
طلیعه سخنمذاکرۀ سیاسی از جمله مهم ترین راهبردهای دیپلماسی در راستای تحقق توافق میان دولت ها در موضوعات مختلف به ویژه در حوزۀ روابط دیپلماتیک و سیاست خارجی است که نقش بی بدیل در تحقق مسالمت آمیز مطالبات و منافع طرفین مذاکره ایفا می کند.
در این میان هر دولت و حکومتی برای دست یابی به توافق مطلوب با دوست و دشمن ملزم به رعایت اصول و راهبردهای قرآنی است؛ راهبردهای پیش از مذاکره، راهبردهای زمان مذاکره و راهبردهای پس از مذاکره.
از جمله راهبردهای پیش از مذاکره می توان به ترجیح صلح طلبی بر تقابل و ستیزه جویی با دشمن اشاره کرد؛ آيه شريفه ٢٠٨ سوره بقره: «يا ايُّهَاالَّذين آمَنُوا ادْخُلُوا فِى السِّلْمِ كافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ انَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! همگى در صلح و آشتى در آييد و از گام هاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شماست» از مصادیق بارز تقدم صلح طلبی بر ستیزه جویی است.
شناخت دشمن و طرف مذاکره،[١] و تقویت عزت و اقتدار[٢] از دیگر راهبردهای اساسی پیش از مذاکرات به شمار می آید.
از جمله راهبردهای زمان مذاکره با دشمن می توان بر رعایت احترام متقابل و هدایت هوشمندانه و متوازن گفت و گو اشاره کرد.
به عنوان نمونه حضرت موسى عليه السلام مأمور مى شود با نرمى با فرعون برخود كند: «فَقُولا لَهُ قولًا ليّنا؛ بگوئيد به او گفتنى نرم».[٣]
و یا در دو آيه شریفۀ قرآن،[٤] خداوند به پيامبرش دستور مى دهد در برابر يهود و نصارى جدال به احسن [بحث هاى منطقى، توضيح حقايق، آگاهى از نقطه نظرهاى يكديگر و رسيدن به واقعيات] كنند.
تأکید بر مشترکات،[٥]انعطاف پذیری در عین صلابت،[٦] شفافیت و صداقت در مذاکره،[٧] مکتوب نمودن مفاد و نتایج مذاکرات،[٨] در نظر داشتن مصالح مسلمانان[٩] و انجام مذاکره از موضع عزت و اقتدار[١٠] از اهم راهبردهای زمان مذاکره به شمار می آید.
حفظ منافع و امنیت طرف مذاکره کننده از جمله مهم ترین راهبردهای پس از مذاکره است، در این رویکرد ضمن حفظ عزت و اقتدار، مدیریت شرایط پس از مذاکره و مقابله به مثل در صورت بد عهدی و خیانت طرف مذاکره[١١] از اهمیت به سزایی برخوردار است.
پس از ذکر اصول و راهبردهای قرآنی در مذاکره با دشمن، بنده وظیفه شرعی خود می دانم که نکاتی را متذکر شوم.
امام راحل با کمک مردم انقلابی بنا نهاد و عزت و آبرویی برای مردم این کشور فراهم نمود و این عزت به حدی رسیده است که یکی از دل مشغولی های آمریکا، ایران است. در هر سخنرانی، رئیس جمهور و وزیر خارجه آمریکا یک حرفی از ایران می زنند.
و یا وزرای خارجه ابرقدرت های جهان در یک طرف و وزیر خارجه ما یک طرف می نشینند و ماه ها با هم مذاکره می کنند که این مساله عزتی است که برای ما فراهم شده است. اگر ایران اهمیت نداشت آیا حاضر بودند آن ها به این صورت با ما مذاکره کنند و با زیاده خواهی شان مقاومت شود.
دشمنان ما گاهی پیشنهاد مذاکره می دهند و البته برخی افراد گرفتار خوش بینی می شوند و می گویند دست دراز کرده اند و با آن ها مذاکره کنیم، در حالی که باید توجه داشته باشیم این ها عداوت مضاعف خود را در تمام صحنه ها نسبت به ما ثابت کرده اند و نمی توان نسبت به آن ها خوشبین بود و دست وفادرای به سوی آن ها دراز کرد.
البته ممکن است به جایی هم برسد که مذاکره انجام شود؛ اما داشتن سوء ظن در اینجا طبیعی است چون دشمنان نسبت به ما هرگز خیرخواهی و وفای به عهدی نداشته اند و نمی توان چنین امیدی از آن ها داشت.
پیشنهاد اخیر آمریکا مبنی بر مذاکره مستقیم با ایران نیز به این دلیل صورت گرفته که آن ها از تأثیر جنگ تحمیلی بر ملت ایران ناامید شده اند، بنابراین ابزار جدیدی به نام مذاکره را پیش می کشند اما در عین حال از دشمنی و لجاجت خود هم عقبنشینی نمی کنند.
لذا در مسیر مذاکرات و توافقات احتمالی همواره باید عزت، اقتدار و پیشرفت علمی کشور حفظ شود.
در این زمینه باید هشدار داد اگر امروز در برابر زیاده خواهی شان کوتاه بیاییم، فراد موضوعاتی هم چون حقوق بشر، دست برداشتن از حمایت حزب الله و مقاومت و به رسمیت شناختن اسرائیل را مطالبه خواهند کرد.
بی شک آمریکا تا سر عقل نیاید نمی تواند حقوق حقه ی مردم ایران و ملت های دیگر را بدهد؛ تا زمانی که حماقت در شخص رئیس جمهور آمریکا وجود داشته باشد، نا آرامی ها همچنان در جهان وجود خواهد داشت.
ما در شرایطی هستیم که با آمریکا چانه می زنیم، در این شرایط در داخل کشور باید متحد بود و ایجاد اختلاف در داخل در چنین شرایطی به مصلحت کشور نیست و نباید از این طرف تیم مذاکره کننده ایران مشغول مذاکره باشد و از طرف دیگر ما آن ها را تضعیف کنیم؛ انتقاد آزاد بوده اما نباید تخریب صورت گیرد. مسئولان مذاکره کننده حواس خود را جمع کنند که با شیاطین طرف هستند و مبادا کلاه سرشان برود؛ شعار واقعی آن ها این است تا می توانی امتیاز بگیر و تا می توانی امتیاز نده.
امروز در دنیا اخبار همه رسانه ها مرتبط با مذاکرات ایران و آمریکاست، امیدواریم نتیجه این مذاکرات به جای خوبی برسد ولی منهای این مساله، بحث عزت ماست که نباید این عزت را از دست بدهیم؛ با حفظ وحدت و توکل برخدا هم خواهیم توانست در برابر دشمنان لجوج ایستادگی کنیم.
پی نوشت:
[١] سورۀ انعام، آیۀ١٢٥.
[٢] سورۀ نساء، آیۀ١٣٩.
[٣] سوره طه، آيه ٤٤.
[٤] سورۀ نحل، آيه ١٢٥؛ سورۀ بقره، آيه ١١١.
[٥] سورۀ آل عمران، آیۀ٦٤.
[٦] سورۀ قلم، آیۀ٩.
[٧] سورۀ شعراء، آیات١١١-١١٤.
[٨] سورۀ بقره، آیۀ٢٨٢.
[٩] سورۀ نساء، آیۀ١٤١.
[١٠] سورۀ منافقون، آیۀ٧.
[١١] سورۀ بقره، آیۀ١٩٤؛ سورۀ نحل، آیۀ١٢٦.

پیام ها و بیانیه ها
پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به ملت شریف و مؤمن ایران
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و مؤمن ایران؛
نزدیک به چهل روز از جهاد و مقاومت مقدس و تاریخی شما در مقابل جبهه کفر و فساد میگذرد و دنیا روزهایی را به خود میبیند که بیسابقه، یا لااقل کم سابقه است.
این مجاهدت عظیم را تنها خداوند قادر متعال میتواند اجر و جزا دهد؛ فهمها از درک اهمیت این مقاومت ناتوان و زبانها از ادای شکر و سپاس آن عاجزند.
در این ایام، توجه به چند نکته لازم و ضروری است:
نخست: از تلاش ها و مجاهدت های مدافعان کشور اعم از نظامی، انتظامی، امنیتی و بسیجی که با فداکاری و ایمانی راسخ به نصر الهی، در جهت حفظ امنیت و استقلال کشور جانفشانی می کنند صمیمانه تشکر مینمایم؛ همچنین قدردان نیروهای امدادی، کادر درمان و همه مجاهدان در شهرها و سراسر کشور اعم از مسئولان، نهادهای مربوطه و گروههای مردمی و جهادی، هستم. أجرهم علی الله.
دوم: حضور گسترده و آگاهانه (شما) مردم در صحنه، نقش مهمی در خنثیسازی توطئههای دشمنان داشته و این حضور، سرمایهای بزرگ برای کشور و عاملی تعیینکننده در پیشبرد اهداف خواهد بود(و این حضور باید با همین شور و شعور حفظ شود ). أجرکم علی الله.
سوم: یکی از جلوههای نصرت الهی که دشمنان را متحیر و عاجز ساخته، جهاد نیروهای جبهه مقاومت در عراق، لبنان، سوریه، یمن و دیگر امتهای اسلامی است؛ نیروهایی که با وجود فشارها و ضربات وارده، در این ایام بهگونهای شگفتآور در میدان ظاهر شدند، و این جز به قدرت و عنایت الهی نیست و بر این نصرت، خداوند متعال را شاکریم.
چهارم: بحمدالله دولت محترم و عموم مسئولان و قوای کشور، با رویکردی جهادی و عزمی جدی، در مسیر خدمت به مردم و حفظ معیشت و آسایش آنان تلاش میکنند و با استقامت در عرصههای مختلف، از جمله عرصه بینالملل، پشتیبان نیروهای مسلح و عزت کشورند. این توفیق، بیتردید از الطاف الهی است.
پنجم: اکنون که با وجود سختیهای گوناگون و تقدیم خونهای فراوان، همچنان استوار ایستادهایم و دست برتر را در میدان نبرد و عرصه اجتماعی در اختیار داریم، زمان دستیابی به ثمره نهایی این مجاهدت فرا رسیده است. بیتردید دشمن در این مقطع خواهد کوشید با تشدید فشارها، ارادهها را متزلزل سازد؛ اما توکل شما امت مؤمن و پایداریتان، بار دیگر او را مأیوس و ناکام خواهد کرد و خداوند متعال، برکات افزونتری را نصیب شما خواهد فرمود و آیندهای روشنتر رقم خواهد زد. إن شاء الله.
بر همه مردم، نیروهای مسلح و مسئولان محترم لازم است با حفظ وحدت کلمه، پرهیز از هرگونه وسوسه تفرقهافکن و با تمسک به رهنمودهای رهبری معظم انقلاب، این مسیر را با استقامت ادامه دهند تا انشاءالله بهترین نتایج برای امت اسلام حاصل گردد.
در پایان تأکید میکنم که اتکال به خداوند متعال و اعتماد به وعده های الهی مهمترین عامل پیروزی است و هر کس را که خدا یاری دهد، قطعاً غالب است. از تضرع به درگاه الهی و توسل به ذیل عنایات حضرت ولیّعصر (ارواحنا فداه) غافل نشویم و در اجتماعات، با یاد آن حضرت، دست به دعا برداریم؛ چنانکه خداوند متعال فرمود: «وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ» و «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ»، «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ».

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)
در پی حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به لبنان
بسم الله الرحمن الرحیم
اِنّا لله و اِنّا إلیه راجعون
خبر حملات وحشیانه و تأسفبار رژیم صهیونی به بخشهایی از کشور لبنان و شهادت و مجروح شدن صدها تن از مردم بیدفاع، بهویژه زنان و کودکان، موجب تأثر و اندوه عمیق گردید.
بیتردید این رژیم که پایبندی به اصول انسانی ندارد، با حمله به بیمارستانها، زیرساختهای حیاتی و مراکز غیرنظامی، مرتکب جنایاتی شده است که وجدان هر انسان آزاده ای را به شدت جریحهدار میسازد.
شایسته است امت های مسلمان، آزادگان جهان و دولت های اسلامی از مردم بیپناه این سرزمین و حزب الله شجاع و مقاوم آنان، حمایت نمایند و توجه داشته باشند که تجربههای پیشین نشان داده است هرگونه سستی یا سازش در برابر تجاوز، زمینهساز تکرار و تشدید آن خواهد بود. انتظار میرود مسئولان و نهادهای ذیربط جمهوری اسلامی ایران، همچون گذشته، در چارچوب وظایف انسانی و اسلامی خود، در جهت کاهش آلام و حمایت از مردم مظلوم لبنان اهتمام ورزند.
اینجانب این مصیبت جانسوز را به محضر حضرت ولیّ عصر (ارواحنا فداه) تسلیت عرض نموده، علوّ درجات شهداء، شفای عاجل مجروحان و صبر و اجر بازماندگان را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم.
یادداشت
١
جایگاه «دعا» در مقابلۀ با دشمنان
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
دعا و نیایش در هر زمان خوب و سازنده است، ولی به هنگام انجام کارهای مهم که انسان نیاز به نیرو و توان بیشتری دارد از اهمیت ویژهای برخودار است. از جمله [در میدان جنگ و مقابلۀ با دشمنان] که از ناامیدی و یأس جلوگیری کرده و نور امید بر دل میپاشد و به انسان نیرو میبخشد و درس مقاومت پایداری و تحمّل میدهد.
به همین دلیل اولیاء اللّه همواره در کارهای مهم [هم چون میدان جنگ و مواجهۀ با دشمنان] دست به درگاه پروردگار برمیداشتند، و با دعا و یاد او توان و نیرو میگرفتند، و با توکل بر ذات پاکش آرام مییافتند، و بدون ترس و واهمه به جنگ آنها میرفتند، چرا که میدانستند هر مشکلی در برابر اراده حق سهل و آسان است.
نگاشته حاضر به واکاوی آثار و کارکردها و ساختار بیبدیل دعا در مقابله موثّر با دشمنان میپردازد.
