. ۶. از مجادله و قیل و قال کنارهگیری کنید. ۷. سوگند مخورید، هرچند راست باشد. ۸. از فحّاشی و دشنام بپرهیزید. ۹. به کسی ظلم و ستم مورزید. ۱۰. بیخردی مکنید و دلتنگ نشوید.

مسلّماً در اجتماعی که مردم در آن با شرایط فوق روزه میگیرند، و از دروغ، غیبت، حسد، دشنام، مجادله، نزاع، ظلم و ستم خودداری میکنند، جرائم و جنایات به طور محسوسی کاهش مییابد و روح صلح و صفا، راستی و امانت جایگزین آن میشود.

آثار تربیتی روزه

روزه ابعاد گوناگونی دارد و آثار فراوانی از نظر مادّی و معنوی در وجود انسان میگذارد که از همه مهمّتر بُعد اخلاقی و فلسفۀ تربیتی آن است. از فواید مهمّ روزه این است که روح انسان را «تلطیف» و ارادۀ او را «قوی» و غرایز او را «تعدیل» میکند.

روزهدار باید در حال روزه با وجود گرسنگی و تشنگی، از غذا و آب و نیز لذّت جنسی چشم بپوشد، و عملًا ثابت کند که او همچون حیوان، در بند اصطبل و علف نیست. او میتواند زمام نفس سرکش را به دست گیرد و بر هوسها و شهوات خود مسلّط شود.

در حقیقت بزرگترین فلسفۀ روزه همین اثر روحانی و معنوی آن است. انسانی که انواع غذاها و نوشیدنی را در اختیار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن میرود، همانند درختانی است که در پناه دیوارهای باغ بر لب نهرها میرویند، این درختان نازپرورده، بسیار کم مقاومت و کم دوامند. اگر چند روزی آب از پای آنها قطع شود پژمرده میشوند و میخشکند. امّا درختانی که از لابهلای صخرهها در دل کوهها و بیابانها میرویند و نوازشگر شاخههایشان از لحظۀ آغاز رویش، طوفانهای سخت و آفتاب سوزان و سرمای زمستان است، و با انواع سختیها دست به گریباناند، محکم و بادوام و پر استقامت و سختکوش و سختجاناند. روزه نیز با روح و جان انسان چنین میکند و با محدودیتهای موقّت، به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت میبخشد و چون غرایز سرکش را کنترل میکند، بر قلب انسان نور و صفا میپاشد.

رمضان، ماه هدایت خاص خدا

هدایت دو قسم است: هدایت تکوینی و تشریعی.

هدایت تکوینی

منظور از هدایت تکوینی آن است که هنگامی که خداوند موجودات را آفرید، مسیر زندگیشان را نیز در وجودشان قرار داد. لذا حضرت موسی علیه السلام به هنگام معرّفی خدای خویش میگوید: «اَلَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی؛ [پروردگار ما] همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمۀ آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است». این آیۀ شریفه در حقیقت تعریف هدایت تکوینی است.

هدایت تشریعی

هدایت تشریعی، یعنی هدایتهایی که به وسیلۀ خدا و پیامبران و امامان و دانشمندان صورت میگیرد؛ هدایت تشریعی بر دو گونه است:

هدایت تشریعی عام

در این نوع از هدایت، راه را به مکلّف نشان میدهند؛ قرآن و روایات معصومان راه تقوا و پرهیزکاری و دینداری را به همۀ انسانها نشان دادهاند.

هدایت تشریعی خاص

منظور از این نوع هدایت، رساندن طرف به سرمنزلمقصود است. کسی که از شما آدرس جایی را میپرسد به دو شکل میتوانید به او کمک کنید. نخست این که آدرس دقیق آنجا را نوشته و در اختیارش قرار دهید، تا با استفاده از آن، به مقصد برسد. دیگر اینکه به اتّفاق یکدیگر از خیابانها و کوچهها عبور کنید و به مقصد برسید و دستش را در دست صاحب آن خانه بگذارید. اوّلی هدایت تشریعی عام و دومی هدایت تشریعی خاص است. اوّلی «ارائه طریق» و دومی «ایصال إلی المطلوب» نام دارد.

ماه مبارک رمضان فرصت خوبی است که همۀ ما از هدایت تشریعی خاص و ویژه برای رسیدن به مقصد استفاده کنیم.

رمضان، ماه تقوا

پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در حدیثی در مورد تقوا چنین میفرماید: «أَتْقَی النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِیمَا لَهُ وَعَلَیهِ؛ باتقواترین مردم کسی است که حق را بگوید؛ چه به نفعش باشد و چه به ضررش». طبق این روایت یکی از نشانههای تقوا، گفتن حقّ در هر حال است؛ حتّی اگر به زیان خودم، یا خانوادهام، یا بستگانم، یا حزب و گروهم باشد. اگر در مبارزه با هوای نفس به این مرحله رسیدی اوج قلّۀ تقوا را فتح کردهای و با تقواترین مردم محسوب میشوی.

نتیجه اینکه برترینِ مردم شدن مشروط به تقواست و ماه رمضان هم ماه تقواست و فلسفۀ روزه هم رسیدن به تقوا میباشد. حضرت یوسف علیه السلام در سایۀ تقوا موفّق شد بر تمام مقدّمات و ابزارهای گناه غلبه کند و تسلیم هوای نفس و شیطان نشود.

سعی کنیم به اصلاح و تهذیب نفس پرداخته و به ویژه در ماه مبارک رمضان به درجات بالاتری از تقوا برسیم تا ان شاء اللّه به ثمرات و برکات مادی و معنوی آن نائل شویم.

صبر در مسیر اطاعت

رسیدن به اوج قلّۀ افتخار، خواه در جنبۀ مادّی یا معنوی، بدون عبور از سنگلاخها، مشکلات و فراز و نشیبها ممکن نیست. در مسیر افتخار همیشه موانعی بوده و هست. کسانی میتوانند به اوج برسند که ناهمواریهای مسیر را تحمّل کنند که همان «صبر در مسیر اطاعت» نام دارد. در مسائل معنوی و پیشرفتهای افتخارآمیز هم، باید مشکلات را تحمّل کرد.

یکی از عبادتهای مهمّ، روزۀ ماه رمضان است که در قرآن مجید «صبر» نامیده شده است: «وَاِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَاَلصَّلاةِ؛ یاری بجویید از صبر [روزه] و از نماز». به این معنا که روزه، ارادۀ انسان را قوی میکند، او را در مقابل مشکلات مقاوم میسازد، به او درس استقامت میدهد و در زندگی انسان بسیار تأثیرگذار است. مخصوصاً روزۀ ماه مبارک رمضان در ایام گرم تابستان و یا در مناطقی که به قطب شمال و یا جنوب نزدیکاند و روزهای طولانی دارند، به گونهای که در بعضی مناطق روزها ۲۲ ساعت طول میکشد و هوا درحالیکه هنوز تاریک نشده، روشن میشود.

گرچه کلمه «صبر» در روایات فراوانی به روزه تفسیر شده است، ولی مسلماً منحصر به روزه نیست، بلکه ذکر روزه به عنوان یک مصداق بارز و روشن آن است، زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ ارادهای نیرومند و ایمانی استوار پیدا میکند و حاکمیت عقلش بر هوس هایش مسلم میگردد.

مفسران بزرگ در تفسیر این آیه نقل کرده اند که رسول گرامی اسلام هر گاه با مشکلی روبرو میشد که او را ناراحت میکرد از نماز و روزه مدد میگرفت.

ضریب اعمال در ماه رمضان

همۀ کارها در ماه مبارک رمضان ضریب دارد: «اَلْحَسَناتُ فیهِ مُضاعَفَةٌ؛ حسنات در آن دو چندان است»،یعنی در عدد مهمّی ضرب میشود که حدّاقل آن هفتاد است. کمک به نیازمندان در این ماه، هفتاد برابر ماههای دیگر ارزش دارد. تلاش برای فرستادن دختران یتیم به خانۀ بخت، آزادی زندانیان، درمان بیماران، کمک به تحصیلات دانشآموزان و دانشجویان بیبضاعت و مانند آن در ماه مبارک رمضان هفتاد برابر ماههای دیگر اجر و ثواب دارد.

لذا این ماه عزیز فرصت بسیار خوبی است که باید آن را مغتنم شمرد و تا آنجا که میتوان، کارهای خیر انجام داد، چراکه معلوم نیست عمر انسان به قدری طولانی باشد که ماه رمضان دیگری را درک کند.

ماه رمضان، بهار قرآن

یکی از کارهای بسیار مهم در ماه مبارک رمضان آشنایی بیشتر با قرآن است.

کتابی که در این ماه پرفضیلت نازل شده و عظمت شب قدر که در ماه مبارک رمضان است، به دلیل نزول قرآن در آن میباشد. بنابراین، ماه مبارک رمضان بهار قرآن است.

بحمداللّه جلسات تلاوت و قرائت قرآن مجید در این ماه پربرکت فراوان است و سال به سال بر کمّیت و کیفیت آن افزوده شده، و در همه جا با شکوه و عظمت خاصّی برگزار میشود.

ولی مهمّتر از آن، آشنایی با مفاهیم و مضامین و معارف قرآن است. الفاظ قرآن، جسم است و روح آن، مفاهیم و معارف و تفسیر آیات قرآن است. و لذا علاوه بر جسم قرآن، باید با روح آن نیز آشنا شد.

هدیه معنوی ماه رمضان

از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در مورد لیلة القدر سؤال شد. آن حضرت جوابی دادند که مطلب مهمّی در آن نهفته شده است. ایشان از جای برخاست و خطبهای خواند و در پاسخ سؤال مذکور فرمود: «اِعْلَمُوا أَیهَا النَّاسُ أَنَّهُ مَنْ وَرَدَ عَلَیهِ شَهْرُ رَمَضَانَ وَهُوَ صَحِیحٌ فَصَامَ نَهَارَهُ وَقَامَ وِرْداً مِنْ لَیلِهِ وَوَاظَبَ عَلَی صَلاتِهِ وَهَجَرَ اِلَی جُمُعَتِهِ وَغَدَا اِلَی عِیدِهِ فَقَدْ أَدْرَکَ لَیلَةَ الْقَدْرِ وَفَازَ بِجَائِزَةِ الرَّبِّ عَزَّ وَجَلَّ؛ ای بندگان خدا! بدانید و آگاه باشید که هرکس با بدن سالم وارد ماه مبارک رمضان شود و روزها روزه بگیرد و بخشی از شب را عبادت کند و نماز را با دقّت به جا آورد و در نماز جمعه شرکت کند و مراسم عید فطر را به جا آورد، شب قدر را [که در لابهلای این شبها بوده] درک کرده و به جایزۀ خداوند متعال دست یافته است».

امام صادق علیه السلام، که راوی روایت فوق از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم است، پس از تمام شدن کلام آن حضرت، در تفسیر «جائزة الرب» فرمود: «فَازُوا وَاللَّهِ بِجَوَائِزَ لَیسَتْ کَجَوَائِزِ الْعِبَادِ؛ به خدا قسم! روزهداران به جوایزی دست پیدا میکنند، که مانند جوایزی که بندگان خدا به یکدیگر میدهند نیست».

جایزۀ متناسب

گرچه امام ششم علیه السلام اندکی جائزة الرب را شرح داد، امّا هنوز اجمال دارد. برای توضیح بیشتر باید گفت: جایزه چیزی است که در مقابل انجام کار مهمّی به انسان داده میشود. اگر در ورزش بدرخشد جوایز ورزشی میدهند و اگر در امور علمی موفقیتهایی کسب کند جوایز علمی میگیرد، و همچنین در رشتههای دیگر.

ولی به هر حال جوایز بر حسب جایزهگیرندگان است، نه بر حسب جایزهدهندگان. بدون شک اگر شخص بزرگی به شخص کوچکی جایزۀ کوچکی بدهد، در شأن آن بزرگ نیست، بلکه باید جایزهای بدهد که مطابق شأن خود او باشد. اگر خداوند متعال بخواهد به بندگانش جایزهای بدهد، متناسب با ذات اوست، و لذا در دعاها میخوانیم: «اَللّهُمَّ عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَلا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ؛ ای معبود من! با ما به فضل و کرم و بزرگواریات عمل کن، نه با عدالتت».

جایزۀ خداوند

در روایات مربوط به فضیلت ماه رمضان از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل شده است که وقتی بر منبر بود آمین گفت. مردم از دلیل آن سؤال کردند. فرمود: «أَیهَا النَّاسُ اِنَّ جَبْرَائِیلَ اسْتَقْبَلَنِی فَقَالَ: یا مُحَمَّدُ مَنْ أَدْرَکَ شَهْرَ رَمَضَانَ فَلَمْ یغْفَرْ لَهُ فِیهِ فَمَاتَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ قُلْ: آمِینَ، فَقُلْتُ: آمِینَ؛ ای مردم! جبرائیل نزد من آمد و گفت: ای محمد! هر کس ماه رمضان را درک کند و آمرزیده نشود و در آن حال از دنیا برود، از رحمت خدا دور باشد، من هم آمین گفتم».

با توجه به این مطلب، خداوند چه جایزهای که متناسب با ذات پاک اوست، برای بندگانش در ماه مبارک رمضان و در شب قدر در نظر گرفته است؟

این جایزه همان چیزی است که در قرآن مجید به آن اشاره شده، و در حدیث توضیح داده شده است. حضرت دراینباره فرمود: «ما لا عَینٌ رَأَتْ وَلا اُذُنٌ سَمِعَتْ وَلا خَطَرَ عَلی قَلْبِ بَشَرٍ؛ نه چشمی آن را دیده، و نه گوشی چیزی دربارۀ آن شنیده، و نه بر قلب انسانی خطور کرده است».

به راستی چه جایزهای بالاتر از قرب الهی؟ چه جایزهای بهتر از عاقبت به خیری و [آمرزش]؟ چه جایزهای گواراتر از امنیت حاصل از ایمان؟ آیا جایزهای که به حر بن یزید ریاحی داده شد کم بود؟ چرا چنان جایزهای به او داده شد؟ چون در مقابل امام حسین علیه السلام ادب کرد و جواب نفرین امام علیه السلام را نداد.

در مقابل، افرادی را در تاریخ سراغ داریم که عابد و نیک نام و مستجاب الدعوه بودند؛ ولی عاقبت به شر شدند و با بدنامی از دنیا رفتند.

از خداوند متعال درخواست کنیم که جایزۀ ما را عاقبت به خیری و ایمان و یقین و آرامش و فرزندان صالح و سلامتی و امنیت قرار دهد! آمین یا ربّ العالمین.

منابع:

١. رساله نوین

٢. تفسیر سوره احزاب

یادداشت

٢
جایگاه و عظمت قرآن
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

آیات فراوانی از قرآن مجید، بیانگر عظمت و اهمیت این کتاب آسمانی است. همچنین روایاتی که از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و دیگر معصومین علیهم السلام درمورد قرآن مجید و عظمت آن بحث میکند، بسیار فراوان است؛ بهگونهای که اگر جمعآوری شود کتابی ارزشمند خواهد شد.

علاوه بر اهمیت و عظمت قرآن، از دیدگاه قرآن و سنّت، باید به اهمیت قرآن از دیدگاه عقل پرداخت، تا کسانی که به خداوند و قرآن و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و امام علی علیه السلام نیز ایمان نیاوردهاند، به عظمت قرآن پی ببرند.

مستقیمترین راه

خداوند متعال در آیه شریفه ٩ سوره اسراء میفرماید: «إِنَّ هذَا اَلْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ؛ این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست، هدایت میکند». طبق این آیه شریفه، صاف ترین، محکم ترین، بااستقامتترین و استوارترین راهها، راه قرآن است.

صاف و مستقیم از نظر عقائدی که عرضه میکند، عقائدی روشن، قابل درک، خالی از هرگونه ابهام و خرافات، عقائدی که دعوت به عمل دارد، نیروهای انسانی را بسیج میکند و میان انسان و قوانین عالم طبیعت هماهنگی برقرار میسازد.

صافتر و مستقیمتر از این نظر که میان ظاهر و باطن، عقیده و عمل، تفکر و برنامه، همگونی ایجاد کرده و همه را به سوی «اللَّه» دعوت میکند.

صافتر و مستقیمتر از نظر قوانین اجتماعی و اقتصادی و نظامات سیاسی که‏ بر جامعه انسانی حکم فرما است؛ که هم جنبههای معنوی را پرورش میدهد و هم از نظر مادی تکاملآفرین است.

و بالآخره صافتر و مستقیمتر از نظر نظام حکومتی که برپادارنده عدل است و درهمکوبنده ستم و ستمگران.

آری قرآن هدایت به طریقه و روشی میکند که در تمام زمینهها صافترین و مستقیمترین و ثابتترین طریقه است.

نسخه شفابخش

در آیه ٨٢ سوره اسراء میخوانیم: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ و از قرآن، آنچه شفا و رحمت برای مؤمنان است، نازل میکنیم». شفا عام است؛ چون متعلّق شفا ذکر نشده، و حذف متعلَّق، دلیل بر عموم است، بنابراین، قرآن مجید برای همه بیماریها، انحرافات، رذائل اخلاقی و نابسامانیهای اجتماعی، شفا و رحمت است.

چه تشبیه جالب و پرمعنی و پرمایهای! آری قرآن نسخه حیاتبخشی است، برای آنها که میخواهند با جهل و کبر و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخیزند.

قرآن نسخه شفابخشی است، برای برطرف ساختن ضعفها و زبونیها و ترسهای بیدلیل و اختلافها و پراکندگیها.

قرآن داروی شفابخشی است، برای آنها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و تسلیم بیقید و شرط در برابر شهوتها رنج میبرند.

قرآن نسخه شفابخشی است، برای دنیایی که آتش جنگها در هر سوی آن افروخته است، و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده، و مهمترین سرمایههای اقتصادی و انسانی خود را در پای غول جنگ و تسلیحات میریزد.

و سرانجام قرآن نسخه شفابخشی است برای آنها که پردههای ظلمانی شهوات آنها را از رسیدن به قرب پروردگار مانع شده است.

در آیه ٥٧ سوره یونس نیز میخوانیم: «قَدْ جاءَتْکمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ؛ از سوی پروردگارتان اندرز و شفادهنده دلها نازل شد».

در آیه ٤٤ سوره فصلت نیز میخوانیم: «قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ؛ به این لجوجان تیرهدل بگو این قرآن برای مؤمنان مایه هدایت و شفاء است».

حضرت علی علیه السلام نیز در سخن بسیار جامع خود در نهج البلاغه این حقیقت را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ‏ مِنْ‏ أَدْوَائِکمْ‏، وَاسْتَعِینُوا بِهِ‏ عَلَی‏ لَأْوَائِکمْ، فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکبَرِ الدَّاءِ: وَهُوَ الْکفْرُ وَالنِّفَاقُ، وَالْغَی وَالضَّلَال؛ از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید، چراکه در این کتاب درمان بزرگترین دردهاست: درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت!».

این تعبیرهای رسا و گویا به خوبی ثابت میکند که قرآن نسخهای است برای سامان بخشیدن به همه نابسامانیها، بهبودی فرد و جامعه از انواع بیماریهای اخلاقی و اجتماعی.

و این درست همان حقیقتی است که مسلمانان امروز آن را از یاد بردهاند، و به این حال و روزگار گرفتار گشتهاند. تفرقه در میانشان غوغا میکند، غارتگران بر منابعشان مسلط شدهاند، سرنوشتشان به دست دیگران تعیین میشود، و انواع وابستگیها آنها را به ضعف و زبونی و ذلت کشانده است.

و این است سرانجام کار کسانی که نسخه شفابخش در خانههاشان باشد و برای شفای دردهای خود دست به سوی کسانی دراز کنند که از آنها بیمارترند!

قرآن نه فقط شفا میبخشد، بلکه بعد از بهبودی یعنی در دوران نقاهت بیماران را با پیامهای گوناگونش تقویت میکند چراکه بعد از «شفا»، «رحمت» است.

جالب اینکه داروهای دردهای جسمانی غالباً اثرهای نامطلوبی روی ارگانهای بدن میگذارند، تا آنجا که در حدیث معروفی آمده: «لَیسَ مِنْ دَوَاءٍ إِلاَّ وَیهَیجُ دَاءً؛ هیچ دارویی نیست، مگر اینکه خود سرچشمه بیماری دیگر است».

اما این داروی شفابخش هیچگونه اثر نامطلوب روی جان و فکر و روح آدمی ندارد، بلکه به عکس تمام آن خیر و برکت است.

در یکی از عبارتهای نهج البلاغه میخوانیم: «شِفَاءً لَاتُخْشَی أَسْقَامُهُ؛ قرآن‏ داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن برنمیخیزد».

ذکر این نکته نیز ضرورت دارد، که این نسخه مانند نسخههای دیگر وقتی مؤثر است که به آن عمل شود والّا صد بار اگر بهترین نسخههای شفابخش را بخوانیم و روی سر بگذاریم ولی به آن عمل نکنیم، نتیجهای نخواهیم گرفت.

سرآغاز نعمتها

خداوند متعال در آیات اوّلیه سوره الرحمن میفرماید: «اَلرَّحْمنُ * عَلَّمَ اَلْقُرْآنَ * خَلَقَ اَلْإِنْسانَ؛ خداوند رحمان * قرآن را تعلیم فرمود * انسان را آفرید».

نام مقدس «رحمن» رمزی از رحمت واسعه الهی است؛ لذا میفرماید: «اَلرَّحْمنُ * عَلَّمَ اَلْقُرْآنَ؛ خداوند رحمان * قرآن را تعلیم فرمود». بدین ترتیب نخستین و مهمترین نعمت را همان «تعلیم قرآن» بیان میکند، چه تعبیر جالب و پرمحتوایی!

چراکه اگر درست بیندیشیم این قرآن مجید سرچشمه همه مواهب، و وسیله وصول به هر نعمت، و بهرهگیری از تمام نعمتهای معنوی و مادی است.

جالب اینکه بیان نعمت «تعلیم قرآن» را حتی قبل از مسئله خلقت انسان ذکر کرده، و درواقع قرآن مجید آن قدر عظمت دارد که قبل از خلقت و آفرینش انسان ذکر شده است؛ درحالیکه در ابتدای نظر تصوّر میشود که اوّل باید آفرینش انسان مطرح شود و پس از آن، تعلیم قرآن به انسان بیان گردد.

ورود پاکان به حریم قرآن

در آیات ٧٧ تا ٧٩ سوره واقعه میخوانیم: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کرِیمٌ * فِی کتابٍ مَکنُونٍ * لایمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ؛ بیشک آن، قرآن پرارزشی است * که در کتاب محفوظی جای دارد * و جز پاکان نمیتوانند به آن دست زنند [و دست یابند]».

خداوند در این آیات شریفه به اتهام مشرکان لجوج که پیوسته اصرار داشتند این آیات نوعی از کهانت است، و یا العیاذ باللّه سخنانی است جنونآمیز، یا همچون اشعار شاعران، یا از سوی شیاطین است، پاسخ میگوید که این وحی آسمانی است و سخنی است که آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمایان است، و محتوای آن حاکی از مبدأ نزول آن میباشد.