دعا، سلاح مؤمن
دعا به درگاه خداوند در حق مسلمانان و حتّی غیر مسلمانان مظلومی که در بند مستکبران دنیا هستند. یکی از بهترین عبادات محسوب شده و در روایات به عنوان «سلاح مؤمن» معرفی شده است.
پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم فرموده است: «الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ وَ عِمَادُ الدِّینِ وَ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض؛ دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند، اسلحه انسان با ایمان و ستون [خیمه] دین و نور آسمانها و زمین است».
آن حضرت در روایتی دیگر میفرماید: «أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَی سِلَاحٍ ینْجِیکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ؛ آیا میخواهید به شما سلاح بسیار برّنده و مؤثّری که شما را از شرّ دشمنانتان نجات میدهد»، «وَیدِرُّ رِزْقَکُمْ؛ و روزی شما را وسیع میکند»، [نشان دهم؟]، «قَالُوا نَعَمْ؛ عرض کردند: چه چیزی بهتر از این». پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: «تَدْعُونَ بِاللَّیلِ وَ النَّهَارِ؛ شب و روز دعا کنید». سپس فرمودند: «فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ؛ سلاح اهل ایمان دعاست».
حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام نیز میفرماید: «عَلَیکُمْ بِسِلاحِ الْاَنْبیاءِ، قیلَ ما سِلاحُ الْاَنْبیاءِ؟ قالَ: اَلدُّعاء؛ بر شما باد اسلحه پیامبران؛ عرض کردند: اسلحه انبیاء چیست؟ فرمودند: دعا است».
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: «الدُّعَاءُ أَنْفَذُ مِنَ السِّنَانِ؛ دعا نافذتر از نوک نیزه است».
آن حضرت در حدیث دیگری فرمود: «إِنَّ الدُّعَاءَ أَنْفَذُ مِنَ السِّلَاحِ الْحَدِید؛ دعا از سلاح آهنین بُرندهتر است».
ساختار معرفتی دعا
برخی [مدعیاند] اعتقاد به دعا بر فعّالیتهای اجتماعی اثر منفی دارد و همانند آبی است که به روی شعلههای فروزان کوششها و تلاشهای پرثمر پاشیده میشود و آنها را به خاموشی میکشاند. مؤمنان با این اعتقاد که دعا سلاح مؤمن است به جای آشنایی به سلاحهای دیگر و کاربرد آنها در برابر دشمن، تنها دست به دعا برمیدارند!
ولی باید مورد دعا از یک سو، و مفهوم آن از سوی دیگر، و شرایط پذیرش آن از سوی سوم، روشن گردد.
از نظر تعلیمات اسلامی «دعا» مخصوص موردی است که تمام تلاشها و کوششهای ممکن، انجام گردد و آنچه در توان و قدرت آدمی است، برای رسیدن به هدفهای سازنده و مثبتی که دارد به کار گرفته شود و در نارساییها و آنچه از دایره توان او بیرون است متوجّه دعا شود.
«مذهب» هرگز دعا را جانشین اسباب و عللی که در دسترس آدمی است، قرار نداده؛ بلکه آن را چیزی مافوق آنها قرار داده، همان جا که هیچ راه و وسیله دیگری جز دعا ندارد و تنها روزنه امید، استمداد از نیرویی مافوق نیروی لایزال مبدأ جهان هستی میباشد.
به این ترتیب هر دعایی که واجد این شرط نباشد، یک نوع تحریف و مسخ نسبت به حقیقت و مفهوم دعا محسوب میگردد. پیدا کردن این شرط اصولی در منابع مذهبی کار مشکلی نیست؛ به عنوان مثال در جلد دوم اصول کافی یک باب تحت عنوان «مَنْ تُسْتَجَابُ دَعْوَتُه؛ کسانی که دعایشان مستجاب میشود» درباره دعا دیده میشود.
در این باب از جمله دعاهایی که به اجابت میرسد «دعای جنگجویان در راه خداست». در این روایت، مجاهدی که تمام نیروهای خود را بسیج کرده و حدّاکثر توانایی خود را به کار گرفته و در مسیر هدف تا آخرین حد قدرت، به پیش رفته دعای مستجابی دارد.
لذا مفهوم دعا این است که ما حداکثر تلاش خود را برای رسیدن به مقاصد صحیح انجام دهیم و آنجا که توانایی نداریم، دعا کنیم: خداوندا! حل بقیه مشکل با توست.
در کلمات قصار امیر مؤمنان علی علیه السلام میخوانیم: «الدَّاعِی بِلَا عَمَلٍ کَالرَّامِی بِلَا وَتَرٍ؛ دعا کننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون "زه" است!».
کمان از دو بخش اصلّی تشکیل شده است: اوّل قوسی که حالت فنری دارد؛ دوم زهی که دو سر قوس را به هم متصل میکند.
هنگامی که تیرانداز آماده کار میشد ته چوبه تیر را به زه تکیه میداد و سپس زه و چوبه را با هم به عقب میکشید. قوس کمان جمع میشد آنگاه آن را رها میکرد، فشار قوس کمان بر زه سبب میشد که تیر به سوی مقصد پرتاب شود.
حال اگر کسی تنها قوسی داشته باشد بدون زه، آیا میتواند تیری پرتاب کند و به هدف بزند؟! به یقین نه.
لذا تمام تلاشها و کوششهای ممکن، باید انجام گردد و آنچه از دایره توان او بیرون است متوجّه دعا شود.
روش دعا کردن را پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم به ما آموخته است. در جنگ احزاب تمام دشمنان اسلام دست به دست هم دادند تا به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم حمله کنند. آیا پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در مسجد نشست و فقط دعا کرد؟ هرگز! اوّل دستور عجیب کندن خندق را به دور مدینه صادر کرد. با وسائل آن روز کندن خندق به دور یک شهر به طوری که دشمن توان عبور از آن را نداشته باشد، طاقت فرسا بود. مسلمانان شب و روز کار کردند و خندق را آماده نمودند.
هنگامی که در مقابل صفوف دشمن قرار گرفتند و عمر بن عبدود شروع به رجزخوانی کرد و حرفهای توهین آمیز به مسلمانان زد، پیامبر صلّی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام را فراخواند، عِمامه بر سرش پیچید و شمشیر به دستش داد و روانۀ میدان کرد. سپس دست به دعا برداشته و فرمود: «خداوندا! علی را بر دشمنش پیروز کن».
این معنی و روش دعا کردن است که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به ما میآموزند به این صورت که تا آنجا که میتوانند آرایش جنگی را ایجاد کرده و قویترین افسر سپاه را به میدان میفرستند، سپس دعا میکنند.
دعای اولیای الهی در مواجهه با دشمن
بیشک مردان خدا و اولیاء اللّه در همه حال متوجه خدا بودهاند، ولی در مشکلات و حوادث مهم و پیچیده [هم چون میدان رزم و مقابله با دشمن] توجّه بیشتری به ذات پاک او داشتهاند، و کار خود را در این گونه موارد با دعا و توسل به ذات پاکش شروع میکردند که هم راهگشا بود، و هم مایه قوّت قلب و آرامش روح و اعتماد به نفس.
امام علی علیه السلام که پیشوای این خیل عظیم بود به هنگامی که پا در رکاب گذاشت تا عازم میدان صفّین شود، به پیشگاه خداوند چنین عرضه داشت: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَکَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَالْحَیرَةِ بَعْدَ الْیقِینِ وَسُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الْأَهْلِ وَالْمَالِ وَالْوَلَد؛ بار الها من از رنج و مشقّت این سفر، و بازگشت پر اندوه از آن، و مواجه شدن با منظره ناخوشایند در خانواده و مال و فرزند، به تو پناه میبرم».
اگر میبینیم امام امیر مؤمنان علی علیه السلام به هنگام حرکت به صفّین [در مواجهۀ با دشمن] طبق گفتار بالا به خدا پناه میبرد، و دعا میکند در واقع به سنّت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم و انبیاء پیشین صلوات الله علیهم اجمعین عمل فرموده است.
هنگامی که طالوت و سپاه او، به جایی رسیدند که لشکر نیرومند جالوت، نمایان و ظاهر شد، و در برابر آن قدرت عظیم صف کشیدند، دست به دعا برداشتند و گفتند: «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَینا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ؛ پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما فرو ریز و گامهای ما را استوار بدار، و ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان».
پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در روز جنگ بدر و احزاب و امام حسین علیه السلام در روز عاشورا این دعای پرارزش را خواندند: «اللَّهُمَ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِ کَرْبٍ وَأَنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ وَأَنْتَ لِی فِی کُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بیثِقَةٌ وَعُدَّةٌ کَمْ مِنْ کَرْبٍ یضْعُفُ عَنْهُ الْفُؤَادُ وَتَقِلُّ فِیهِ الْحِیلَةُ وَیخْذُلُ فِیهِ الْقَرِیبُ وَیشْمَتُ بِهِ الْعَدُوُّ وَتُعْیینِی فِیهِ الْأُمُورُ أَنْزَلْتُهُ بِکَ وَشَکَوْتُهُ إِلَیکَ رَاغِباً فِیهِ إِلَیکَ عَمَّنْ سِوَاکَ فَفَرَّجْتَهُ وَکَشَفْتَهُ عَنِّی وَکَفَیتَنِیهِ فَأَنْتَ وَلِی کُلِّ نِعْمَةٍ وَصَاحِبُ کُلِّ حَاجَةٍ وَمُنْتَهَی کُلِّ رَغْبَةٍ فَلَکَ الْحَمْدُ کَثِیراً وَلَکَ الْمَنُّ فَاضِلا؛ خدایا تو در هر گرفتاری تکیه گاه منی، و تو در هر سختی امید من هستی، و تویی در هر پیش آمد تکیهگاه و یاور من، چه بسیار گرفتاریها که قلب را ضعیف کرده و چاره را کم میکند و سبب میشود که نزدیکان و بیگانگان انسان را رها کنند، و دشمن بر آن سرزنش کند و انسان را به خود مشغول کند، که آنها را به درگاه تو آوردم و شِکوه کردهام درحالیکه در آن از غیر تو رو گرداندهام، پس تو آن را گشودی و برطرف کردی و کفایت نمودی، پس تویی صاحب هر نعمت و برآورنده هر نیاز و نهایت آرزوها، پس حمد فراوان از آنِ تو و نعمتهای فراوان از جانب توست».
و هنگامی که موسی علیه السلام از ترس مأموران خونخوار فرعون از مصر بیرون آمد و به سوی مدین حرکت کرد، گفت: «عَسی رَبِّی أَنْ یهْدِینِی سَواءَ السَّبِیلِ؛ امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند».
هنگامی که نوح علیه السلام در آن طوفان هولناک سوار بر کشتی شد، مأموریت پیدا کرد که رو به درگاه خدا آورد و برای نجات خود از او کمک بگیرد: «فَإِذَا اسْتَوَیتَ أَنْتَ وَمَنْ مَعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً وَأَنْتَ خَیرُ الْمُنْزِلِینَ؛ هنگامی که تو و همه کسانی که با تو هستند سوار کشتی شدید بگو ستایش برای خدایی است که ما را از قوم ستمگر رهایی بخشید، و بگو: پروردگارا! ما را در منزلگاهی پر برکت فرود آر، و تو بهترین فرودآورندگانی».
پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز به هنگام ترک مکّه در سفر تاریخی هجرت به مدینه، سفری که بسیار مخاطرهآمیز و هولناک بود، درحالیکه از مفارقت مکه و خانه خدا سخت ناراحت بود، بشارت بازگشت به آن سرزمین را از وحی آسمانی دریافت داشت و آیه زیر بر او نازل شد: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ؛ همان کسی که قرآن را بر تو فرض کرده، تو را به جایگاه و زادگاهت بازمیگرداند». این تعبیر نشان میدهد که او در این حال دست به دعا برداشته بود، و یا حالت دعا داشت که اجابت آن از سوی حق رسید.
دعای حاملان عرش الهی بر اهل ایمان
در آیات ٧ تا ٩ سوره غافر میخوانیم: «الَّذِینَ یحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیؤْمِنُونَ بِهِ وَیسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ * رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّیاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ * وَقِهِمُ السَّیئاتِ وَمَنْ تَقِ السَّیئاتِ یوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن [طواف میکنند] تسبیح و حمد خدا میگویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان استغفار مینمایند * [عرضه میدارند] پروردگارا! آنها را در باغهای جاویدان بهشت که به آنها وعده فرمودهای وارد کن، هم چنین صالحان از پدران و همسران و فرزندان آنها را که تو توانا و حکیمی * و آنها را از بدیها نگاهدار، و هر کس را در آن روز از بدیها نگاهداری مشمول رحمتت ساختهای و این است رستگاری بزرگ».
آیات مذکور هنگامی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و محرومیت بودند، و دشمنان در اوج قدرت و دارای سلطه و امکانات فراوان.
[خداوند در آیات بالا] به مؤمنان راستین بشارت دهد که شما هرگز تنها نیستید، هرگز احساس غربت نکنید، حاملان عرش الهی و مقربترین و بزرگترین فرشتگان او با شما همصدا و دوستدار و طرفداران شما هستند، آنها پیوسته برای شما دعا میکنند و پیروزی تان را در این عالم و عالم دیگر از خدا میطلبند، و این بزرگترین وسیله دلگرمی است برای مؤمنان امروز و آن روز و فردا.
دعا، رمز پیروزی
دعا سببی است برای جهاد و تلاش و کوشش بیشتر تا آخرین حد توان، به همین دلیل [در روایات] تعبیرات مهمی درباره دعا دیده میشود [از جمله اینکه] به عنوان «رمز پیروزی» معرفی شده است.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام میخوانیم: «الدُّعَاءُ مَفَاتِیحُ النَّجَاحِ وَمَقَالِیدُ الْفَلَاحِ وَخَیرُ الدُّعَاءِ مَا صَدَرَ عَنْ صَدْرٍ تَقِی وَقَلْبٍ نَقِی؛ دعا کلید پیروزی و مفتاح رستگاری است و بهترین دعا دعائی است که از سینه پاک و قلب پرهیزگار برخیزد».
امام صادق علیه السلام در روایتی دیگر میفرماید: «أَکْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ فَإِنَّهُ مِفْتَاحُ کُلِّ رَحْمَةٍ وَنَجَاحُ کُلِّ حَاجَةٍ وَلَا ینَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالدُّعَاءِ وَلَیسَ بَابٌ یکْثُرُ قَرْعُهُ إِلَّا یوشِکُ أَنْ یفْتَحَ لِصَاحِبِهِ؛ زیاد دعا کنید و در خواندن خدا اصرار کنید؛ زیرا کلید تمام رحمتها و عامل پیروزی در هر حاجتی دعاست؛ نعمتها و برکاتی که نزد خداوند است، بدون دعا به کسی نمیرسد، و هیچ دری وجود ندارد مگر اینکه با اصرار و سماجت و پافشاری گشوده میشود».
اگر این تحفه و هدیه الهی را مورد دقّت و بررسی قرار دهیم و آن را موشکافی کنیم، درمییابیم که حقیقتاً، این فضیلت برای دعا سزاوار و شایسته است.
اصولاً در زندگی انسان حوادثی رخ میدهد که از نظر اسباب ظاهری او را در یأس فرو میبرد، دعا میتواند دریچهای باشد به سوی امید پیروزی، و وسیله مؤثری برای مبارزه با یأس و ناامیدی، و این چنین دعا به هنگام حوادث سخت و طاقتفرسا به انسان قدرت و نیرو و امیدواری و آرامش میبخشد، و از نظر روانی اثر غیر قابل انکاری دارد. همانگونه که عامل اصلّی پیروزی جنگجویان در میدان جنگ، امید و روحیه است. از این رو، سربازان ناامید اگر پیشرفتهترین سلاحهای جنگی را نیز داشته باشند، بازنده میدان جنگ خواهند بود.
از سوی دیگر انسانی که اهل دعا و متّکی به خداوند است علی رغم [وجود] دشمنان جسور، به درگاه خداوند روی میآورد و به او امید میورزد و با او راز و نیاز کرده و به زندگی امیدوار میگردد، گویی حیات دوبارهای مییابد.
سخن آخر: (استجابت دعا هنگام جهاد)
امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارشان این حدیث را نقل میکنند: «اغْتَنِمُوا الدُّعَاءَ عِنْدَ خَمْسِ مَوَاطِنَ عِنْدَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَعِنْدَ الْأَذَانِ وَعِنْدَ نُزُولِ الْغَیثِ وَعِنْدَ الْتِقَاءِ الصَّفَّینِ لِلشَّهَادَةِ وَعِنْدَ دَعْوَةِ الْمَظْلُومِ فَإِنَّهُ لَیسَ لَهُ حِجَابٌ دُونَ الْعَرْشِ؛ دعاء را پنج وقت غنیمت شمرید [که نزدیک به اجابت باشد] در وقت قرائت قرآن و اذان و نازل شدن باران و در وقت برخورد دو جناح [حق و باطل] در جنگ به قصد شهادت و در وقت دعوت مظلوم، در این پنج وقت حجابی برای استجابت دعا جز عرش الهی نیست».
پروردگارا! در این برهه از زمان که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ما، مشکلات روز افزون از هر سو ما را احاطه کرده، و دشمنان برای خاموش کردن نور این انقلاب تلاش و کوشش میکنند، تنها امید ما تویی، و تکیهگاه برای حل این مشکلات ذات پاک تو است.
خداوندا! آنها که این جنگ خانمانسوز و ویرانگر را بر ما تحمیل کردهاند نابودشان فرما و به ما آن آگاهی در پرتو کتابت معرفی کن که برای پیروزی بر دشمنان حق و عدالت از همه وسائل مشروع و ممکن استفاده کنیم.
منابع:
١. تفسیر نمونه
٢. پیام امام امیر المومنین علیه السلام

یادداشت
٢
روش های جنگ روانی دشمن
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
جنگ شاخه های مختلفی دارد: جنگ اقتصادی، سیاسی، نظامی و امثال آن و یكی از شاخههای مهم آن جنگ روانی است؛ یعنی كاری میكنند كه روحیۀ شخص، ضعیف شود، تا قدرت مقاومت خود را حتی در جنگهای نظامی از دست بدهد.
در جنگ روانی از روشهای مختلفی استفاده میشود که در این نگاشته به سه روش اشاره میگردد:
تهدید
یكی از راههای جنگ روانی تهدید است؛ مثل اینكه گفته میشود: «گزینۀ نظامی نیز روی میز است» یا «آمریكا نیروهایش را وارد خلیج فارس كرده است» یا «آمریكا كشتیهای حامل بمبافكن خود را در منطقه افزایش داده است» یا «یك هفتۀ دیگر حمله نظامی آغاز میگردد».
دشمن با این تهدیدها قصد تخریب روحیه طرف مقابلش را دارد.
ارعاب دیگران
یكی دیگر از راههای جنگ روانی ترساندن دیگران از طرف مقابل است؛ همان كاری كه دشمنان نسبت به ما انجام داده و همسایگانمان را از ما میترسانند، كه امروزه به آن «ایرانترسی» میگویند.
متأسّفانه بعضی از جراید و مطبوعات خیال میكنند انعكاس این مطالب، تعریف و تمجید از ما محسوب میشود؛ آن را در بوق و كرنا میكنند و با نقل آن در اینسو و آنسو بر روی آن مانور میدهند.
در داستان اصحاب الفیل آمده است، ابرهه [در تصمیم خود برای تخریب کعبه] لشكر عظیمی تشكیل داد و هر كس كه میتوانست را با خود همراه كرد و چند عدد - یك یا هشت یا ده عدد - فیل نیز همراه خود آورد تا به وسیله آنها ساكنان مكّه و حجاز كه فیل ندیده بودند را به وحشت بیندازد و به اصطلاح امروزیها جنگ روانی ایجاد كند. البته خداوند متعال آن لشكر پرقدرت را به وسیلۀ سجّیل كه سنگریزهای نرمتر از سنگ و سختتر از گل بود نابود كرد. پرندگانی كه گروهگروه در آسمان ظاهر شده بودند، كافی بود یكی از آن سنگریزهها را به یكی از فیلها بزنند تا نقش بر زمین شود. در اینجا نیز خداوند قدرتنمایی كرد و با وسیلۀ كوچك و كم اهمیتی، دشمنانش را از پای درآورد.
پخش شایعات
یكی دیگر از روشهای جنگ روانی پخش شایعات است؛ هنگامی كه دشمن قادر نیست از طریق رویارویی صدمهای وارد كند، دست به پخش شایعات میزند، و از این طریق افكار عمومی را نگران و به خود مشغول ساخته و از مسائل ضروری و حساس منحرف میكند.
شایعهسازی یكی از سلاحهای مخرب برای جریحهدار ساختن حیثیت نیكان و پاكان و پراكنده ساختن مردم از اطراف آنهاست.
در زمان ما كه وسایل ارتباط جمعی زیادتر و گستردهتر شده، كاربرد این روش نیز وسیعتر گردیده است؛ به گونهای كه از طریق اینترنت، موبایل و شبكههای ماهواره شایعات را به دورترین نقاط دنیا فرستاده و ذهن مردم را مشوّش میكنند.
آیۀ ۱۹ سورۀ نور در مورد روش سوم از روشهای جنگ روانی، یعنی پخش شایعات است. منافقان كه از مبارزۀ رودررو با پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و مسلمانان وحشت داشتند و میدانستند كه با جنگ نظامی راه به جایی نمیبرند، به پخش شایعات روی آوردند.
از جمله شایعاتی كه ساخته و در تمام مدینه پخش كردند، نسبت زشت و دروغین عمل منافی عفّت به بعضی از همسران پیامبر بود. خداوند به منظور مبارزۀ جدّی با این شایعه، آیۀ مورد بحث (آیۀ ۱۹ سورۀ نور) را بر پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم نازل كرد و آنها را به شدّت توبیخ و به مجازات تهدید كرد: «إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ؛ كسانی كه دوست میدارند زشتیها و گناهان قبیح در میان افراد با ایمان اشاعه یابد، عذاب دردناكی در دنیا و آخرت دارند».
عجیب اینكه مجازات شایعه پراكنان به جهان آخرت اختصاص ندارد، بلكه در این جهان هم كیفر میبینند.
در جنگ احد، كه دشمن پس از پیروزی نسبی، علاوه بر استفاده از غفلت مسلمانان، به جنگ روانی (شایعهپراکنی) پرداخت. فرماندۀ دشمن، كه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را در میدان جنگ مجروح دید، با صدای بلند فریاد زد: «محمّد كشته شد!». عدّۀ زیادی، و طبق برخی روایات همه، با شنیدن این سخن فرار كردند، ولی علی علیه السلام كه به گفتار پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم مبنی بر پیروزی اسلام بر كفر ایمان داشت و لحظهای در ایمان خویش تردید نداشت، به این سخن توجّهی نكرد و هم چنان به نبرد تن به تن با دشمن ادامه داد! تا اینكه پیکر سراسر مجروح پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را یافت و هم چون پروانهای بر گرد شمع وجود آن حضرت میگشت و از فرستادۀ خدا دفاع میكرد. شجاعت و ایمان و تلاش فراوان علی علیه السلام، جنگ روانی دشمن را خنثی كرد و مسلمانان فهمیدند كه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم هنوز زنده است، بدین جهت عدّهای به میدان بازگشتند كه به هر حال جنگ با تمام سختیها و مشكلاتش پایان یافت و دشمن با یأس و ناامیدی از نابودی پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم به مكّه بازگشت.
در عصر و زمان ما نیز دشمن در جنگ روانی از همین وسیله بهره میگیرد. برای مردم عادی، مقامات بلندپایه سیاسی و مذهبی، و حتّی مراجع بزرگوار تقلید شایعه میسازد. مؤمنین باید مواظب باشند كه نه شایعه بسازند، و نه به شایعهسازان كمك كنند، چراكه اشاعۀ شایعات دروغ و حتّی مشكوك حرام است، و مجازاتی برابر با مجازات مفسدان فی الارض دارد.
خداوند متعال در این باره میفرماید: «لَئِنْ لَمْ ینْتَهِ اَلْمُنافِقُونَ وَاَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَاَلْمُرْجِفُونَ فِی اَلْمَدِینَةِ لَنُغْرِینَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرُونَكَ فِیها إِلاّ قَلِیلاً * مَلْعُونِینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلاً؛ اگر منافقان و بیماردلان و آنها كه اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش میكنند، دست از كار خود برندارند، تو را بر ضدّ آنان میشورانیم، سپس جز مدّت كوتاهی نمیتوانند در كنار تو در این شهر بمانند * و از همه جا طرد میشوند، و هر جا یافت شوند گرفته خواهند شد، و به سختی به قتل خواهند رسید».
بنابراین باید مواظب و مراقب این گناه بزرگ و خطرناك بود، تا به كمك خداوند آلودۀ آن نشویم.
ایجاد تزلزل در باور و ایمان مردم
قرآن کریم در آیۀ ٧٢ سوره «آل عمران» پرده از روی یكی از نقشههای ویرانگر [دشمنان اسلام] برمیدارد. این آیۀ اشاره به بخشی از تهاجم [روانی] آنها دارد.
گروهی به عنوان یك توطئه حساب شده نخست اظهار اسلام كردند، سپس به عنوان اینكه چیز قابل ملاحظهای در اسلام نیافتند، كنار رفتند و بیزاری جستند، و هدف آنها این بود كه به این وسیله تزلزل در ایمان مؤمنان ایجاد كنند.
در آیه مورد نظر میخوانیم: «وَقالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ؛ گروهی از اهل كتاب گفتند: [بروید و ظاهراً] به آن چه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز كافر شوید [و كفر خود را آشكار سازید] شاید آنها [مؤمنان] نیز متزلزل شده، بازگردند».
این توطئه در افراد ضعیف النفس اثر قابل ملاحظهای داشت، به خصوص اینكه عده مزبور از دانشمندان یهود بودند، و همه میدانستند كه آنها نسبت به كتب آسمانی و نشانههای آخرین پیامبر، آشنایی كامل دارند، و این امر لااقل پایههای ایمان تازه مسلمانان را متزلزل میسازد.
اگر دقت كنیم میبینیم كه در عصر و زمان ما نیز اینگونه طرحها به اشكال دیگری اجرا میشود وسائل تبلیغاتی دشمن كه از مجهزترین و نیرومندترین وسائل تبلیغاتی جهان است در این قسمت به كار گرفته شده و كوشش میكنند كه پایههای عقائد اسلامی را در افكار مسلمین، مخصوصاً نسل جوان ویران سازند. آنها در این راه از هرگونه وسیله و هر كس در لباسهای «دانشمند، خاورشناس، مورخ، عالم علوم طبیعی، روزنامهنگار و حتی بازیگران سینما (سلبریتیها) استفاده میكنند.
آنها این حقیقت را مكتوم نمیدارند كه هدف آنها متزلزل ساختن پایههای عقائد اسلامی در افكار جوانان و بی علاقه ساختن آنها نسبت به مفاخر آیین و سنتشان است، قرآن امروز هم به مسلمانان در برابر این جریان هشدار میدهد.
القای یأس و ناامیدی
ایجاد یأس و بدبینی برای تضعیف ارادهها و درهم شكستن قدرت جهاد و مقاومت، یكی از حیلههای خطرناك منافقان است كه اگر كارگر شود آثار بسیار زیان باری دارد.
قرآن مجید درباره جنگ احزاب مطابق آیه ١٢ سوره احزاب میفرماید: گروهی از منافقان و بیماردلان كه در خدمت پیغمبر بودند و در آن جنگ شركت داشتند، پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را به فریبكاری متّهم ساختند و گفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً؛ خدا و پیغمبرش جز وعدههای دروغین به ما ندادند!».