توصیف «قرآن» به «کریم» نیز اشاره به زیباییهای ظاهری قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جملهها و هم اشاره به محتوای جالب آن است. چراکه از سوی خدایی نازل شده که مبدأ و منشأ هر کمال و جمال و خوبی و زیبایی است. آری هم گوینده قرآن کریم است، و هم خود قرآن، و هم آورنده آن، و هم اهداف قرآن کریم است.

بدیهی است کتابی که از چنان مبدأی (لوح محفوظ) سرچشمه میگیرد و نسخه اصلّی آن در آنجا است، از هرگونه دگرگونی و خطا و اشتباه مصون است.

با توجه به آیه ٧٥ سوره واقعه «لا یمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ« هر قدر پاکی و تقوای انسان بیشتر شود، به مفاهیم عمیقتر و بیشتری از قرآن مجید دست مییابد. ناگفته پیداست که شخص پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و ائمه معصومین علیهم السلام و ملائکه مقربین، روشنترین مصداق مقربانند و حقایق قرآن را از همه بهتر درک میکنند.

خشوع کوه در برابر قرآن

آیه دیگری که اهمیت و عظمت قرآن مجید را بیان میکند، آیه شریفه ٢١ سوره حشر است: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا اَلْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیةِ اَللّهِ وَتِلْک اَلْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ؛ اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، میدیدی که در برابر آن خاشع میشود و از خوف خدا میشکافد! اینها مثالهایی است که برای مردم میزنیم، شاید [در آن] بیندیشند!».

مفسّران قرآن در این زمینه بحثهای زیادی کردهاند؛ ولی هیچ مانعی ندارد که به ظاهرش عمل کنیم، یعنی قرآن بر کوهها نازل میشود؛ چراکه تمام موجودات فهم و شعور دارند و تسبیح خدا میگویند.

آیه شریفه ٧٤ سوره بقره به ما در تفسیر آیه فوق کمک میکند: «وَإِنَّ مِنْها لَما یهْبِطُ مِنْ خَشْیةِ اَللّهِ؛ پارهای از [سنگها] از خوف خدا [از فراز کوه] به زیر میافتد». این، نشان میدهد که کوهها در عالم خود دارای نوعی حیات و شعورند، و لذا در آیه مورد بحث میخوانیم که اگر قرآن بر کوهها نازل شود، خاشع میشوند.

راستی! قرآن مجید چقدر عظمت دارد که اگر بر کوهها نازل شود خاضع و خاشع میگردند! وای به حال انسانهایی که دلهایشان نه از خوف خدا میتپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است!

نور قرآن

واژه «نور» به عنوان وصف قرآن مجید در آیه شریفه ١٥ سوره مائده به کار رفته است: «قَدْ جاءَکمْ مِنَ اَللّهِ نُورٌ وَکتابٌ مُبِینٌ؛ [آری] از طرف خدا، نور و کتاب روشنگری به سوی شما آمد». «نور» در این آیه شریفه به شهادت «کتاب مبین» اشاره به قرآن مجید است؛ و چه تعبیر پرمعنایی!

مهمترین مصداق نور برای ما در عالم مادّه، نور آفتاب است، و بسیاری از نورهای جهان مادّه از نور آفتاب گرفته شده است.

نور خواصّ و ویژگیهای فراوانی دارد؛ از جمله این که سرعت نور بسیار بالاست؛ به گونهای که اگر در عالم مادّه چیزی با سرعت نور حرکت کند اثری از مادّه آن باقی نخواهد ماند، بلکه تبدیل به انرژی میشود.

نور، مربّی بزرگ عالم مادّه است. اگر نور آفتاب نباشد گیاهان رشد نمیکند، میوهها به ثمر نمینشیند، ابری حاصل نمیشود، بارانی نمیبارد و در نهایت، انسانها و حیوانات قادر به ادامه حیات نخواهند بود.

نور آفتاب دارای اشعهای به نام اشعه ماوراء بنفش است که آفات را میزداید. خلاصه اینکه نور آفتاب آفتزدایی میکند و مربّی است و سرعت بالایی دارد.

قرآن مجید هم، که از آن تعبیر به نور شده، بالاترین سرعت سیر را در مسیر تقرّب الی اللّه به انسان میدهد، و آفات و مفاسد و رذائل و صفات زشت اخلاقی را از بین میبرد، و ناآرامیها را تبدیل به آرامش، و ناملایمات را مبدّل به ملایمات میکند، و مربّی خوب و شایستهای برای انسان است. آری، قرآن هم این خواصّ سهگانه را دارد.

برترین معیار شناخت

توصیف «فرقان» در آیه اوّل سوره فرقان آمده است: «تَبارَک اَلَّذِی نَزَّلَ اَلْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیکونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً؛ زوالناپذیر و پربرکت است، کسی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد، تا بیمدهنده جهانیان باشد».

«فرقان» جداکننده حق از باطل است. در دنیایی که ما زندگی میکنیم آمیختگی حق و باطل بسیار زیاد است. لشکریان شیطان به ویژه حق و باطل را درهم میآمیزند تا مردم نتوانند حق را تشخیص داده و به آن عمل کنند. امّا با قرآن مجید، که فرقان است، میتوان حق را از باطل شناخت و آنها را از هم جدا کرد.

آری قرآن مجید برترین فرقان است؛ وسیله شناخت حق از باطل، در تمام نظام حیات بشر است. وسیله شناخت حق از باطل در مسیر زندگی فردی و اجتماعی است، و معیار و محکی است در زمینه افکار و عقائد، و قوانین و احکام و آداب و اخلاق.

این نکته نیز قابل توجه است که میگوید: «نَزَّلَ اَلْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ؛ فرقان را بر بندهاش نازل کرد». آری مقام عبودیت و بندگی خالص است که شایستگی نزول فرقان و پذیرا شدن معیارهای شناخت حق از باطل را به وجود میآورد.

و بالأخره آخرین نکتهای که در این آیه مطرح شده این است که هدف نهایی فرقان را انذار جهانیان بیان میکند؛ انذاری که نتیجهاش احساس مسئولیت در برابر تکالیف و وظائفی است که بر عهده انسان قرار گرفته.

تعبیر «لِلْعالَمِینَ» روشنگر این است که آیین اسلام جنبه جهانی دارد و مخصوص به منطقه و نژاد و قوم معینی نیست؛ بلکه بعضی از آن استفاده خاتمیت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم کردهاند؛ چراکه «عالمین» نه فقط از نظر مکانی محدود نیست، که از نظر زمانی هم قیدی ندارد و همه آیندگان را نیز شامل میشود.

قول فصل

خداوند متعال در آیه ١٣ سوره طارق میفرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ؛ این [قرآن] سخنی است که [حق را از باطل] جدا میکند». قرآن قول فصل است، و بین حق و باطل فاصله میاندازد، تا شناسایی آن دو برای مردم مشکل نباشد.

در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل شده که فرمود: «إِنَّهَا سَتَکونُ فتْنَة، قُلْتُ: فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْهَا یا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: کتَابُ اللَّهِ تَعَالَی فِیهِ خَبَرُ مَا قَبْلَکمْ، وَنَبَأُ مَا بَعْدَکمْ، وَحُکمُ مَا بَینَکمْ، هُوَ الْفَصْلُ لَیسَ بِالْهَزْلِ مَنْ تَرَکهُ مِنْ جَبَّارٍ قَصَمَهُ اللَّهُ وَمَنِ ابْتَغَی الْهُدَی فِی غَیرِهِ أَضَلَّهُ اللَّهُ؛ به زودی فتنهای در میان شما ظاهر میشود، عرض کردم ای رسول خدا! راه نجات از آن چیست؟ فرمود: قرآن است که اخبار پیشینیان و آیندگان و داوری میان شما در آن است، آن کلامی است که حق را از باطل جدا میکند، جدی است و شوخی نیست، هر جباری آن را ترک کند خداوند او را درهم میشکند، و هر کس هدایت را در غیر آن جستجو کند خداوند گمراهش میسازد!».

سفره ضیافت الهی

عبداللّه بن مسعود صحابی معروف از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین نقل میکند: «اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ مَأْدَبَةُ اللّهِ، فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدَبَتَهِ ما اسْتَطَعْتُمْ، اِنَّ هذَا الْقُرآنَ حَبْلُ اللّهِ، وَهُوَ النُّورُ الْمُبینُ، وَالشَّفاءُ النّافِعُ، عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّک بِه، وَنَجاةٌ لِمَنْ تَبِعَهُ، لایعُوجُ فَیقْوَمْ، وَلایزیغُ فَیسْتَعْتِبُ، وَلاتَنْقَضی عَجائِبُهُ، وَلایخْلُقُ عَنْ کثْرَةِ الرَّدِ، فَاتْلُوهُ فَاِنَّ اللّهَ یؤجِرُکمْ عَلی تَلاوَتِه بِکلِّ حَرْفٍ عَشْرَ حَسَناتٍ، اَما اِنّی لااَقُولُ اَلم عَشْرُ حَسَناتٍ وَلکنْ اَلِفْ عَشْرٌ، وَلامْ عَشْرٌ، وَمیمْ عَشْرٌ؛ قرآن سفره ضیافت الهی است، تا میتوانید از ضیافت خدا استفاده کنید و قرآن را فرا گیرید، بیشک قرآن مجید ریسمان محکم الهی و نور روشنگر، و داروی سودمند و شفابخش و نگهدارنده کسی است که به آن چنگ زند، و نجاتدهنده کسی است که از آن پیروی کند، کجی در قرآن نیست تا نیاز به اصلاح آن باشد، و منحرف نمیگردد و خطا نمیکند تا پوزش بطلبد، و خواندن و شنیدن مکرّر آن موجب کهنگی [ناراحتی سامعه] نمیشود، پس قرآن را تلاوت کنید که خداوند در مقابل تلاوت هر حرفی از حروف قرآن ده حسنه میدهد، آگاه باشید منظورم این نیست که [مثلاً] کلمه «الم» ده حسنه دارد؛ بلکه الف آن ده حسنه، لام آن ده حسنه، و میم آن ده حسنه دارد».

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در این روایت ارزشمند، به ده ویژگی قرآن مجید اشاره کرده، که هر کدام به تنهایی برای بیان عظمت قرآن کافی است. به شرح سه ویژگی آن توجّه فرمایید:

١. ضیافت الهی

در جمله اوّل، قرآن مجید را «مأدبة اللّه» توصیف فرموده است. مأدُبه از مادّه «ادب» به دو معناست: الف) ضیافت و میهمانی دادن و پذیرایی کردن از میهمان. ب) غذایی که برای میهمان آماده میشود و سر سفره میگذارند.

شاهد احتمال دوم، اینکه ماه رمضان ماه ضیافت الهی است «شَهْرٌ دُعیتُمْ فیهِ اِلی ضیافَةِ اللّهِ؛ این یک ماهی است که شما در این ماه دعوت شدهاید به میهمانی الهی» و از سوی دیگر در این ماه مبارک، قرآن نازل شده است: «اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ اَلْقُرْآنُ؛ همان ماهی که قرآن در آن نازل شد».

بنابراین، مسلمانان در ماه رمضان به میهمانیای دعوت شدهاند که غذای آن غذای روحانی و معنوی است و خداوند با قرآن از آنها پذیرایی میکند و انسان هر چه در توان دارد باید به کار گیرد تا از این غذای روحانی بهره ببرد.

٢. حبل اللّه

قرآن مجید آن ریسمان محکم و حبل اللّه است که از آسمان به سمت زمین فرستاده شده، تا به آن چنگ بزنیم و از اعماق چاه طبیعت و زمین مادّی به آسمان معنوی سفر کنیم.

قرآن مجید ریسمان الهی است و کسانی که قصد صعود به قلّه قرب الی اللّه را دارند به آن چنگ میزنند تا از سقوط محفوظ مانده و در درّه بدبختی و ضلالت و انحراف و رذائل اخلاقی سقوط نکنند.

٣. شفاء نافع

ویژگی دیگر قرآن، طبق این روایت، ویژگی شفا بودن آن است؛ آن هم شفای نافع، یعنی شفای سودمند و بدون عوارض.

منزلت حاملان قرآن

ابوسعید خدری صحابه دیگر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم میگوید: «قال رسول اللّه (ص): لَاینْبَغِی لِحَامِلِ اَلْقُرْآنِ أَنْ یرَی أَنَّ أَحَداً مِنْ أَهْلِ اَلْأَرْضِ أَغْنَی مِنْهُ وَ لَوْ مَلَک اَلدُّنْیا بِرُحْبِهَا؛ رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: برای حامل قرآن سزاوار نیست تصوّر کند کسی بر روی کره زمین با تمام وسعتش از او ثروتمندتر است».

سه عنوان «قاری» و «حافظ» و «حامل قرآن» با هم تفاوت دارند. «قاری قرآن» کسی است که قرآن را قرائت و تلاوت میکند. «حافظ قرآن» کسی است که به حفظ آیات قرآن میپردازد. «حامل قرآن» معنایی فراتر از تلاوت و قرائت و حفظ قرآن دارد، و منظور از حاملان قرآن، آشنایان به تفسیر قرآن و عاملان به دستورات آن است.

لذا معنای حدیث چنین میشود: «آشنای به تفسیر قرآن و عامل به آن، از همه مردم کره زمین، و حتّی از ثروتمندترین آنها هرچند که مالک تمام کره زمین باشد، برتر است».

البتّه غنای حامل قرآن غنای معنوی و غنای ثروتمندان دنیا غنای مادّی است و این دو هرگز قابل مقایسه با یکدیگر نیست. ولی پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم به منظور بیان عظمت و اهمیت و ارزش کسانی که با قرآن سروکار دارند، چنین تعبیری فرموده است.

معیار شخصیت

عبداللّه بن عبّاس از پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین روایت کرده است: «أَشْرَافُ أُمَّتِی، حَمَلَةُ اَلْقُرْآنِ وَأَصْحَابُ اَللَّیلِ؛ شخصیتهای برجسته امّت من عاملان به قرآن و شبزندهداران هستند».

یکی از کارهای مهمّ پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم تغییر ملاکهای شخصیت بود. در زمان جاهلیت از جمله ملاکهای شخصیت، ثروت و فرزند بود. هر کس پول بیشتر و فرزندان زیادتری داشت محترمتر بود. لیکن پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم ملاک شخصیت را از ثروت و فرزند به ایمان و تقوا تغییر داد. لذا خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اَللّهِ أَتْقاکمْ؛ گرامیترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست».

در روایت مورد بحث، پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم ملاک شخصیت را عمل به قرآن و عبادت و راز و نیاز شبانه میداند.

اعراب عصر جاهلیت

بهترین مسیر برای تبیین اهمیت و عظمت قرآن از دیدگاه عقل، مطالعه و بررسی شرایط زمانی و مکانی نزول قرآن قبل از بعثت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و بعد از آمدن اسلام و نزول قرآن است.

مردمِ محیط نزولِ قرآنِ قبل از اسلام را با مردم همان مکان پس از آمدن اسلام و قرآن مقایسه میکنیم، تا عقل به نقش و تأثیر قرآن پی ببرد و در این مورد قضاوت کند.

برای این منظور به سراغ نهج البلاغه رفته، پای سخن کسی مینشینیم که هم عصر جاهلیت را درک کرده و با مردم آن زمان زندگی نموده، و هم پس از نزول قرآن پا به پای پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم برای نشر اسلام زحمت کشیده و در رشد و توسعه دین و دینداران نقشآفرینی کرده است. به ویژه که غالب مخاطبانش در آن عصر، هر دو زمان را درک کرده و هیچ ایرادی به سخنان وی نگرفتهاند.

بدترین دین و زشتترین زندگی!

امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ٢٦ نهج البلاغه وضعیت عقیدتی و زندگی عرب جاهلیت را چنین توصیف میکند: «خداوند، محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم را به رسالت مبعوث کرد، تا جهانیان را بیم دهد و امین آیات او باشد. درحالیکه شما جمعیت عرب، بدترین آیین را داشتید و در بدترین سرزمینها و در میان سنگهای خشن و مارهای فاقد شنوایی [که از هیچ چیزی نمیترسیدند و خطرشان بسیار زیاد بود] زندگی میکردید، و آبهای آلوده مینوشیدید و غذاهای بسیار ناگوار میخوردید، و پیوسته خون هم را میریختید و پیوند با خویشاوندانتان را قطع میکردید، بتها در میان شما برپا بود و گناهان سراسر وجودتان را فراگرفته بود».

دورماندگان از دعوت انبیاء و کتب آسمانی

حضرت علی علیه السلام در خطبه ٣٣ وضعیت مردم حجاز را در آن عصر و زمان چنین توصیف میفرماید: «خداوند محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم را هنگامی مبعوث کرد که هیچکس از عرب کتاب آسمانی نمیخواند، و ادّعای نبوّتی نداشت (از دعوت انبیاء دور مانده بودند و از کتب آسمانی محروم)، او مردم را تا سرمنزل سعادتشان سوق داد، و به محیط رستگاری و نجات رساند».

غرقشدگان در ضلالت و گمراهی

در خطبه ٩٥ به گوشه دیگری از ظلمت و تاریکی عصر جاهلیت اشاره شده است: «[خداوند] او را هنگامی مبعوث کرد که مردم در حیرت و گمراهی، سرگردان بودند و در فتنهها غوطهور. هویوهوسهای سرکش، آنها را به خود جلب کرده، تکبّر و خودبزرگبینی آنها را به پرتگاه افکنده و جاهلیت شدید آنها را سبکمغز ساخته بود و در ناپایداری امور و بلای جهل، حیران و سرگردان بودند. در این هنگام، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در نصیحت آنها، نهایت کوشش را به خرج داد [و با سخنان دلنشین و منطقی در آنها نفوذ کرد] و در راه راست حرکت مینمود [و مردم را به دنبال خود، به حرکت وا میداشت] و به سوی حکمت و دانش و موعظه نیکو دعوت میکرد».

جهل و فقر و اختلاف!

بهطور خلاصه گرفتاریها و مشکلات و نابسامانیهای عرب جاهلی را در سه چیز میتوان خلاصه کرد:

١. جهل و نادانی

خرافات، سرتاسر زندگی آنها را فرا گرفته بود. انسان هنگامی که آن خرافات را مطالعه میکند، به عظمت و بزرگی اعجاز قرآن و پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم پی میبرد.

٢. فقر و نداری

اعراب جاهلی در حدّ اعلای فقر و نیاز بودند، تا آنجا که نه تنها دختران بلکه پسرانشان را، که سرمایه زندگی آنها محسوب میشد، از ترس فقر به زیر خاک میکردند.

٣. اختلافات و پراکندگی

نشانهای از وحدت و یکپارچگی در میان مردمِ حجاز قبل از اسلام دیده نمیشد؛ بلکه در اوج اختلافات قومی و قبیلهای و اعتقادی و مانند آن بودند، و لذا دائماً به جنگ و درگیری و خونریزی اشتغال داشتند.

سخن آخر: (تحول جاهلیت در سایه قرآن)

همان عربهای عصر جاهلیت، پس از بعثت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم، تسلیم آن حضرت شده، به قرآن ایمان آوردند، و آن را سرلوحه زندگی خود قرار داده، به تدریج از تاریکیهای سهگانه جهل و فقر و اختلاف دور شدند. نه تنها عالِم و ثروتمند و متّحد گشته و جهل و فقر و اختلاف را از جامعه خود زدودند، بلکه علم و دانش را به سراسر جهان صادر کردند. ریاضیدان ها، فیزیکدانها و شیمیدانهای بزرگی در میان مسلمانان پیدا شد، که مایه اعجاب و حیرت همگان گشت.

آری، قرآن مجید پایههای علمی مسلمانان را محکم کرد، اختلافات آنها را برطرف ساخت، آن مردم متشتّت و پراکنده را متّحد و یکپارچه کرد، خرافات را از میانشان برچید، مفاسد اخلاقی و اجتماعی را از جسم و جانشان زدود، و از فقر و تنگدستی نجاتشان داد؛ و اینها همه در سایه عمل به قرآن بود.

منابع

١. تفسیر نمونه

٢. مبانی تفسیر قرآن

پرونده ویژه

١
آمادگی نظامی در قرآن؛ با نگاه ويژه به صنعت دفاعی

چکیده:

مادامى که همه مردم جهان در برابر اصول عقل و عدالت تسلیم نشده، و زور و قدرت بر روابط ملل دنیا حکومت مى‏ کند و این احتمال وجود دارد که جامعه اسلامى مورد تهاجم بیگانه قرار گیرد، اسلام دستور مى‏ دهد که مسلمانان آمادگى کامل خود را براى دفاع از خویش حفظ کنند. خداوند متعال در آیه ٦٠ سوره انفال مى‏ فرماید: «براى مقابله با دشمنان هر چه در توان دارید از نیرو و از اسب هاى ورزیده آماده سازید، تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن [شناخته شده] خویش را و دشمنان دیگرى غیر از اینها که شما آنها را [به علت نفاقشان] نمى‏ شناسید و خدا آنها را مى‏ شناسد، بترسانید! و هرچه در راه خدا [و تقویت اسلام] انفاق کنید، بى ‏کم و کاست به شما بازگردانده مى‏ شود، و به شما ستم نخواهد شد».

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ؛ در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانایى دارید از«نیرو» آماده سازید [و همچنین] اسب هاى ورزیده [براى میدان نبرد] تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و [همچنین] گروه دیگرى غیر از اینها را که شما نمى‏ شناسید و خدا مى‏ شناسد [بترسانید]، و هر چه در راه خدا [و تقویت بنیه دفاعى اسلام] انفاق کنید، به شما باز گردانده مى‏ شود و به شما ستم نخواهد شد».

مقدمه:

یکى از اهداف جنگ از منظر اسلام دفاع از وطن، جان، مال و ناموس است. اگر دشمن به ما حمله کرد، و خاک، جان، مال و ناموس ما را هدف قرار داد، آیا باید سکوت کرده، و ضربات و لطمات دشمن را تحمّل نموده، و نابود شویم، یا کسى که مورد هجوم قرار مى‏ گیرد، مطابق حکم عقل و شرع حق دارد از خود دفاع کند؟ بى شک شما گزینه دوم را انتخاب مى‏ کنید.

مادامى که همه مردم جهان در برابر اصول عقل و عدالت تسلیم نشده، و زور و قدرت بر روابط ملل دنیا حکومت مى‏ کند و این احتمال وجود دارد که جامعه اسلامى مورد تهاجم بیگانه قرار گیرد، اسلام دستور مى‏ دهد که مسلمانان آمادگى کامل خود را براى دفاع از خویش حفظ کنند.

آمادگى براى جهاد و دفاع از کیان اسلام و مسلمین‏

قرآن دستور صریحى درباره «دفاع» دارد و آیات متعدّدى در این مورد نازل شده، که به چند نمونه آن اشاره مى‏ کنیم:

١. خداوند متعال در آیه ٣٩ سوره حج، که به اعتقاد جمعى از مفسّران اوّلین آیه‏ اى است که در مورد جهاد نازل شده، مى ‏فرماید: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ‏ لَقَدِیرٌ؛ به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است، چراکه مورد ستم قرار گرفته‏ اند، و به یقین خدا بر یارى آنها تواناست».

این آیه شریفه صراحت در جنگ دفاعى دارد، و به مظلومین اجازه مى‏ دهد در مقابل ظلم ظالمین از خود دفاع کنند.