خداوند در ادامه و در شرح حال منافقان بیماردل میگوید: «وَإِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا؛ و نیز به خاطر بیاورید هنگامی را كه گروهی از آنها گفتند ای مردم یثرب! (مدینه) اینجا جای توقف شما نیست، به خانههای خود بازگردید». خلاصه، در برابر این انبوه دشمن، كاری از شما ساخته نیست، خود را از معركه بیرون كشیده و خویشتن را به هلاكت و زن و فرزندتان را به دست اسارت نسپارید! و به این ترتیب میخواستند جمعیت انصار را از لشكر اسلام جدا كنند.
جالب اینكه از بعضی روایات استفاده میشود كه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به منافقان و افراد ضعیف الایمان و ترسو اجازه بازگشت به مدینه را داد، چرا كه اگر میماندند نه تنها كاری از آنها ساخته نبود، بلكه بذر ضعف و سستی را در دل دیگران میپاشیدند!
این موضوع در دنیای امروز كه فعالیت رسانههای جمعی بر همه جا سایه افكنده، از گذشته خطرناكتر است. منافقانی كه در بیرون و درون كشورهای اسلامی هستند، با استفاده از این وسائل برای مأیوس كردن مسلمانان از برنامههای اصلاحی و از هرگونه پیشرفت و موفقیت، وسائل شكست آنها را فراهم میسازند.
باید در برابر این شیطانصفتان با تمام قدرت ایستاد و پیوسته مردم را به الطاف خفیه و جلیۀ الهی و پیشرفت و پیروزی امیدوار ساخت و شعارهای «إِنْ تَنْصُرُوا اَللّهَ ینْصُرْكُمْ وَیثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ؛ اگر خدا را یاری كنید، شما را یاری میكند و گامهایتان را استوار میدارد»،«وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛ و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!»، را همه جا سر داد.
فریبکاری
داستان خدعه و نیرنگ معاویه و عمروعاص در مسئلۀ سر نیزه كردن قرآنها در جنگ صفین بهترین گواه و شاهد برای این مدّعاست.
در جنگ «صفّین» هنگامی كه لشكر «معاویه» در آستانۀ شكست قرار گرفت، عمروعاص با یك نیرنگ عجیب، لشكر را از شكست نجات داد، دستور داد قرآنها را بر سر نیزه كنند و بگویند ما همه پیرو قرآنیم و باید به حكمیت قرآن، تن در دهیم و دست از جنگ بكشیم. این نیرنگ، چنان در گروهی از سادهلوحان از لشكر امیرمؤمنان علی علیه السلام مؤثّر افتاد كه مولا علی علیه السلام را سخت در فشار قرار دادند، تا دست از جنگ بكشد و تن به حكمیت دهد.
سخن آخر: (دو قطبیسازی و تفرقهافکنی)
از جمله شگفتیها این است كه اصول سیاستهای خودكامگان در طول تاریخ تقریباً یكسان است. در چند هزار سال قبل، فرعون به نقل قرآن مجید از سیاست «تفرقه بینداز و حكومت كن» استفاده میكرد: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیعاً؛ فرعون در زمین برتریجویی كرد و اهل آن را به گروههای مختلفی تقسیم نمود».
امروزه نیز در تمام دنیای استكباری این اصل به قوّت خود باقی است و هم چنان ادامه دارد. با هر وسیلهای كه بتوانند در میان ملتها ایجاد اختلاف میكنند، تا پایههای حكومتشان مستحكم شود.
در آیات قرآن مجید بر موضوع وحدت تأكید بسیار زیادی شده است از جمله در آیۀ ٤٦ سورۀ انفال میخوانیم: «وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اَللّهَ مَعَ اَلصّابِرِینَ؛ نزاع مكنید كه سست خواهید شد و قوّت و قدرت شما از دست خواهد رفت و صبر و استقامت [در برابر عوامل نفاق] داشته باشید كه خدا با صابران است».
فراموش نکنیم امواج سهمگین حوادث فعلی دنیا، كشتی جامعه ما را در این اقیانوس متلاطم به هر سو میبرد؛ بحرانهای سیاسی و اقتصادی و [نظامی] به صورت گردابهای مخوفی در مقابل سرنشینان این كشتی خودنمایی میكنند. بدیهی است در چنین موقعیتی هرگونه اختلاف و نفاق در میان سرنشینان این كشتی به قیمت جان آنها تمام میشود.
در این دنیای پرآشوب كنونی، جامعه ما برای حفظ موجودیت خود [در برابر دشمنان تا بن دندان مسلح] به اتّحاد و اتّفاق از همه چیز بیشتر نیازمند است، و اگر اسلحهای در برابر این همه دشمنان قوی و نیرومند داشته باشیم همین اتّحاد است و بس.
گرفتاری بزرگ ما مسلمانان امروز نیز در همین است كه [اتّحاد] را عملاً حذف كردیم.
منابع:
١. آداب معاشرت در اسلام
٢. تفسیر نمونه
٣. پیام امام امیر المومنین علیه السلام

یادداشت
٣
شرح دعای چهاردهم صحیفه سجّادیه
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
بعد از شهادت سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام و همراهان آن حضرت در کربلا و بعد از واقعه حرّه در مدينه - در سال ٦٣ هجری قمری، دو سال بعد از شهادت شهيدان کربلا - که مردم شهر پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم قتل عام و غارت شدند و نواميس آنها مورد تعرض قرار گرفت، نفرت عمومی از خاندان بنی اميه تمام کشور اسلام را فراگرفت و خفقان به اوج خود رسيد و هرکس کمترين سخنی درباره اين خاندان کثيف و منفور بر زبان جاری میکرد به استقبال مرگ خود رفته بود.
با اين حال باقیمانده امامت، حضرت امام سجّاد زين العابدين علی بن الحسين عليه السلام سکوت اختيار نکرد؛ بلکه برای اینکه خلافت اموی را تحت ضربات سنگين خود قرار دهد، برنامه دعا را در پيش گرفت و پنجاه و چهار دعا را در يک کتاب (صحیفه سجّادیه) جمع کرد، کتابی که به نام دعاهای صحيفه سجّاديه ناميده شد.
«دعای چهاردهم» [صحیفه سجّادیه] از جمله دعاهای انقلابی است که برای استمداد از ذات پاک پروردگار در برابر ظلم ظالمان است.
دعای چهاردهم در یک نگاه
امام سجّاد علیه السلام در دعای چهاردهم صحیفه سجّادیه ابتدا به این حقیقت اشاره میکند که خداوند از حال مظلومان باخبر و یاریاش برای آنها آماده است و در واقع معرفت خود را در این باره عرضه میدارد و از لطف او برای دفع ظلم ظالمان مدد میطلبد.
سپس با ذکر هفت مرتبه صلوات، هفت مطلب را از خداوند تقاضا میکند.
نخست از او تقاضای رفع ظلم ظالم و گرفتار شده ظالم به خودش میکند؛ به گونهای که نتواند به دیگری ضرر برساند.
دوم از خداوند میخواهد که او را در برابر آن ظالم یاری فرماید و در ضمن هرگز گرفتار اعمالی مانند او نشود.
سوم از او تقاضا میکند که داد وی را از آن ظالم چنان بستاند، که قلبش آرام گیرد و شفا پذیرد.
چهارم از درگاهش تمنا میکند که ظلم ظالم را در حق او جبران بنماید و در عوض ظلم او عفوش را شامل حالش گرداند و همانگونه که او را از ظلم بازداشته، از ظالم نیز دور دارد. در ضمن عرضه میدارد: شکایت خود را تنها به در خانه تو میآورم.
پنجمین تقاضای امام این است که دعایش مستجاب شود و مأیوس از در خانه خدا بازنگردد و ظالم به کیفر اعمالش گرفتار شود.
ششم از خداوند توفیق تسلیم در برابر قضای او و راضی بودن به رضای او را در هر حال میطلبد.
هفتم عرضه میدارد که اگر مصلحت در تأخیر اجابت این دعا و ترک انتقام از ظالم است مرا صبور و شکیبا کن و ثوابهایی که برای صابران در اینگونه موارد عنایت میکنی، به من عنایت فرما تا در برابر قضای تو و اطمینان به آنچه مقرر داشتهای صبور باشم.
تو یار مظلومان و دشمن ظالمانی
در بخش اوّل این دعا، امام علیه السلام خداوند را با چهار خطاب مخاطب ساخته، نخست عرضه میدارد: «يَا مَنْ لَا يَخْفَی عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ؛ ای کسی که اخبار ستمدیدگان شِکوهکننده بر تو پنهان نيست!».
تردیدی نیست که علم بیپایان خدا موجب میشود که از اخبار ستمدیدگان دادخواه با خبر گردد و نیازی به چیز دیگری نیست.
لذا در جمله دوم عرضه میدارد: «وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ فِي قَصَصِهِمْ إِلَی شَهَادَاتِ الشَّاهِدِينَ؛ ای خدایی که نیازی به گواهی گواهان برای آگاهی از سرنوشت مظلومان نداری!».
منظور امام علیه السلام این است که سرگذشت همه موجودات در پیشگاه خدا آشکار است و نیازی به شهادت شاهدان ندارد، چرا که علم او حضوری است، او به ما از خود ما نزدیک تر است، با این حال چه نیازی به شهادت شاهدان دارد؟!
و در جمله سوم عرضه میدارد: «وَ يَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ؛ ای کسی که یاری تو به مظلومان بسیار نزدیک است!».
و به عکس آن عرضه میدارد: «وَ يَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِينَ؛ ای کسی که یاری تو از ظالمان دور است!».
این گونه امام علیه السلام قبل از آنکه از خداوند در برابر ظالمان یاری بطلبد اعتراف میکند که میداند خداوند از حالش کاملاً باخبر است و اگر عرض حال میکند، برای استمداد و یاری طلبیدن میباشد.
امام علیه السلام در ادامه، شکایت خود را از کسی که به او ظلم و ستم کرده در پیشگاه خدا بیان میکند، عرضه میدارد: «قَدْ عَلِمْتَ، يَا إِلَهِي، مَا نَالَنِي مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ مِمَّا حَظَرْتَ وَ انْتَهَکهُ مِنِّي مِمَّا حَجَزْتَ عَلَيْهِ، بَطَراً فِي نِعْمَتِک عِنْدَهُ، وَ اغْتِرَاراً بِنَکيرِک عَلَيْهِ؛ خدایا! تو ظلمی را که از فلان بن فلان به من رسیده میدانی: کارهایی که او را از آنها نهی فرمودهای و هتک حرمتی به من کرده که او را از آن بازداشتهای و این به سبب آن است که به خاطر نعمتهایی که به او ارزانی داشت های، طغیان کرده و از انتقام و مجازات تو غافل و مغرور گشته است».
امام علیه السلام در این بخش از دعا نام شخص معینی را نبرده است، بلکه با کنایه به او اشاره نموده، زیرا هدف، آموختن دعا برای عموم بوده و چیزی که برای عموم است، نام شخص خاصی در آن برده نمیشود.
تیغ دشمن را با قدرتت بشکن!
امام علیه السلام در بخش دوم دعا نخست بر محمد و آل محمد درود میفرستد و عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ خُذْ ظَالِمِي وَ عَدُوِّي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِک، وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِک، وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلًا فِيمَا يَلِيهِ، وَ عَجْزاً عَمَّا يُنَاوِيهِ؛ خداوندا! با قوت و قدرت خود این ظالم و دشمن مرا از ظلمش به من بازدار و تیغ ظلمش را به قدرتت بشکن و او را به خودش مشغول دار و از آنچه درباره دشمنی با من در نیت خود دارد ناتوان فرما!».
امام علیه السلام در اینجا چهار نفرین درباره دشمنش میکند، نفرین اول این است که خداوند با قدرتش او را از ظلم باز دارد، دوم اینکه خداوند با قدرتش قدرت دشمن را در هم بشکند، سوم اینکه او گرفتاریهایی در زندگانی پیدا کند [تا] اینکه وقت ضرر زدن و ظلم کردن به دیگران نداشته باشد و نفرین چهارم این است که خدا قوت و قدرت او را از او بگیرد و چنان ناتوان کند که نتواند به دیگری ضرر برساند.
مرا در برابر دشمن یاری ده
امام علیه السلام در بخش سوم عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِي، وَ أَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي، وَ اعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ؛ خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و روا مدار که او موفق به ستم کردن درباره من شود، و مرا به خوبی در برابر او یاری فرما [تا بر او غالب شوم]، و مرا از اینکه مثل اعمال او انجام دهم [و بر دیگران ظلم و ستم روا دارم] مصون و محفوظ دار، و در حالی مثل حال او قرار مده [که طالب ستم بر دیگران باشم]».
امام علیه السلام در این چهار جمله، نخست نفرین دیگری به دشمنش میکند و از خدا میخواهد که او را از ظلم و ستمش باز دارد. سپس برای خود دعا میکند که قوت و قدرت پیدا کند تا بتواند در مقابل دشمن قد علم کند و او را به عقب براند. در سومین و چهارمین جمله از خدا میخواهد که هرگز گرفتار اعمالی مانند او نشود و به خلق خدا ستم روا ندارد و مصداق کسی نباشد که دیگران را نهی از منکر میکند و خود گرفتار همان منکر است؛ آنگونه که قرآن مجید میگوید: «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکم؛ آیا مردم را به نیکی [و ایمان به پیامبری که صفات او در تورات آمده] دعوت میکنید، امّا خودتان را فراموش مینمایید».
بنابراین امام علیه السلام با یک چشم به ظالم مینگرد و از خدا دفع شرّ او را میخواهد و با چشم دیگر به خویشتن نگاه میکند و از خدا میخواهد که گرفتار کارهایی مانند اعمال او نشود.
قلب ما را با شکست دشمن شاد کن!
امام علیه السلام در بخش چهارم این دعا خواسته خود را با عبارت دیگری از پروردگار طلب میکند؛ عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَی حَاضِرَةً، تَکونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً، وَ مِنْ حَنَقِي عَلَيْهِ وَفَاءً؛ خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا به زودی در برابر این دشمن یاری فرما، آنگونه که خشم درونم شفا یابد و انتقام مرا از او بستان!».
امام علیه السلام، هم آرامش ظاهری از خدا خواسته که نجات از شرّ دشمن باشد و هم آرامش روحی که نتیجه انتقام از دشمن است.
البته نمیتوان انکار کرد که گاهی ظلم دشمنان آن چنان شدید است که بیش از آنچه انسان از نظر ظاهر ناراحت میشود از نظر درون گرفتار میگردد و آرامش درونی جز از طریق انتقام الهی از ظالمان ایجاد نمیشود.
چرا انتقامجویی؟!
در اینجا این سؤال پیش میآید که روش و عادت بزرگان، به ویژه امامان معصوم علیهم السلام عفو و گذشت از دشمنان بوده، نه تقاضای انتقامگیری خداوند از آنها برای آرامش خشم درونی، پس چرا امام علیه السلام تقاضای انتقام از دشمنان میکند؟!
پاسخ سؤال این است که ظلم ظالمان همیشه یکسان نیست، گاهی در حدی است که افراد بزرگوار آنها را عفو میکنند و حتی به جای تقاضای انتقام، برای بخشش الهي و هدایت آنها دعا مینمایند؛ همانگونه که در حالات پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم معروف است که در جنگ احد هنگامی که پیشانی و دندان مبارکش شکست خون از پیشانی مبارکش پاک میکرد و عرضه داشت: «الَّلهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ؛ خداوندا! قوم مرا هدایت کن آنها نمیدانند و آنچه انجام میدهند از روی جهل و نادانی است.
ولی گاه ظلم ظالمان در حدی است که هیچ راهی برای عفو و گذشت ندارد به ویژه اگر مسائلی باشد که به بقای مکتب امامت و ولایت مربوط میشود، مانند آنچه در کربلا واقع شد. اینجا جای تقاضای انتقام است؛ نه تقاضای بخشش.
بنابراین نباید فراموش کرد که حساب عفو و بخشش، از حساب انتقام و مجازات جداست و هر کدام زمان مناسب خود را دارد و کلام امام علیه السلام [مبنی بر انتقام جویی] نیز ناظر بر همین معناست.
از سوی دیگر، گاه ظلم و ستم مربوط به یک شخص است که در هر مرحلهای قابل بخشش است. ولی گاه مربوط به جامعه یا مقام ولايت و نبوت و مکتب است این گونه ظلم و ستمها قابل بخشش نیست؛ زیرا به اساس مذهب لطمه میزند.
نه به کسی ظلم کنم و نه به من ظلم شود
امام علیه السلام در بخش پنجم به نکته دیگری اشاره میکند؛ از خدا میخواهد در برابر ستم ستمکاران به او پاداش خیر دهد، تا آن ستم با پاداش الهی جبران گردد. این دیدگاه دیگری است در مورد ظلم ظالمان. امام عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ لِي عَفْوَک، وَ أَبْدِلْنِي بِسُوءِ صَنِيعِهِ بِي رَحْمَتَک؛ خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و در عوض ظلم این ظالم نسبت به من عفو و بخشش خود را نصیبم کن و در برابر بدرفتاری او نسبت به من رحمتت را عطا فرما».
در واقع امام علیه السلام برای جبران ظلم ظالمان تقاضای عفو و رحمت الهی میکند که اگر از یک سو گرفتار زیانی شده از سوی دیگر خداوند آن قدر لطف و مرحمت کند که آن زیان در برابر آن ناچیز باشد.
سپس بیانی دارد که در واقع شبیه علت برای درخواست بالاست؛ عرضه میدارد: «فَکلُّ مَکرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِک، وَ کلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِک؛ خداوندا! اگر تو بر من خشم نگیری هر حادثه ناگواری در نظر من کوچک است، و با خشم تو هر حادثه تلخی بود و نبودش یکسان است».
جمله [آن حضرت] اشاره به این حقیقت است که اگر تو از من خشمگین نباشی، هر مکروهی را تحمل میکنم و آن مکروه در برابر خشنودی تو، برای من ناچیز است.
در واقع امام علیه السلام برای برطرف کردن آثار ظلم ظالمان، از طرق مختلف وارد شده است، گاه تقاضا کرده که خدایا ظلم آنها را برطرف کن و مرا در برابر آن سالم بدار و گاه تقاضای یاری در برابر دشمن نموده و زمانی عفو الهی را در مقابل آن تقاضا کرده تا با عفو و رحمت الهی آن ظلم و ستم جبران و قابل تحمل گردد.
در جمله بعد، تقاضای دیگری از خداوند دارد، عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ فَکمَا کرَّهْتَ إِلَيَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ؛ خداوندا! همان گونه که ظلم ظالمان را برای من ناپسند ساختی مرا از ظلم کردن به دیگران حفظ کن!».
به تعبیر دیگر: نه مظلوم باشم و نه ظالم، که هر دو در نظر تو ناپسند است و این در واقع درسی است برای همه ما که آنچه از دیگران برای خودمان نمیپسندیم از خودمان نیز برای دیگران نپسندیم.
در جمله بعدی امام علیه السلام عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ لَا أَشْکو إِلَی أَحَدٍ سِوَاک، وَ لَا أَسْتَعِينُ بِحَاکمٍ غَيْرِک، حَاشَاک؛ خداوندا! من به احدی جز تو شکایت نمیکنم [و ناراحتیام را بازگو نخواهم کرد] و از هیچ حاکمی غیر تو یاری نمیجویم، حاشا که با وجود تو به غیر تو توجه کنم».
چگونه امام علیه السلام در این دعا از ظلم ظالمان شکایت کرده و از خداوند رفع یا جبران آن را میطلبد؟ زیرا شکایت به مخلوق کردن و از او یاری طلبیدن عیب است اما به درگاه خدا رفتن و شکایت کردن و یاری طلبیدن افتخار است.
آنگاه امام علیه السلام در یک دعای جامع و کلی عرضه میدارد: «فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ، وَ اقْرِنْ شِکايَتِي بِالتَّغْيِيرِ؛ خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و دعای مرا به اجابت برسان و شکوهام را [از ظلمی که در حق من شده است به زودی] تغییر ده [و مرا از آن رهایی بخش!]».
خواسته امام علیه السلام این است که شکایت و تظلّم او با تغییر و تبدیل مقرون گردد و شرّ ظالم قطع شود.
«تَّغْيِيرِ» به معنای تبدیل شدن ناراحتیها به آرامشها و ظلمها به عدالتهاست.
سپس امام علیه السلام در ادامه تقاضایش از پروردگار به نکته دیگری اشاره کرده، عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ لَا تَفْتِنِّي بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِک، وَ لَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْکارِک، فَيُصِرَّ عَلَی ظُلْمِي، وَ يُحَاضِرَنِي بِحَقِّي؛ خداوندا! مرا با نا امیدی از مجازات آن ظالم [به دست تو] و دادگریات آزمایش مکن، هم چنین او را به ایمنی از عدالت [و کیفر] خود، آزمایش مفرما که در نتیجه بر ظلم من اصرار ورزد و بر حقم چیره شود!».
درخواست امام علیه السلام این است که چنین نشود که این ظالم بر اثر مهلت پروردگار جسور گردد و بر حق او غلبه کند.
در اینجا این سؤال پیش میآید که مگر ممکن است امام علیه السلام از عدل الهی به عنوان یک آزمایش مأیوس شود، با اینکه هیچ فرد با ایمانی در هیچ حالی نباید از عدل خداوند مأیوس گردد؟!
پاسخ آن این است که امام این سخن را از زبان افراد عادی بیان میکند. بسیار شده که وقتی اشخاص معمولی در فشار شدید قرار میگیرند و گشایش و فرج الهی به تأخیر میافتد در لحظاتی حالت ناامیدی از عدل خداوند پیدا میکنند. این سخن در واقع بیانی است از طرف امّت کم ظرفیت.
به هر حال از کلام امام علیه السلام استفاده میشود که گاهی خداوند اجابت دعا را به تأخیر میاندازد و داد انسان را از ظالم نمیگیرد تا وی را آزمایش کند. همچنین گاه خداوند برای آزمایش ظالم او را مهلت میدهد که به کار خود ادامه دهد و پرونده گناه او قطورتر شود. و از این عبارت معلوم میشود که یکی از علل تأخير استجابت دعا آزمونهای الهی نسبت به افراد است.
درخواست امام علیه السلام این است که هیچ یک از این دو امتحان [تأخیر در اجابت دعا، مهلت به ظالمان] را در حق من و ظالم انجام مده، بلکه به زودی داد مرا از ظالم بستان.
سپس امام علیه السلام عرضه میدارد: «وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِيلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِينَ، وَ عَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّينَ؛ خداوندا! به زودی کیفرهایی را که به ظالمان وعده کردهای در حق این ظالم به او نشان ده و وعدههایی را که در حق افراد مضطر و وعدههایی را که نسبت به اجابت درخواست مضطرين دادهای برای من تحقق بخش».
در واقع درخواست اول (وَ عَرِّفْهُ عَمَّا...) اشاره به چیزی است که در بعضی از آیات قرآن آمده، مانند آيه شريفه «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ؛ به زودی خواهند دانست که به کدامین جایگاه بازمیگردند».
این آیه تهدید شدیدی برای ظالمان است و با ابهامی که در جمله «أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون» میباشد، شدت تهدید آشکارتر میشود. بعضی تصور کرده اند که این تهدید، تهدید به عذاب آخرت است. در حالی که ظاهر آیه چنین نیست، بلکه تهدید به مجازاتهای دردناک الهی در دنیا و در آخرت میباشد.
و بخش دوم کلام امام علیه السلام (وَ عَرِّفْنِي مَا...) از آیه شریفه «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَکشِفُ السُّوءَ؛ يا کسی که دعای مضطر را هنگامی که او را بخواند اجابت میکند»، برگرفته است. اشاره به اینکه من مصداق این آیه شریفه هستم و تو را میخوانم و وعده اجابت داده ای.
سخن آخر: (آنچه مصلحت میدانی در برابر آن تسلیم هستم)
امام علیه السلام در بخش [پایانی دعای چهاردهم] به این نکته اشاره دارد، که گاهی انسان برای رفع ظلم ظالم دعا میکند، ولی مصلحت الهی رفع آن نیست. در چنین حالتی باید در مقام رضا و تسلیم برآمد و آنچه را مورد رضای اوست پذیرفت.
حضرت عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَ عَلَيَّ وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي، وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ؛ خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا موفق بدار که آنچه برای من مقدر کردهای [چه به نفع من باشد چه به زیان من] بپذیرم و نسبت به آنچه به نفع من گرفتهای یا از من [به نفع دیگری] گرفتهای خشنود باشم و مرا به راهی که استوارترین راه است، هدایت کن و به آنچه از همه سالم تر است، بگمار!».
امام علیه السلام سپس درس دیگری به ما میدهد که هنگام عدم استجابت بعضی از دعاها باید به آن توجه کنیم؛ عرضه میدارد: «اللَّهُمَّ وَ إِنْ کانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَک فِي تَأْخِيرِ الْأَخْذِ لِي وَ تَرْک الِانْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِي إِلَی يَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَيِّدْنِي مِنْک بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ صَبْرٍ دَائِمٍ؛ خداوندا! اگر خیر و صلاح من نزد تو در تأخیر گرفتن حق من و ترک انتقام از کسی که به من ظلم کرده، تا روز قیامت و محل اجتماع شاکیان است، بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا با عزم صادق و صبر دائم تأیید فرما!».
امام علیه السلام با این بیان در واقع به همه کسانی که گرفتار مصیبت و درد و رنج یا ظلم و ستم ظالمی میشوند، آرامش میبخشد که اگر بناست خداوند در این دنیا انتقام بگیرد، این انتقام مایه آرامش میشود و اگر بنا شود به جهان دیگر، طبق مصالحی موکول گردد از او صبر و شکیبایی میطلبیم که آن نیز مایه آرامش گرفتاران است و این درس مهمی است برای همه اشخاصی که به چنین حوادثی گرفتار میشوند.
از آنجا که امام علیه السلام در جملههای قبلی این دعا، از خدا صبر و شکیبایی دائم در برابر ظلم ظالمان خواست، برای حاصل شدن این حالت، دو چیز دیگر تقاضا میکند:
آن حضرت عرضه میدارد: «وَ أَعِذْنِي مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ وَ هَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ، وَ صَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِک، وَ أَعْدَدْتَ لِخَصْمِي مِنْ جَزَائِک وَ عِقَابِک، وَ اجْعَلْ ذَلِک سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَا قَضَيْتَ، وَ ثِقَتِي بِمَا تَخَيَّرْتَ؛ خداوندا! مرا از تمایلات زشت و بیتابی حریصان بازدار! مبادا سبب بیصبری و ناشکیبایی من شود، چراکه توقعات زیاد هنگامی که برآورده نگردد، در بیشتر اوقات با این حالت همراه است، و به جای اینها اجر و پاداشی را که برای من ذخیره کردهای در نظرم مجسم کن و همچنین کیفرها و عقابهایی که برای دشمنانم فراهم ساختهای در خاطر من حاضر فرما! تا اینها سبب قناعت من به مقدرات تو و وثوق و اطمینانم به آنچه برای من اختیار کردهای باشد [و بدانم اگر دعایم درباره قطع ظلم ظالم به سرعت به اجابت نمیرسد، سرانجام نتیجه خود را خواهد بخشید، او مجازات میشود و من به ثواب و پاداش تو میرسم]».
بدیهی است که وقتی مقدرات اقتضا کند که دعای انسان به ویژه برای رفع ظلم ظالمان به استجابت نرسد، یک حالت بیتابی و ناآرامی به انسان دست میدهد که ممکن است سبب ناشکری و جزع و فزع شود. امّا هنگامی که به پاداش خود در مقابل صبر و شکیبایی و مجازاتهای دشمن در برابر ظلم و ستمکاری میاندیشد آرامش پیدا میکند و حالت شکر و سپاسگزاری به جای ناسپاسی در او پیدا میشود.
سرانجام امام علیه السلام در پایان این دعا از خداوند استجابت آنچه را که پیشتر به پیشگاهش عرض کرده، تقاضا میکند: «آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ، إِنَّک ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، وَ أَنْتَ عَلی کلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ ای پروردگار جهانیان! این دعای ما را به اجابت نزدیک فرما! چراکه تو صاحب فضل عظیم هستی و بر همه چیز قدرت داری».