٢. دومین آیه ‏اى که دلالت بر ادّعاى ما دارد، و به اعتقاد برخى دیگر از مفسّران، اوّلین آیه ‏اى است که در مورد جهاد دفاعى نازل شده، آیه شریفه ١٩٠ سوره بقره است: «وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛ و در راه خدا، با کسانى که با شما مى‏ جنگند نبرد کنید، و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا متجاوزان را دوست ندارد».

این آیه شریفه به صراحت مى‏ گوید: «اگر به شما حمله کردند، با آنها بجنگید و از خود دفاع کنید، و در عین حال در موقع جنگِ دفاعى، افراط نکنید».

٣. آیه ١٣ سوره توبه از دیگر آیاتى است که صراحت در جهاد دفاعى دارد: «أَ لا تُقاتِلُونَ‏ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ‏ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛ آیا با گروهى که پیمان هاى خود را شکستند، و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند، پیکار نمى‏ کنید؟! در حالى که نخستین بار، آنها [پیکار با شما را] آغاز کردند؛ آیا از آنها مى‏ ترسید؟! با اینکه اگر ایمان دارید خداوند سزاوارتر است که از او بترسید».

طبق این آیه شریفه مسلمانان مأمور جنگ با کسانى شدند که آغازگر جنگ بودند، و پیامبر اسلام صلّى الله علیه و آله و مؤمنین را از شهر و دیار خود بیرون رانده، و در مورد ترک مخاصمه به عهد و پیمان خویش وفادار نماندند.

آیا در هیچ دین و مذهب و عقل و منطقى چنین جنگى نامشروع است!؟

بله، یک گروه در جهان یافت مى‏ شود که جنگ و جهاد را به هیچ وجه - حتّى از نوع دفاعیش - قبول ندارد، و آن فرقه ضالّه بهائیت است. آنان دو اصل اساسى دارند که همه اعضاى فرقه ضالّه به آن معتقد و پایبند هستند: ١. عدم مداخله در سیاست ٢. ترک جنگ و جهاد.

اساساً فلسفه وجودى این فرقه گمراهِ گمراه ‏کننده همین مطلب است؛ زیرا استعمارگران با اسلام سیاسى و جهادى نمى‏ توانند کنار بیایند، و آن را مانع منافع و مطامع خویش مى‏ بینند، لذا مذهبى ساختند که نه کارى با سیاست داشته باشد و نه به سراغ جهاد برود.

اخیراً آمریکائیها به بعضى از کشورهاى اسلامى منطقه فشار آورده ‏اند که باید سه دسته از آیات قرآن را از کتابهاى درسى دانش‏ آموزانشان حذف کنند: ١. آیات مربوط به جهاد ٢. آیات مربوط به شهادت ٣. آیاتى که در مذمّت و نکوهش یهودیان سخن مى‏ گوید!

این سفارشات براى مسلمانان پیام دارد. و آن اینکه: هرچه بیشتر روى این گروه از آیات کار کرده، و فرزندانشان را بیش از پیش با آن آشنا کنند.

اسلام به مسلمانان دستور مى‏ دهد که در مقابل ظلمِ ظالمان سکوت ننموده، بلکه بر علیه ظالمان قیام کنند، و اگر نفرات آنها کم بود از کمى نفرات نترسند که خداوند به آنها کمک مى‏ کند.

٤. آیه ٩٠ سوره شریفه نساء از دیگر آیاتى است که جهاد دفاعى را تأیید مى‏ کند: «فَإِنِ‏ اعْتَزَلُوکُمْ‏ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً؛ پس اگر از شما کناره‏ گیرى کرده و با شما پیکار ننمودند، [بلکه] پیشنهاد صلح کردند، خداوند براى شما راهى براى تعرض بر آنان قرار نداده است».

این آیه شریفه جنگ را تا زمانى که دشمن به جنگ ادامه مى‏ دهد، مجاز مى‏ شمارد؛ بنابراین، به محض اینکه دشمن سلاح را زمین بگذارد، مسلمانان نیز موظّفند دست از جنگ کشیده، و آتش بس را بپذیرند.

٥. آیه ٨ و ٩ سوره ممتحنه از دیگر آیاتى است که به روشنى دلالت بر جهاد دفاعى مى‏ کند: «لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ‏ عَنِ‏ الَّذِینَ‏ لَمْ‏ یُقاتِلُوکُمْ‏ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ * إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى‏ کند، چراکه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد * خداوند شما را تنها از دوستى و رابطه با کسانى نهى مى‏ کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه‏ هایتان بیرون راندند، و [کسانى که] به بیرون راندن شما کمک کردند، و هر کس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ستمگر است».

ما به این آیه شریفه در فقه استدلال کرده ‏ایم که تنها «کفّار ذمّى» مورد احترام نیستند، بلکه تمام اقسام کفّار، غیر از «کفّار حربى»، مورد احترامند.

طبق این آیه شریفه، ما مسلمانان نه تنها حق جنگیدن با کشورها و دولت هایى که با ما نمى‏ جنگند را نداریم، بلکه مى‏ توانیم با آنها روابط دوستانه داشته باشیم. قطع رابطه دوستى تنها با دولت هایى است که در حال جنگ با مسلمانان بوده، و آنها را از خانه و کاشانه خود آواره کردند.

به مقتضاى آیات مذکور هیچ کشور اسلامى نباید با آمریکا و اسرائیل، که دامانشان به خون مسلمانان آلوده است، رابطه داشته باشند. مگر اسرائیل با کمک و پشتیبانى آمریکا مسلمانان فلسطین را از وطنشان آواره نکرده است؟ پس چگونه برخى از دولت هاى اسلامى دست دوستى به سوى این دولت غاصب دراز کرده‏ اند؟!

٦. خداوند متعال در آیه ٦٠ سوره انفال مى‏ فرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ؛ براى مقابله با آنها (دشمنان‏) هر چه در توان دارید از نیرو و از اسب هاى ورزیده آماده سازید، تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن [شناخته شده] خویش را و دشمنان دیگرى غیر از اینها که شما آنها را [به علت نفاقشان] نمى‏ شناسید و خدا آنها را مى‏ شناسد، بترسانید! و هرچه در راه خدا [و تقویت اسلام] انفاق کنید، بى‏ کم و کاست به شما بازگردانده مى‏ شود، و به شما ستم نخواهد شد».

ضرورت افزایش قدرت دفاعی

آخرین آیه به یک اصل حیاتى که در هر عصر و زمان باید مورد توجه مسلمانان باشد، اشاره مى‏ کند، و آن لزوم آمادگى رزمى کافى در برابر دشمنان است.

نخست مى‏ گوید «و در برابر دشمنان هر قدر توانایى دارید از نیرو و قدرت آماده سازید؛ وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ».

یعنى در انتظار نمانید تا دشمن به شما حمله کند و آنگاه آماده مقابله شوید، بلکه از پیش باید به حد کافى آمادگى در برابر «هجوم ‏هاى احتمالى» دشمن داشته باشید.

سپس اضافه مى‏ کند: «و همچنین به اندازه کافى اسب‏ هاى ورزیده براى میدان جهاد فراهم سازید؛ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ‏».

«رِباطِ» به معنى بستن و پیوند دادن است، و بیشتر به معنى بستن حیوان در نقطه ‏اى براى نگهدارى و محافظت به کار رفته، سپس به همین تناسب به معنى محافظت و مراقبت به طور کلى آمده است. «مُرابطه» به معنى محافظت مرزها و همچنین به معنى مراقبت از هر چیز دیگر مى‏ آید. به محل بستن و نگاهدارى حیوانات «رباط» گفته مى‏ شود و به همین تناسب، عرب به کاروانسرا «رباط» مى‏ گوید.

در اینجا به چند نکته باید توجه داشت:

١. در جمله کوتاه فوق یک اصل اساسى در زمینه جهاد اسلامى و حفظ موجودیت مسلمانان، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است، و تعبیر آیه به قدرى وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانى کاملا تطبیق مى‏ کند.

کلمه «قُوَّةٍ» چه کلمه کوچک و پر معنایى است! نه تنها وسائل جنگى و سلاح‏ هاى مدرن هر عصرى را در بر مى‏ گیرد، بلکه تمام نیروها و قدرت‏ هایى را که به نوعى از انواع در پیروزى بر دشمن اثر دارد، شامل مى‏ شود؛ اعم از نیروهاى مادى و معنوى.

آنها که گمان مى‏ کنند راه پیروزى بر دشمن و حفظ موجودیت خویش، تنها بستگى به کمیت سلاح‏ هاى جنگى دارد، سخت در اشتباهند. زیرا ما در همین میدان‏ هاى جنگ عصر خود ملت ‏هایى را دیدیم که با نفرات و اسلحه کمتر در برابر ملت هاى نیرومندتر و با سلاحى پیشرفته‏ تر پیروز شدند، مانند ملت مسلمان الجزائر در برابر دولت نیرومند فرانسه.

بنابراین علاوه بر اینکه باید از پیشرفته ‏ترین سلاح ‏هاى هر زمان - به عنوان یک وظیفه قطعى اسلامى - بهره‏ گیرى کرد، باید به تقویت روحیه و ایمان سربازان که قوة و نیروى مهم ترى است، پرداخت.

از قدرت ‏هاى اقتصادى، فرهنگى، سیاسى، که آنها نیز در مفهوم «قوة» مندرج هستند و نقش بسیار مؤثرى در پیروزى بر دشمن دارد، نباید غفلت کرد.

جالب این است که در روایات اسلامى براى کلمه «قوة» تفسیرهاى گوناگونى شده که از وسعت مفهوم این کلمه حکایت مى‏ کند. مثلا در بعضى از روایات مى‏ خوانیم که پیامبر صلّى الله علیه و آله فرمود منظور از قوة «تیر» است‏ و در روایت دیگرى که در تفسیر «على بن ابراهیم» آمده مى‏ خوانیم که منظور از آن هر گونه «اسلحه» است،‏ و باز در روایتى که در تفسیر عیاشى آمده، مى‏ خوانیم که منظور از آن «شمشیر و سپر» است.

و بالآخره در روایت دیگر که در کتاب «من لا یحضر» آمده، مى‏ خوانیم: «مِنْهُ الْخِضَابُ بِالسَّوَادِ؛ یکى از مصداق ‏هاى «قوة» در آیه، موهاى سفید را سیاه کردن است». یعنى اسلام حتى رنگ موها را - که به سرباز بزرگسال چهره جوان‏ ترى مى‏ دهد، تا دشمن مرعوب گردد - از نظر دور نداشته است. این نشان مى‏ دهد که چه اندازه مفهوم «قوة» در آیه فوق وسیع است.

بنابراین آنها که تنها پاره ‏اى از روایات را دیده ‏اند و کلمه «قوة» را به یک مصداق، محدود ساخته ‏اند گرفتار اشتباه عجیبى شده ‏اند.

ولى افسوس که مسلمانان با داشتن یک چنین دستور صریح و روشنى، گویا همه چیز را به دست فراموشى سپرده ‏اند؛ نه از فراهم ساختن نیروهاى معنوى و روانى براى مقابله دشمن در میان آنها خبرى هست، و نه از نیروهاى اقتصادى و فرهنگى و سیاسى و نظامى. عجب این است که با این فراموشکارى بزرگ و پشت سر انداختن چنین دستور صریح، باز خود را مسلمان مى‏ دانیم، و گناه عقب افتادگى خود را به گردن اسلام مى‏ افکنیم و مى‏ گوئیم اگر اسلام آئین پیشرفت و پیروزى است، پس چرا ما مسلمانها عقب افتاده‏ایم؟!

به عقیده ما اگر این دستور بزرگ اسلامى «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»، به عنوان یک شعار همگانى در همه جا تبلیغ شود، و مسلمانان از کوچک و بزرگ، عالم و غیر عالم، نویسنده و گوینده، سرباز و افسر، کشاورز و بازرگان، در زندگى خود آن را بکار بندند، براى جبران عقب ‏ماندگیشان کافى است.

سیره عملى پیامبر صلّى الله علیه و آله و پیشوایان بزرگ اسلام نیز نشان مى‏ دهد که آنها براى مقابله با دشمن از هیچ فرصتى غفلت نمى‏ کردند؛ در تهیه سلاح و نفرات، تقویت روحیه سربازان، انتخاب محل اردوگاه، و انتخاب زمان مناسب براى حمله به دشمن و به کار بستن هر گونه تاکتیک جنگى، هیچ مطلب کوچک و بزرگى را از نظر دور نمى‏ داشتند.

معروف است که در ایام جنگ «حُنین» به پیامبر صلّى الله علیه و آله خبر دادند که سلاح تازه مؤثرى در «یمن» اختراع شده است. پیامبر (ص) فورا کسانى را به یمن فرستاد، تا آن سلاح را براى ارتش اسلام تهیه کنند.

در حوادث جنگ احد مى‏ خوانیم که پیامبر صلّى الله علیه و آله در مقابل شعار بت پرستان «اُعْلُ هُبَلُ، اُعْلُ هُبَلُ؛ سربلند باد بت هبل ...»، شعار کوبنده ‏تر و نافذترى به مسلمانان تعلیم داد، تا بگویند «اللَّهُ أَعْلَى وَ أَجَلُّ؛ خدا برتر و بالاتر از همه چیز است»، و در برابر شعار «لَنَا عُزَّى وَ لَا عُزَّى لَکُمْ؛ بت عزى براى ماست و شما عزى ندارید»، بگویند: «اللَّهُ مَوْلَانَا وَ لَا مَوْلَا لَکُمْ؛ خداوند ولى و سرپرست و تکیه گاه ماست و شما تکیه گاهى ندارید».

این نشان مى‏ دهد که پیامبر صلّى الله علیه و آله و مسلمانان حتى از تاثیر یک «شعار قوى» در برابر دشمن غافل نبودند، و بهترین آن را براى خود انتخاب مى‏ کردند.

دستور مهم فقهى اسلام در زمینه «مسابقه تیراندازى و اسب سوارى» که حتى برد و باخت مالى را در زمینه آن تجویز کرده، و مسلمانان را به این مسابقه دعوت نموده است، نمونه دیگرى از بینش عمیق اسلام در زمینه آمادگى در برابر دشمن است.

٢. نکته مهم دیگرى که از آیه فوق استفاده مى‏ شود، رمز جهانى و جاویدانى بودن آئین اسلام است. زیرا مفاهیم و محتویات این آئین آن چنان گسترده است، که با گذشت زمان به کهنگى و فرسودگى نمى‏ گراید. جمله «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»، هزار سال پیش مفهوم زنده ‏اى داشت، و امروز هم چنین است، و ده هزار سال دیگر هم مفهوم آن هم چنان زنده باقى خواهد ماند. زیرا هر سلاح و قدرتى در آینده نیز پیدا شود در کلمه جامع «قُوَّةٍ» نهفته است؛ چون جمله «مَا اسْتَطَعْتُمْ»، «عام» و کلمه «قوة» که به صورت «نکره» آمده است، عمومیت آن را تقویت کرده و هر گونه نیرویى را شامل مى‏ شود.

٣. در اینجا یک سؤال پیش مى‏ آید و آن اینکه چرا بعد از ذکر کلمه «قوة» که مفهومى چنین گسترده دارد، مسئله اسب ‏هاى ورزیده جنگى مطرح شده است؟

پاسخ این سؤال با یک جمله روشن مى‏ شود، و آن اینکه آیه فوق در عین اینکه یک دستور وسیع براى همه قرون و اعصار بیان نموده، دستور خاصى هم براى عصر پیامبر صلّى الله علیه و آله، عصر نزول قرآن نیز بیان داشته است. در حقیقت، این مفهوم کلى را با ذکر یک مثال روشن براى نیاز آن عصر و زمان پیاده کرده است. زیرا اسب اگرچه در میدان‏ هاى جنگ امروز با وجود تانکها و زره ‏پوشها و هواپیماها و هلى ‏کوپترها نقش چندانى ندارد، ولى در آن عصر براى رزمندگان شجاع و پیشرو وسیله چابک و سریعى محسوب مى‏ شد.

هدف نهایى تهیه سلاح و افزایش قدرت جنگى؟‏

قرآن به دنبال دستور فوق، اشاره به هدف منطقى و انسانى این موضوع مى‏ کند و مى‏ گوید: هدف این نیست که مردم جهان و حتى ملّت خود را بانواع سلاح‏ هاى مخرب و ویرانگر درو کنید، و آبادیها و زمین‏ ها را به ویرانى بکشانید؛ هدف این نیست که سرزمین ها و اموال دیگران را تصاحب کنید؛ هدف این نیست که اصول بردگى و استعمار را در جهان گسترش دهید؛ بلکه هدف این است که: «با این وسائل دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید؛ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ‏».

زیرا غالب دشمنان گوششان بدهکار حرف حساب و منطق و اصول انسانى نیست، آنها چیزى جز «منطق زور» نمى‏ فهمند.

اگر مسلمانان ضعیف باشند، همه گونه «تحمیلات» به آنها مى‏ شود؛ اما هنگامى که کسب «قدرت کافى» کنند، دشمنان حق و عدالت و دشمنان استقلال و آزادى‏ به وحشت مى‏ افتند و سر جاى خود مى‏ نشینند.

هم اکنون قسمت مهمى از سرزمین هاى اسلامى در «فلسطین» و کشورهاى دیگر در زیر چکمه‏ هاى سربازان «اسرائیل» است، هجوم ناجوانمردانه‏ اى که اخیرا به «جنوب لبنان» شد و هزاران خانواده را آواره کردند، و صدها نفر را بکشتن دادند، و آبادیها را به ویرانه‏ هاى وحشتناکى مبدل ساختند، بر این ماجراى غم‏ انگیز فصل تازه ‏اى افزود.

در حالى که افکار عمومى مردم جهان به طور دربست این عمل را محکوم کرده، و حتى دوستان اسرائیل در این موضوع با دیگران هم صدا شده ‏اند، قطعنامه‏ هاى سازمان ملل اسرائیل را به تخلیه همه این سرزمین ها مامور مى‏ کند، ولى این ملت چند ملیونى گوششان بدهکار هیچ یک از این مسائل نیست. چراکه زور دارند و اسلحه و قدرت و آمادگى جنگى کافى و پشتیبان قوى و از سالیان دراز پیش از این خود را آماده براى چنین تجاوزهایى کرده ‏اند.

تنها منطقى که می تواند جوابگوى آنها باشد، منطق «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ‏»، مى‏ باشد. گویى این آیه در عصر ما و براى وضع امروز ما نازل شده است و مى‏ گوید آن چنان نیرومند شوید که دشمن به وحشت بیفتد و زمین هاى غصب شده را پس بدهد و در سر جاى خود بنشیند.

جالب توجه اینکه کلمه «عَدُوَّ اللَّهِ‏» را با «عَدُوَّکُمْ‏» قرین ساخته، اشاره به اینکه در موضوع جهاد و دفاع اسلامى اغراض شخصى مطرح نیست، بلکه هدف حفظ مکتب انسانى اسلام است؛ آنها که دشمنیشان با شما شکلى از دشمنى با خدا، یعنى دشمنى با حق و عدالت و ایمان و توحید و برنامه‏ هاى انسانى دارد، باید در این زمینه ‏ها هدف حملات یا دفاع شما باشند.

در حقیقت این تعبیر شبیه تعبیر «فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏» و یا «جِهَادٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏» است، که نشان مى‏ دهد جهاد و دفاع اسلامى نه بشکل کشورگشایى سلاطین‏ پیشین، و نه توسعه ‏طلبى استعمارگران و امپریالیست ‏هاى امروز، و نه به صورت غارتگرى قبائل عرب جاهلى است، بلکه همه براى خدا، و در راه خدا، و در مسیر احیاى «حق و عدالت» است.

آیه سپس اضافه مى‏ کند، «علاوه بر این دشمنانى که مى‏ شناسید، دشمنان دیگرى نیز دارید که آنها را نمى‏ شناسید» و با افزایش آمادگى جنگى شما، آنها نیز مى‏ ترسند و بر سر جاى خود مى‏ نشینند: «وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ».

در اینجا به دو نکته باید توجه کرد:

١. مفسران درباره این گروه (دشمنان ناشناخته) احتمالات گوناگونى داده ‏اند: بعضى آن را اشاره به گروهى از یهود مدینه دانسته ‏اند که عداوت خود را مخفى مى‏ داشتند؛ بعضى دیگر آن را اشاره به دشمنان آینده مسلمانان، همچون امپراطورى روم و دربار ساسانیان که در آن روز مسلمانان احتمال در گیرى با آنها را نمى‏ دادند، دانسته ‏اند. ولى آنچه صحیح تر به نظر مى‏ رسد، آن است که منظور منافقانند؛ زیرا آنها در میان صفوف مسلمین به طور ناشناخته وجود داشتند و در صورت آمادگى کامل سپاه اسلام آنان نیز به وحشت مى‏ افتادند و دست و پاى خود را جمع مى‏ کردند.

شاهد این موضوع آیه ١٠١ سوره توبه است که مى‏ گوید «وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ‏؛ بعضى از اهل مدینه در نفاق و دورویى جسور و سرکش هستند، تو آنها را نمى‏ شناسى ولى ما آنها را مى‏ شناسیم».

این احتمال نیز وجود دارد که تمام گروه ‏هاى دشمنان ناشناخته اسلام اعم از منافقان و غیر آنها در مفهوم آیه جمع باشند.

٢. آیه متضمن دستورى براى امروز مسلمانان نیز هست و آن اینکه تنها نباید روى دشمنان شناخته شده خود تکیه کنند و آمادگى خویش را در سر حد مبارزه آنها محدود سازند، بلکه «دشمنان احتمالى» و بالقوة را نیز باید در نظر بگیرند و حد اکثر نیرو و قدرت لازم را فراهم کنند. اگر به راستى مسلمانان چنین نکته ‏اى را در نظر مى‏ داشتند، هیچگاه گرفتار حملات غافلگیرانه دشمنان نیرومند نمى‏ شدند.

٣. این آیه اشاره به موضوع مهم دیگرى نیز مى‏ کند و آن اینکه تهیه نیرو و قوه کافى و ابزار و اسلحه جنگى، و وسائل مختلف دفاعى، نیاز به سرمایه مالى دارد؛ لذا به مسلمانان دستور مى‏ دهد که باید با همکارى عموم این سرمایه را فراهم سازند، و بدانید هرچه در این راه بدهید، در راه خدا داده ‏اید و هرگز گم نخواهد شد: «و آنچه در راه خدا انفاق کنید به شما پس داده خواهد شد؛ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ‏». و تمام آنها و بیشتر از آن به شما مى‏ رسد: «و هیچگونه ستمى بر شما وارد نمى‏ گردد؛ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ‏».

این پاداش، هم در زندگى این جهان از طریق پیروزى اسلام و شوکت و عظمت آن به شما مى‏ رسد. زیرا سرمایه‏ هاى مالى یک ملت ضعیف و مغلوب به خطر خواهد افتاد و امنیت و آرامش و استقلال خویش را نیز از دست خواهد داد. بنابراین ثروت‏ هایى که در این راه صرف مى‏ شود از طریق دیگر و در سطحى بالاتر عائد انفاق کنندگان خواهد شد.

و هم پاداش بزرگترى در جهان دیگر در جوار رحمت پروردگار در انتظار شماست. با این حال نه تنها ظلم و ستمى بر شما نخواهد رفت بلکه بالاترین سود و بهره را خواهید برد.