منبع:
عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجّادیه)
مقاله
حكومت اسلامى و مسأله صلح
چکیده :
پايه حكومت اسلامى بر صلح و صفا و دوستى است. قرآن مجيد آن را به عنوان يك اصل در همه جا شناخته است؛ در مورد بيگانگان، و در مورد دوستان و حتّى در درون خانه و خانواده و آحاد مردم. قرآن اگر موجباتى براى تحميل جنگ پيش نيايد، هرگز جنگ را تصويب نمى كند. ولى اين به آن معنا نيست كه مسلمانان آمادگى جنگى خود را از دست بدهند، تا دشمن تشويق به تهاجم گردد. نيز به آن معنا نيست كه صلح ذليلانه و از موضع ضعف را بپذیرند. چراكه اين هر دو از عوامل جنگ است؛ نه صلح ريشه دار و عادلانه.
اشاره:
بى شك جنگ و خونريزى و ويرانگرى نه تنها با فطرت سليم انسان سازگار نيست؛ كه با قوانين جهان هستى نيز هماهنگ نمى شود. جنگ يك نوع بيمارى و انحراف و توسّل به خشونت براى رسيدن به اهداف ظالمانه است. حتّى جنگ هاى مقدّسى كه جنبه دفاع از حق و عدالت را دارد، به دنبال انحراف گروهى از صراط مستقيم به وجود مى آيد، و گاه بر افراد و امّت هاى سالم تحميل مى شود.
محصول جنگ هميشه اتلاف نفوس و سرمايه ها و ويرانى شهرها و آبادى ها و تشديد خصومت ها و دشمنى هااست. به همين دليل تا ممكن است، نبايد به سراغ اين كار رفت. بلكه بايد نفوس انسانى و نيروهاى خداداد در راه آبادانى جامعه ها صرف كرد.
مى دانيم در درون وجود انسان يك جهاد و پيكار دائمى برقرار است و آن در برابر هجوم ميكرب هاى بيمارى زاى خارجى است؛ گلبول هاى سفيد خون كه سربازان مدافع و هوشيار كشور تن هستند از يك سو، و انواع ميكروب هائى كه از طريق آب و هوا و غذا و بريدگى هاى پوست بدن وارد مى شود از سوى ديگر، در اين پيكار شركت دارند.
اين جنگ نيز در حقيقت جنبه دفاعى دارد و اگر در محيط و شرايطى قرار بگيريم كه ميكرب ها به اين كشور حمله ور نشوند، اين جنگ نيز فروكش خواهد كرد.
آن گروه از متفكران كه در خدمت منافع استعمار گران اند، گاه تلاش مى كنند كه جنگ را چيزى موافق طبع بشر قلمداد كنند، و به متجاوزان اجازه توسّل به زور براى اهداف توسعه طلبانه خود بدهند. آنها اصل تنازع بقاء را كه يكى از اصول چهارگانه داروينيسم است، در اينجا دست آويز خود قرار مى د هند، و مى گويند: «بايد جنگ و تنازع همواره در ميان بشر باشد و اگر نباشد ركود و سستى روى زمين را فرا خواهد گرفت و نسل بشر به عقب بر خواهد گشت! ولى تنازع و جنگ دائمى سبب مى شود كه نيرومندترها بمانند، و ضعيفان پايمال شوند و از بين بروند و به اين ترتيب انتخاب اصلح صورت مى گيرد»!
ولى اين استدالال بسيار ضعيف است؛ چراكه به فرض كه ما اصل تنازع را در مورد حيوانات درّنده بپذيريم - كه آن هم از نظر دانشمندانى كه تمام اصول داروينيسم را نقد مى كنند، مردود است - ارتباطى به جهان انسانيّت ندارد. چراكه انسان ها مى توانند از طريق تعاون، بقاء و رقابتى سالم همان گونه كه در ميدان صنايع و سياست ميان گروه ها و احزاب رقيب در دنياى امروز ديده مى شود - به تكامل خويش ادامه دهند. بنابراين اساس زندگى انسان ها تعاون در بقاء است نه تنازع در بقاء.
به هر حال ما هيچ دليلى نمى يابيم، كه بتواند توجيه گر جنگ باشد؛ آن هم جنگهايى همانند جنگ هاى عصر ما كه ضايعاتش گاهى در قرن ها جبران پذير نيست؛ اعم از ضايعات انسانى، صنعتى، كشاورزى و غير آن.
تنها يك مغز عليل و بيمار مى تواند چنين جنگ هايى را موجّه جلوه دهد.
صلح طلبى در آيات قرآن
به قرآن مجيد باز مى گرديم «و صلح طلبى» را در حكومت اسلامى با توجّه به آيات آن مورد بررسى قرار مى دهيم:
سوره بقره، آيه ٢٠٨: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، همگى [در پرتو ايمان] در صلح و آشتى درآييد! و از گام هاى شيطان، پيروى نكنيد، كه او دشمن آشكار شماست».
قرآن در اين آيه تمام مؤمنان جهان را به صلح و آشتى و آرامش دعوت کرده و جنگ را جزء خطوات و گام هاى شيطان مى شمرد، و فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد همگى در صلح و آشتى وارد شويد، و از گام هاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكارشمااست».
در اين آيه از يك سو مؤمنان مخاطب شده اند، و اين نشان مى دهد كه صلح و سلام جز در سايه ايمان ميسّر نيست.
و از سوى ديگر تكيه بر واژه «كَافَّةً؛ همگى» نشان مى دهد كه هيچ گونه استثنايى در قانون صلح نيست و جنگ بر خلاف تعليمات اسلام و قرآن است و جز به شكل تحميلى تصوّر نمى شود.
و از سوى سوّم تعبير به «خُطُواتِ الشَّيْطان» اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه عوامل جنگ به طور تدريجى فراهم مى شود و شياطين جن و انس انسانها را گام به گام به سوى اين درياى آتش مى برند؛ مطابق ضرب المثل معروف عرب: «إِنَّ بَدْوَ الْقِتَالِ، اللِّطَامُ؛ آغاز يك جنگ خونين، يك سيلى است!». بنابراين بايد در همان گام هايى نخستين جنگ را متوقّف كرد.
و از سوى چهارم استفاده مى شود كه هركارى در كمك به بر هم زدن صلح و آرامش يك عمل شيطانى است. چرا چنين نباشد، در حالى كه جنگ آتش سوزانى است كه تمام نيروهاى مادّى و معنوى، انسانى و غير انسانى را در كام خود فرو مى برد، و خاكستر مى كند. مخصوصاً در عصر و زمان ما كه جنگ ها از هر زمان وحشتناك تر و ويرانگرتر و پر هزينه تر است. طبق محاسبه آمارگران، گاه يك قرن تمام طول مى كشد كه جبران خسارت يك جنگ خونين حاصل شود. آن هم يك جبران اقتصادى، ولى مسائل انسانى آن قابل جبران نيست. شايد به همين دليل هنگامى كه خداوند به فرشتگان خطاب كرد كه مى خواهم آدم را بيافرينم، مهم ترين عيبى كه فرشتگان براى اين مخلوق برشمردند، همان جنگ و خونريزى و فساد در زمين بود: «قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ؛[١] فرشتگان گفتند: [پروردگارا!] آيا كسى را در زمين قرار مىدهى كه فساد و خونريزى كند؟!». معلوم مى شود عيبى مهم تر از آن وجود نداشته است.
اين نكته نيز قابل توجّه است كه ارباب لغت تصريح كردهاند كه «سِلم» و «سَلم» هر دو به معنى «صلح» است و از مادّه سلامت گرفته شده، و يكى از نام هاى خدا «سلام» است چراكه ذات پاكش منبع صلح و ارامش و سلامت است. به گفته «التحقيق» مادّه سِلم در اصل نقطه مقابل خصومت است، و لازمه آن رهايى از آفات و بلاها و وصول به سلامت و عافيت مى باشد؛ و اسلام را از آن رو اسلام ناميدهاند كه مايه صلح و سلامت در دنيا و آخرت است.[٢]
سوره انفال، آيه ٦١: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ، فَاجْنَحْ لَها، وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ، إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از درِ صلح درآى، و بر خدا توكّل كن، كه او شنوا و دانااست».
دوّمين آيه اشاره به گروه هايى كه در حال پيكار با مسلمين هستند، مى كند و مى فرمايد: «اگر آنها تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح در آى، و بر خدا توكّل كن، كه او شنوا و دانا است».
قابل توجّه اينكه اين آيه در سوره «انفال» بعد از آيه اى قرار گرفته كه دستور آماده باش دائمى و فراهم ساختن هرگونه قوّه و نيرو براى ترسانيدن دشمن مى دهد.[٣] يعنى هدف نهايى جنگ نيست، و اين هم به منظور تقويت پايه هاى صلح است. چراكه اگر آمادگى كامل براى جنگ نباشد، هواى برترى جويى و توسعه طلبى بر سر دشمن مى زند.
اين نكته نيز قابل توجّه است كه «جَنَجُوا» از مادّه «جَناحْ» به معنى خضوع و تمايل و حركت به سوى چيزى است و مفهومش اين است كه حتى از گفتگوهاى ابتدايى صلح نيز استقبال كن.
تعبير به «تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ؛ توكل بر خدا كن»، گويا اشاره به اين نكته است كه به هنگام اظهار تمايل دشمن به صلح، افرادى شروع به منفى بافى مى كنند و هر تمايل به صلحى را فريب و نيرنگ شمرده و با آن مخالفت مى نمايند و لااقل وسوسه هايى در آنها پيدا مى شود.
قرآن مى گويد: «هنگامى كه نشانه هاى معقول صلح طلبى آشكار شد، به آن پاسخ مثبت بده و بر خدا توكل كن و در عين رعايت موازين احتياط در برابر دشمن، به وسوسه ها اعتنايى مكن».
اين آيه از آياتى است كه «صلح طلبى» را به عنوان يك اصل اساسى به حكومت هاى اسلامى توصيه مى كند. اينكه بعضى گفته اند اين آيه به وسيله آيات جهاد نسخ شده،[٤] پندارى بى اساس است كه هيچ دليلى بر آن نيست. چراكه هيچ منافاتى ميان آيات جهاد و اين آيه نمى باشد و ضرورتى براى اعتقاد به «نسخ» وجود ندارد.
سوره نساء، آيه ٩٠: «... فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً؛[٥] ... پس اگر از شما كنارهگيرى كرده و با شما پيكار ننمودند، [بلكه] پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمى دهد كه متعرض آنان شويد».
در سومين آيه اشاره به گروهى از كفّار جنگ طلب كرده، مى فرمايد: «اگر آنها از شما كناره گيرى كردند و پيكار ننمودند، بلكه پيشنهاد صلح كردند، خدا براى شما راهى براى تعرض قرار نداده است».
تعبير به «فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً؛ خداوند هيچ راهى براى شما بر ضدّ آنها قرار نداده است»، تأكيد كامل بر قبول دعوت صلح از سوى دشمن است. صلحى كه شرافتمندانه و راستين باشد، نه ذليلانه و دروغين.
قابل توجّه اينكه در شأن نزول اين آيه آمده كه ناظر به طائفه «اشجع» است. گروهى از آنان به سركردگى «مسعود بن رجيله» به نزديكى مدينه آمدند. پيامبر نمايندگانى نزد آنها فرستاد تا از هدف سفرشان با خبر شود. آنها گفتند: «ما آمدهايم پيمان ترك مخاصمه با محمّد ببنديم [و در منازعات شما با ديگران بى طرف بمانيم]». پيامبر دستور داد مقدار زيادى خرما به عنوان هديه براى آنها ببرند، و پيمان ترك تعرّض را با آنها امضا فرمود.[٦]
بديهى است مفهوم آيه يك قانون كلّى و جاودانه است؛ هرچند شأن نزول خاصّى داشته باشد. زيرا چنانكه مى دانيم شأن نزول ها مفهوم عام آيات را محدود نمى كنند.
سوره حجرات، آيه ٩: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا، فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما، فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى، فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ، فَإِنْ فاءَتْ، فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا، إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛ و اگر دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد، و اگر يكى از آن دو براى ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد، تا به فرمان خدا باز گردد، و هرگاه بازگشت [و زمينه صلح فراهم شد]، در ميان آن دو صلح عادلانه برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد، كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى دارد».
در چهارمين آيه، سخن از جنگ هايى است كه احتمالًا در داخل كشور اسلامى ميان جناح هاى متخاصم واقع مى شود و به اصطلاح دو طايفه از مؤمنان درگيرى پيدا مى كنند. در اين آيه دستور مؤكّد بر برقرار صلح در ميان آنها مى دهد، و اگر تمام راهها بسته شد و تنها طريق ممكن براى برقرار صلح، جنگ با ظالمان باغى بود، آن را واجب مى شمرد و مى فرمايد:
«هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم جنگ و نزاع كنند، در ميان آنها صلح برقرار سازيد».
سپس مى افزايد: «اگر يكى از آن دو به ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد، تا به فرمان خدا بازگردد».
و در پايان به مسأله صلح باز مى گردد، و مى افزايد: «هر گاه [طايفه ظالم] بازگشت كند، در ميان آن دو بر طبق عدالت صلح برقرار سازيد، و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد».
از صدر اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه پايان درگيرى و برقرار ساختن صلح در داخل كشورهاى اسلامى نيز يك اصل اساسى است، كه حتّى جنگ را هم به عنوان آخرين راه چاره براى وصول به آن تجويز كرده است!
و از ذيل آن نيز به خوبى استفاده مى شود كه صلح بايد عادلانه باشد، نه ظالمانه و نه ذليلانه، چراكه چنين صلح هايى هميشه متزلزل و ناپايدار است و در درون خود نطفه جنگ را مى پروراند.
نكته قابل ملاحظه اينكه در اين آيه گاه تعبير به «عدل» و گاه به «قسط» شده است. عدل به گفته راغب در «مفردات» لفظى است كه مفهوم مساوات را در بردارد، و قسط به معنى نصيب عادلانه است. منتهى هرگاه «قسط» به صورت ثلاثى مجرد بكار رود، به معنى گرفتن نصيب ديگرى است؛ بنابراين مفهوم ظلم را مى دهد. گاه به صورت باب افعال (اقساط) استعمال مى شود كه مفهومش دادن نصيب و سهم ديگرى است، و آن معنى عدالت را مى رساند.[٧]
كلمه قسط و عدل از نظر معنى و مفهوم يكسان است، ولى ممكن است اين تفاوت ميان آن وجود داشته باشد كه واژه قسط و اقساط در مواردى به كار مى رود كه گروهى در چيزى شريك باشند و اگر نصيب و بهره هر كدام به طور كامل پرداخته شود اين عمل قسط است، ولى اگر در ميان آن تبعيض كنند، جور است. ولى عدالت كه نقطه مقابل آن ظلم است، مفهوم گسترده ترى دارد؛ هم در موارد شركت و هم در غير موارد آن به كار مى رود. بنابراين اگر مالى حقّ مسلّم كسى باشد و آن را به او بدهند عدالت است، و اگر بگيرند ظلم است.[٨]
سوره نساء، آيه ١٢٨: «وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً، فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً، وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ ...؛ و اگر زنى از طغيان و سركشى يا اعراض شوهرش بيم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح كنند [و زن يا مرد از پاره اى از حقوق به خاطر صلح صرف نظر كنند] و صلح بهتر است ...».
پنجمين آيه ناظر به اختلافات شخصى و خصوصى است و در آن دستور مى دهد كه اگر ميان زن و مرد در زندگى خانوادگى اختلافى پيدا شود، صلح در ميان آنها برقرار سازيد؛ مى فرمايد: «هر گاه زنى از طغيان يا اعراض و روى گردانى شوهرش بيم داشته باشد، مانعى ندارد كه صلح كنند [و هر كدام به خاطر صلح، از پاره اى حقوق خود صرف نظر نمايند]». سپس مى افزايد: «صلح بهتر است».
درست است كه مورد اين جمله صلح در اختلافات خانوادگى است، ولى مفهوم جمله بسيار وسيع و گسترده است كه هرگونه صلح و صفا را ميان دو نفر يا دو گروه يا دو ملّت و كشور را شامل مى شود. (دقّت كنيد)
قابل توجّه اينكه در اين آياتى كه پشت سر يكديگر ذكر شد، صلح در سه صورت مورد تأكيد واقع شده است:
صلح ميان مسلمانان و دشمنانى كه خواهان صلح اند.
صلح ميان گروه هاى متخاصمين از مسلمين.
و صلح ميان دو فرد كه گرفتار نزاع اند.
صلح آبرومندانه و عادلانه در تمام اشكالش مطلوب است و اسلام از آن دفاع مى كند.
وظيفه حكومت اسلامى نيز همين است كه پايه هاى صلح را در هر سه مرحله تقويت كند.
سوره بقره، آيه ٢٠٥: «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ؛[٩] هنگامى كه روى بر مى گردانند [و از نزد تو خارج مى شوند]، در راه فساد در زمين كوشش مى كنند، و زراعت ها و چهارپايان و انسان را نابود مى سازند؛ [با اينكه مى دانند] خداوند فساد را دوست نمى دارد».
ششمين آيه كه مستقيماً به مسأله صلح اشاره نمى كند، ولى پيام گويايى به طور غير مستقيم در بر دارد. زيرا در مذمّت بعضى از منافقان چنين مى گويد: «[نشانه آنها، اين است كه] هنگامى كه روى بر مى گردانند [و از نزد تو خارج مى شوند]، در راه فساد در زمين، كوشش مى كنند، و كشتزارها و چهارپايان را هلاك و انسانها را نابود مى سازند، [با اينكه مى دانند] خدا فساد را دوست نمى دارد». در آيه بعد از آن كه در همين سوره بقره است اين گونه افراد را به عذاب سخت الهى در جهنم تهديد مى كند: «وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ؛ و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از خدا بترسيد!» [لجاجت آنان بيشتر مى شود]، و لجاجت و تعصب، آنها را به گناه مىكشاند، آتش دوزخ براى آنان كافى است، و چه بد جايگاهى است».
بديهى است جنگ ها جز فساد در زمين و نابودى امكانات و سرمايه ها اعم از كشاورزى و دامدارى و غير آن ثمرى ندارد. به همين دليل از نظر اسلام منفور است، و تا موجبى براى جنگ پيدا نشود، هرگز نبايد به سراغ آن رفت و به تعبير ديگر، «صلح يك اصل است و جنگ يك استثناء».
نتيجه:
از مجموع آنچه در آيات بالا آمد، به خوبى استفاده مى شود كه پايه حكومت اسلامى بر صلح و صفا و دوستى است. قرآن مجيد آن را به عنوان يك اصل در همه جا شناخته؛ در مورد بيگانگان، و در مورد دوستان و حتّى در درون خانه و خانواده و آحاد مردم. قرآن اگر موجباتى براى تحميل جنگ پيش نيايد، هرگز جنگ را تصويب نمى كند.
ولى اين به آن معنا نيست كه مسلمانان آمادگى جنگى خود را از دست دهند تا دشمن تشويق به تهاجم گردد و نيز به آن معنا نيست كه صلح ذليلانه و از موضع ضعف را توصيه مى كند، چراكه اين هر دو از عوامل جنگ است نه صلح ريشه دار و عادلانه.
در روايات اسلامى نيز هر گونه تلاش و كوشش در تأمين صلح و سلام در جوامع انسانى مورد تأكيد قرار گرفته، تا آنجا كه در حديثى از اميرمؤمنان مى خوانيم: «مِنْ كَمَالِ السَّعَادَةِ السَّعْيُ فِي إِصْلَاحِ الْجُمْهُورِ؛[١٠] نهايت سعادت اين است كه انسان براى اصلاح توده ها تلاش كند».
ممكن است اين حديث مفهوم وسيعى داشته باشد كه هر گونه صلاح اجتماعى را شامل شود ولى بى شك صلح در برابر جنگ را در بر مى گيرد.
در فرمان مالك اشتر كه جامع ترين منبع براى بحث هاى مربوط به حكومت اسلامى است، درباره گرايش به صلح چنين آمده است:
«وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ و لِلَّهِ فِيهِ رِضًا فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِكَ وَ أَمْناً لِبِلَادِكَ؛ هرگز صلحى را كه از طرف دشمن پيشنهاد مى شود و رضاى خدا در آن است، رد مكن، كه در صلح براى سپاه تو آسايش و تجديد قوا، و براى خودت آرامش از اندوه و غم ها، و براى ملّتت مايه امنيّت است».
در اينجا امام سه فلسفه مهم صلح را بيان فرموده: براى مردم امنيّت، و براى لشكر فرصت براى تجديد قوا، و براى رئيس كشور موجبات راحتى فكر را به ارمغان مى آورد.
اين نكته نيز قابل توجّه است كه امام هر صلحى را مفيد نمى شمرد، بلكه صلحى را كه خشنودى خدا در آن باشد، يعنى مايه عزّت و آبروى مسلمين و سبب گسترش عدل و داد گردد.
ولى به مالك هشدار مى دهد كه بعد از انعقاد پيمان صلح كاملًا مراقب دشمن باشد؛ زيرا گاه هدف دشمن از برقرارى صلح غافل گير كردن است. بنابراين حزم و احتياط و دور انديشى را بايد به كار گرفت و حتّى در اينجا خوش بينى و حسن ظن نيز صحيح نيست: «وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ، فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِي ذَلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ؛[١١] اما زنهار! زنهار! سخت از دشمنت پس از بستن پيمان صلح بر حذر باش! چراكه دشمن گاهى نزديك مىشود كه غافلگير سازد، بنابراين دور انديشى را بكار گير، و در اين موارد روح خوش بينى را كنار بگذار».[١٢]
منبع:
پيام قرآن
پی نوشت:
[١]. سوره بقره، آيه ٣٠.
[٢]. ر.ک: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مصطفوى، حسن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ١٣٦٨هـ ش، ج٥، ص١٨٧ به بعد.
[٣]. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ، وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ، تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ، اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ، وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ، وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ؛ در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانايى داريد از «نيرو» آماده سازيد، [و همچنين] اسب هاى ورزيده [براى ميدان نبرد]، تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و [همچنين] گروه ديگرى غير از اينها را كه شما نمىشناسيد، و خدا مى شناسد، و هرچه در راه خدا [و تقويت بنيه دفاعى اسلام] انفاق كنيد به شما باز گردانده مى شود، و به شما ستم نخواهد شد». (سوره انفال، آيه ٦٠).
[٤]. ر.ک: التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، فخر رازى، محمد بن عمر، دار إحياء التراث العربي، بيروت، ١٤٢٠هـ ق، چاپ سوم، ج١٥، ص٥٠٠.
[٥]. سوره نساء، آيه ٩٠.
[٦]. ر.ک: تفسير القمي، قمى، على بن ابراهيم، تحقيق: موسوى جزايرى، طيب، دار الكتاب، قم، ١٣٦٣هـ ش، چاپ سوم، ج١، ص١٤٦-١٤٧.
[٧]. ر.ک: مفردات ألفاظ القرآن، راغب أصفهانى، حسين بن محمد، دار القلم - الدار الشامية، بيروت - دمشق، ١٤١٢هـ ق، چاپ اول، ص٥٥١، توضیح واژه «عدل» و ص٦٧٠، توضيح واژه «قسط».
[٨]. در واقع نسبت ميان آن دو عموم و خصوص مطلق است؛ قسط مفهوم خاصّى دارد كه تنها در موارد شركت به كار مى رود و عدالت مفهوم وسيع ترى دارد كه هم آن و هم غير آن را شامل مى شود.
[٩]. سوره بقره، آيه ٢٠٥.
[١٠]. غرر الحكم و درر الكلم، تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، محقق / مصحح: رجائى، سيد مهدى، دارالكتاب الإسلامي، قم، ١٤١٠هـ ق، چاپ دوم، ص٦٧٨، «الفصل الثّامن و السّبعون»، ح١١٢.
[١١]. نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين، تحقيق و تصحيح: صبحی صالح، انتشارات هجرت، قم، ١٤١٤هـ ق، چاپ اوّل، ص٤٤٢، نامه ٥٣.
[١٢]. پيام قرآن، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دارالكتب الاسلاميه، تهران، ١٣٨٦هـ ش، چاپ نهم، ج١٠، ص٣٢٣-٣٣٤.
معرفی کتاب
سیری در کتاب
«أنوار الأصول»

کتاب «انوار الاصول» مشتمل بر تقريرات درس خارج اصول آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی) است که به نحو روان به رشتۀ تحریر درآمده است.
معظم له در این اثر، اکثر مباحث علم اصول را ذکر کرده و آن ها را به نحو جامع و کامل بررسی کرده است.
انگیزۀ تالیف اثر
مدوِّن کتاب در بیان انگیزۀ تدوین آن اثر گران سنگ به آزاد اندیشی معظم له و اهتمام ایشان به بحث و نقد و ارائۀ مباحث به صورت علمی اشاره کرده است.
ساختار اصلی کتاب
ساختار اصلی كتاب شامل مقدمه و مقاصد هشت گانه است و در سه جلد، ارائه شده که عبارت است از: مقصد اول: اوامر، مقصد دوم:نواهی، مقصد سوم: مفاهیم، مقصد چهارم: عام و خاص، مقصد پنجم: مطلق و مقید، مقصد ششم: امارات معتبره، مقصد هفتم: اصول عملیه، مقصد هشتم: تعادل و تراجیح.
گزارش محتوایی اثر
سبقۀ تاریخی علم اصول
مولّف در جلد اول کتاب به مباحث الفاظ[اوامر و نواهی] پرداخته است.
معظم له در مقدمه کتاب به تاریخ و نحوۀ تکامل علم اصول اشاره کرده است. به بیان ایشان رساله شیخ مفید اولین رساله ای است که كه توسط محقق کراجکی ، در «کنز الفواید» در موضوع علم اصول به رشتۀ تحریر درآمده است.
در بیان مولف اصل علم اصول به صورت پراكنده و ساده در ميان اصحاب و ياران رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و اهلبيت عصمت عليهم السلام به كار گرفته مى شد. مانند احكام متعارضيْن، استصحاب، عام و خاص، مطلق و مقيد، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و جواز نقل حديث به معنا و مسألۀ افتا و تقليد عامى و مانند آن. اين ها همه از مسائل علم اصول بوده كه در آن اعصار رواج داشته است.
مشکلات علم اصول
نویسنده پس از توضيح اهميت و جايگاه علم اصول، به مشكلات آن علم اشاره كرده است از جمله:
١.فقدان نظام مندی در کیفیت ورود و خروج به مسائل علم اصول.
٢. طرح اشتباه برخی از مسائل مرتبط با علم اصول به عنوان مبادی این علم.
٣. فقدان برخی مسائل اصولی قدیم در مباحث اصولی جدید.
٤. توسعه بيش از حد برخى از مسائل علم اصول، از قبيل مبحث انسداد و... .
مقدمات ورود به علم اصول فقه
معظم له در ادامه به مقدمات ده گانۀ ورود به علم اصول فقه اشاره کرده که عبارتند از:
١. مسائل اربعه: [موضوع علوم، وجه تمايز علوم از يك ديگر، موضوع علم اصول و تعريف آن] ۲. احکام وضع٣. وضعى بودن يا طبعى بودن مجاز۴. تبعيت يا عدم تبعيت دلالت از اراده٥. وضع مرکبات و هيئات٦. علائم حقیقت و مجاز٧. حقیقت شرعیه۸. صحیح و اعم ٩. اشتراك و استعمال لفظ مشترک در بیش از معنی واحد ١٠. مشتق.
مباحث مطروحه در مقصد اول
مولف در مقصد اول به مباحث مربوط به امر پرداخته و تعریف، معنی و مادۀ امر، اعتبار علو و استعلا در معناى امر و دلالت امر بر وجوب را شرح داده است.