جالب توجه اینکه در جمله بالا کلمه «شَیْ‏ءٍ» که مفهوم وسیعى دارد، به کار رفته؛ یعنى هر گونه چیزى اعم از جان و مال و قدرت فکرى یا نیروى‏ منطق و یا هر گونه سرمایه دیگرى را در راه تقویت بنیه دفاعى و نظامى مسلمانان در برابر دشمن انفاق کنید، از خدا پنهان نخواهد ماند و آن را محفوظ داشته و به موقع به شما مى‏ دهد.

در تفسیر جمله «وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ‏» این احتمال را نیز بعضى از مفسران داده‏ اند که جمله عطف به جمله «تُرْهِبُونَ» باشد. یعنى اگر نیروى کافى براى مقابله با دشمنان فراهم سازید، آنها از حمله به شما وحشت مى‏ کنند و توانایى بر ظلم و ستم کردن به شما نخواهند داشت؛ بنابراین ظلم و ستمى بر شما واقع نمى‏ شود.

هدف از جهاد اسلامى‏؟

نکته دیگرى که از آیه فوق استفاده مى‏ شود و پاسخگوى بسیارى از سؤالات و ایرادهاى خرده‏ گیران و افراد ناآگاه خواهد بود، شکل و هدف و برنامه جهاد اسلامى است. آیه به روشنى مى‏ گوید هدف این نیست که انسانها را به کشتن دهید و هدف این نیست که به حقوق دیگران تجاوز کنید؛ بلکه همانطور که گفتیم هدف اصلّى این است که دشمنان بترسند و به شما تجاوز نکنند و زور نگویند، و تمام تلاش و کوشش شما باید در کوتاه کردن شرّ دشمنان خدا و حق و عدالت خلاصه شود.

مجهّز به پیشرفته‏ ترین سلاح‏ هاى نظامى دنیا باشید

انسان علاوه بر غرایز ثابت و لا یتغیّر، داراى یک سلسله شرایط زمانى و مکانى است که با دگرگونى آنها وضع او نیز تغییر خواهد نمود. در این صورت کلّیّه مقرّرات مربوط به این موضوع باید در حال تغییر بوده باشد. از این نظر در اسلام براى این نوع موضوعات، احکام خاصّى وضع نشده است و همواره تابع شرایطى است که پیرامون آنها وجود دارد. البتّه تغییر و تحوّل در این موضوعات به آن معنا نیست که تحت هیچ قانونى داخل نباشند، بلکه این قسم مقرّرات باید با توجّه به یک سلسله اصول کلّى ثابت استنباط و اجرا گردند. براى توضیح این نوع مقرّرات، مثال‏ هاى زیر را مى‏ آوریم:

مثلًا، حکومت اسلامى درباره مناسبات خود با اجانب نمى‏ تواند براى ابد نظر واحدى اتّخاذ کند؛ گاهى شرایط ایجاب مى‏ کند که از در دوستى وارد گردد و مناسبات دوستانه ‏اى برقرار سازد و روابط تجارى وسیعى به وجود آورد و گاهى شرایط ایجاب مى‏ کند که شدّت عمل به خرج داده و روابط خود را قطع کند و روابط تجارى را تا مدّتى تحریم یا محدود نماید. موضوع معروف تحریم تنباکو به وسیله یکى از مراجع بزرگ پیشین در برابر یک دولت انحصار طلب استعمارى، یکى از همین مواردى است که در تاریخ معاصر رخ داده است.

اسلام در مسائل دفاعى و نوع اسلحه جنگى و نحوه استقلال و تمامیّت ارضى و جلوگیرى از نفوذ دشمنان، احکام خاصّى ندارد، بلکه باید با در نظر گرفتن اوضاع و احوال موجود، مقرّرات و احکامى از طرف حکومت اسلامى در نظر گرفته شود و از راهى که به حفظ مقاصد اسلام کمک کند، اقدام گردد.

از این نظر، اسلام در تقویت بنیه دفاعى به وضع یک اصل کلّى دست زده و مصداق و نوع سلاح و تاکتیک را معیّن نمى‏ کند و مى‏ فرماید: «وَ اعِدُّوا لَهُمْ‏ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة؛ هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها [ دشمنان‏] آماده سازید!».

از طرفی بدون شک انسان امروزى نمى‏ تواند به وسایل زمان‏ هاى گذشته قناعت نماید و در دفاع از کشورها از هیچ یک از سلاح‏ هاى جنگى روز استفاده نکند و فقط با شمشیر و نیزه به میدان جنگ برود. بدون شک چنین کشورى عقب ‏مانده‏ ترین، فقیرترین، ضعیف ‏ترین و وابسته ‏ترین کشورهاى دنیا محسوب خواهد شد و نظام چنین کشورى به هم مى‏ ریزد و سنگ روى سنگ نخواهد ماند.

علاوه بر اینکه چنین کارى مخالف کلام خداوند در آیه ٦٠ سوره انفال است که مى‏ فرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛ هر نوع [امکانات و] نیرویى در توان دارید، براى مقابله با آنها (دشمنان‏) آماده سازید».

همان گونه که منافات با آیه ١٤١ سوره نساء دارد، که مى‏ فرماید: «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا؛ خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است».

و همان‏ طور که مخالف با این روایت است و مانع تحقق مضمون آن، که در واقع یک حکم شرعى است، مى‏ گردد: «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَى عَلَیْهِ‏‏؛ اسلام برترى پیدا مى‏ کند و هیچ چیز بر آن برترى نخواهد یافت».

بنابراین آیات قرآن، روایات معصومان و عقل هر انسان حکم مى‏ کند که در هر کارى از پیشرفته ‏ترین ابزار مشروع و مفید آن استفاده کنیم.

آیه ٦٠ سوره انفال که مى‏ فرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛ هر نوع [امکانات و] نیرویى در توان دارید، براى مقابله با آنها (دشمنان‏) آماده سازید»، براى تمام مکان‏ ها، زمان‏ ها، کشورها و ادوار تاریخ الهام بخش است. زیرا از اسلحه خاصّى سخن نمى‏ گوید که با گذشت زمان از رده خارج شود، بلکه تعبیر به «قوّه» مى‏ کند. یعنى مسلمانان براى حفظ آمادگى خویش باید از هر سلاحى کمک بگیرند، در هر عصر و زمان باید مجهّز به پیشرفته ‏ترین سلاح‏هاى نظامى دنیا باشند.

کلمه «قوّه» حتّى سلاح‏هاى دیگر، غیر از سلاح ‏هاى جنگى، را هم شامل مى‏ شود؛ مثلًا، وسایل تبلیغاتى که نیرویى قوى براى نابودى دشمن بشمار مى‏ رود نیز مشمول «قوّه» مى‏ باشد. همان گونه که این کلمه شامل امور اقتصادى، اخلاقى، اجتماعى نیز مى‏ شود و خلاصه، هر چیزى که در نبرد با دشمن کارساز باشد، و جلوى تجاوز دشمن را بگیرد، و در دفاع در برابر دشمن ما را یارى کند، مشمول آیه مى‏ باشد.

طبق این آیه باید تمام نیروها و سلاح ‏ها را در اختیار داشت تا دشمن جرأت حمله نکند، بلکه خیال حمله را نیز در سر نپروراند؛ چون ستمگران و ظالمان همیشه به کشورها و افراد ضعیف و ناتوان حمله مى‏ کنند و قوّت و قدرت، عاملِ بازدارنده آن‏ها از تجاوز و جنگ است.

ضرورت هوشیاری و آمادگی های مداوم نظامى‏

از آیه شریفه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...»، که شرح آن در بحث پیش گذشت‏ به روشنى استفاده مى‏ شود، که مسلمانان حتى در حال صلح باید آمادگى و قدرت نظامى خود را حفظ کنند؛ اگر روز به روز فنون جنگى پیشرفته ‏تر شود، آنها هم به طور مداوم آموزش هاى نظامى را هماهنگ با آن ببیند، و همچنین سلاح هاى پیشرفته را به هر قیمتى که هست در اختیار بگیرند، و با توجّه به اینکه‏ «قوّه» (نیرو) تمام نیروهاى معنوى و مادى انسانى و غیر انسانى را شامل مى‏ شود، همه اینها را آماده سازند.

در آیه ٧١ سوره‏ «نساء» مى‏ خوانیم: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ‏ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً؛ اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! آمادگى خود را در برابر دشمن حفظ کنید و در گروه ‏هاى متعدد یا به صورت دسته واحد [طبق شرایط موجود]، به سوى دشمن حرکت نمایید».

با توجه به اینکه‏ «حِذر» - بر وزن خِضر - به معناى بیدارى و هوشیارى و آماده باش در برابر خطر است، و گاه به معنى وسیله‏ اى است که با کمک آن با خطر مبارزه مى‏ شود، لزوم «آماده باش دائمى» مسلمین در مقابل دشمن، به خوبى روشن مى‏ گردد.

جمله‏ «فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً»، با توجّه به معنى «نَفْر» (کوچ کردن) نشان مى‏ دهد، که مسلمانان نباید بنشینند، تا دشمن بر آنها هجوم برد. بلکه باید به استقبال دشمن بروند - و پیش از تهاجم - بر او هجوم برند و از روش‏ هاى مختلف براى این امر استفاده نمایند؛ گاه به صورت گروه هاى پراکنده، جنگ پارتیزانى بر ضدّ او به راه بیندازند، و گاه به صورت ارتش منظّم و یکپارچه حمله را آغاز نمایند، و در هرجا مطابق مقتضاى زمان و مکان عمل کنند.

منابع:

١. از تو سوال مى کنند (مجموعه سوالات قرآنى از پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله‏)

٢. اسلام در یک نگاه‏

٤. آیات ولایت در قرآن

٥. پاسخ به پرسشهاى مذهبى

٦. پیام قرآن‏

٧. تفسیر نمونه‏

٨. دائرة المعارف فقه مقارن

پرونده ویژه

٢
تبدیل تهدید به فرصت؛ درس بزرگ جنگ احزاب (غزوه خندق)

مقدمه:

یکی از غزوات مهم رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم و مجاهدت های بزرگ مسلمانان صدر اسلام که نقطه عطفی در تاریخ نبرد های حکومت نوپای اسلام در یثرب به شمار می رود، «جنگ خندق» یا «جنگ احزاب» است. در این جنگ همه دشمنان حکومت نوپای مدینه با همه امکانات و ساز و برگ خود، با هدف نابودی اساس اسلام به تقابل با رسول خدا و شهر بی پناه مدینه آمده بودند. امّا در اوج نگرانی ها و ناامیدی ها شکست سنگینی برای دشمنان مهاجم پیش آمد که زمینه شکست های بعدی آنها را فراهم و پایه های حکومت مدینه را تقویت کرد. عوامل منجر به پدید آمدن این جنگ، استراتژی های جنگی پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله در این جنگ، مقاومت آحاد جامعه اسلامی آن روز در برابر مشرکان و ایثار قهرمانانه حضرت علی علیه السلام طی این واقعه سرنوشت ساز، از اموری هستند که در ادامه، مروری سریع و گذرا بر آنها خواهیم داشت.

زمینه های شکل گیری جنگ احزاب

نخستین جرقه جنگ، از ناحیه گروهى از «یهود بنى نضیر» زده شد که به «مکّه» آمدند، طایفه «قریش» را که مهم ترین دشمنان جامعه نوپای اسلامی در مدینه بودند، به جنگ با پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم تشویق کردند و به آنها قول دادند، تا آخرین نفس در کنارشان مى ایستند، سپس به سراغ قبیله «غطفان» رفتند و با وعده دادن یک سال بار خرمای نخل های «قلعه های خیبر»، آنها را نیز آماده کارزار کردند. این قبائل، از هم پیمانان خود مانند قبیله «بنى اسد» و «بنى سلیم» نیز دعوت کردند و چون همگى خطر را احساس کرده بودند، دست به دست هم دادند تا کار اسلام را براى همیشه یکسره کنند، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را به قتل برسانند، مسلمین را در هم بکوبند، «مدینه» را غارت کنند و چراغ اسلام را خاموش سازند.

هنگامی که قریشیان از مکه به قصد فتح مدینه راه افتادند، رهبری شان به عهده «ابوسفیان» بود که چهار هزار مرد در رکابش بودند. او فرماندهی جنگ را به «عثمان بن طلحة بن ابی طلحه» تفویض کرد. در لشکر ایشان هزار نفر شتر و سیصد رأس اسب بود. کمی جلوتر دو هزار مرد از قبایل «اسلم و اشجع و بنومرّة و کنانه و فزاره و غَطَفان» به آنها افزوده شدند و در راه به هر منزلی می رسیدند، از هر جانب لشکری به آنها می پیوست آن گونه که وقتی به مدینه رسیدند، شمارشان به «ده هزار نفر» رسیده بود. در مقابل این لشکر انبوه، به روایت مورخین و نویسندگان، تعداد مسلمانان تنها «سه هزار نفر» بود. و حتی مورخی مانند یعقوبی، تعدادشان را هفتصد مرد ثبت کرده است.

حفر خندق به عنوان یک استراتژی نظامی

مسلمانان که خود را در برابر گروه عظیم مهاجمان یافتند، به فرمان پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به شور نشستند و قبل از هر چیز، با پیشنهاد «سلمان فارسى» در اطراف «مدینه» خندقى کندند تا دشمن به آسانى نتواند از آن عبور کند، و شهر را مورد تاخت و تاز قرار دهد.

این استراتژی نظامی که به عنوان یک ترفند دفاعى در کشور ایران در آن روز معمول بود، تا آن وقت در جزیره عربستان سابقه نداشت و هم برای مسلمانان و هم برای مشرکین پدیده تازه اى محسوب مى شد و ایجاد آن در اطراف مدینه، هم از لحاظ نظامى حائز اهمیت بود و هم از نظر تضعیف روحیه دشمن و تقویت روانى مسلمین.

«یهودیان بنی قریظه» در آن زمان هم پیمان مسلمانان بودند و برای همین مسلمانان که برای کندن خندق نیاز به ابزارهایی مانند بیل و کلنگ و تیشه و زنبیل داشتند، مایحتاج خود را با امانت گرفتن این ابزار از بنی قریظه تأمین کردند.

از مشخصات خندق، اطلاعات دقیقى، در دست نیست. مورخان نوشته اند پهناى آن به قدرى بود که سواران دشمن نتوانند از آن با پرش بگذرند. عمق آن نیز حتما به اندازه اى بوده که اگر کسى وارد آن مى شد به آسانى نمى توانست از طرف مقابل بیرون آید. به علاوه اینکه تسلط تیراندازان اسلام بر منطقه خندق به آنها امکان مى داد که اگر کسى قصد عبور داشت او را در همان وسط خندق هدف قرار دهند.

تصمیم بر آن قرار گرفت که خندق از احد تا راتج کنده شود. از نظر طول خندق، بعضى با توجه به این روایت معروف که پیغمبر هر ده نفر را مامور حفر چهل ذراع (حدود ٢٠ متر) از خندق کرده بود و با توجه به اینکه مطابق مشهور عدد لشکر اسلام بالغ بر سه هزار نفر بود، طول مجموع آن را به دوازده هزار ذراع یعنی «حدود ٦ هزار متر» تخمین زده اند. باید اعتراف کرد که با وسائل بسیار ابتدایى آن روز حفر چنین خندقى بسیار طاقت فرسا بوده است. به خصوص اینکه مسلمانان از نظر آذوقه و وسائل دیگر نیز سخت در مضیقه بودند.

مسلما حفر خندق مدت قابل توجهى به طول انجامید و این نشان مى‏ دهد که لشکراسلام با هوشیارى کامل قبل از آنکه دشمن هجوم آورد پیش بینى‏ هاى لازم را کرده بود به گونه اى که سه روز قبل از رسیدن لشکر کفر به مدینه کار حفر خندق پایان یافته بود.

ساحت جنگ، میدان بزرگ آزمایش‏

جنگ خندق، محک آزمون عجیبى براى همه مسلمانان و آنها که دعوى اسلام داشتند بود. همچنین کسانى که گاه ادعاى بى طرفى مى کردند و در باطن با دشمنان اسلام سر و سرّ داشتند و همکارى مى کردند نیز در این جنگ، پرده از اسرارشان افتاد. طوفان حادثه به قدرى تند بود که هیچ کس نمى توانست آنچه را در دل دارد پنهان کند و مطالبى که شاید سالیان دراز در شرائط عادى براى کشف آن وقت لازم بود در مدتى کمتر از یک ماه به ظهور و بروز پیوست! این نکته نیز قابل توجه است که شخص پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز با مقاومت و ایستادگى سرسختانه خود و حفظ خونسردى و توکل بر خدا و اعتماد به نفس، و همچنین مواسات و همکارى با مسلمانان در حفر خندق و تحمل مشکلات جنگ، عملا ثابت کرد که به آنچه در تعلیماتش قبلا آورده است، کاملا مؤمن و وفادار است و آنچه را به مردم مى گوید قبل از هر کس خود عمل مى کند.

یکی از مهم ترین اتفاقاتی که طی این جنگ افتاد، خیانت و پیمان شکنی «یهودیان بنی قریظه» در حق مسلمانان بود. هنگامی که سپاه قریش و احزاب، به نزدیکی مدینه رسیدند، پیکی را مخفیانه برای بنی قریظه فرستادند و آنها را که تا آن هنگام با مسلمانان پیمان صلح بسته بودند ترغیب به پیمان شکنی کردند. رئیس قبیله یهودیان یعنی «کعب بن اسد» اگرچه در ابتدا در برابر این وسوسه مقاومت کرد، اما سرانجام قانع شد که چنین کند و حتی چند روز بعد، فرستادگان رسول خدا صلّی الله علیه و آله را که برای کسب اطلاع نزد او رفته بودند، دشنام داد و جسورانه این پیمان شکنی را علنی نمود.

حساسیت ها و سختی های جنگ احزاب

بعد از رسیدن خبر خیانت یهودیان بنی قریظه به مسلمانان، سپاهیان اسلام که تا به حال نگران مراقبت از خندق و نگه داشتن نیروهای مشرکین پشت آن و نیز سرگرم به درگیری های پراکنده با آنان در اطراف خندق بودند حالا دغدغه ای جدید پیدا کردند و آن هم حمله احتمالی خیانتکاران بنی قریظه از پشت سر به خانواده های شان بود. این موضوع بسیار بر هراس آنها افزود و آیاتی از قرآن مجید نیز مانند آیات ١٠ و ١١ و ١٢ سوره احزاب به این وحشت آنها اشاره کرده است. علاوه بر آن، برخی از منافقان در این اوضاع با گفتن سخنانی تفرقه افکن و مسخره آمیز سعی در تضعیف روحیه مسلمانان داشتند. هر چه بود مسلمانان در این اوضاع ناگوار امنیتی و جنگ روانی، شب و روز و در سرما و گرسنگی شدید به پاسدرای از خندق ادامه می دادند.

پیکار تاریخى حضرت على علیه السلام با عمرو بن عبد ود

از فرازهاى حساس و تاریخى این جنگ، مقابله حضرت علی علیه السلام با قهرمان بزرگ لشگر دشمن، «عمرو بن عبد ود» است. در تواریخ آمده است که لشگر احزاب زورمندترین دلاوران عرب را به همکارى در این جنگ دعوت کرده بود. از میان آنها پنج نفر از همه مشهورتر بودند: « عمرو بن عبد ود»، «عکرمة ابن ابى جهل»، «هبیره»، «نوفل» و «ضرار». آنها در یکى از روزهاى جنگ، براى نبرد تن به تن آماده شدند، لباس رزم در بر پوشیدند و از نقطه باریکى از خندق که از تیر رس سپاهیان اسلام نسبتا دور بود با اسب خود، به جانب دیگر خندق پرش کردند و در برابر لشکر اسلام حاضر شدند که از میان اینها عمرو بن عبد ود از همه نام ‏آورتر بود. او که مغزش از غرور خاصى لبریز بود، و سابقه زیادى در جنگ داشت جلو آمد و مبارز طلبید، صداى خود را بلند کرد و نعره بر آورد. طنین فریاد «هل من مبارز» او در میدان احزاب پیچید و چون کسى از مسلمانان آماده مقابله با او نشد جسورتر گشت و عقائد مسلمین را به سخریه کشید و گفت: «شما که مى‏ گویید کشتگان تان در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ؛ آیا یکى از شما نیست که من او را به بهشت بفرستم یا او مرا به دوزخ اعزام کند»؟!

در اینجا پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمان داد یک نفر برخیزد و شر این مرد را از سر مسلمانان کم کند، امّا هیچکس جز على بن ابى طالب علیه السلام آماده این جنگ نشد. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به او این هشدار را داد که حریفش جنگاوری چون عمرو بن عبد ود است ولی على علیه السلام عرض کرد که آماده این نبرد است هر چند با کسی مثل عمرو. آن گاه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم عمامه ای بر سر علی علیه السلام پیچید و شمشیر مخصوصش ذو الفقار را به او بخشید و برایش دعا کرد.

على علیه السلام به سرعت به وسط میدان آمد، در حالى که رجزهایی مبنی بر آمادگی کاملش برای جنگ بر زبان داشت. در اینجا بود که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم جمله معروف «بَرَزَ الْإِیمَانُ کُلُّهُ إِلَى الشِّرْکِ کُلِّه‏» ؛ (تمام ایمان در برابر تمام شرک به میدان رفت)، را در توصیف حضرت علی علیه السلام ایراد کرد.

على علیه السلام نخست عمرو را دعوت به اسلام کرد. او نپذیرفت. سپس دعوت به ترک میدان نمود. از آن هم ابا کرد و این را براى خود ننگ و عار دانست. سومین پیشنهاد حضرت این بود که عمرو از مرکب پیاده شود و جنگ تن به تن به صورت پیاده انجام گیرد. عمرو خشمگین شد و گفت: من باور نمى کردم کسى از عرب چنین پیشنهادى به من کند. سپس از اسب پیاده شد و با شمشیر خود ضربه اى بر سر على علیه السلام فرود آورد اما امیرمؤمنان علیه السلام با چابکى مخصوص به وسیله سپر آن را دفع کرد، ولى شمشیر از سپر گذشت و سر على علیه السلام را آزرده ساخت.

در اینجا على علیه السلام از روش خاصى استفاده نمود. به عمرو فرمود: تو مرد قهرمان عرب هستى و من با تو جنگ تن به تن دارم. اینها که پشت سر تو هستند براى چه آمده اند؟ تا عمرو نگاهى به پشت سر کرد، على علیه السلام شمشیر را در ساق پاى او جاى داد. اینجا بود که قامت رشید عمرو به روى زمین در غلطید گرد و غبارى سخت فضاى معرکه را فرا گرفته بوده و جمعى از منافقان فکر مى کردند على علیه السلام به دست عمرو کشته شد، اما هنگامى که صداى تکبیر را شنیدند پیروزى على علیه السلام مسجّل گشت. ناگهان على علیه السلام را دیدند در حالى که خون از سرش مى چکید آرام آرام به سوى لشگر گاه باز مى گردد و لبخند پیروزى بر لب دارد و پیکر عمرو بى سر در گوشه اى از میدان افتاده بود.

کشته شدن قهرمان معروف عرب ضربه غیر قابل جبرانى بر لشکر احزاب و امید و آرزوهاى آنان وارد ساخت. ضربه اى بود که روحیه آنان را سخت تضعیف کرد و آنها را از پیروزى مایوس ساخت و به همین دلیل پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در باره آن فرمود: «لَوْ وُزِنَ الْیَوْمَ عَمَلُکَ بِعَمَلِ جَمِیعِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ لَرَجَحَ عَمَلُکَ عَلَی عَمَلِهِمْ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَمْ یَبْقَ بَیْتٌ مِنْ الْمُشْرِکِینَ إِلَّا وَ قَدْ دَخَلَهُ ذُلٌّ بِقَتْلِ عَمْرٍو وَ لَمْ یَبْقَ بَیْتٌ مِنْ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا وَ قَدْ دَخَلَهُ عِزٌّ بِقَتْلِ عَمْرٍو» ؛ (اگر این کار تو را امروز با اعمال جمیع امت محمد مقایسه کنند بر آنها برترى خواهد داشت چرا که با کشته شدن عمرو خانه اى از خانه هاى مشرکان نماند مگر اینکه ذلتى در آن داخل شد و خانه اى از خانه هاى مسلمین نماند مگر اینکه عزتى در آن وارد گشت).

فلسفه این سخن پیدا است، چرا که در آن روز اسلام و قرآن ظاهرا بر لب پرتگاه قرار گرفته بود و بحرانى ترین لحظات خود را مى پیمود. کسى که با فداکارى خود بیشترین فداکارى را بعد از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در این میدان نشان داد، اسلام را از خطر حفظ کرد و تداوم آن را تا روز قیامت تضمین نمود و اسلام از برکت فداکارى او ریشه گرفت و شاخ و برگ بر سر جهانیان گسترد، بنا بر این عبادت همگان مرهون او است.

شکاف افکنى در لشکر دشمن!

در جریان جنگ خندق، «نعیم بن مسعود» که تازه مسلمان شده بود و قبیله اش طایفه «غطفان» از اسلام او آگاه نبودند خدمت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم رسید و عرض کرد هر دستورى به من بدهید براى پیروزى نهایى به کار مى بندم. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مثل تو در میان ما یک نفر بیش نیست. اگر مى توانى در میان لشکر دشمن اختلافى بیا فکن که جنگ مجموعه اى از نقشه‏ هاى پنهانى است».

نعیم بن مسعود طرح جالبى ریخت. به سراغ یهود «بنى قریظه» آمد که در جاهلیت با آنها دوستى داشت. گفت: شما بنى قریظه مى ‏دانید که من نسبت به شما علاقه مندم! گفتند راست مى گویى، ما هرگز تو را متهم نمى کنیم. گفت: طایفه «قریش» و «غطفان» مثل شما نیستند. این شهر، شهر شما است. اموال و فرزندان و زنان شما در اینجا هستند و شما هرگز قادر نیستید از اینجا نقل مکان کنید. «قریش» و طایفه «غطفان» براى جنگ با محمد و یارانش آمده اند و شما از آنها حمایت کرده اید در حالى که شهرشان جاى دیگر است و اموال و زنانشان در غیر این منطقه. آنها اگر فرصتى دست دهد، غارتى مى کنند و با خود می برند و اگر مشکلى پیش آید به شهرشان باز مى گردند و شما در این شهر مى مانید و محمد! مسلما به تنهایى قادر به مقابله با او نیستید. پس شما دست به اسلحه نبرید تا از قریش و غطفان وثیقه اى بگیرید. گروهى از اشراف خود را به شما بسپارند که گروگان باشند تا در جنگ کوتاهى نکنند. یهود «بنى قریظه» این پیشنهاد را پسندیدند.

بعد از آن نعیم مخفیانه به سراغ قریش آمد و به «ابو سفیان» و گروهى از رجال قریش گفت: شما مراتب دوستى من را نسبت به خود به خوبى می دانید. مطلبى به گوش من رسیده است که خود را مدیون به ابلاغ آن مى دانم تا مراتب خیر خواهى را انجام داده باشم، اما خواهشم این است که از من نقل نکنید. گفتند: مطمئن باش! گفت: آیا مى دانید جماعت یهود از ماجراى شما با محمد پشیمان شده ‏اند و رسولى نزد او فرستاده اند که ما از کار خود پشیمانیم و آیا کافى است که ما گروهى از اشراف قبیله قریش و غطفان را براى تو گروگان بگیریم، دست بسته به تو بسپاریم تا گردن آنها را بزنى سپس در کنار تو خواهیم بود تا آنها را ریشه کن کنیم. محمد نیز با این پیشنهاد موافقت کرده است، بنابراین اگر یهود به سراغ شما بفرستند و گروگان هایى بخواهند، حتى یک نفر هم به آنها ندهید که خطر جدى است.

سپس به سراغ طایفه «غطفان» که طایفه خودش بودند آمد و گفت: شما اصل و نسب مرا به خوبى مى دانید، من به شما عشق مى ورزم و فکر نمى کنم کمترین تردیدى در خلوص نیت من داشته باشید. گفتند: راست مى‏ گویى حتما چنین است! گفت: سخنى دارم به شما مى گویم اما از من نشنیده باشید! گفتند: مطمئن باش، حتما چنین خواهد بود، چه خبر؟ نعیم همان مطلبى را که براى قریش گفته بود دائر به پشیمانى یهود و تصمیم بر گروگان گیرى، مو به مو براى آنها شرح داد و آنها را از عاقبت این کار بر حذر داشت.

اتفاقا شب شنبه اى بود که ابو سفیان و سران غطفان گروهى را نزد یهود بنى قریظه فرستادند و گفتند: حیوانات ما در اینجا دارند تلف مى شوند و اینجا براى ما جاى توقف نیست فردا صبح حمله را باید آغاز کنیم، تا کار یکسره شود.

یهود در پاسخ گفتند: فردا شنبه است و ما در این روز دست به هیچ کارى نمى زنیم. علاوه بر آن ما از این بیم داریم که اگر جنگ به شما فشار آورده به شهرهاى خود باز گردید و ما را در اینجا تنها بگذارید. شرط همکارى ما آن ست که گروهى را به عنوان گروگان به دست ما بسپارید. هنگامى که این خبر به طایفه قریش و غطفان رسید گفتند: به خدا سوگند معلوم مى شود نعیم بن مسعود راست مى گفت، خبرى در کار است.

پس رسولانى به سوى یهود فرستادند و گفتند به خدا حتى یک نفر را هم به شما نخواهیم داد و اگر مایل به جنگ هستید بسم اللَّه! یهودیان بنی قریظه هنگامى که از این خبر آگاه شدند گفتند که راستى نعیم بن مسعود چه حرف حقى زد؟ اینها قصد جنگ ندارند. حیله‏ اى در کار است مى خواهند غارتى کنند و به شهرهاى خود باز گردند و ما را در برابر محمد تنها بگذارند. سپس پیام دادند که حرف همان است که گفتیم به خدا تا گروگان نسپارید، جنگ نخواهیم کرد. قریش و غطفان هم بر سر حرف خود اصرار ورزیدند و در میان آنها اختلاف افتاد.

اقدامات نظامى و سیاسى پیامبر در میدان‏ نبرد

عوامل پیروزى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و مسلمانان در میدان احزاب، علاوه بر تایید الهى به وسیله باد و طوفان شدیدى که - بعد از کشته شدن عمرو بن عبدود به دست علی علیه السلام - دستگاه احزاب را به هم ریخت و نیز علاوه بر لشگریان نامرئى پروردگار، مجموعه اى از عوامل مختلف، اعم از روش هاى نظامى، سیاسى و عامل مهم اعتقادى و ایمانى بود:

١.پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم با قبول پیشنهاد حفر خندق، عامل تازه اى را در جنگ هاى عرب که تا آن زمان وجود نداشت وارد کرد که در تقویت روحیه سپاه اسلام و تضعیف سپاه کفر بسیار مؤثر بود.

٢.مواضع حساب شده لشکر اسلام و تاکتیک هاى نظامى مناسب، عامل مؤثرى براى عدم نفوذ دشمن به داخل مدینه بود.

٣.کشته شدن «عمرو بن عبد ود» به دست قهرمان بزرگ اسلام على بن ابى طالب علیه السلام و فرو ریختن امیدهاى لشکر احزاب با مرگ وى، عامل دیگرى بود.

٤.ایمان به پروردگار و توکل بر ذات پاک او که بذر آن در دل هاى مسلمانان به وسیله پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، افشانده شده بود و مرتبا در طول جنگ وسیله تلاوت آیات قرآن و سخنان دلنشین پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آبیارى مى شد نیز یک عامل بزرگ محسوب مى گردید.

٥.روش پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، روح بزرگ و اعتماد به نفس او به مسلمانان، قوت قلب و آرامش مى‏ بخشید.

پایان جنگ خندق با یاری غیبی الهی

در اینکه مدینه چند روز در محاصره سپاه مکه بود، اعداد مختلفی مانند پانزده روز و بیست و چهار شب یک ماه و بیست و یک روز از سوی مورخین و نویسندگان، ثبت شده است. سپاه مکه وقتی به مدینه رسید که زمین ها زراعی اطراف مدینه، مدتی قبل توسط مردم درو شده بود و زمین نیز بر اثر نباریدن باران خشک شده بود. این موضوع باعث کمبود علف مورد نیاز چهارپایان سپاه مکه شد به گونه ای که شتران در آستانه تلف شدن بودند.

در همین شب ها بود که شبانه طوفان سرد زمستانى در گرفت آن چنان که خیمه هاى سپاه مکه را به هم ریخت و دیگ ها را از اجاق به روى زمین افکند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله یکی از اصحاب خود به نام «حذیفه» را به مأمور به خبر آوردن از اردوگاه مکه کرد. او وقتی به میان سپاهیان قریش و غفطان رسید که دید ابوسفیان این گونه سخن می گوید که: «ای گروه قریش! نقطه ای که ما در آن هستیم محل زندگی ما نیست چهارپایان ما هلاک شده و باد و طوفان خیمه و خرگاه و آتش برای ما باقی نگذاشته است و بنی قریظه با ما پیمان شکنی کردند صلاح در این است که از اینجا کوچ کنیم». ابوسفیان به قدری برای فرار از مدینه عجله داشت که وقتی سوار شترش شد، متوجه نشد که دست حیوان بسته است و مدام با تازیانه او را می زد.

هر چه بود، این عوامل دست به دست هم داد و تمامی لشکریان مکه دست و پا را جمع کردند و فرار را بر قرار ترجیح دادند به گونه اى که حتى یک نفر از آنها در میدان جنگ باقى نماند.

پیامدهاى جنگ احزاب

جنگ خندق، نقطه عطفى در تاریخ اسلام بود و توازن نظامى و سیاسى را براى همیشه به نفع مسلمانان به هم زد. به طور خلاصه مى توان پیامدهاى پربار این جنگ را در چند جمله بیان کرد:

الف)ناکام ماندن آخرین تلاش دشمن و در هم شکسته شدن برترین قدرت نهایى آنها.

ب)رو شدن دست منافقین و افشاگرى کامل در مورد این دشمنان خطرناک داخلى.

ج)جبران خاطره دردناک شکست احد.

د)ورزیدگى مسلمانان، و افزایش هیبت آنان در قلوب دشمنان.

ه)بالا رفتن سطح روحیه و معنویت مسلمین به خاطر معجزات بزرگى که در آن میدان مشاهده کردند.

و)تثبیت موقعیت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در داخل و خارج مدینه.

ز) فراهم شدن زمینه براى تصفیه مدینه از شر یهود بنى قریظه.

مقاله

فلسفه تشکيل نيروهاى دفاعى و قواى مسلّح‏ در آيينه آيات قرآن

چکیده :

اگر دنيا از ظالمان توسعه طلب، و تجاوزكاران زورگو خالى مى ‏شد، هيچ نيروى نظامى براى حفظ مرزهاى كشورها مورد نياز نبود. تمام مردم دنيا در كشورهاى خود، در امن وامان مى ‏زيستند و با يكديگر روابط تجارى و فرهنگى و سياسى و اجتماعى و اقتصادى سالم داشتند. ولى خوى برترى جويى و تجاوزگرى كه گاه در افراد، و گاه در يك قوم و مليّت وجود دارد، غالباً سبب هجوم فرد يا قومى بر قوم ديگر يا ملّتى بر ملّت ديگر شده است. در چنين شرايطى همه حق دارند كه خود را چنان قوى كنند كه در امنيت زندگى داشته باشند. چراكه در نظام كنونى دنيا متأسفانه ضعيف پامال است. همين امر «فلسفه تشكيل نيروهاى مسلّح و قواى دفاعى» را روشن مى ‏كند. اگر بخواهيم اين مسأله را در جوّ وسيع ترى مورد بررسى قرار دهيم، بايد بگوييم حيات و زندگى بدون‏ «جهاد» امكان پذير نيست. زيرا يك موجود زنده هميشه در ادامه حيات و زندگى خود با موانعى رو به رو است، كه هر لحظه حيات او را تهديد مى ‏كند؛ اگر مجهّز به نيروهاى دفاعى نباشد، به سرعت نابود مى ‏گردد.

اشاره‏

اگر دنيا از ظالمان توسعه طلب، و تجاوزكاران زورگو خالى مى ‏شد، هيچ نيروى نظامى براى حفظ مرزهاى كشورها مورد نياز نبود. تمام مردم دنيا در كشورهاى خود، در امن وامان مى ‏زيستند و با يكديگر روابط تجارى و فرهنگى و سياسى و اجتماعى و اقتصادى سالم داشتند.

ولى خوى برترى جويى و تجاوزگرى كه گاه در افراد، و گاه در يك قوم و مليّت وجود دارد، غالباً سبب هجوم فرد يا قومى بر قوم ديگر يا ملّتى بر ملّت ديگر شده است. در چنين شرايطى همه حق دارند كه خود را چنان قوى كنند كه در امنيت زندگى داشته باشند. چراكه در نظام كنونى دنيا متأسفانه ضعيف پامال است. همين امر «فلسفه تشكيل نيروهاى مسلّح و قواى دفاعى» را روشن مى ‏كند.

درست است كه وجود اين نيروها نيز نتوانسته است به طور كامل مانع از تجاوزها گردد، ولى بى شك به طور نسبى مانع بوده و هست. زيرا بسيار مى ‏شود كه قواى مهاجم بايد در تهاجم خود دست به قمار خطرناكى بزند كه پايان آن معلوم نيست، يا بهاى سنگينى را براى پيروزى خود بر رقيب بپردازند؛ همين‏ها در بسيارى از موارد مانع از تجاوز مى ‏شود.

از اين گذشته براى قوم و ملّتى كه حامل فرهنگى هستند و فضاى آزادى را مى ‏طلبند كه فرهنگ خود را در ميان مردم جهان تبليغ كنند، به دست آوردن اين فضاى آزاد نيز بدون تكيه بر قدرت غالباً امكان‏پذير نيست؛ اين فلسفه ديگرى براى تشكيل قواى مسلّح‏ است.

و اگر بخواهيم اين مسأله را در جوّ وسيع ترى مورد بررسى قرار دهيم، بايد بگوييم حيات و زندگى بدون‏ «جهاد» امكان پذير نيست. زيرا يك موجود زنده هميشه در ادامه حيات و زندگى خود با موانعى رو به رو است، كه هر لحظه حيات او را تهديد مى ‏كند؛ اگر مجهّز به نيروهاى دفاعى نباشد، به سرعت نابود مى ‏گردد.

بدن انسان كه خود يك جهان كوچك و عالم صغير است و تمام جهان بزرگ و عالم كبير در آن خلاصه شده، نمونه بارزى از اين مسأله مى ‏باشد. چراكه حيات انسان در تمام مدّت شبانه روز از ناحيه ميكروب ها و ويروس ها كه از چهار طريق وارد بدن مى ‏شوند، - از طريق هوا و تنفّس، خوردن و آشاميدن، و پوست بدن به هنگامى كه جراحتى پيدا مى ‏كند- مورد تهديد قرار مى ‏گيرد. اگر نيروهاى دفاعى بسيار مجهز در بدن نباشد، در مدّت كوتاهى به انواع بيماريها مبتلا مى ‏گردد و از پاى در مى ‏آيد.

آرى گلبول هاى سفيد خون با هر دشمن خارجى كه وارد بدن مى ‏شود، به مقابله بر مى ‏خيزند و به طريق جنگ هاى فيزيكى و شيميايى با او مبارزه مى ‏كنند؛ حتّى اگر موقّتاً آنها پيروز شوند و انسان بيمار گردد، باز به مبارزه خود ادامه مى ‏دهند، تا دشمن مغلوب گردد و بهبودى حاصل شود.

تعداد اين نيروهاى مسلّح دفاع بدن را دانشمندان به چندين ميليون بر آورد كرده‏ اند. مطالعه در طرز كار آنها انسان را به نكات شگفت انگيزى از اسرار آفرينش آگاه مى ‏سازد، كه بى اختيار در برابر آفريدگار آن زانو مى ‏زند.

جامعه انسانى و كشورهاى مختلف نيز از اين قانون عمومى مستثنى نيستند و براى ادامه حيات خود نيازمند به نيروى نظامى مجهّزى مى ‏باشند.

با اين اشاره به قرآن باز مى ‏گرديم.

در قرآن مجيد آيات فراوانى در زمينه جهاد و فلسفه و احكام آن و نيز آثار و پيامدها و نتياج آن وارد شده كه از ميان آنها ده آيه زير را گلچين كرده‏ ايم:

١. «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ‏ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ؛[١] به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده اجازه جهاد داده شده است، چراكه مورد ستم قرار گرفته‏ اند، و خدا بر يارى آنها توانا است * همانها كه به ناحق از خانه و لانه خود بدون هيچ دليلى اخراج شدند، جز اينكه مى ‏گفتند: پروردگار ما اللَّه است! و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند ديرها و صومعه ‏ها و معابد يهود و نصارى و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى ‏شود ويران مى ‏گردد، و خداوند كسانى را كه او را يارى كند [و از آيينش دفاع نمايند] يارى مى ‏كند، خداوند قوى و شكست ناپذير است».

٢. «وَ قاتِلُوهُمْ‏ حَتَّى‏ لاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛[٢] با آنها پيكار كنيد تا فتنه‏گرى (شرك و سلب آزادى) بر چيده شود، و دين همه مخصوص خدا باشد، و اگر آنها [از فتنه انگيزى] و اعمال خلاف خوددارى كنند [خدا توبه آنها را مى ‏پذيرد] خداوند به آنچه انجام مى ‏دهند بينا است!».

٣. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ‏ رِباطِ الْخَيْلِ‏ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ؛‏[٣] هرچه در توان داريد براى مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازيد! و [همچنين] اسب‏ هاى ورزيده [براى ميدان نبرد] تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد!».

٤. «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ؛‏[٤] خداوند كسانى را كه در راه او پيكار مى كنند دوست مى ‏دارد، در حالی که به هم چسبيده اند و گويى بنايى آهنين‏ اند!».

٥. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ‏ صابِرُونَ‏ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لايَفْقَهُونَ؛‏[٥] اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ [با دشمن] تشويق كن! هرگاه بيست نفر با استقامت‏ از شما باشند بر دويست نفر غلبه مى ‏كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند پيروز مى ‏گردند، چراكه آنها گروهى هستند كه نمى ‏فهمند!».

٦. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ؛‏[٦] اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مى ‏بخشد؟! * به خداوند و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد، اين براى شما [از هر چيز] بهتر است اگر بدانيد * [اگر چنين كنيد] گناهانتان را مى ‏بخشد و شما را در باغهايى از بهشت داخل مى ‏كند كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكن هاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى ‏دهد، و اين پيروزى عظيم است! * و [نعمت] ديگرى كه آن را دوست داريد، [به شما مى ‏بخشد]، و آن يارى خداوند و پيروزى نزديك است، و مؤمنان را بشارت ده [به اين پيروزى بزرگ]!».

٧. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛‏[٧] خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده كه [در برابرش] بهشت براى آنان باشد، [به اين گونه كه:] در راه خدا پيكار مى ‏كنند، مى ‏كشند و كشته مى ‏شوند، اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چه كسى از خدا به وعده‏ اش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده‏ ايد و اين است آن پيروزى بزرگ».

٨. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛‏[٨] اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! [در برابر مشكلات و هوس ها] استقامت كنيد، و در برابر دشمنان [نيز] پايدار باشيد و از مرزهاى خود مراقبت كنيد و از مخالفت فرمان خداوند بپرهيزيد، شايد رستگار شويد!».

٩. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ؛[٩] اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت بگير! جايگاهشان جهنم است، و چه بد سرنوشتى است!».

١٠. «لايَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ‏ اللَّهُ‏ الْمُجاهِدِينَ‏ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ‏ اللَّهُ‏ الْمُجاهِدِينَ‏ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً؛[١٠] [هرگز] افراد با ايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند! خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان [ترك كنندگان جهاد] برترى مهمى بخشيده، و به هر يك از اين دو گروه [به نسبت اعمال نيك شان] خداوند وعده پاداش نيك داده، و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظيمى برترى بخشيده است».

تفسير و جمع بندى‏

روح جهاد دفاع‏ است؛ نه تهاجم‏

در نخستين آيه از آيات مورد بحث كه به عقيده جمعى از مفسّران‏ «نخستين آيه جهاد» است، پرده از روى يكى از مهمّ ترين فلسفه‏ هاى جهاد برداشته و به مسلمانان كه از سوى دشمنان لجوج و بى رحم تحت فشار واقع شده بودند، اجازه قيام مسلّحانه و جهاد را مى ‏دهد، و مى ‏فرمايد: «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، اجازه جهاد داده شده است، به خاطر اينكه مورد ستم قرار گرفته‏ اند، و خداوند بر يارى آنها توانايى دارد؛ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ‏ لَقَدِيرٌ».[١١]

در اينجا هم «اجازه جهاد» داده شده، و هم «وعده پيروزى» از سوى خداوند. دليل آن هم اين ذكر شده كه دشمن جنگ را ظالمانه شروع كرده، و سکوت در برابر دشمن غلط است، چراكه مايه جرأت و جسارت مخالفان و ضعف و نوميدى دوستان است.

مرحوم طبرسى در مجمع البيان[١٢] مى ‏گويد: «مشركان عرب پيوسته مسلمانان را آزار مى ‏دادند، و هميشه افرادى مجروح و مضروب نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى ‏آمدند، و از دست آنها شكايت مى ‏كردند، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله به آنها مى ‏فرمود: شكيبايى پيشه كنيد كه من [هنوز] مأمور به جنگ نيستم. تا زمانى كه هجرت كرد، آنگاه اين آيه نازل شد، و اوّلين آيه‏ اى است كه به مسلمانان اجازه جنگ مى ‏دهد».[١٣]

قابل توجّه اينكه قرآن مجيد در آيه قبل از آن مى ‏گويد: «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ‏ عَنِ‏ الَّذِينَ آمَنُوا؛[١٤] خداوند از مؤمنان دفاع مى ‏كند». يعنى اين سخن (دفاع الهی از مؤمنين) به آن معنى نيست كه در آنها گوشه‏ اى بنشينند و دست روى دست بگذارند و منتظر دفاع الهى باشند، بلكه سنّت الهى بر اين قرار گرفته كه دفاع او از مؤمنان بعد از آن باشد كه وظيفه خود در امر جهاد و مقابله با دشمن انجام دهند؛ پس كسانى به حمايت الهى اطمينان داشته باشند، كه وظيفه جهاد را ترك نكنند.

نيز اين نكته قابل توجّه است كه در آيه بعد، براى تشويق مؤمنان به دفاع مقدس مى ‏گويد: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ ...».[١٥] اشاره به اينكه دشمن شما را از خانه و لانه خود به جرم ايمان تان به خداوند بيرون كرده، اگر در برابر آنها نايستيد، هم دنياى شما، و هم دين و ايمان و مساجد و معابد شما در خطر است.

توجّه به اين نكته كه دستور به جهاد بعد از مسأله هجرت صادر شده، نشان مى ‏دهد كه اساس جهاد در اسلام را «دفاع در برابر دشمن» تشكيل مى ‏دهد. چراكه مسلمانان سيزده سال تمام در برابر تمام آزارها و كارشكنى‏ و ضرب و جرح‏ ها دست به اسلحه نبردند تا شايد دشمن بر سر عقل آيد. ولى سرانجام نتيجه اين صبر و تحمّل، آوارگى عمومى تحت عنوان‏ «هجرت» و انواع فشارهاى اجتماع و اقتصادى بود، و حتّى بعد از هجرت به مدينه نيز فشارها همچنان ادامه يافت. آيا هيچ عقلى اجازه مى ‏دهد كه اهل ايمان بنشينند و بيش از اين ناظر بى ‏رحمى و قساوت دشمن باشند؟!

دومين آيه به يكى ديگر از فلسفه‏ هاى جهاد - كه همچون فلسفه‏ اى كه در آيه قبل آمد، در هر زمان و مكانى مى ‏تواند وجود داشته باشد - اشاره كرده و مى ‏فرمايد: «با آنها پيكار كنيد تا فتنه گرى (شرك و سلب آزادى) بر چيده شود، و دين همه مخصوص خدا باشد [و همه اهل ايمان آزادانه بتوانند خدا را بپرستند و از خدا و اسلام سخن بگويند]؛ وَ قاتِلُوهُمْ‏ حَتَّى‏ لاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ».[١٦]

جالب اينكه قرآن در ذيل همين آيه با صراحت مى ‏گويد: «اگر آنها [از راه شرك و فساد باز گردند، و از اعمال نا درست] خود دارى كنند، [خداوند آنها را مى ‏پذيرد] خداوند به آنچه انجام مى ‏دهند، بينا است؛ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ».[١٧]

منظور از مبارزه با فتنه جويان چيست؟

جمعى از مفسّران «فتنه» را به معنى شرك و بعضى به معنى فشارهايى كه براى بازگرداندن مؤمنان به كفر از سوى مشركان انجام مى ‏شد تفسير كرده‏ اند.

در تفسير الميزان، با توجّه به ريشه اصلّى اين واژه، «فتنه» به معنى امورى تفسير شده كه مردم به وسيله آن آزمايش مى ‏شوند، و طبعاً براى آنها مشكل و سنگين است؛ و غالباً به معنى از بين رفتن امنيّت و صلح، استعمال مى ‏شود.[١٨]

در تفسير نمونه ذيل آيه ١٩٣ سوره‏ «بقره» پنج معنى براى اين واژه به استناد آيات قرآن ذكر كرده‏ ايم: ١. آزمايش‏؛ ٢. فريب دادن‏؛ ٣. بلا و عذاب‏؛ ٤. شرك و بت پرستى‏؛ ٥. اضلال و گمراهى.[١٩]‏

در بعضى از كتب لغت، مانند «لسان العرب»[٢٠] نيز به غالب اين معانى اشاره شده است.

بديهى است كه شرك در آيه مورد بحث به معنى آزمايش يا فريب و بلا نمى ‏تواند باشد؛ بنابراين به معنى شرك يا فشار مشركان براى گمراه ساختن ديگران است؛ و مى ‏تواند در معنى جامعى به كار رود، كه هم شرك و هم فشار مشركان و شكنجه و بلاى آن را شامل گردد. بنابراين تا زمانى كه فشارهايى از سوى كفّار براى تغيير عقيده مؤمنان اعمال مى ‏شود، پيكار در برابر چنين عملى جايز است؛ و جهاد براى به دست آوردن آزادى و جلوگيرى از فشارها و شكنجه ‏هاى آنها مجاز شمرده مى ‏شود. ولى هنگامى كه آنها دست از فشارهاى خود بردارند، طبعاً جنگ تمام مى ‏شود. بنابراين مبارزه با فتنه نيز نوعى جهاد دفاعى است.

در سوّمين آيه به مسلمانان دستور داده شده كه همه گونه نيرويى را براى پيكار با دشمن آماده سازند، و مى ‏فرمايد: «در برابر آنها آنچه توانايى داريد از نيرو آماده سازيد؛ وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ».[٢١]

سپس به يكى از مصاديق روشن آن كه در آن زمان از ابزارهاى مهم قدرت جنگى محسوب مى ‏شد، اشاره كرده، و مى ‏فرمايد: «اسبهاى ورزيده [براى ميدان نبرد] آماده كنيد؛ وَ مِنْ‏ رِباطِ الْخَيْلِ‏».

و در جمله بعد، به هدف نهايى اين آماده سازى قوا اشاره كرده، و مى ‏فرمايد: «هدف اين است كه به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن [شناخته شده] خويش را بترسانيد؛ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ».

بنابراين هدف از اعداد قوا و تهيّه نيروها، تهاجم بر كسى نيست؛ بلكه هدف ترسانيدن دشمن است؛ همان ترس و وحشتى كه مايه جلوگيرى از بروز جنگ و پيكار مى ‏شود.

در واقع تقويت بنيه دفاعى هميشه خود يك دفاع مؤثّر و يك عامل بازدارنده در برابر تهاجم دشمن است و اين هدفى بسيار مقدّس و والا و مطابق عقل و منطق است.

توجّه به اين نكته نيز لازم است كه مفهوم آيه بسيار وسيع و گسترده مى ‏باشد، و هر گونه فراهم سازى نيروهاى معنوى، مادّى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى را شامل مى شود. به خصوص بر نيروهاى مناسب هر زمان تكيه و تأكيد مى ‏كند، و نشان مى ‏دهد كه مسلمين بايد هرگز آرام ننشينند، و تلاش كنند كه آخرين سلاح هاى پيچيده عصر خود را فراهم سازند، و حتّى بر آن پيشى گيرند. امّا هدف اصلّى از همه اين امور تهاجم بر كسى نيست؛ بلكه خاموش كردن آتش فتنه‏ ها و جلوگيرى از آزارها و يا به تعبير روشن تر، خفه كردن تهاجم در نطفه مى ‏باشد.

از آنجا كه فراهم آوردن تجهيزات جنگى پيشرفته در برابر دشمن نياز به صرف هزينه ‏هاى كلان دارد، و اين امر بدون مشاركت عمومى مردم امكان‏پذير نيست، در جمله ‏هاى آخر آيه فوق مى ‏فرمايد: «و آنچه را در راه خدا [و تقويت اسلام] انفاق كنيد، بى كم و كاست به شما بازگردانده مى ‏شود و ستمى بر شما نخواهد شد؛ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ‏».

اين نكته نيز حائز اهميّت است كه در آيه بعد از آن با صراحت مى ‏گويد: «اگر آنان تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح در آى و بر خدا توكل كن، كه او شنوا و دانا است؛ وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏».[٢٢]

ذكر اين آيه بعد از آيه‏ اى كه دستور به جمع قوا و تهيّه نيروها مى ‏دهد، پر معنى و تأكيد ديگرى بر روى صلح طلبى اسلام است؛ يعنى اگر مسلمانان را مأمور به آماده كردن بهترين و برترين سلاح ها و نيروها مى ‏دهد، هدف تحكيم پايه ‏هاى صلح است؛ نه تهاجم بر كسى.

در چهارمين آيه ضمن تشويق به مسأله جهاد، نخست آن را مقيّد به وجود اهداف مقدّس مى ‏كند، و سپس بر وحدت صفوف مسلمين كه مهم ترين عامل پيروزى در نبرد با دشمن است، تأكيد مى ‏كند و مى ‏فرمايد: «خداوند كسانى را دوست مى ‏دارد كه در راه او همچون بنايى آهنين و استوار پيكار مى ‏كنند؛ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ».[٢٣]

تعبير «فِي سَبِيلِهِ؛ در راه خدا» - كه در بسيارى از آيات جهاد آمده است - اين حقيقت را به روشنى اثبات مى ‏كند، كه نبايد جهاد در راه خودكامگى‏ ها و افزون‏ طلبى ها و برترى جويى ها و غصب حقوق و زمين هاى ديگران، يا انتقام جويى و هوى و هوس بوده باشد. بلكه بايد تنها در راه حق و عدالت و آنچه موجب رضاى خدا است صورت گيرد. تكرار اين تعبير در آيات بسيارى از قرآن، براى جلوگيرى از جنگ هايى است، كه به خاطر انگيزه ‏هاى شيطانى و مادّى صورت مى ‏گيرد. همين امر است كه نيروهاى مسلح اسلام را از ديگر نيروها جدا مى سازد!

تعبير به‏ «بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»[٢٤] مى ‏تواند اشاره به اين باشد كه دشمنان همانند سيلاب ويران گراند، و صفوف مجاهدان اسلام، مانند سدّ آهنينى است كه در برابر هجوم سيلاب ايستادگى مى ‏كنند. يا اشاره به سدّ آهنينى است كه ذوالقرنين در برابر قوم مهاجم و خونخوار يأجوج و مأجوج كشيد، و كنايه از هر سدّى است كه در برابر مهاجمى كشيده مى ‏شود.

در هر صورت اين تعبير نشان مى ‏دهد كه جهاد اسلامى در اصل جنبه دفاعى دارد، چراكه سدّها وسيله دفاعى مؤثّرى در مقابل تهاجم سيلابها يا يأجوج و مأجوج‏هاى تاريخ است، و هرگز هيچ سدّى كار تهاجمى ندارد.

و همان گونه كه اگر در سدّها خلل و فرجى باشد، آسيب‏ پذير و متلاشى خواهد شد، اگر در صفوف مجاهدان اسلام نيز ناهماهنگى و اختلافى بروز كند، محكوم به شكست خواهند شد، و خداوند صفوفى را دوست دارد كه يكپارچه باشند و كاملًا متحد و متّفق و هماهنگ عمل كنند.

در پنجمين آيه به پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله دستور مى ‏دهد؛ كه مسلمانان را تشويق به پيكار با دشمن كند. اين آيه بعد از آياتى است كه تشويق به آماده ساختن قوا براى ترساندن دشمن و جلوگيرى از جنگ مى ‏كند، و همچنين آيه‏ اى كه تشويق به صلح مى ‏باشد.

در حقيقت جنگ به عنوان آخرين وسيله براى جلوگيرى از هجوم دشمنان تشريع شده است؛ نخست اعداد قوا و سپس دعوت به صلح از موضع قدرت، نه از موضع ضعف، و سرانجام فرمان پيكار صادر مى ‏كند و مى ‏فرمايد: «اى پيامبر! مؤمنان را به پيكار [با دشمنان خطر ناك] بر انگيز؛ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ»‏.[٢٥]

سپس به يكى از مهمترين عوامل پيروزى يعنى استقامت و پايمردى اشاره كرده، و مى ‏فرمايد: «هر گاه از شما بيست تن با استقامت باشند بر دويست تن غلبه مى ‏كنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از كافران پيروز مى ‏گردند؛ چراكه آنها گروهى هستند كه نمى ‏فهمند؛ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ‏ صابِرُونَ‏ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ».[٢٦]

نادانى و جهل آنها از يك سو سبب شده كه راه منطق و خرد را نپويند و جز با زبان زور نتوان با آنها سخن گفت. از سوى ديگر سبب ضعف و ناتوانى آنها در ميدان جنگ است. چراكه هدف و انگيزه قابل ملاحظه‏ اى در پيكارهاى خود ندارند؛ به همين دليل يك نفر از مؤمنان آگاه و با استقامت مى ‏تواند بر ده تن از آنان غلبه كند، و بيست نفر بر دويست تن!

راغب در مفردات مى ‏گويد: «تحريض در اصل به معنى تحريك بر چيزى است، از طريق زينت كردن آن و آسان نمودن راه وصول به آن شى‏ء از طريق زايل كردن موانع».[٢٧]

در حقيقت ايمان به خدا، و اعتقاد به يوم المعاد و پاداش عظيم مجاهدان و شهيدان راه خدا، تمام موانع را از سر راه سربازان اسلام بر مى ‏داشت، و اين كار بسيار سخت و سنگين را براى آن هموار مى ‏كرد.

اين آيه افسانه موازنه قواى ظاهرى و مادى را بر مى ‏زند، و نشان مى ‏دهد يك سلسله نيروهاى معنوى در اختيار مسلمانان است كه مى ‏تواند با تكيه بر آنها برترى صورى سپاه شمن را به نفع خود بر هم زنند.

ششمين آيه جهاد را به تجارت پرسودى تشبيه مى ‏نمايد كه موجب نجات از عذاب اليم و پيروزى در دنيا و آخرت است؛ مى ‏فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد، آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه از عذاب دردناك رهائيتان مى ‏بخشد؟! * به خدا و پيامبر او ايمان بياوريد و در راه خدا با اموال و جانهايتان جهاد كنيد؛ اين براى شما از هر چيز بهتر است اگر بدانيد؛ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏».[٢٨]

سپس در آيات بعد مجاهدان را به مغفرت و آمرزش و ورود در باغ هاى بهشتى و مساكن پاكيزه در جنّات عدن و نجات و پيروزى قريب الوقوع در دنيا نويد مى ‏دهد: «يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ‏».[٢٩]

در اين آيات سرمايه تجارت پر سود كه مايه نجات در دنيا و آخرت است، تركيبى از ايمان و جهاد شمرده شده است: «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ»؛ يعنى‏ «عقيده» و «جهاد» دو ركن اساسى آن است. جهادى كه هم با جان است و هم اموال؛ چراكه تجهيزات جنگى كه وسيله مهمى براى پيروزى مجاهدان است جز با بذل اموال حاصل نمى ‏شود. قابل توجّه اينكه نتيجه جهاد را تنها آمرزش الهى و استحقاق نعمت هاى جاودان بهشتى ذكر نمى ‏كند، بلكه پيروزى نزديك در اين جهان را، عزيزتر از آثار آن مى ‏شمرد: «وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ».

تعبير به تجارت اشاره به اين نكته است كه انسان به هر حال سرمايه ‏هايى در اختيار دارد. اين دنيا نيز به منزله تجارت خانه‏ اى است كه اين سرمايه ‏هاى فانى را مى ‏توان در آن به سرمايه ‏هاى جاويدان و باقى تبديل كرد. اين تجارت پرسود تنها در صورتى ممکن است كه انسان با ذات پاك خدا معامله كند؛ ذاتى كه كليد همه خيرات و سعادت ها به دست قدرت اواست، و تجارت با او آميخته با كرامت و موهبت و انواع بخشش ها است.

اين نكته نيز قابل توجّه است كه مخاطب در اين آيات مؤمنان اند و در عين حال دعوت به سوى ايمان مى ‏شوند! منظور اين است كه از مراحل ابتدايى و صورى ايمان، به مراحل عالى توأم با جهاد و اعمال صالح، ارتقاء يابند؛ چراكه ايمان درخت بارورى است كه از نهال بسيار كوچكى شروع مى ‏شود، تا زمانى كه شاخه ‏هاى خود را بر سراسر آسمان بگشايد و انواع ثمرات و ميوه ‏هاى فضيلت بر آن ظاهر شود، و اين نيازمند به طّى مراحل تكاملى گوناگون است.

در هفتمين آيه همان مضمون آيه قبل در لباس زيباى ديگرى عرضه شده است. اين آيه صحنه معامله‏ اى را نشان مى ‏دهد كه خداوند در آن خريدار است، و مؤمنان فروشنده، و متاع مورد معامله، جانها و اموال آنان، و بهايى كه پرداخت مى ‏شود، بهشت جاويدان است. اسناد اين معامله بزرگ و پرسود سه كتاب بزرگ آسمانى تورات و انجيل و قرآن است. بنابراين مى ‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛‏[٣٠] خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده كه [در برابرش] بهشت براى آنان باشد، [به اين گونه كه:] در راه خدا پيكار مى ‏كنند، مى ‏كشند و كشته مى ‏شوند، اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چه كسى از خدا به وعده‏ اش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده‏ ايد و اين است آن پيروزى بزرگ‏».

اين تجارت پرسود با اركان چهارگانه و سپس اسناد محكمش، مهمترين تجارتى است كه براى اين انسان در طول عمرش ممكن است واقع شود، و به همين دليل خداوند بلافاصله مؤمنان را به اين معامله پرسود تبريك گفته، و مى ‏فرمايد: «اكنون، به داد و ستدى كه با خدا كرده‏ ايد، شادمان باشيد و اين رستگارى و پيروزى بزرگى است؛ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»‏.

آرى اين انگيزه ‏هاى الهى بود كه روحيّه سربازان اسلام را در بالاترين سطح ممكن قرار مى ‏داد، و با وجود كمى نفرات و تجهيزات به سرعت بر دشمنان در شرق و غرب جهان پيروز مى ‏شدند.

در هشتمين آيه بار ديگر مؤمنان را مخاطب ساخته و به آنها دستور به صبر و شكيبايى و آمادگى در برابر هجوم دشمنان داده است؛ مى ‏فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! [در برابر مشكلات و هوس ‏ها] استقامت كنيد، و در برابر دشمنان پايدار باشيد و از مرزها مراقبت به عمل آوريد و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد، تا رستگار شويد؛ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏».[٣١]

در اين آيه چهار دستور مهم به مؤمنان داده شده، كه ضامن سربلندى و پيروزى و عزّت آنها است:

نخست دستور به‏ «صبر» و ايستادگى در برابر حوادث مختلف و هوى و هوس ها داده، و مى ‏فرمايد: «اصْبِرُوا» كه در واقع خمير مايه تمام پيروزى ‏ها است.

بعد از آن دستور به‏ «مُصابره» كه از باب مفاعله و به معنى صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت دشمن است، و به تعبير ديگر مفهومش اين است كه هر قدر مشكلات شديدتر باشد، صبر و استقامت شما نيز بايد بيشتر شود و هر اندازه دشمن بر استقامتش بيفزايد، شما پايدارى بيشترى كنيد تا سرانجام مغلوب گردند «وَ صابِرُوا».

و در سومين دستور فرمان به‏ «مُرابطه» مى ‏دهد و مى ‏فرمايد: «وَ رابِطُوا».

اين جمله از مادّه‏ «رِباط» گرفته شده و در اصل به معنى بستن چيزى در مكانى است؛ مانند بستن اسب در محلّى و كنايه از آمادگى مى ‏باشد كه مصداق روشن آن آمادگى و مراقبت از مرزها است؛ زيرا سربازان در آن محل مركب ها و وسايل جنگى خود را نگهدارى مى ‏كنند. به همين دليل بعضى از مفسّران آن را تنها به معنى نگهدارى اسب ها و مركب ها در مرزها و آماده بودن در مقابل دشمن تفسير كرده‏ اند؛ و حّتى گفته‏ اند كه مفهوم وسيع آن شامل آماده ساختن وسايل جنگى امروز - اعمّ از آنچه كه براى جنگ هاى هوايى و زمينى و دريايى لازم است - مى ‏شود.[٣٢]

البتّه اين بدان معنى نيست كه آيه شريفه مرزهاى عقيدتى و فرهنگى را شامل نمى ‏شود. چراكه مفهوم‏ «رابطوا» آن چنان وسيع است، كه هر گونه آمادگى براى دفاع در مقابل دشمن را در بر مى ‏گيرد. لذا در بعضى از روايات اسلامى علما به مرزدارانى تشبيه شده‏ اند كه در برابر لشكر ابليس صف كشيده و از حمله كردن آنها به افرادى كه قدرت دفاع از خود را ندارند، جلوگيرى مى ‏كنند. امام صادق عليه السّلام فرمود: «عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ‏ فِي الثَّغْرِ الَّذِي يَلِي إِبْلِيسَ وَ عَفَارِيتَهُ يَمْنَعُوهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ‏؛ دانشمندان شيعيان ما مرزدارانى هستند كه در برابر لشكر ابليس صف كشيده و از هجوم آنها بر ضعفاى شيعه و تسلّط بر آنان جلوگيرى مى ‏كنند».[٣٣] در بعضى از روايات نيز از حضرت على عليه السّلام نقل شده، جمله‏ «رابِطُوا» به انتظار نمازهاى يكى پس از ديگرى تفسير شده است،‏[٣٤] كه آن نيز در حقيقت همانند آماده باش در برابر لشكر شيطان است.

و در چهارمين دستور، فرمان به تقواى الهى مى ‏دهد، اشاره به اينكه صبر و استقامت و مرابطه همه بايد آميخته با تقوا و پرهيزكارى و اخلاص باشد و از هر گونه تظاهر و رياكارى دور گردد.

در نهمين آيه دستور مى ‏دهد كه در دو جبهه با دشمنان پيكار كنيد و شدت عمل به خرج دهيد؛ با دشمنان داخلى (منافقان) و عوامل نفوذى آنها كه در لابلاى صفوف مسلمين جاى گرفته و از هر فرصتى براى تضعيف حكومت اسلامى بهره مى ‏گيرند، و با دشمنان خارجى (كفّار). مى ‏فرمايد: «اى پيامبر با كافران و منافقان پيكار كن و بر آنها سخت بگير! و جايگاه آنها دوزخ است و چه فرجام بدى دارند!؛ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ».[٣٥]

البته جهاد معنى وسيعى دارد كه هم پيكار مسلحانه را شامل مى ‏شود، و هم مبارزات فرهنگى و اجتماعى و خشونت در سخن و افشاگرى و تهديد را. بنابراين اگر در روايات مى ‏خوانيم: پيامبر هرگز با منافقان جنگ مسلحانه نكرد، منافاتى با آنچه در اين آيه آمده ندارد. چنانكه در حديث امام صادق عليه السّلام آمده است: «انَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) لَمْ يُقاتِلْ مُنافِقاً قَطُّ»[٣٦]

اضافه بر اين، آنچه در آيه آمده يك دستور كلّى است كه اگر منافقان از حدود معيّنى تجاوز نكردند، تنها با مبارزات غير مسلحانه با آنها برخورد مى ‏شود؛ ولى اگر توطئه آنها خطر جدى ايجاد كند، راهى جز سركوبى از طريق جهاد مسلحانه نيست، همانگونه كه در عصر على عليه السّلام كراراً اتفاق افتاد.

به تعبير ديگر، گرچه پيامبر صلّى الله عليه و آله با منافقان مدارا مى ‏كرد و نرمش به خرج مى ‏داد، ولى به گفته «سيد قطب» در «فى ظلال ‏القرآن» نرمش جايى دارد و شدت جاى ديگرى، و هر كدام در جاى خودش به كار نرود، زيان بخش خواهد بود. بنابراين هيچ مانعى ندارد كه در شرايط خاصى با آنها مدارا شود و در شرايط ديگرى با شدت و خشونت و حتى جهاد مسلحانه برخورد شود.[٣٧]

دهمين آيه و آخرين آيه مورد بحث به مقام شامخ مجاهدان و نيروهاى نظامى اسلام و فضيلت و برترى چشمگير آنان بر ديگران اشاره كرده و مى ‏فرمايد: «مؤمنانى كه بدون عذر بيمارى و يا ناراحتى موجه ديگر، از جهاد باز نشينند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود مجاهده مى ‏كنند، يكسان نيستند؛ خداوند مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد مى ‏نمايند بر كسانى كه از جهاد خوددارى كرده‏ اند، مقام برترى بخشيده و به هر كدام از اين دو [به نسبت اعمال نيكشان] وعده پاداش داده؛ ولى مجاهدان را بر قاعدان برترى و پاداش عظيمى بخشيده است؛ لايَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ، فَضَّلَ‏ اللَّهُ‏ الْمُجاهِدِينَ‏ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً، وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏، وَ فَضَّلَ‏ اللَّهُ‏ الْمُجاهِدِينَ‏ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً».[٣٨]

به اين ترتيب قرآن مجيد مسلمانان را به دو گروه مجاهدان و قاعدان تقسيم مى ‏كند و قاعدان را نيز به دو بخش تقسيم مى ‏نمايد افراد ناتوان و معذور و افراد توانا و غير معذور كه بر اثر سستى و كاهلى از شركت در جهاد خوددارى كرده‏ اند. سپس درجات عظيم و فضل كبير و مغفرت و رحمت الهى را تنها شامل حال مجاهدان مى ‏داند.

از اينجا به خوبى روشن مى ‏شود كه برخلاف آنچه كه در دنياى امروز معمول است، وظيفه پيكار با دشمن را مخصوص گروه خاصى مى ‏دانند، در اسلام اين وظيفه بر عهده تمام كسانى است كه توانايى گرفتن اسلحه به دست و جهاد با دشمن را دارند. به همين دليل در تمام دوران حكومت پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله گروه خاصى به عنوان نيروهاى نظامى تشكيل نشد، و به هنگام بروز جنگ ها تمام كسانى كه توانايى حمل اسلحه داشتند، با الهام گرفتن از قرآن مجيد اسلحه برداشته، و به سوى ميدان جنگ حركت مى ‏كردند و به تعبير امروز همه در صف بسيجيان جاى داشتند؛ و همين امر سبب قدرت عظيم نظامى مسلمين بود.

ارتش‏هاى منظم و بسيج مردمى ‏

از آيات فوق و آيات فراوان ديگر قرآن، كه ناظر به ابعاد مختلف جهاد اسلامى است، شكل خاص نيروهاى نظامى در حكومت اسلامى و ويژگى هاى آن كاملًا روشن مى ‏شود و امتياز آن بر ساير برنامه هايى كه جوامع ديگر در مورد مسائل نظامى دارند آشكار مى ‏شود.

البته ما در عصرى زندگى مى ‏كنيم، كه فنون نظامى بسيار پيچيده شده و جنبه تخصصى پيدا كرده است، و چاره‏ اى جز استفاده از نيروهاى متخصص در اين فنون و افسران و درجه دارن درس خوانده و تمرين ديده نيست. به اين ترتيب لازم است گروهى به عنوان كادر ثابت در ارتش بمانند و شب و روز به مسائل مهم دفاعى بينديشند و هر لحظه آماده مقابله با دشمن باشند. ولى با اين حال نقش بسيج و نيروهاى مردمى در جاى خود محفوظ است؛ بلكه بدون آن كار گروه هاى بالا بازدهى مطلوب ندارد. همانگونه كه نقش اين نيروى عظيم را در جنگ تحميلى هشت ساله ايران و عراق به خوبى مشاهده كرديم. اگر آنها نبودند، بخشهاى عظيمى از ايران در برابر تهاجم عراق به كلّى از دست مى ‏رفت و اين نيروى عظيم بسيج بود كه سپاهيان صدام را كه از سوى قدرت هاى بزرگ كاملًا حمايت‏ مى ‏شد، عقب راند و ناكام كرد.

بنابراين اگر بعضى تصور كنند كه مسأله بسيج مردمى مخصوص زمانى بوده است، كه فنون نظامى پيچيده امروز وجود نداشت، - مانند عصر پيامبر صلّى الله عليه و آله - سخت در اشتباه اند.

امروز نيز نقش بسيج مردمى در دفاع از كشورهاى اسلامى جاى انكار نيست.

شاهد ديگر براى اين موضوع، رزمندگان فلسطين هستند، و مى ‏دانيم چيزى كه اسرائيل را در سرزمين هاى اشغالى به ستوه آورده، همين نيروى بسيج مردمى است، كه غالباً نوجوانان كم سن و سال نيز در آن شركت دارند، و افرادى كه سلاح ندارند، از قطعات سنگ استفاده مى ‏كنند!

اگر نمونه ‏هاى عينى اين مطلب را نمى ‏ديديم باور كردنى نبود، كه در عصر سلاح هاى پيچيده و بمب اتم و موشك هاى پيشرفته قاره پيما، كسانى با سلاح سنگ به ميدان آيند و با همين وسيله دشمنى را بيچاره كنند!

در فلسطين اشغالى ارتش منظمى در برابر اسرائيل وجود ندارد، آنچه هست نيروى بسيج است كه با گذشت زمان و كسب تجربه ‏هاى فراوان، تدريجاً در عمل همانند يك لشكر كار آزموده عمل مى ‏كند، و گروهى نيز به همان صورت ابتدايى مى ‏جنگند و دشمنى را كه تا دندان مسلح است، به ستوه در مى ‏آورند!

بنابراين حكومت اسلامى هرگز نبايد سنّت اسلام را در استفاده از نيروى بسيج مردمى ناديده بگيرد.

اگر بسيج در جاى ديگر دنيا كمتر وجود دارد، و دولت هاى پيشرفته صنعتى هرگز نمى ‏توانند از آن استفاده كنند، به خاطر آن است كه اعتقاد به وجوب جهاد به عنوان يك فريضه بزرگ الهى در ميان آنها نيست، و آنها نبرد را تنها وظيفه دولت مى ‏دانند. ولى در اسلام جهاد وظيفه فرد فرد مسلمانان است.

ارزش والاى شهادت و عظمت مقام شهيدان در اسلام چيزى نيست كه در جاى ديگرى‏ وجود داشته باشد. به همين دليل انگيزه بسيجى تقريباً در ميان ديگران نيست. ولى در ميان مسلمين هميشه وجود داشته و دارد.

البته در كشورهايى كه اين اعتقاد و فرهنگ حاكم نيست وقتى كارد به استخوانشان برسد، و كشورشان در معرض نابودى قرار گيرد، ممكن است نيروى بسيج مردمى تشكيل شود. ولى در اسلام هميشه و در همه حال اين نيرو وجود دارد.

بنابراين‏ «حكومت اسلامى» با ارج نهادن بر اين فرهنگ دينى بايد براى نيروى بسيج مردمى حتى در حال صلح، اهميت فوق العاده‏ اى قائل شود؛ بلكه بايد بسيجيان را تدريجاً با فنون نظامى پيشرفته عصر و زمان آشنا سازد؛ تا به هنگام خطر بتواند تمام كسانى را كه قدرت حمل اسلحه دارند به ميدان نبرد بفرستد.

بزرگداشت مقام شهدا و احترام به خانواده ‏هاى آنان و قدردانى مادى و معنوى از آنها بخشى از دستورات اسلام و تدبيراتى است كه براى حفظ روحيه بسيجى و بقاى آن در ميان مسلمين مى ‏شود؛ و اگر اين امر به فراموشى سپرده شود به يقين تأثير فراوانى در تضعيف روحيه بسيجى خواهد داشت.

چه زيبا است كه در كنار مساجد ما واحدهاى بسيج تشكيل مى ‏شود؛ و امر بسيج به عنوان يك عبادت بزرگ در كنار نماز قرار مى ‏گيرد! اينها امورى است كه تنها در سايه اعتقاد و فرهنگ مذهبى امكان‏پذير است و از سلاح هاى برنده‏ اى است كه ما در اختيار داريم و جمعيت هاى الحادى ازآن محروم اند، هر چند مجهز به پيشرفته ‏ترين سلاح ها باشند!

آموزشهاى نظامى ‏

از آيه شريفه‏ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»‏،[٣٩] كه شرح آن در بحث پيش گذشت،‏ به روشنى استفاده مى ‏شود، كه مسلمانان، حتى در حال صلح، بايد آمادگى و قدرت نظامى خود را حفظ كنند. اگر روز به روز فنون جنگى پيشرفته ‏تر شود، آنها هم به طور مداوم آموزش هاى نظامى را هماهنگ با آن ببيند. همچنين سلاح هاى پيشرفته را به هر قيمتى كه هست در اختيار بگيرند و با توجه به اينكه‏ «قوّه؛ نيرو» تمام نيروهاى معنوى و مادى انسانى و غير انسانى را شامل مى ‏شود، همه اينها را آماده سازند.

در آيه ٧١ سوره‏ «نساء» مى ‏خوانيم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ‏ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! آمادگى خود را در برابر دشمن حفظ كنيد و در گروه ‏هاى متعدد يا به صورت دسته واحد [طبق شرايط موجود]، به سوى دشمن حركت نماييد».

با توجه به اينكه‏ «حِذر» - بر وزن خِضر - به معناى بيدارى و هوشيارى و آماده باش در برابر خطر است، و گاه به معنى وسيله‏ اى است كه با كمك آن با خطر مبارزه مى ‏شود، لزوم آماده باش دائمى مسلمين در مقابل دشمن، به خوبى روشن مى ‏گردد.

جمله «فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً»،‏ با توجه به معنى نَفر (كوچ كردن)، نشان مى ‏دهد كه مسلمانان نبايد بنشينند تا دشمن بر آنها هجوم برد؛ بلكه بايد به استقبال دشمن بروند و پيش از تهاجم دشمن، بر او هجوم برند و از روش ‏هاى مختلف براى اين امر استفاده نمايند. گاه به صورت گروه هاى پراكنده، جنگ پارتيزانى بر ضدّ او به راه بيندازند، و گاه به صورت ارتش منظّم و يكپارچه حمله را آغاز نمايند. يعنی در هر جا مطابق مقتضاى زمان و مكان عمل كنند.

سبق و رمايه (مسابقه سوارى و تير اندازى)

در راستاى مسأله آموزش هاى نظامى، در اسلام نه تنها به مسأله آموزش تيراندازى و اسب سوارى تشويق شده، بلكه اجازه مسابقه و شرط بندى و برد و باخت را نيز در آن داده است. با اينكه اسلام در مسأله قمار و برد و باخت بسيار سخت گير است و آن را يكى از گناهان كبيره مى ‏شمرد. ولى اين موضوع را به خاطر فلسفه ‏هاى روشنى كه دارد، استثناء كرده است.

امام صادق عليه السّلام مى ‏فرمايد: «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَنْفِرُ عِنْدَ الرِّهَانِ‏ وَ تَلْعَنُ صَاحِبَهُ مَا خَلَا الْحَافِرَ وَ الْخُفَّ وَ الرِّيشَ وَ النَّصْلَ؛[٤٠] فرشتگان به هنگام برد و باخت دور مى ‏شوند و از آن نفرت دارند و صاحب آن را لعن مى ‏كنند، مگر در مسابقات اسب سوارى و شتر سوارى و تيراندازى».[٤١]

جالب اينكه مسابقات در حضور پيامبر صلّى الله عليه و آله و گاه با كمك مالى آن حضرت انجام مى ‏گرفت؛ در حديثى از امام سجّاد عليه السّلام مى ‏خوانيم كه فرمود: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَجْرَى الْخَيْلَ وَ جَعَلَ‏ سَبَقَهَا أَوَاقِيَ‏ مِنْ فِضَّةٍ؛[٤٢] پيغمبر اكرم (ص) دستور مسابقه اسب سوارى داد و مال المسابقه را مقدار قابل ملاحظه‏ اى نقره قرار داد».[٤٣]

پی نوشت:

[١]. سوره حج، آيات ٣٩ و ٤٠.

[٢]. سوره انفال، آيه ٣٩.

[٣]. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ». (سوره انفال، آيه ٦٠).

[٤]. سوره صف، آيه ٤.

[٥]. سوره انفال، آيه ٦٥.

[٦]. سوره صف، آيات ١٠-١٣.

[٧]. سوره توبه، آيه ١١١.

[٨]. سوره آل عمران، آيه ٢٠٠.

[٩]. سوره توبه، آيه ٧٣ و سوره تحريم، آيه ٩.

[١٠]. سوره نساء، آيه ٩٥.

[١١]. سوره حج، آيات ٣٩.

[١٢]. مجمع البيان فی تفسير القرآن‏، طبرسى، فضل بن حسن‏، مصحح: طباطبايى، فضل الله / ‏رسولى، هاشم‏، ناشر: ناصر خسرو، تهران‏، ١٣٧٢هـ ش، چاپ سوّم، ج‏٧، ص١٣٨، ذيل آيه ٣٩ سوره حج.

[١٣]. از جمله كسانى كه تصريح كرده ‏اند به اينكه اين آيه نخستين آيه جهاد است، مرحوم «علامه طباطبايى» در «الميزان»، و «برسويى» در «روح البيان» و «علامه مشهدى» در «كنيز الدقائق» و «آلوسى» در «روح المعانى»، مى ‏باشند. (ذيل آيه ٣٩ سوره حج). هرچند بعضى نخستين آيه جهاد را «وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ ...» (سوره بقره، آيه ١٩٠)، و بعضى «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ ...» (سوره توبه، آيه ١١١)، مى ‏دانند.

[١٤]. سوره حج آيه ٣٨.

[١٥]. سوره حج، آيه ٤٠.

[١٦]. سوره انفال، آيه ٣٩.

[١٧]. همان.

[١٨]. «و الفتنة ما يمتحن به النفوس و تكون لا محالة مما يشق عليها، و غلب استعمالها في المقاتل و ارتفاع الأمن و انتقاض الصلح‏». (الميزان فی تفسير القرآن، ‏طباطبايى، سيّد محمدحسين، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، بيروت‏، ١٣٩٠هـ ق‏، چاپ دوم، ج‏٩، ص٧٥، ذيل آيه ٣٩ سوره انفال).

[١٩]. ر.ک: تفسير نمونه‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ١٣٧٤هـ ش، چاپ سى و دوم، ج‏٢، ص٢١-٢٢، ذيل آيه ١٩١ سوره بقره.

[٢٠]. ر.ک: لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مكرم‏، محقق / مصحح: مير دامادى، جمال الدين، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع / دار صادر، بيروت‏، ١٤١٤هـ ق، چاپ سوم‏‏، ج‏١٣، ص٣١٧، ذيل واژه «فتن».

[٢١]. سوره انفال، آيه ٦٠.

[٢٢]. سوره انفال، آيه ٦١.

[٢٣]. سوره صف، آيه ٤.

[٢٤]. «بنيان» به معنى بنا، و «مرصوص» از مادّه رصاص به معنى سرب است و اشاره به بناهايى است كه براى استحكام و يكپارچگى، سرب را گداخته كرده و به جاى ملاط آن به كار مى ‏برند.

[٢٥]. سوره انفال، آيه ٦٥.

[٢٦]. سوره انفال، آيه ٦٥.

[٢٧]. ر.ک: مفردات ألفاظ القرآن‏، راغب أصفهانى، حسين بن محمد، دار القلم - الدار الشامية، بيروت - دمشق‏، ١٤١٢هـ ق‏، چاپ اول‏، ص٢٢٨، ذيل واژه «حرض».

[٢٨]. سوره صف، آيات ١٠ و ١١.

[٢٩]. سوره صف، آيات ١٢ و ١٣.

[٣٠]. سوره توبه، آيه ١١١.

[٣١]. سوره آل عمران، آيه ٢٠٠.

[٣٢]. تفسير المراغى‏، مراغى، احمد مصطفى‏، دار الفكر، بيروت‏، بی تا، چاپ اول، ج‏٤، ص١٧١-١٧٢، ذيل آيه ٢٠٠ سوره آل عمران.

[٣٣]. الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسى، احمد بن على‏، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، نشر مرتضى‏، مشهد، ١٤٠٣هـ ق‏، چاپ اول‏، ج‏١، ص١٧، «فصل في ذكر طرف مما أمر الله في كتابه من الحجاج و الجدال بالتي هي أحسن و فضل أهله‏».

[٣٤]. «إن معنى رابطوا أي رابطوا الصلوات و معناه انتظروها واحدة بعد واحدة لأن المرابطة لم تكن حينئذ روي ذلك عن علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلوات و أكمل التحيات‏». (مجمع البيان فی تفسير القرآن‏، همان، ج‏٢، ص٩١٨، ذيل آیه ٢٠٠ سوره آل عمران).

[٣٥]. سوره توبه، آيه ٧٣ و سوره تحريم، آيه ٩.

[٣٦]. «... ثم‏ خاطب سبحانه النبي (ص) فقال «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ» بالقتال و الحرب «وَ الْمُنافِقِينَ» بالقول الرادع عن القبيح لا بالحرب إلا أن فيه بذل المجهود فلذلك سماه جهادا و روي عن أبي عبد الله (ع) أنه قرأ جاهد الكفار بالمنافقين و قال أن رسول الله (ص) لم يقاتل منافقا قط إنما كان يتألفهم‏». (مجمع البيان فی تفسير القرآن‏، همان، ج‏١٠، ص٤٧٨، ذيل آيه ٩ سوره تحريم).

[٣٧]. «إن للين مواضعه و للشدة مواضعها. فإذا انتهى أمد اللين فلتكن الشدة؛ و إذا انقضى عهد المصابرة فليكن الحسم القاطع ...». (فى ظلال القرآن، سيّد قطب، دار الشروق، بيروت، ١٤٢٥هـ ق، چاپ سی و پنجم، ج‏٣، ص١٦٧٧، ذيل آيه ٧٣ سوره توبه).

[٣٨]. سوره نساء، آيه ٩٥.

[٣٩]. سوره انفال، آيه ٦٠.

[٤٠]. وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم‏، ١٤٠٩هـ ق‏، چاپ اول، ‏ج‏١٩، ص٢٥١، «كِتَابُ السَّبْقِ وَ الرِّمَايَةِ؛ بَابُ اسْتِحْبَابِ إِجْرَاءِ الْخَيْلِ وَ تَأْدِيبِهَا وَ الِاسْتِبَاق‏»، ح٦.

[٤١]. بعضى از بزرگان احتمال داده‏ اند كه واژه «نصل» تنها به معنى تير نيست، بلكه تمام سلاح هاى نوك تيز مانند نيزه و خنجر را شامل مى‏ شود كه با پرتاب آنها مسابقه مى ‏دادند، و نيز واژه «خف» شامل مسابقه شتر سوارى و فيل سوارى مى ‏شود، و «حافر» چهارپايان سم دار غير از اسب را نيز در بر مى ‏گيرد، و «ريش» به معنى «پر» اشاره به تير است كه معمولًا در آخر آن پرهايى نصب مى‏ كردند، تا حركت چوبه تير را تنظيم كند.

[٤٢]. الكافي‏، كلينى، محمد بن يعقوب‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر - آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏١٤٠٧هـ ق، چاپ چهارم، ج‏٥، ص٤٩، «كِتَابُ الْجِهَاد؛ بَابُ فَضْلِ ارْتِبَاطِ الْخَيْلِ وَ إِجْرَائِهَا وَ الرَّمْي‏»، ح٧.

[٤٣]. پيام قرآن‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دارالكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ١٣٨٦هـ ش، چاپ نهم،‏ ج‏١٠، ص٢٩١-٣١٣.

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«از نشانه های او»

کتاب ارزشمند «از نشانه های او: تفسیر آیات: وَمِنْ آيَاتِهِ... خداجویی و خدایابی در قرآن مجید»، تفسیر آیاتی از قرآن مجید است که با عبارت «وَ مِنْ آيَاتِهِ؛ از نشانه های او» آغاز می شوند و در ادامه مخاطب را از طریق مطالعه اسرار آفرینش، به سوی شناخت خداوند [خداجویی و خدایابی] هدایت می کند.

ساختار اصلی کتاب

کتاب شامل یک پیشگفتار و فصول یازده گانه است که عبارتند از:

١. آفرینش انسان از خاک ٢. آفرینش همسران برای آرامش ٣.آفرینش آسمان ها و زمین و تفاوت زبان ها و رنگ ها ٤.خواب شما از نشانه های اوست ٥. برق آسمان، مایۀ بیم و امید ٦. آسمان و زمین به فرمان او ٧. بادها، بشارت دهنده نزول باران ٨. شب و روز، خورشید و ماه ٩. آن جا که بی جان به جنبش می آید ١٠. آفرینش آسمان ها و زمین و گسترش جنبندگان در آن ها ١١. وزش بادهای منظم و حرکت کشتی ها.

«از نشانه های او» در یک نگاه

حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی) مباحث کتاب را در ماه مبارک رمضان برای فضلای حوزه علمیه و جمعی از مردم بیان کرده است و به همین مناسبت در ابتدای کتاب به بیان فضیلت ماه مبارک رمضان و نزول قرآن و تفسیر آیات مربوط به آن پرداخته که حاوی درس هایی آموزنده برای همه است.

در این کتاب سعی شده است که بحث از صورت گفتاری به صورت نوشتاری درآید و به همین دلیل عنوان بندی شده است

هم چنین معظم له برای اثبات مفاهیم توحید و خداشناسی، از دلایل عقلی و مشاهده پدیده های طبیعی [آیات آفاقی و انفسی] استفاده کرده و آن ها را با دستاوردهای علمی و تجربی مقایسه کرده است.

گزارش محتوایی اثر

فضیلت ماه رمضان

مولّف در پیشگفتار، به اهمیت مطالعه آیات الهی برای رسیدن به خداشناسی و فضیلت ماه رمضان و نزول قرآن در این ماه و نقش هدایت گری قرآن [مانند «هُدَى لِلنَّاسِ» و «فُرْقَانًا»]، و آثار اخلاقی و تربیتی دعاها [در قالب برنامه های تربیتی ماه مبارک رمضان] اشاره کرده است.

در فرازی از پیشگفتار کتاب آمده است: ماه رمضان ماه ضیافت الله است، یعنی همۀ ما به میهمانی پروردگار عالم دعوت شده ایم...در هر میهمانی برنامه این است که آن چه با وجود مهمان سازگار است و خیرش در آن است و نیازش را تأمین می کند فراهم شود.

آفرینش انسان از خاک

معظم له در فصل اوّل، آفرینش انسان از خاک را به عنوان یکی از نشانه های عظمت الهی مورد واکاوی قرار داده و معانی مختلف واژه «آیه» را بررسی کرده و در ادامه به موضوعاتی مانند آفرینش آدم از خاک، شبیه سازی در عالم انسان و حیوان، و جایگاه شرعی شبیه سازی پرداخته است.

در فرازی از کتاب می خوانیم: هیچ موضوعی در عالم به اندازه خداشناسی دلیل و برهان ندارد. به اندازه تمام برگ های درختان، سلول های بدن انسان ها و حیوانات، قطره های باران، ستاره های آسمان، به اندازۀ همۀ آن ها بر خداشناسی و توحید دلیل داریم.

برای آرامش

نویسنده بعد از مسأله آفرینش انسان، سخن از تشکیل خانواده به میان آورده که هدف آن را ایجاد مودت، رحمت و آرامش روحی و جسمی در انسان بیان کرده است.

مولّف در بیان تفاوت مودّت و رحمت می نویسد: مودت طرفینی است؛ اینکه زن و شوهر یکدیگر را دوست دارند طرفینی است. ولی رحمت یک طرفه است؛ فرض کنید یکی از دو همسر بیمار شد؛ بیماری ای که او را زمین گیر کرد، این جا محبت طرفینی نمی تواند مشکلات را حل کند بلکه جای رحمت است؛ یک طرفه معامله می کند.

از آفرینش آسمان ها تا تفاوت زبان ها

معظم له در این فصل به بررسی عظمت آفرینش آسمان ها و زمین، تعادل شگفت انگیز میان نیروهای جاذبه و دافعه در منظومه شمسی، و نقش آن در بقای حیات پرداخته و در ادامه، اختلاف زبان و رنگ انسان ها را به عنوان نشانه ای از قدرت و حکمت الهی مورد توجه قرار داده است.

در برشی از کتاب می خوانیم: شهرها و لهجه ها با هم مختلف است، این ها وسایل شناخت است، بنابراین جدا شدن اقوام از یکدیگر در قاره های مختلف سبب شده زبان های متفاوتی پیدا شود و همین وسیله شناسایی خداست.

خواب، نشانه الهی

مولف در فصل چهارم از خواب به عنوان یک استراحت ضروری و بستری برای تجدید قوا و تداوم فعالیت های روزانه یاد کرده است. در این فصل، مفهوم خواب شبانه و بیداری روزانه، و بحث رؤیاهای صادقه و غیر صادقه و جایگاه آن ها در وحی انبیا، تبیین شده است.

در فرازی از کتاب آمده است: در آن جا که خواب عمیق ممکن نباشد «نُعاس، خواب خفیف و سبک» هم یکی از نعمت های الهی است، چنان که در آیۀ ١١ سورۀ انفال «إِذْ يُغَشِّيكُمُ‏ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْه‏؛ و [يادآوريد] هنگامى را كه خواب سبكى كه مايه آرامش بود از سوى خدا، شما را فرا گرفت‏»، در مورد مجاهدان جنگ بدر از آن یاد شده است، زیرا در میدان جنگ، خواب عمیق نه ممکن است و نه مفید و سودمند.

رعد و برق آسمان

نویسنده در فصل پنجم از رعد و برق و باران به عنوان نشانه های خدا یاد می کند که هم موجب ترس [بیم] از صاعقه و هم مایه امید و شادی [برای نزول رحمت و برکت] هستند. این پدیده جوی برای تأمین آب، آبیاری، و کمک به تولید مواد مغذی کشاورزی حیاتی است.

در این بخش می خوانیم: در اثر برخورد دو تودۀ عظیم ابر که دارای الکتریسیتۀ متفاوت هستند تخلیۀ الکتریکی صورت می گیرد که صدای شدید [رعد] و نور شدید [برق] تولید می کند، و اگر این تخلیۀ الکتریکی بین تودۀ عظیم ابر با زمین صورت گیرد «صاعقه» است.

آسمان و زمین به فرمان او

مولف در فصل ششم، فرمان برداری کائنات از دستور الهی را مورد واکاوی قرار داده است.

ایشان هم چنین به معجزه علمی قرآن در زمینه حرکت کرات آسمانی اشاره نموده و با استناد به آیات قرآن کریم، به طور ضمنی نظریه بطلمیوس [زمین محوری] را رد کرده و بر نظم و حساب دقیق در گردش ستارگان و کهکشان ها تأکید کرده است.

در بخشی از کتاب می خوانیم: در تمام کرات چنین است که باید محاسبه و تنظیم و تعادل ایجاد کنند تا این عالم به این صورت باقی بماند، و گر نه همه فرار می کنند یا یک جا جمع می شوند، این همان چیزی است که قرآن مجید در آیه ٢٥ سورۀ روم تعبیر لطیفی دارد: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ‏ تَقُومَ‏ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ؛ و از آيات او اين است كه آسمان و زمين به فرمان او بر پاست».

بادها، بشارت دهنده نزول باران

در فصل هفتم وزش بادها به عنوان یکی نشانه های توحید و خداشناسی معرفی شده و در بیان فواید بادها به حرکت ابرها، تنظیم دما، تصفیه هوا و نقش آن ها در گرده افشانی گیاهان اشاره شده است.

نویسنده در این زمینه می نویسد: اگر وزش بادها نبود زندگی بر صفحه زمین غیر ممکن بود؛ همه ما نابود می شدیم: اولین اثر همان است که قرآن در آیۀ ٤٦ سورۀ روم می فرماید: « مُبَشِّرَاتٍ‏» در پیشایش ابرها حرکت می کنند و ابرها را بر دوش خود حمل می کنند و از دریاها به صحراها می آورند.

شب و روز، خورشید و ماه

فصل هشتم به نظم اختلاف شب و روز و گردش خورشید و ماه اختصاص یافته است.

مولّف در فرازی می نویسد: اختلاف شب و روز موجب می شود گیاهان پرورش یابند، میوه ها ظاهر شوند، درختان به حد اوج برسند، بعد دوباره بر می گردد و پاییز می آید و همه چیز به حال مرده در می آید. مرگ، زندگی، مرگ، زندگی، تنوع، تبدیل، تغییر و دگرگونی تدریجی، میوه های تدریجی، زراعت تدریجی، همه این ها به واسطه اختلاف شب و روز است.

آن جا که بی جان به جنبش می آید

صاحب اثر در فصل نهم به احیای زمین مرده توسط نزول باران بهعنوان دلیلی بر قدرت خدا و امکان معاد [رستاخیز] پرداخته و در ادامه نتایج اخلاقی ایمان به مبدأ و معاد اشاره کرده است.

در برشی از کتاب می خوانیم: قانون مرگ و حیات همه جا حاکم است؛ زمین مرده زنده می شود، انسان مرده هم زنده می شود، همان خدایی که قادر است حیات را به زمین مرده بر گرداند، همو حیات را به انسان مرده بر می گرداند.

نشانه های خدا در آفرینش

مولّف در فصل دهم به گسترش انواع جنبندگان در آسمانها و زمین به عنوان آثار و نشانه های خدا اشاره کرده و در ادامه از دقت و شگفتی های آفرینش حیوانات کوچک هم چون مورچه و زنبورعسل، زندگی اجتماعی مورچه ها و خانه سازی دقیق زنبورها به عنوان نمادهایی از تدبیر و حکمت خداوند یاد کرده است.

در بخشی از کتاب می خوانیم: زنبور عسل برای رفع گرسنگی خود کافی است که دو یا سه گل را بمکد، در حالی که هر ساعت به طور متوسط روی دویست و پنجاه گل می نشیند...و مقدار قابل توجهی عسل تولید می کند، این تلاش و فعالیت چشم گیر او دلیل بر این است که تنها برای خود کار نمی کند بلکه چنان چه قرآن در آیۀ ٦٩ سورۀ نمل می گوید: «لِلنَّاسِ‏» برای همۀ انسان ها تلاش می کند.

نشانه ای قاطع از برهان فطرت

معظم له در فصل پایانی کتاب، از حرکت منظم بادها و کشتی ها در دریاها به عنوان برهان فطرت و برهان نظم یاد کرده و در بیان نتیجه اخلاقی بر لزوم اصل ایمان به مبدأ و معاد و عمل صالح برای رسیدن به رستگاری در دنیا و آخرت تأکید کرده است.

در بخشی از کتاب آمده است: اهل کشتی دست از حیات خود می شویند؛ امیدشان دیگر از حیات قطع می شود؛ در اینجا می بیند همه درها به رویشان بسته است؛ نه کسی از آسمان، نه از زمین...هیچ چیز نمی تواند آنها را نجات دهد...حتی بت پرستان در چنین لحظاتی خدا را می طلبند و فقط می گویند: یا خدا!.

لازم به ذکر است اين اثر نفیس، با تهیه و تنظیم بانو: ج. فرازمند، نخستین بار در سال ١٣٩٢ در یک جلد و در ٢٢٤صفحه، در قطع وزیری، توسط انتشارات نسل جوان به زیور طبع آراسته شده است.

معارف اسلامی

آمادگی رزمی، اساسی ترین اصل جهاد اسلامی

پرسش :

قرآن چه چیزى را در جهاد اسلامى، به عنوان اصل اساسى معرفى مى کند؟

پاسخ اجمالی:

خداوند آمادگی رزمی را اساسی ترین اصل دانسته و می فرماید: «و در برابر دشمنان هر قدر توانائى دارید از نیرو و قدرت آماده سازید!». در این آیه، یک اصل اساسى در زمینه جهاد اسلامى و حفظ موجودیت مسلمانان، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است، و تعبیر آیه به قدرى وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانى کاملاً تطبیق مى کند.

پاسخ تفصیلی:

پاسخ این سؤال در آیه ٦٠ سوره «انفال» آمده است. خداى متعال مى فرماید: (و در برابر دشمنان هر قدر توانائى دارید از نیرو و قدرت آماده سازید!)؛ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة».

در آغاز آیه، یک اصل اساسى در زمینه جهاد اسلامى و حفظ موجودیت مسلمانان، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است، و تعبیر آیه به قدرى وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانى کاملاً تطبیق مى کند.

کلمه «قُوَّة» چه کلمه کوچک و پر معنائى است، نه تنها وسائل جنگى و سلاح هاى مدرن هر عصرى را در بر مى گیرد، که تمام نیروها و قدرت هائى را که به نوعى از انواع، در پیروزى بر دشمن اثر دارد شامل مى شود، اعم از نیروهاى مادى و معنوى.

آنها که گمان مى کنند راه پیروزى بر دشمن و حفظ موجودیت خویش تنها بستگى به کمیت سلاح هاى جنگى دارد، سخت در اشتباهند؛ زیرا ما در همین میدان هاى جنگ عصر خود ملت هائى را دیدیم که با نفرات و اسلحه کمتر در برابر ملت هاى نیرومندتر و با سلاحى پیشرفته تر پیروز شدند، مانند ملت مسلمان «الجزائر» در برابر دولت نیرومند «فرانسه»!

بنابراین، علاوه بر این که باید از پیشرفته ترین سلاح هاى هر زمان ـ به عنوان یک وظیفه قطعى اسلامى ـ بهره گیرى کرد، باید به تقویت روحیه و ایمان سربازان که قوه و نیروى مهم ترى است پرداخت.

از قدرت هاى اقتصادى، فرهنگى و سیاسى، که آنها نیز در مفهوم «قُوَّة» مندرج هستند و نقش بسیار مؤثرى در پیروزى بر دشمن دارد نیز نباید غفلت کرد.

جالب این است که: در روایات اسلامى براى کلمه «قُوَّة» تفسیرهاى گوناگونى شده که از وسعت مفهوم این کلمه حکایت مى کند، مثلاً در بعضى از روایات مى خوانیم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: منظور از «قوة»، «تیر» است.(١)

و در روایت دیگرى که در تفسیر «على بن ابراهیم» آمده مى خوانیم که منظور از آن، هر گونه اسلحه است.(٢)

و باز در روایتى که در تفسیر «عیاشى» آمده مى خوانیم: منظور از آن شمشیر و سپر است.(٣)

و بالاخره در روایت چهارمى که در کتاب «من لایحضره الفقیه» آمده مى خوانیم: «مِنْهُ الْخَضابُ بِالسَّوادِ»؛ (یکى از مصداق هاى قوة در آیه، موهاى سفید را به وسیله رنگ سیاه کردن است»!(٤)

یعنى اسلام حتى رنگ موها را که به سرباز بزرگسال چهره جوان ترى مى دهد تا دشمن مرعوب گردد از نظر دور نداشته است، و این نشان مى دهد: چه اندازه مفهوم «قُوَّة» در آیه فوق وسیع است.

بنابراین، آنها که تنها پاره اى از روایات را دیده اند و کلمه «قُوَّة» را به یک مصداق، محدود ساخته اند گرفتار اشتباه عجیبى شده اند.

ولى افسوس که مسلمانان با داشتن چنین دستور صریح و روشنى، گویا همه چیز را به دست فراموشى سپرده اند، نه از فراهم ساختن نیروهاى معنوى و روانى براى مقابله با دشمن در میان آنها خبرى هست، و نه از نیروهاى اقتصادى و فرهنگى و سیاسى و نظامى، و عجب این است که: با این فراموشکارى بزرگ و پشت سر انداختن چنین دستور صریحى، باز خود را مسلمان مى دانیم، و گناه عقب افتادگى خود را به گردن اسلام مى افکنیم و مى گوئیم اگر اسلام آئین پیشرفت و پیروزى است، پس چرا ما مسلمان ها عقب افتاده ایم؟!

به عقیده ما اگر این دستور بزرگ اسلامى (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة) به عنوان یک شعار همگانى در همه جا تبلیغ شود و مسلمانان از کوچک و بزرگ، عالم و غیر عالم، نویسنده و گوینده، سرباز و افسر، کشاورز و بازرگان، در زندگى خود آن را به کار بندند، براى جبران عقب ماندگیشان کافى است.

سیره عملى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و پیشوایان بزرگ اسلام نیز نشان مى دهد که آنها براى مقابله با دشمن از هیچ فرصتى غفلت نمى کردند، در تهیه سلاح و نفرات، تقویت روحیه سربازان، انتخاب محل اردوگاه، و انتخاب زمان مناسب براى حمله به دشمن، و به کار بستن هر گونه تاکتیک جنگى، هیچ مطلب کوچک و بزرگى را از نظر دور نمى داشتند.

معروف است در ایام جنگ «حنین» به پیامبر (صلى الله علیه وآله) خبر دادند: سلاح تازه و مؤثرى در «یمن» اختراع شده است، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فوراً کسانى را به «یمن» فرستاد تا آن سلاح را براى ارتش اسلام تهیه کنند!(٥)

در حوادث جنگ «احد» مى خوانیم: پیامبر (صلى الله علیه وآله) در مقابل شعار بت پرستان: «أُعْلُ هُبَلَ، أُعْلُ هُبَلَ»؛ (سربلند باد بت بزرگ هبل...) شعار کوبنده تر و نافذترى به مسلمانان تعلیم داد تا بگویند: «اللّهُ أَعْلى وَ أَجَّلُّ»؛ (خدا برتر و بالاتر از همه چیز است).(٦)

و در برابر شعار: «اِنَّ لَنَا الْعُزّى وَ لا عُزّى لَکُمْ»؛ (بت بزرگ عزّى براى ماست و شما عزّى ندارید) بگویند: «اللّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلا لَکُمْ»؛ (خداوند ولىّ و سرپرست و تکیه گاه ماست و شما تکیه گاهى ندارید).(٧)

این نشان مى دهد که پیامبر (صلى الله علیه وآله) و مسلمانان حتى از تأثیر یک شعار قوى در برابر دشمن غافل نبودند، و بهترین آن را براى خود انتخاب مى کردند.

دستور مهم فقهى اسلام در زمینه مسابقه تیراندازى و اسب سوارى که حتى برد و باخت مالى را در زمینه آن تجویز کرده، و مسلمانان را به این مسابقه دعوت نموده است، نمونه دیگرى از بینش عمیق اسلام در زمینه آمادگى در برابر دشمن است.(٨)

پی نوشت:

(١). «نور الثقلین»، جلد ٢، صفحه ١٦٤، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ١٤١٢ هـ ق؛ «وسائل الشیعه»، جلد ١١، صفحه ٤٢٧، وجلد ١٥، صفحه ١٤٠، و جلد ١٩، صفحه ٢٥٢، چاپ آل البیت؛ «کافى»، جلد ٥، صفحه ٤٩، حدیث ١٢، دار الکتب الاسلامیة؛ «بحار الانوار»، جلد ١٩، صفحات ١٥٣ و ١٨٥، و جلد ٦١، صفحه ١٥٩، و جلد ١٠٠، صفحه ١٩١؛ «درّ المنثور»، جلد ٣، صفحه ١٩٢، دار المعرفة، طبع اول، ١٣٦٥ هـ ق.

(٢). «نور الثقلین»، جلد ٢، صفحه ١٦٥، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ١٤١٢ هـ ق؛ «بحار الانوار»، جلد ١٩، صفحه ١٥٣، و جلد ٦١، صفحه ١٥٨؛ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد ١، صفحه ٢٧٩، مؤسسه دار الکتاب، قم، ١٤٠٤ هـ ق؛ «درّ المنثور»، جلد ٣، صفحه ١٩٢، دار المعرفة، طبع اول، ١٣٦٥ هـ ق.

(٣). «نور الثقلین»، جلد ٢، صفحه ١٦٥، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ١٤١٢ هـ ق؛ «وسائل الشیعه»، جلد ١١، صفحه ٤٢٧، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد ٦١، صفحه ١٥٨، و جلد ١٠٠، صفحه ١٩١؛ تفسیر «عیاشى»، جلد ٢، صفحه ٦٦، چاپخانه علمیه تهران، ١٣٨٠ هـ ق؛ «درّ المنثور»، جلد ٣، صفحه ١٩٢، دار المعرفة، طبع اول، ١٣٦٥ هـ ق.

(٤). «نور الثقلین»، جلد ٢، صفحه ١٦٤، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ١٤١٢ هـ ق؛ «وسائل الشیعه»، جلد ٢، صفحه ٨٩، چاپ آل البیت؛ «بحار الانوار»، جلد ٦١، صفحه ١٥٨؛ «من لایحضره الفقیه»، جلد ١، صفحه ١٢٣، انتشارات جامعه مدرسین قم، ١٤١٣ هـ ق.

(٥). این که مسلمین از مسیحیان نجران سلاح هائى را به عاریت و غیر عاریت گرفته اند، در مدارک ذیل آمده است: «سبل السلام» ابن حجر عسقلانى، جلد ٤، صفحات ٦٦ و ٦٧، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفى البابى الحلبى و اولاده بمصر، طبع چهارم، ١٣٧٩ هـ ق؛ «نیل الاوطار» شوکانى، جلد ٨، صفحه ٢١٥، دار الجلیل بیروت؛ «سنن» ابى داود ابن اشعث سجستانى، جلد ٢، صفحه ٤٣، دار الفکر بیروت، طبع اول، ١٤١٠ هـ ق؛ «عون المعبود» عظیم آبادى، جلد ٨، صفحه ٢٠٢، دار الکتب العلمیة، طبع دوم، ١٤١٥ هـ ق).

(٦). «بحار الانوار»، جلد ٢٠، صفحات ٢٣، ٤٤، ٥٦ و ٩١.

(٧). «بحار الانوار»، جلد ٢٠، صفحات ٢٣ و ٤٤، و جلد ٣١، صفحه ٥٢١، و جلد ٤٤، صفحه ٧٧.

(٨). گردآوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دارالکتب الإسلامیه، چاپ سی و دوم، ج ٧، ص ٢٦٧.

احکام شرعی

احکام ویژه زکات فطره

وظیفه شخص در صورت عدم توان پرداخت فطریه در روز عید

اگر شخصی در روز عید فطر، توان پرداخت پول فطریّه را نداشته باشد وظیفه او چیست؟

اگر معادل پول فطریه را در جای دیگری دارید، قرض کنید و فطریه را پرداخت کنید و بعداً از همان مبلغ معادل، قرض خود را ادا نمایید؛ و در غیر این صورت واجب نیست.

زکات فطره مهمان یکشبه

آیا زکات فطره مهمان بر عهده صاحبخانه است؟

فطره ميهمان بر عهده صاحب خانه نيست، مگر اينكه براى چند شب ميهمان او باشد، به طوری که نان خور او محسوب شود.

شرایط وجوب زکات فطره

زکات فطره به چه شرایطی واجب میگردد؟

زكات فطره بر تمام كسانى كه قبل از غروب شب عيد فطر بالغ و عاقل و غنى باشند واجب است، يعنى بايد براى خودش و كسانى كه نانخور او هستند، هر نفر بهاندازه يك صاع (تقريباً سه كيلو) ازآنچه غذاى نوع مردم آن محل است، اعم از گندم و جو يا خرما يا برنج يا ذرت و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول يكى از اینها را بدهد كافى است.

حکم زکات فطرهی سربازان

زکات فطره سرباز به عهده کیست؟

مخارج سربازها در سربازخانهها يا ميدان جنگ بر عهده دولت است، ولى فطره آنها بر دولت واجب نيست و اگر شرايط در خودشان جمع است بايد زكات فطره خود را بدهند.

حکم زکات فطره دانشجویان خوابگاهی

زکات فطره دانشجویان خوابگاهی داخل و خارج کشور که در دانشگاهها تغذیه میشوند؛ بر عهده چه کسی است؟

با توجّه به اینکه دانشجویان محترم معمولاً غذا خریدارى مى کنند، هرچند با قیمت نازل باشد، زکات فطره بر خودشان است، یا بر کسى که خرجى آنها را میدهد.

عدم جواز پرداخت فطره غیر سادات به سادات

آیا میتوان زکات فطره غیر سادات را به سادات داد؟

كسى كه سيد است نمیتواند از غير سيد زكات فطره بگيرد.

وظیفه شخص در صورت آگاهی به فقیر نبودن گیرنده فطریّه

اگر به گمان اين‏كه كسى فقير است به او فطره داده شود و بعد معلوم شود فقير نبوده، تکلیف چیست؟

هرگاه به گمان اين‏كه كسى فقير است به او فطره دهند و بعد معلوم شود فقير نبوده، میتواند آن مال را پس بگيرد و به مستحق بدهد و اگر پس نگيرد بايد از مال خودش فطره را بدهد و اگر از بين رفته باشد، درصورتیکه گيرنده فطره مى‏دانسته آنچه را گرفته زكات فطره است، بايد عوض آن را بدهد و در غير اين صورت عوض بر او واجب نيست و اگر دهنده فطره در تحقيق حال فقير كوتاهى نكرده باشد بر او هم چيزى نيست.

وظیفه فردی که دسترسى به فقير ندارد

درصورتیکه انسان برای پرداخت فطره، دسترسی به فقیر نداشته باشد وظیفه او چیست؟

اگر دسترسى به فقير ندارد میتواند مقدارى از مال خود را به نيّت فطره جدا كرده و براى مستحقی كه در نظر دارد يا براى هر مستحق كنار بگذارد و بايد هر وقت كه آن را میدهد نيّت فطره نمايد.

شرايط دریافتکنندهی زکات فطریه

آیا فردی که زکات فطریه میگیرد، باید شرایط خاصی داشته باشد؟

زكات فطره را بنابر احتياط واجب بايد فقط به فقرا و مساكين بدهند مشروط بر اين‏كه مسلمان و شيعه دوازدهامامی ‏باشند و به اطفال شيعه كه نيازمند هستند نيز میتوان فطره داد، خواه به مصرف آنها برسانند يا از طريق ولی طفل به آنها تمليك كنند؛ ولی فقيرى كه فطره میگیرد لازم نيست عادل باشد، هرچند احتياط واجب آن است كه به شرابخوار و كسى كه آشكارا معصيت كبيره میکند فطره ندهند و همچنين به كسانى كه فطره را در معصيت خداوند مصرف مى ‏كنند.

حکم پرداخت فطریه به کسي که ادّعاي احتياج میکند

آیا به كسى كه ادّعاى احتياج میکند میتوان زكات فطره داد؟

به كسى كه ادّعاى احتياج مى‏كند نمى‏توان زكات فطره داد، مگر آنکه اطمينان حاصل گردد كه او فقير است، يا لااقل از ظاهر حالش گمان پيدا شود و يا بداند سابقاً فقير بوده و رفع فقر او ثابت نشده باشد.

 

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1404/12/29 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 100