قضا و قدر، مفاد صيغه امر در جمله، تعريف توصلى و تعبدى، اقسام قصد قربت، وجوب مباشرت در امر، اين كه آيا اصل در واجبات نفسى بودن است يا غيرى بودن؟ امرى كه پس از منع آمده باشد، دلالت امر بر مره و تكرار يا فور و تراخى، مجزى بودن اوامر ظاهريه شرعيه و... از ديگر مباحث مطرح شده در اين مقصد مى باشد.
مباحث مطروحه در مقصد دوم
مقصد دوم به مباحث مرتبط با مبحث نواهی اختصاص یافته است.
بررسی مفاد دلالت نهی بر تحریم، مسئله اجتماع امر و نهى و تمایز آن با مسئله نهى در عبادات، نهی در عبادات و معاملات، معنی صحت و فساد...از دیگر مسائل مورد بحث در مقصد دوم می باشد.
مباحث مطروحه در جلد دوم
مولّف در جلد دوم کتاب انوار الاصول، مقصد سوم تا ششم کتاب را مورد واکاوی قرار داده که عبارتند از: ١. مفاهیم ٢. عام و خاص ٣. مطلق و مقید ٤. امارات معتبره شرعیه.
نویسنده در مقصد سوم کتاب، به پرسش هایی پیرامون مفاهیم پاسخ گفته است: ١. آیا بحث از مفاهیم عقلی است یا لفظی؟ بحث اصولى است يا نه؟ از صفات دال است يا مدلول؟ و اينكه آيا اين بحث، صغروى است يا كبروى؟.
مولّف در ادامه چهار مفهوم شرط ، وصف، غايت و حصر را تبیین کرده است.
معظم له در مقصد چهارم، ضمن تعریف عام و خاص و بیان اقسام عام، الفاظ عام را بررسی کرده است.
نویسنده در مقصد پنجم، مطلق و مقید را تعریف کرده و سپس به شموليت اطلاق، ذهنى نبودن اطلاق و تقييد و الفاظ اطلاق پرداخته است.
در ادامه حقیقت یا مجاز بودن استعمال مطلق در مقید مورد بررسی قرار گرفته و تفاوت عام و مطلق و مجمل و مبین بررسی شده است.
معظم له در مقصد ششم، امارات معتبر شرعیه را در شش بخش «حجیت ظواهر، حجیت اجتماع منقول، حجیت شهرت ظنیه، حجیت خبر واحد، حجیت مطلق ظن و حجیت دلیل عقلی» مورد واکاوی قرار داده است.
مباحث مطروحه در جلد سوم
مولّف در مقصد هفتم، اصول چهارگانۀ برائت، استصحاب، تخيير و احتياط را تحت عنوان اصول عمليّه مورد واکاوی قرار داده است.
در مقصد پایانی کتاب مباحث مربوط به تعادل و تراجيح و اجتهاد و تقليد مطرح شده است.
فهرست مطالب و محتویات هر جلد در انتهای کتاب آمده است و منابع کتاب در پاورقی ها ذکر شده است.
لازم به ذکر است اين اثر نفیس اصولی، با تهیه و تنظیم حجه الاسلام احمد قدسی نخستین بار در سال ١٣٨٥ در سه جلد مجموعاً در ١٧٣٦صفحه، در قطع وزیری، توسط انتشارات امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) به زبان عربی به زیور طبع آراسته شده است.
معارف اسلامی
نگاهي به ویژگي هاي «استعمار»
پرسش:
ویژگي هاي «استعمار» چیست و چگونه می توان آن را شناسایی کرد؟
پاسخ اجمالی:
«استعمار» را با ویژگی های سه گانه می توان شناخت: ١. فلج کردن و کشتن تفکر و اندیشه، نخستین گام در برنامه استعماری است. از این رو اندیشمندان راستین و اصیل در جوامع استعمار زده جایی ندارند. ٢. تقویت و توسعه روز افزون وابستگی ها؛ خواه در زمینه صنایع، کشاورزی و دامداری باشد، خواه در عالم سیاست و دسته بندی های بلوکی. ٣. دامن زدن به نفاق، دعوت به تفرقه و تضادّ و اختلاف طبقاتی.
پاسخ تفصیلی:
«استعمار» را با ويژگي هاى سه گانه زير مى توان شناخت:
١. فلج كردن انديشه ها
مار ضحّاك استعمار قبل از هر چيز خوراكش «مغز» است! او مغزها را مى خورد مخصوصا اين مار علاقه خاصى به مغز جوان دارد! همه روز و هميشه. بنابراين هر جا ديديد سخن از تخدير مغزها در ميان است و گفتگو از مسائلى است كه بطور مستقيم و يا غير مستقيم در رابطه با از كار انداختن مغزهاى متفكر و آگاه مى باشد بدانيد در آنجا استعمار حضور دارد، در شكل مرئى يا در اشكال نامرئى.
نخستين گام در برنامه هاى استعمارى، كشتن «تفكر» و «انديشه» است، و اين انديشه كُشى، گاه از طريق خالى كردن فرهنگ اجتماعى از محتوی است، و گاه از طريق توجّه دادن به مسائل حاشيه اى و دور ساختن از متن زندگى، و سرانجام دگرگون ساختن «ارزشها» است، تا آنجا كه جامعه در تشخيص آنچه حقّ مُسلَّم او است و آنچه مايه افتخار و استقلال و آزادى او است گرفتار اشتباه شود و چيزهاى ديگرى را كه مطلقا بى ارزش يا كم ارزش است بجاى آن بپذيرد. و به همين دليل انديشمندانِ راستين و اصيل را در جوامع استعمار زده جائى نيست، بايد در گوشه زندانها بپوسند و يا در گوشه اى بى نام و نشان همچون مردگان به دست فراموشى سپرده شوند؛ امّا انديشمندانِ قلابى و بى ريشه، شخصيّت هاى كاذب و دروغينِ ميدان دار جامعه هستند، و بر سر همه زبانها، و حاضر در تمام وسائل ارتباط جمعى راديو و تلويزيون ها و مطبوعات. گاهى فكر مى كنم راستى كجا رفتند، قهرمانان زمان آريا مهرى؟ و انديشمندان دربارى؟ و هنرمندان شاهنشاهى؟ همانها كه «مردم» مجبور بودند صبح را با نام آنان از خواب برخيزند، و شب را با نام آنها به خواب روند؟ آنها همانجا رفتند كه نام آوران عصر جاهليّتِ عرب بعد از ظهور اسلام، «همانجا كه عرب نيزه انداخت»!
٢. ايجاد وابستگيها!
دومين ويژگى استعمار، تقويت و توسعه روز افزون «وابستگي ها» است، خواه از نظر صنايع و كشاورزى و دامدارى باشد، خواه در عالَم سياست و دسته بندي هاى بلوكى و ساختن اقمار. هر جا سياستِ وابسته، صنايعِ وابسته، فرهنگِ وابسته، ارتشِ وابسته، و خلاصه زندگى وابسته است. در آنجا شيطانِ بزرگِ استعمار حضور دارد، به صورت مرئى يا مرموز و نامرئى، و آنجا كه سخن از طرد وابستگي ها است، سخن از طرد اين «شيطانِ رجيم» است و داستان «بسم الله است و غول بيابانى»!
٣. دامن زدن به نفاق
ويژگى مهم ديگرى كه مى توان به آسانى استعمار را با آن در هر لباسى شناخت، دعوت به «تفرقه و پراكندگى»، و «تضادّ»، و «اختلاف طبقاتى»، و هر چيز كه سرچشمه شكاف و جدائى گردد، و آنجا كه سخن از وحدت و نزديكى و كم كردن فاصله ها، و برادرى و صميميت است استعمار به شدّت از آن متنفّر است و حتى از آن بر خود مى لرزد. فكر مى كنم با اين نشانه هاى سه گانه قطع نظر از نشانه هاى ديگر به سهولت و راحتى مى توان اين شيطانِ هزار چهره را در تمام قيافه هايش بشناسيم و درست انگشت روى دستياران و كارگردان هايش بگذاريم.
مى توانيم بدانيم رهبرى كه در سخنانش مرتبا روى «قيام به تفكّر» تكيه مى كند و دائما براى نفى وابستگي ها مى كوشد، و هميشه مردم را به وحدت كلمه دعوت مى كند يك رهبر ضد استعمارى است؛ امّا آنها كه فرهنگ ما را به ابتذال كشيدند و از محتوی خالى كردند، مراكز بزرگِ دانشِ ما را تبديل به ميدانِ مسابقه اى براى «اخذ مدرك» آنهم مدركى كه فقط نشانه انباشتن يك مشت فرمول در مغز بود، كردند، هر گونه فعاليت سياسى و اجتماعى سازنده را براى دانشگاهيان با استفاده از حضور دائمى گاردهاى مسلَّحشان تحريم كردند، آنها كه هر روز قرارداد تازه اى كه ما را به غارتگرانِ جهانى وابسته تر مى ساخت منعقد مى ساختند. زنجيرهاى وابستگى را سال به سال محكم تر مى نمودند. آنها كه دانشگاه را از مسجد و مسجد را از دانشگاه، جوانها را از بزرگسالان و گروه ها را از يكديگر جدا ساخته بودند، و هر اجتماعى را كه روزنه اى بسوى وحدت بود با قدرت اهريمنى شان از هم مى پاشيدند ... اينها عوامل و پادوهاى استعمار بودند.(١)
پی نوشت:
(١). برگرفته از کتاب: خطوط اصلی اقتصاد اسلامی، مکارم شیرازی، ناصر، مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم، ١٣٦٠ هـ ش، چاپ اول،ص ٦ و ٧.

احکام شرعی
احکام ویژه رسانه ها
حکم تبلیغ کالاهای خارجی
آیا تبلیغ کالاهاى خارجى جایز است؟
اگر موجب ضرر و زیانى بر مسلمین نگردد، مانعى ندارد.
حکم شرکت در مسابقات تلویزیونی از طریق پیامک
ارسال پیامک به برنامه هایی از قبیل برنامه ورزشی نود، جهت شرکت در مسابقه تلویزیونی چه حکمی دارد؟
در صورتیکه برای شرکت در مسابقه وجهی نپردازند و مسابقه مربوط به کار مشروعی باشد اشکال ندارد.
حکم بزرگنمایی چهره های مورد اعتماد نظام در رسانه ملی
با توجه به این که باید برخى از افراد مورد اعتماد نظام اسلامی مطرح شوند؛ آیا از نظر شرعی مى توان در مورد آنان قهرمان سازى کرد تا آنان در سطح جامعه معرّفى شوند؟
اگر منظور از قهرمان سازى مبالغه بى جا و بزرگ نمایى بى مورد است، جایز نیست. و اگر منظور معرّفى چهره هاى ناشناخته گرانقدر با ایمان است، نه تنها کار خوبى است، بلکه لازم مى باشد.
حکم استفاده از عبارات مبالغه آمیز در تبلیغات کالا
آیا به کار بردن عبارتهاى مبالغه آمیز تبلیغاتى که مصداق دروغ نیست، امّا از حالت اطّلاع رسانى پا را فراتر گذارده و به قصد تشویق مردم به مصرف بیان مى شود، جایز است؟
در صورتى که موجب گمراهى مردم شود، اشکال دارد.
چارچوب تحلیل خبر و گزارش
تحلیل در اخبار و گزارشها، مانند علم تفسیر در حوزههاست. آیا میشود براى تحلیل خبرى و گزارش نیز چارچوبى تعیین نمود؟ آن چارچوبها کدامند؟
معمولاً براى تحلیل اخبار باید از قرائن و شواهد و سوابق موجود و مسائل مشابه استفاده کرد. اگر به نتیجه قطعى برسند، میتوانند بهطورقطع قضاوت کنند. در غیر این صورت، باید روى عنوان احتمالى بودن تکیه شود تا مطلبى برخلاف واقع نگفته باشند.
چارچوب و مرز انتقاد در عرصه خبر
انتقاد در عرصه خبری چه حکمی دارد؟ اگر انتقاد با پیشنهاد همراه نباشد اشکال دارد؟
انتقاد اگر با پیشنهاد توأم باشد، بهیقین بهتر است; ولى اگر انتقادکننده نتواند پیشنهادى مطرح کند، بازهم از باب امربهمعروف و نهى از منکر باید وظیفه خود را انجام دهد.
حکم سانسور خبری ازنظر شرع
آیا در دین اسلام، سانسور اخبار و رویدادها جایز است؟ اگر جایز است، حدود آن را بیان فرمایید؟
هرگونه خبرى که انتشار آن به حال جامعه مضر است، یا سبب بیدارى دشمنان یا بهرهبرداری سوء آنان میشود، یا موجب تفرقه بین صفوف مسلمین میگردد، یا ایجاد یأس و وحشت و بدبینی میکند، یا تبعات دیگرى مانند آنچه گذشت دارد، چنین اخبارى نباید انتشار یابد. به همین دلیل در زمان جنگ، بسیارى از اخبار موقتاً مکتوم میماند و پس از برطرف شدن خطر، فاش میگردد. شبیه این معنا، در موارد دیگر نیز کاملاً ممکن است.
حکم انتشار خبر مضری که کتمان آن مضرتر است
انتشار برخى از اخبار به ضرر کشور است؛ ولى بیان نکردن آن، موجب بیاعتمادی بهنظام و رسانههای خودى و توجّه به رسانههای خارجى میگردد. با توجه به این مطلب، انتشار آنچه حکمی دارد؟
هرگاه ضرر نگفتن بیش از ضرر گفتن باشد، لازم است آن خبر بیان شود.
حد افشای خبر محرمانه
مردم تا چه حد براى شنیدن خبرها محرم هستند؟ حدّ افشاى یک خبر محرمانه تا کجاست؟
حدّ افشاى آن تا آنجاست که تولید ضرر و زیانى براى جامعه نکند.
حکم نشر اخباری که صدق و کذبش معلوم نیست
پخش خبرى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى که صدق و کذبش برای ما مشخص نشده است چه حکمی دارد؟
درصورتیکه به منبع خاصی اسناد داده شود و صدق و کذبش بر عهده آن منبع واگذار گردد و نشر آن مفسدهای نداشته باشد، اشکال ندارد.
.png)
.png)

پی نوشت: