

طلیعه سخن
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران از جمله بزرگ ترین و تاثیرگذارترین نهادهای کشور است که مأموریت های مهمی در تعالی جامعه ایفا می کند؛ نیروی انتظامی در مسائل گوناگون جامعه با اقشار مختلف مردم ارتباط مستمر دارد و همین عامل سبب حساسیت جایگاه آن است.
گفتنی است امنیت زیربنای تمام فعالیت های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است؛ زمانی كه امنیت نباشد هیچ كاری نمی توان كرد؛ در روایات داریم دو چیز است كه قدر آن دانسته نمی شود؛ امنیت و سلامتی.
در این میان تامین امنیت كشور وظیفه مهم نیروی انتظامی است که آن نهاد مهم، از طریق فعالیت های ایثارگرانه اسباب امنیت مردم را فراهم می کند؛ البته برخی بدخواهان همواره نسبت به نیروی انتظامی و خدماتش سم پاشی می کنند و اگر مورد کوچکی در نقطه ای از کشور پیش بیاید را بزرگ نمایی کرده و آن را به همه ناجا تعمیم می دهند که نباید به آن ها توجه شود.
بی شک دشمنان می خواهند در گوشه و كنار ایجاد ناامنی كنند، لذا وقتی یك ناامنی كوچك ایجاد می شود هفته ها و ماه ها روی آن سرمایه گذاری می كنند و مانور می دهند.
حوادث و آشوب های سال گذشته در كشور مویّد این مدّعاست؛ دشمنان برای حوادث سال گذشته سرمایه گذاری كرده بودند، منتهی با تدبیر نیروی انتظامی و سایر نیروها مسائل به درستی مدیریت شد.
چنان چه در جامعه امنیت نباشد اقدامی نمیتوان انجام داد و بر این اساس نیروی انتظامی در همه شئون اجتماعی هم چون، اقتصادی، فرهنگی. آموزشی و ... تأثیرگذار است.
البته تنها امنیت ظاهری کافی نیست؛ پلیس اسلامی فقط کارش این نیست که جلوی دعوا و قاچاقچیان را بگیرد، بلکه باید امنیت اخلاقی را نیز تامین کند؛ لذا نیروی انتظامی باید در مسائل فرهنگی و اخلاقی نیز فعال شود.
فراموش نکنیم نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر دو اصل جمهوریت و اسلامیت است و بر خلاف نیروهای نظامی کشورهای غربی که تنها بر جمهوریت و نظم عمومی تکیه دارد، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی موظف است از این دو اصل در کنار هم پاسداشت و محافظت نماید و این مهم جز با برنامه ریزی های دقیق انجام نخواهد شد.
وقتی سخن از جمهوری اسلامی گفته میشود به این معنا است که این جمهوری دارای جسم و جان است؛ جسم به معنای همان بعد مادی و جان به معنای بعد اعتقادی و اخلاقی است و بنابراین این نیرو باید تلاش کند تا تمامی ابعاد را حفظ کند؛ اگر امنیت اخلاقی نباشد اسلامیت جمهوری اسلامی ایران تشریفاتی خواهد شد.
به عنوان نمونه در حال حاضر مسأله حجاب از موارد مهم در سطح جامعه است؛ وضع حجاب در مجموع خوب نیست باید برای معضل بی حجابی راهکار ارائه داد.
اینکه عده ای می گویند کار از کار گذشته و نمی شود کاری انجام داد درست نیست بلکه باید در قبال این سخنان مصمم بود و اقدامات را پیش برد.
در این مسیر نیروی انتظامی باید به سمت استفاده گسترده تر از صدا و سیما سوق داده شود، حوزه علمیه نیز می تواند در زمینه های مختلف به خصوص در مسألۀ حجاب با نیروی انتظامی همکاری نماید.
مردم انتظار دارند که این نیرو قوی تر و مصمم تر با ناهنجاری ها برخورد داشته باشد؛ نیروی انتظامی در مبارزه با فساد، بی نظمی و بی اخلاقی ها باید حساس و قاطع بوده و در عین حال برخوردها و مواجهه ها هم نباید با خشونت همراه شود بلکه باید محبت آمیز باشد. البته درصدی هستند که سرشان به حساب نیست و باید با آن ها با اقتدار برخورد شود.
به هر حال کارکنان ناجا باید از اخلاقی برخوردار باشند که مردم را به حکومت و نظام اسلامی جذب کنند در این صورت مردم نیز با پلیس همکاری زیادی می کنند و عمل و رفتار خوب کارکنان ناجا می تواند مبلغ اسلام باشد.
سامان بخشیدن به فضای مجازی، از دیگر وظایف نیروی انتظامی است؛ امروز دشمن از طریق فضای مجازی، فضای کشور را مسموم کرده و علیه ارزش های دینی و آرمان های انقلاب اسلامی سمپاشی می کند. البته اصلاح جامعه با دست به دست دادن همه نیروها حاصل می شود و باید دیگر نهادها نیز در این زمینه به نیروی انتظامی کمک کنند.
در مسیر تعالی جامعه، پیشگیری به مراتب مهم تر و بهتر از درمان است، باید بر روی مسأله پیشگیری از وقوع جرم تمرکز بسیاری داشته باشیم و عواملی که سبب می شود افراد به خلاف، جرم، سرقت یا اعتیاد روی بیاورند را شناسایی و آن ها را از بین ببریم.
در این بین تأثیر فرهنگ سازی در کاهش جرائم نسبت به مجازات و توبیخ انکار ناپذیر است؛ در نیروی انتظامی باید افرادی وجود داشته باشد که کارشان مطالعه درباره عوامل پیشگیری از وقوع جرم، خلاف و آسیب باشد و به این کار به صورت اصلی پرداخته شود، نه این که در حاشیه سایر کارها قرار گیرد. وظیفۀ صدا و سیما و رسانه ها نیز این است که در این زمینه به ناجا یاری برساند.
به عنوان نمونه در ارتباط با افزایش تصادفات باید تحقیق شود که آیا جاده ها بدتر شده و یا مردم خوب رانندگی نمی کنند و این را نمی توان به گردن خارجی ها انداخت، هیچ حادثه ای بدون علت نیست و تا علت شناسی نشود نمی توان با آن مبارزه کرد.
ارتقای سطح آموزش های انتظامی، فرهنگی، معنوی و عقیدتی كاركنان نیروی انتظامی از دیگر ضرورت هاست؛ به هر میزان در این جهت سرمایه گذاری شود باز هم كم است؛ این مساله را باید جدی گرفت.
در خاتمه باید تلاش های بی شائبه فرماندهان، كاركنان و مأموران این نیرو را ستود. امیدورایم نیروی انتظامی با تکیه بر آرمان های نظام اهداف خود را تحقق بخشد و باید استقلال خود را حفظ کرده و در راستای تحقق خواسته های نظام اسلامی گام بردارد.


پیام ها و بیانیه ها
پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
به گردهمایی طلاب استان فارس
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والصلاة علی سیدنا محمد وآله الطاهرین واللعن علی اعدائهم اجمعین
قال الله تعالی:
«فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا * دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَحِيمًا»
لازم میدانم در آغاز، از همه برگزارکنندگان و شرکتکنندگان، بهویژه طلاب محترم استان فارس، که در این مجلس مبارک و متبرک به نام شهیدان، خصوصاً عالمان شهید، گرد هم آمدهاند، صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم.
همچنین لازم میدانم از حمایت و همراهی پرشور مردم عزیز، بهویژه مردم شریف استان فارس، از نظام جمهوری اسلامی و آرمانهای انقلاب اسلامی و نیز از همه کسانی که با تلاش و کوشش دلسوزانه، در این ایام سخت و دشوار، برای عزت، امنیت و سربلندی کشور گام برمیدارند، صمیمانه قدردانی نمایم.
فصلی که بر ما گذشت، فصلی آمیخته با اندوه و امید بود؛ اندوه از هجوم به کشور اسلامی ایران، شهادت جمعی از بهترین عزیزان و فرزندان این سرزمین خصوصاً رهبر شهید (اعلی الله مقامه) و خسارتهای جانی و مالی واردشده بر مردم شریف؛ و در عین حال، امید به پیروزی بر دشمن نابکار، بازسازی آنچه تخریب گردیده و ساختن آیندهای روشن، آبادتر و مقتدرتر از گذشته.
در چنین شرایطی، آنچه اهمیت فراوان دارد، حفظ این امید و تقویت روحیه مکتبی، استقامت و پایمردی در دل آحاد مردم است. بیتردید، یکی از راههای تقویت این روحیه، زنده نگه داشتن یاد و نام مجاهدانی است که در راه خدا از جان و مال خویش گذشتند و به تعبیر قرآن کریم، خداوند متعال جان و مال آنان را در برابر بهشت خریداری نموده و درجات عالی، مغفرت و رحمت خویش را به آنان وعده داده است.
در این میان شهدای روحانی و طلبه، از سرمایههای گرانقدر اسلام و انقلاب اسلامیاند؛ بزرگانی که در کنار رسالت علمی، دینی و تبلیغی خویش، در عرصه جهاد و دفاع از ارزشهای الهی نیز حضوری درخشان داشتند و با نثار جان خود، صدق ایمان و وفاداری خویش به اسلام، مردم و میهن اسلامی را به اثبات رساندند از این رو، زنده نگه داشتن یاد و نام این عزیزان و تبیین سیره، مجاهدتها و آرمانهای آنان، وظیفهای است که بر عهده همه ما، بهویژه حوزههای علمیه و نسل جوان روحانیت، قرار دارد؛ معرفی این الگوهای ایمان و فداکاری، زمینهساز انتقال فرهنگ ایثار و جهاد به نسلهای آینده و موجب تداوم این میراث ارزشمند در جامعه اسلامی خواهد بود.
در پایان، بار دیگر از همه دستاندرکاران و برگزارکنندگان این گردهمایی ارزشمند تشکر و قدردانی نموده، و سلام گرم و صمیمانه خود را به مردم متدین و عزیز استان فارس میرسانم و از خداوند متعال، عزت و سربلندی روزافزون اسلام و مسلمین، علوّ درجات شهدای عزیز، بهویژه شهدای روحانی و طلبه استان فارس، و توفیق همه شما عزیزان را مسئلت دارم.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
قم ـ ناصر مکارم شیرازی
1405/06/25


گزارش تصویری
مراسم جشن میلاد پیامبر صلی الله علیه وآله و امام صادق علیه السلام و مراسم عمامه گذاری
حجت الإسلام والمسلمین محمد محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری
آیت الله سید کاظم نورمفیدی نماینده ولی فقیه در استان گلستان


دیدارها
دولت باید کنترل بیشتری بر قیمتها و بازار مسکن داشته باشد
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با معاون اول ریاست جمهوری با اشاره به برخی مشکلات موجود در کشور، یکی از مهمترین مسائل را کنترل قیمتها دانسته و افزودند: قیمتها در بسیاری از موارد روزبهروز افزایش پیدا میکند و امیدواریم دولت بتواند قیمتها را کنترل کند.
ایشان در ادامه با اشاره به مشکلات حوزه مسکن اظهار کردند: بخشی از مسائل مسکن زیر نظر دولت و بخشی نیز مربوط به مردم و مالکان است، اما در مواردی که دولت مسئولیت دارد، باید مشکل را به گونهای جبران کند.
معظم له در ادامه با اشاره به ضرورت توجه به موازین شرعی در جامعه اظهار کردند: ما میدانیم که حکومت، اسلامی است و در اداره جامعه هم نظر مردم و هم موازین شریعت باید مورد توجه قرار گیرد. نباید به گونهای شود که مسئله حجاب به فراموشی سپرده شود.
ایشان در پایان با اشاره به شرایط کشور و وضعیت جنگی، از همراهی و آرامش مردم قدردانی نموده و فرمودند: دولت باید از مردم تشکر کند که در این شرایط کاری نمیکنند که دشمن خوشحال شود. مردم در این شرایط جنگی آرامش خود را حفظ کردهاند و باید از این همراهی و صبوری آنان قدردانی شود.


یادداشت
1
اخلاق نبوی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
اخلاق از مهم ترین مباحث قرآنی است، و از یک نظر مهم ترین هدف انبیای الهی را تشکیل می دهد، زیرا بدون اخلاق، نه دین برای مردم مفهومی دارد، و نه دنیای آنها سامان می یابد؛ همان گونه که گفته اند:
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است![1]
اصولاً زمانی انسان شایسته نام انسان است که دارای اخلاق انسانی باشد و در غیر این صورت حیوان خطرناکی است که با استفاده از هوش سرشار انسانی همه چیز را ویران می کند، و به آتش می کشد؛ برای رسیدن به منافع نامشروع مادّی جنگ به پا می کند، و برای فروش جنگ افزارهای ویرانگر تخم تفرقه و نفاق می پاشد، و بی گناهان را به خاک و خون می کشد.
آری! او ممکن است به ظاهر متمدّن باشد، ولی در این حال حیوان خوش علفی است، که نه حلال را می شناسد و نه حرام را! نه فرقی میان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتی در میان ظالم و مظلوم.[2]
بی شک بحث های اخلاقی از زمانی که انسان گام بر روی زمین گذاشت، آغاز شد. زیرا ما معتقدیم که حضرت آدم علیه السلام پیامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهای اخلاقی آشنا ساخت، بلکه خداوند از همان زمانی که او را آفرید و ساکن بهشت ساخت مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهی اش به او آموخت.
سایر پیامبران الهی یکی پس از دیگری به تهذیب نفوس و تکمیل اخلاق که خمیرمایه سعادت انسان هاست پرداختند، تا نوبت به حضرت مسیح علیه السلام رسید که بخش عظیمی از دستوراتش را مباحث اخلاقی تشکیل می دهد و همه پیروان و علاقه مندان او، وی را به عنوان معلّم بزرگ اخلاق می شناسند.
امّا بزرگ ترین معلّم اخلاق پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم بود که با شعار «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْأَخْلَاق؛[3] من برای این مبعوث شده ام که فضایل اخلاقی را تکمیل کنم»، مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم؛ اخلاق تو بسیار عظیم و شایسته است».[4]
آری پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نمونه کاملی از اخلاق بوده است، به گونه ای که می توان یکی از معجزات پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را معجزه اخلاقی او شمرد.[5]
درباره خلق و خوی آن حضرت بحث های زیادی شده، و هر چه بحث شود کم است و می توان در این موضوع کتاب های فراوانی نوشت. خُلق حَسَن پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نشان گر اهمیت اخلاق در اسلام است.[6]
با این اشاره، ابعاد و گستره اخلاق پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را مورد بررسی قرار می دهیم.
اصل نیاز به رهبری اخلاقی
می دانیم در وجود ما علاوه بر «عقل و خرد» انگیزه های نیرومند دیگری به نام «غرائز و امیال» وجود دارد: غریزه خود دوستی، غریزه خشم و غضب، غریزه شهوت و غرایز و امیال فراوان دیگر.
بدون شک اگر ما غرائز خود را مهار نکنیم و بر ما چیره شوند، حتی عقل و خرد ما نیز زندانی می شود، و انسان هم چون جبّاران و ستمگران تاریخ مبدّل به گرگ درنده ای می شود که از گرگان بیابان به مراتب خطرناک تر است.
ما برای تربیت اخلاقی نیاز به مربی داریم، نیاز به «الگو» و «اسوه» داریم که طبق اصل «محاکات» (همرنگ شدن با دیگران، مخصوصاً افراد پرنفوذ و با شخصیت) از گفتار و رفتار او سرمشق بگیریم.
انسانی کامل و تربیت یافته از هر نظر لازم است که در این راه پرفراز و نشیب دست ما را بگیرد و از طغیان غرایز ما جلوگیری کند، اصول فضائل اخلاق را با عمل و سخنش در دل و جان ما بنشاند، شجاعت و شهامت و انسان دوستی، مروّت و گذشت و وفاداری، درستی و امانت و پاک دامنی را در روح ما پرورش دهد.
چه کسی جز پیامبر معصوم می تواند به عنوان مربی و راهنما برگزیده شود؟
به همین دلیل ممکن نیست خداوند قادر مهربان ما را از وجود چنین رهبران و مربیانی محروم سازد.[7]
پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، الگوی کامل اخلاقی
خداوند متعال در مورد پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم می فرماید: «لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکرَ اللَّهَ کثِیرا؛ به یقین برای شما در زندگی پیامبر خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد می کنند».[8]
«اسوه» در لغت، معنای مصدری دارد، امّا در فارسی از آن معنای وصفی استفاده می شود. معنای مصدری اسوه، تأسی کردن، سرمشق گرفتن و پیروی کردن است. قرآن مجید، پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را به عنوان الگو معرفی می کند تا مردم به او تأسّی کرده و از وی پیروی کنند.[9]
قرآن مجید از سوی دیگر درمورد اخلاق آن حضرت می فرماید: «وَإِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری».[10]
طبق مقدّمه اوّل باید در امور مختلف به پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم تأسی کرد و از وی پیروی نمود و طبق مقدّمه دوم، آن حضرت دارای اخلاق نیک فوق العاده و بزرگی بوده است. از ضمیمه کردن این دو آیه قرآن استفاده می کنیم که «یکی از طرق رسیدن به اخلاق، پیروی کردن از اخلاق عظیم پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم است». اگر در این راه موفق شویم مُتَخَلِّق به اخلاق اسلامی خواهیم شد.[11]
خُلق عظیم پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم
آیه 4 سوره قلم اشاره به حسن خلق عجیب پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم است که از آن به اخلاق عظیم تعبیر شده می فرماید: «وانَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته ای هستی».[12]
معمولاً برای اخلاق، صفت «عظیم» به کار برده نمی شود؛ بلکه از وصف «حسن» و «نیکو» استفاده می گردد، امّا اخلاق پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم آن قدر فوق العاده و عالی بود که قرآن برای انعکاس این معنا، از لفظ «عظیم» بهره گرفته است.[13]
اخلاقی که عقل در آن حیران است؛ لطف و محبتی بی نظیر، صفا و صمیمیتی بی مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله ای توصیف ناپذیر.
اگر مردم را به بندگی خدا دعوت می کنی تو خود بیش از همه عبادت می نمایی، و اگر از کار بد باز می داری تو قبل از همه خودداری می کنی، آزارت می کنند و تو اندرز می دهی، ناسزایت می گویند و برای آنها دعا می کنی، بر بدنت سنگ می زنند و خاکستر داغ بر سرت می ریزند و تو برای هدایت آنها دست به درگاه خدا برمی داری. آری تو کانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتی.[14]
«خُلُقْ» - بر وزن افق - مفرد است، و با خُلْق - بر وزن قفل - یک معنی دارد، و به طوری که از مفردات راغب استفاده می شود با خَلْقْ - بر وزن حَلْق - ریشه مشترک دارد منتها «خَلْق» به صفات ظاهری گفته می شود، و «خُلْق» و «خُلُق» به صفات درونی.
بعضی از ارباب لغت «خُلْق» و «خُلُق» را به معنی دین و طبیعت و سَجیه تفسیر کرده اند و آن را صورت باطنی انسان می دانند.[15]
در هر حال توصیف پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم به خُلق عظیم، نشان می دهد که این ویژگی اخلاقی از والاترین صفات انبیاء است.[16]
بعضی از مفسران خلق عظیم پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را به «صبر در راه حق، و گستردگی بذل و بخشش، و تدبیر امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختی ها در مسیر دعوت به سوی خدا، و عفو و گذشت، و جهاد در راه پروردگار، و ترک حسد و حرص»، تفسیر کرده اند.[17] این نشان می دهد که خلق عظیم را منحصر به خوش خویی و نرمش و مدارا ندانسته اند؛ بلکه آن را مجموعه ای از صفات والای انسانی شمرده اند. به تعبیر دیگر، تقریباً همه اخلاق حسنه را در خلق عظیم به طور جمعی دیده اند؛[18] اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی، اخلاق میدان جنگ، اخلاق به هنگام صلح، اخلاق خانه و خانواده، اخلاق جامعه، اخلاق در سفر، اخلاق در وطن و خلاصه این که آن حضرت واجد تمام صفات فضیلت اخلاقی هست و از همه رذیله های اخلاقی پاک و مبرّا می باشد.[19]
حدیثی که از امام صادق علیه السلام در این زمینه نقل شده است، نیز مؤید این معنی است؛ می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَدَّبَ نَبِیهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَکمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ:"إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم"؛ خداوند پیامبرش را تربیت اخلاقی کرد، هنگامی که تربیت او کامل شد به او فرمود: "و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری" ».[20]
اگر در بعضی از روایات خلق عظیم به اسلام یا آداب قرآنی تفسیر شده به خاطر آن است که اسلام و قرآن در بردارنده مجموع فضائل اخلاقی است.
این در حالی است که در بعضی از روایات «حسن خلق» به خوش رویی، نرمش و خوبی گفتار تفسیر شده، از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السلام پرسیدند: حسن خلق چیست؟ فرمود: «تُلِینُ جَانِبَک وَتُطِیبُ کلَامَک وَتَلْقَی أَخَاک بِبِشْرٍ حَسَن؛ حسن خلق آن است که رفتار خود را آمیخته با نرمش، و کلام خود را پاکیزه و محبّت آمیز کنی، و با چهره گشاده برادر مسلمانت را ملاقات نمایی».[21] و این دو با هم منافاتی ندارند.
آخرین نکته ای را که در زمینه این آیه شایسته دقت می دانیم این است که بعضی از مفسّران از تعبیر به «عَلی» در «انَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ» با توجه به این که «عَلی» معمولًا مفهوم سلطه را دربردارد، چنین استفاده کرده اند که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم سلطه کاملی بر فضائل اخلاقی داشت، آن چنان که این فضائل جزیی از وجود او را تشکیل می داد، و بدون تکلّف آنها را ظاهر می ساخت.[22]
پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و معجزه اخلاق
پیامبران الهی علیهم السلام باید معجزه داشته باشند؛ چون ادّعای ارتباط با خدا دارند و باید سندی بر ادّعای خود ارائه کنند. آن سند، کارهای خارق العاده ای است که برای خداوند امکان پذیر است؛ امّا بندگان خدا قادر به انجام آن نیستند. زنده کردن مردگان از عهده هیچ انسانی برنمی آید. اگر تمام انسان ها جمع شوند، نمی توانند کسی را که واقعاً مرده است زنده کنند. حال اگر عیسی بن مریم علیها السلام بگوید: «من مردگان را به اذن اللّه زنده می کنم»،[23] این معجزه است.
اگر کسی پیدا شود که عصایش به مار بزرگ یا اژدهایی تبدیل گردد، به گونه ای که حتّی ساحران چیره دست نیز تسلیم شوند و تصدیق کنند که این کار جادوگری نیست، این اتفاق نیز معجزه است[24] و از عهده هیچ یک از بندگان خدا برنمی آید.[25]
پیامبر اسلام، حضرت محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز معجزاتی داشت، که ازجمله آنها می توان به معجزه اخلاقی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اشاره کرد. آن حضرت اخلاق خارق العاده ای داشت که افراد عادی، هر چه قدر نیز خوب باشند، نمی توانند به این درجه از اخلاق برسند. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم پیش از رسیدن به مقام نبوّت، چهل سال در عصر جاهلیت زندگی کرد.
هر چه در آن زمان مشاهده نمود قتل و غارت و خشونت و سر بریدن پسران[26] و زنده به گور کردن دختران[27] و ظلم و ستم و بداخلاقی بود.[28] اگر در چنان محیطی شخص درس نخوانده ای به درجه ای از اخلاق برسد که انسان های دیگر نتوانند به آن برسند، معجزه اخلاقی به شمار می رود.[29]
کسی که در آن محیط پرورش یافته، چگونه با آن همه محبت و حُسن خُلق رفتار می کرد؟![30] آن چنان که دشمنان سرسخت را تحت تاثیر قرار می داد، و به تسلیم وادار می کرد، و دوستان را سخت مجذوب می ساخت. لذا اگر این را معجزه اخلاقی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بنامیم اغراق نگفته ایم؛ چنان که نمونه ای از این معجزه اخلاقی در فتح مکه نمایان گشت.[31]
لشکر اسلام فاتحانه وارد مکه شد. مکه ای که کانون دشمنان بود، مکه ای که خون آن همه جوانان و مسلمانان را در آن ریخته بودند، مکه ای که الان موقع انتقام گیری است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم آمد کنار خانه کعبه ایستاد و فرمود: درباره من چه فکر می کنید؟ آیا حکم قتل عام بدهم؟ عرض کردند: «أَخٌ کرِیمٌ وَابْنُ أَخٍ کرِیم؛ [تو] برادر کریم ما هستی و فرزند برادر کریم ما هستی».[32] فرمود: «أَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ؛ همه شما آزاد هستید و هیچ کس حق ندارد خون کسی را بریزد».[33]
امّا در جنگ جهانی وقتی آلمان ها شکست خوردند و آن به ظاهر متمدن های اروپایی (متفقین) وارد آلمان شدند، می دانید چه قتل عامی در آنجا به راه انداختند؟! بچه های شیرخوار را از داخل گهواره برمی داشتند و به آسمان پرتاب می کردند و در همان آسمان نشانه گیری می کردند و با تیر می زدند! اینها متمدن های بشرند! پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم 1400 سال قبل چه معامله ای با دشمنان کرد؟[34] این اخلاق نیک و خوی بزرگ منشانه آن حضرت سبب شد مشرکان دسته دسته مسلمان شوند. ما هم اگر اخلاق اسلامی را به کار بندیم و با مردم برخوردی صحیح و کریمانه داشته باشیم، آنها مجذوب اسلام خواهند شد.[35]
نرمی و صلابت قلب پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم
خداوند متعال در آیه 159 سوره آل عمران در مورد اخلاق فوق العاده آن حضرت می فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک؛ به برکت رحمت الهی، در برابر آنان (مردم) نرم شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند».
انسان کارهای خوب را تنها به کمک دیگران می تواند انجام دهد؛ زیرا نیروی انسان برای انجام دادن کارهای نیک کافی نیست. بنابراین برای پیشرفت کارهای روزمره و تعامل با دیگران، لازم است ملایم و نرم خو باشد، تا دیگران جذب او شوند؛ زیرا اگر خشن باشد مردم از اطرافش پراکنده شده و در نتیجه از همه کارهای خیر محروم می شود.[36]
در آیه مذکور اشاره به یکی از صفات مهم که در هر رهبری لازم است شده و آن، مسئله گذشت و نرمش و انعطاف در برابر کسانی است که تخلفی از آنها سرزده و بعداً پشیمان شده اند. بدیهی است شخصی که در مقام رهبری قرار گرفته، اگر خشن و تندخو و غیر قابل انعطاف و فاقد روح گذشت باشد، به زودی در برنامه های خود مواجه با شکست خواهد شد و مردم از دور او پراکنده می شوند و از وظیفه رهبری باز می ماند.[37]
در هر حال خداوند به پیامبرش نرمش و انعطاف و خوش رویی و خوش خویی داده بود؛ به گونه ای که در برابر افراد گنهکار، خشن و سنگ دل، نرمش نشان می داد و به این وسیله خشن ترین افراد را غالباً به سوی اسلام جلب و جذب می کرد.
در ادامه آیه یک سلسله دستورات عملی می دهد، که خوش رویی و خوش خویی از صورت تظاهر بیرون آید و جنبه های عملی به خود بگیرد؛ می فرماید: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکلِینَ؛ آنها را عفو کن و برای آنان از خدا آمرزش بطلب، و در کارها با آنها مشورت کن، و هنگامی که تصمیم گرفتی [قاطع باش!] و بر خدا توکل نما که خداوند متوکلان را دوست دارد».
و به این ترتیب جاذبه فوق العاده ای بر محور وجود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم پیدا شد که دورترین افراد را به سوی خود جلب کرد.
سیاق آیات نشان می دهد که این آیه از آیات مربوط به جنگ احد است که دوست و دشمن سخت ترین فشارها را در طول این جنگ بر پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم وارد کرد. بدیهی است عفو و گذشت و استغفار و برخورد محبت آمیز در چنین شرایطی، نشانه قرار داشتن پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در بالاترین سطح خوش خویی و محبت و مهربانی بود، و کمتر انسانی را می توان یافت که در چنین شرایطی از کوره در نرود و تندخویی نکند.[38]
رأفت و رحمت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم
اگر در صفاتی که قرآن برای پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم ذکر کرده، دقّت کنیم، می بینیم که همه آنها در مسیر محبّت است. به عنوان نمونه در آیه 128 سوره توبه می خوانیم: «لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ؛ به یقین پیامبری از میان شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است، و اصرار بر هدایت شما دارد، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است».[39]
«لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ»: اوّل خصوصیت که باعث پیوند عاطفی بین افراد جامعه می شود، این است که از میان خود شماست: «مِن أنفُسِکم»، دردهای شما برای او سخت است.
«حَرِیصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»: واژه «حریص» ظاهراً تعبیر خوبی نیست، ولی بلاغت و فصاحت اقتضا می کند که برای شدّت مبالغه به کار برده شود؛ او برای هدایت شما هم حریص است و هم رؤوف و مهربان.
باید توجّه داشت که بین رؤوف و رحیم تفاوت است. رؤوف در مورد فراهم کردن مقدّمات پیشرفت کسی است و رحیم در مقابل بخشیدن خطاها. مثلًا کسی که می خواهد دانش کسب کند، مقام رؤوفیت این است که کتاب، مدرسه و ابزار مناسب با دانش اندوزی در اختیارش باشد و مقام رحیمیت این است که وقتی لغزش پیدا کرد، او را ببخشید و به تذکر بسنده کنید.
ملاحظه می کنید که تمام این صفات بر محور محبّت می چرخد و رمز پیروزی رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز همین بود. لذا به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تأسّی کنیم و پایه تبلیغاتمان را بر همین اساس قرار دهیم.[40]
هم چنین خداوند در آیه دیگری از قرآن کریم به رحمت عامه وجود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اشاره کرده؛ می گوید: «وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ؛ ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم».[41]
عموم مردم دنیا اعم از مؤمن و کافر همه مرهون رحمت تو هستند، چراکه نشر آیینی را به عهده گرفتی که سبب نجات همگان است؛ حال اگر گروهی از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خودشان است و تأثیری بر عمومی بودن رحمت نمی گذارد.
این درست به آن می ماند که بیمارستان مجهزی برای درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تاسیس کنند، و درهای آن را به روی همه مردم بدون تفاوت بگشایند؛ آیا این وسیله رحمت برای همه افراد آن اجتماع نیست؟ حال اگر بعضی از بیماران لجوج خودشان از قبول این فیض عام امتناع کنند، تأثیری در عمومی بودن آن نخواهد داشت.
و به تعبیر دیگر رحمت بودن وجود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم برای همه جهانیان جنبه مقتضی و فاعلیت فاعل دارد و مسلماً فعلیت نتیجه، بستگی به قابلیت قابل نیز دارد.
تعبیر به «عالمین؛ جهانیان» آن چنان مفهوم وسیعی دارد که تمام انسان ها را در تمام اعصار و قرون شامل می شود. لذا آیه 107 سوره انبیاء را اشاره ای بر خاتمیت پیامبر اسلام می دانند؛ چرا که وجودش برای همه انسان های آینده تا پایان جهان رحمت است و رهبر و پیشوا و مقتدا؛ حتی این رحمت، از یک نظر شامل فرشتگان هم می شود.
حدیث جالبی در اینجا نقل شده که این عمومیت را تأیید می کند حدیث این است هنگامی که آیه 107 سوره انبیاء نازل شد، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از جبرئیل پرسید: «هَلْ أَصابَک مِنْ هَذِهِ الرَّحمَة شَیءٌ؛ آیا چیزی از این رحمت عائد تو شد»؟ جبرئیل در پاسخ عرض کرد: «نَعم إنِّی کنتُ أخشی عَاقبةَ الأمر، فآمَنتُ بِک لَمّا أَثنی اللّهُ عَلی بِقَولِهِ: "ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی اَلْعَرْشِ مَکینٍ"؛[42]من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما به خاطر آیه ای که در قرآن بر تو نازل شد از وضع خود مطمئن شدم آنجا که خداوند مرا با این جمله مدح کرده "ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی اَلْعَرْشِ مَکینٍ؛ جبرئیل نزد خداوند خالق عرش بلند مقام و بلند مرتبه است"».[43]
به هر حال در دنیای امروز که فساد و تباهی و ظلم و بیدادگری از در و دیوار آن می بارد، آتش جنگ ها در هر سو شعله ور است، و چنگال زورمندان بیدادگر حلقوم مستضعفان مظلوم را می فشارد، در دنیایی که جهل و فساد اخلاق و خیانت و ظلم و استبداد و تبعیض هزار گونه نابسامانی آفریده، آری در چنین جهانی مفهوم «رحمة للعالمین» بودن پیامبر از هر زمانی آشکارتر است. چه رحمتی از این بالاتر که برنامه ای آورده که عمل به آن نقطه پایانی است بر همه این ناکامی ها و بدبختی ها و سیه روزی ها. آری او و دستوراتش، برنامه و اخلاقش همه رحمت است. رحمتی برای همگان و تداوم این رحمت سرانجامش حکومت صالحان با ایمان بر تمام معموره زمین خواهد بود.[44]
مکارم اخلاقی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم
مکارم اخلاق در روایات مختلف تفسیر شده است، از جمله در حدیث نابی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی خَصَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله وسلّم بِمَکارِمِ الْأَخْلَاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکمْ فَإِنْ کانَتْ فِیکمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَارْغَبُوا إِلَیهِ فِی الزِّیادَةِ مِنْهَا فَذَکرَهَا عَشَرَةً الْیقِینَ وَالْقَنَاعَةَ وَالصَّبْرَ وَالشُّکرَ وَالْحِلْمَ وَحُسْنَ الْخُلُقِ وَالسَّخَاءَ وَالْغَیرَةَ وَالشَّجَاعَةَ وَالْمُرُوءَةَ؛ خداوند متعال حضرت محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم را به مکارم اخلاق اختصاص داد. پس [ای کسانی که پیرو آن حضرت هستید!] خود را آزمایش کنید، اگر این ویژگی های اخلاقی در وجودتان بود، خداوند عزّ وجلّ را حمد و سپاس گویید و آنها را پررنگ تر و زیادتر نمایید». سپس حضرت آنها را در ده صفت اخلاقی به شرح زیر بیان کرد: «یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت و شخصیّت».[45]
سخن آخر: (پیروی از قهرمان اخلاق)
یکی از معجزات پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اخلاق خوش بوده، چرا ما خوش اخلاق نباشیم؟! به چه دلیل متوسّل به خشونت می شویم؟! چرا در مقابل یک کلمه درشت، چند برابر آن را پاسخ می دهیم؟! چرا بی محبّتی را با محبّت جواب نمی دهیم؟![46]
به راستی با توجّه به اینکه پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم با استفاده از سرمایه برخورد خوب و اخلاق خوش و چهره گشاده توأم با محبّت و مهربانی، دل ها را تسخیر کرد، چرا بعضی از مسلمان ها اخمو و خشن و بدزبان هستند؟! آیا این کردار و گفتار برخلاف دستور پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم نیست؟![47]
ما که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را اسوه و الگوی خود می دانیم،[48] باید از آن حضرت پیروی کنیم.
البتّه ما قادر نیستیم به درجات بالای اخلاق آن حضرت برسیم؛ ولی باید در حدّ توان گام هایی در این زمینه برداریم.[49]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع:
1. اخلاق در قرآن.
2. طرحی نو در مسایل اخلاقی.
3. تفسیر نمونه.
[1] ملک الشعرای بهار.
[2] اخلاق در قرآن، ج1، ص17.
[3] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج68، ص382، ح17.
[4] قلم،4؛ (اخلاق در قرآن، ج1، ص38).
[5] اخلاق در قرآن، ج3، ص144.
[6] سوگندهاى پر بار قرآن، ص354.
[7] پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، ص158.
[8] احزاب،21.
[9] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج1، ص187.
[10] قلم،4.
[11] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج1، ص186.
[12] اخلاق در قرآن، ج3، ص139.
[13] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج1، ص187.
[14] تفسیر نمونه، ج24، ص372.
[15] لسان العرب (ط - بیروت)، ج10، ص86 ، ماده خلق.
[16] اخلاق در قرآن، ج3، ص139.
[17] تفسیر نمونه، ج24، ص372.
[18] اخلاق در قرآن، ج3، ص139.
[19] سوگندهاى پر بار قرآن، ص359.
[20] کافی (ط - الإسلامیة)، ج1، ص266، ح4.
[21] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج68، ص389، ح42.
[22] اخلاق در قرآن، ج3، ص140.
[23] آل عمران،49.
[24] شعراء،32.
[25] همان،50و51.
[26] انعام،137 و 140.
[27] نحل،59.
[28] براى مطالعۀ وضعیت عرب پیش از اسلام، ر. ک: فروغ ابدیّت (ط - قم)، ج1، ص33-68.
[29] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج2، ص116.
[30] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا (ع))، ص134.
[31] تفسیر نمونه، ج24، ص378.
[32] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج21، ص135، ح26.
[33] همان، ج97، ص59، ح6.
[34] تفسیر نمونه، ج24، ص377.
[35] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج1، ص19.
[36] آداب معاشرت در اسلام، ص245.
[37] تفسیر نمونه، ج3، ص142.
[38] اخلاق در قرآن، ج3، ص138.
[39] توبه،128.
[40] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى، ص361.
[41] انبیاء،107.
[42] تکویر،20.
[43] مجمع البیان(ط- بیروت)، ج7، ص108، ذیل آیۀ مورد بحث.
[44] تفسیر نمونه، ج13، ص526.
[45] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج66، ص368، ح5؛ (طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج1، ص30).
[46] حسن خلق، ص69.
[47] همان، ص93.
[48] احزاب،21.
[49] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج2، ص121.
یادداشت
2
درس هایی از سخنان امام صادق علیه السلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
پیامبر اکرم و خاندان پاکش صلوات الله علیهم أجمعین فرمانروایان سخن هستند؛ جوشش سخنان آنان از مقوله علم حضوری است، که به لطف الهی در اختیار بندگان قرار گرفته و اولیاء اللّه بی دغدغه و بدون تردید از این شراب طهور، سیراب می شوند و لا جرعه آن را سر می کشند و سرانجام در جادّه ای که مستقیم و استوار است، گام می نهند و به سوی قرب الهی و معرفت محبوب پیش می روند.[1]
بدیهی است بازشناسی احادیث معصومین علیهم السلام به مثابه گوهرهای بی بدیل است که از معدن الهی آن استخراج شده و همچون چراغی روشن جوامع بشری را نورافشانی می کند.
در نگاشته حاضر گزیده ای از سخنان امام جعفر صادق علیه السلام و شرح آن، به پیشگاه دوست داران و پیروان آن حضرت، تقدیم می شود تا همگان از خورشید پرفروغ اندیشه و فروغ عالم آرای آن حضرت، بهره مند گردند.
جرعه گوارا
امام صادق علیه السلام فرمود: «کَانَ عَلِی بْنُ اَلْحُسَینِ عَلَیهِمَا السلام یقُولُ: مَا أُحِبُّ أَنَّ لِی بِذُلِّ نَفْسِی حُمْرَ اَلنَّعَمِ وَمَا تَجَرَّعْتُ جُرْعَةً أَحَبَّ إِلَی مِنْ جُرْعَةِ غَیظٍ لاَ أُکَافِی بِهَا صَاحِبَهَا؛ همواره [جدّم] امام سجّاد علیه السلام می فرمود: دوست ندارم عزّت نفس و شرافتم را از دست بدهم حتّی اگر شتران سرخ مو نصیبم شود. و هیچ جرعه ای را برای نوشیدن گواراتر از فروبردن خشم و غیظ نمی دانم».[2]
امام چهارم علیه السلام در این روایت شریف به دو مطلب مهم، یعنی «عزّت نفس» و «کظم غیظ» اشاره کرده است.
1. عزّت نفس
عرب برای شترهای سرخ مو ارزش زیادی قائل است به گونه ای که هر کس چنین شترانی را در اختیار داشت ثروتمند محسوب می شد، بنابراین، معنای سخن امام علیه السلام چنین می شود: «بزرگ ترین ثروت ها را در مقابل ذلّت نفس نمی خواهم».
تمام کسانی که قصد اصلاح جامعه را دارند، باید از این نقطه شروع کرده، و محور و ملاک شخصیت را از مادیات به الهیات تبدیل کنند؛ و الّا همان مفاسد مالی و اخلاقی ای که قبل از پذیرش اسلام (دوران جاهلیت) وجود داشت، بروز می کند. و از آنجا که ثروت ملاک شخصیت نیست، امام سجّاد علیه السلام حاضر نمی شود عزّت نفس خود را با بالاترین ثروت ها مبادله کند.
2. فرونشاندن خشم
امام علیه السلام در جمله دوم فرمود: «هیچ جرعه ای را برای نوشیدن بهتر از نوشیدن جرعه خشم نمی دانم».
تشبیه فرونشاندن خشم به نوشیدن آب، به این دلیل است که وقتی انسان خشمناک می شود، گویا چیزی بیخ گلویش گیر کرده، و گاه تن صدایش عوض می شود، و حتّی نمی تواند حرف بزند. هنگامی که خشم خود را کنترل می کند و به حالت عادی برمی گردد، همانند کسی است که آبی نوشیده و گلویش راحت شده و مشکل صدا و سخن گفتنش حل شده است. البته این کار، کار ساده ای نیست و لذا برخی خود را کنترل نکرده و خشمشان را بیرون می ریزند و با دیگران درگیر می شوند.
مشکلات انسان غالباً در حال خشم و عصبانیت رخ می دهد. چون در آن حال سخنان ناموزون و ناشایستی می گوید، که بعدا نمی تواند جبران کند. یا عمل زشتی از او سر می زند، که تا آخر عمر سربه زیر می شود.
خطرناک ترین حالت انسان حالت عصبانیت است؛ چراکه این حالت سرچشمه بسیاری از طلاق ها و جدایی ها و قهرها و حتی قتل ها و جنگ هاست.[3] بنابراین باید مطابق ضرب المثل معروف عمل کرد: به هنگام غضب نه تصمیم نه کیفر و نه دستور.[4] چراکه عصبانیت جلوی فکر و عقل انسان را می گیرد و باید پس از فرونشاندن خشم که عقل، قادر بر تصمیم گیری صحیح خواهد بود، تصمیم گرفت.
علمای اخلاق راه هایی برای رفع عصبانیت گفته اند: از جمله اینکه اگر ایستاده است، بنشیند و اگر نشسته، برخیزد؛ محیط خود را عوض کند و به کار دیگری مشغول شود و مقداری آب بنوشد وخلاصه آن حالتش را تغییر دهد.[5]
غم گذشته را مخور
امام صادق علیه السلام فرمود: «لَمْ یکُنْ رَسُولُ اَللَّهِ صلّی الله علیه وآله وسلّم یقُولُ لِشَیءٍ قَدْ مَضَی لَوْ کَانَ غَیرُهُ؛ پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم درباره اتّفاقی که افتاده بود هرگز نمی فرمود که ای کاش چنین نمی شد».[6]
این روایتِ کوتاه، بسیار پرمعنا و کارساز است و سه نکته در مورد آن قابل توجّه و دقّت می باشد.
1. درباره گذشته افسوس مخور
بسیار اتّفاق می افتد که انسان درباره حوادث گذشته که انجام شده و کار از کار گذشته، تأسف می خورد که ای کاش چنین و چنان می شد، درحالی که توجّه ندارد اگر آن گونه که آرزو می کند واقع می شد، چه مشکلات و معضلاتی برایش رخ می داد.
مثلاً جوانی عاشق دختری شده و دوست دارد با او ازدواج کند، ناگهان مطّلع می شود که او با دیگری ازدواج کرده است.
آه و افسوسش شروع می شود که ای کاش نصیب او می شد، درحالی که نمی داند اگر با او ازدواج می کرد، ممکن بود با هم نسازند و کار به دادگاه و زندان و طلاق و جدایی می کشید. یا آن دختر مبتلا به بیماری صعب العلاجی می شد که پسر باید تمام دارایی اش را صرف درمان او می کرد و لذّتی از زندگی مشترک نمی بُرد. یا فرزند ناقص الخلقه ای از آنها به دنیا می آمد که مجبور می شدند تا آخر عمر مشکلات او را به دوش بکشند.
بنابراین، برای آنچه گذشته و ما از فلسفه آن آگاه نیستیم، افسوس نخوریم و هم چون پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم آرزوی تحقق آن را به شکل دیگر نکنیم.
2. آثار ایمان به صفات خدا
خداوند، رحمان و رحیم و جواد و کریم است. اگر به این صفات در مورد پروردگار عالم ایمان داریم، باید در آنچه اتّفاق افتاده مصلحتی قائل باشیم، که علم و دانش محدود ما از آن آگاه نیست و خداوند عالم آن را می داند و ممکن است در آینده روشن شود. بنابراین، شخص با ایمان در مقابل این حوادث صبور است و افسوس نمی خورد.
3. به فکر آینده باش
گذشته را نمی توان تغییر داد، امّا در مورد آینده می توان کاری کرد. بنابراین، وقت و نیرویت را برای کاری که انجام شدنی نیست، مصرف مکن و آن را به سمت کاری که شدنی است، هدایت کن وآینده ات را بساز.
البتّه از گذشته باید عبرت گرفت، امّا تأسف بر آن هیچ فایده ای ندارد و چیزی را عوض نمی کند. خداوند متعال می فرماید: «لِکَیلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاکُم؛ این [ثبت بودن حوادث مختلف در لوح محفوظ] به دلیل آن است که برای آن چه از دست داده اید تأسّف نخورید، و به آنچه به شما داده است دل بسته و شادمان نباشید».[7]
حضرت علی علیه السلام فرمود: «زهد در همین دو جمله خلاصه شده است: تأسف نخوردن بر آنچه از دست داده و مغرور نشدن به آنچه دارد».[8]
با توجّه به اینکه توان و نیروی انسان محدود است، نباید آن را خرج گذشته ای کند که امکان ندارد بازگردد. اگر میوه ای که از درخت جدا شد به درخت بازگشت، بازگشت به گذشته نیز ممکن خواهد بود.
حقیقتاً نبش قبر کردن اسکلت حوادث گذشته و تشریح کردن آن، کار شایسته و عاقلانه ای نیست.[9]
بهترین عبادت!
امام صادق علیه السلام فرمودند: «أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ إِدْمَانُ اَلتَّفَکُّرِ فِی اَللَّهِ وَ فِی قُدْرَتِهِ؛ برترین عبادت این است که انسان پیوسته درباره خدا و قدرتش فکر کند».[10]
به نظر می رسد که منظور از تفکّر در مورد خدا تفکّر در قدرت خداست؛ چون به ما گفته شده: «درباره ذات پاک خداوند نیندیشید که به جایی نمی رسید».[11] چگونه ممکن است یک ممکن الوجودِ محدودِ محتاجِ اسیر زمان و مکان و جسمیت و کیفیت و کمیت و مانند آن، به کنه ذات واجب الوجود نامتناهی فارغ از زمان و مکان و جسمیت و کیفیت و کمیت و مانند آن پی ببرد؟! لذا ما درباره ذات خدا علم اجمالی داریم، نه تفصیلی. زیرا علم تفصیلی به ذات خدا امکان پذیر نیست. امّا علم تفصیلی به قدرتش داریم. به همان اندازه که ذاتش در خفاست، قدرتش عیان و آشکار است.
خداوند متعال در سوره ذاریات اشاره ای به این مطلب کرده و می فرماید: «وَفِی اَلْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ * وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون؛ و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است * و در وجود شما [نیز آیاتی است]، آیا نمی بینید؟!».[12]
یکی از نشانه های قدرت و عظمت خداوند در بدن انسان کبد اوست. این نشانه الهی به گونه ای ساخته شده که 900 نوع مادّه سمّی را خنثی می کند! راستی این عضو کوچک چه ساختمانی دارد؟
یکی دیگر از نشانه های قدرت و عظمت پروردگار یاخته ها یا سلول هاست. دانشمندان معتقدند: «ساختمان هر یک از این سلول ها که بسیار کوچک و ریزند و نسبت به بدن انسان، به مثابه آجرهای یک ساختمان هستند، از هر ساختمان یک شهر باعظمت، پیچیده تر است».[13] دانشمندان درباره ساختمان سلول کتاب های مختلفی نوشته اند که متجاوز از چند هزار صفحه است! آری، آثار صنع و قدرت خداوند در همه جا آشکار است، باید درباره آن بیندیشیم.
شاعر می گوید: با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را[14]
در ضمن در این حدیث نکته ظریفی وجود دارد و آن این که تفکّر درباره خدا باید استمرار داشته باشد و انسان همواره به قدرت او بیندیشد. همان چیزی که خداوند به آن اشاره کرده است و می فرماید: «الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلی جُنُوبِهِمْ وَیتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ؛ خردمندان کسانی هستند که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد می کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند؛ [و می گویند:] پروردگارا! اینها را بیهوده نیافریده ای؛ منزّهی تو! ما را از عذاب آتش نگاه دار».[15]
گاه که دچار بی خوابی می شوم، در دل شب به یکی از موجودات الهی می اندیشم و عجایب قدرت و صنعت خداوند را در ساختمان آن موجود در ذهن خود به تصویر می کشم و از آن لذّت می برم، و آرامش وجودم را فرا می گیرد و به خواب می روم.
آری، مطالعه در اسرار زمین و آسمان، و عالم حیوانات و گیاهان، و موجودات زنده دریاها، و حشرات اعماق زمین، و مهم تر از همه تفکّر درمورد ساختمان جسم خودمان، که حقیقتاً حیرت آور است، برترین عبادت محسوب می شود.[16]
ترس از خداوند؟!
داود بن کثیر رِقّی از اصحاب امام صادق علیه السلام می گوید در مورد آیه شریفه «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان؛ و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است»،[17] از آن حضرت سؤال کرد. امام علیه السلام فرمود: «مَنْ عَلِمَ اَنَّ اللهَ یراهُ وَ یسْمَعُ ما یقُولُ وَ یعْلَمُ ما یعْمَلُهُ مِنْ خَیرٍ اَوْ شَرٍّ فَیحْجُزُهُ ذلِکَ عَنِ الْقَبیحِ مِنَ الاعْمالِ، فَذلِکَ الَّذی "خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی"؛[18] کسی که بداند خداوند او را می بیند و سخنانش را می شنود و [حتّی] از آنچه درباره خیر و شر در ذهنش می گذرد اطّلاع دارد، و این امور او را از کارهای قبیح و زشت باز دارد، چنین کسی از مقام پروردگارش خائف است و نفسش را از هوا و هوس بازداشته است».[19]
تفسیر قرآن به قرآن
امام صادق علیه السلام در پاسخ داود رقی، و به منظور تفسیر آیه «وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان»[20] به آیه 40 سوره نازعات استدلال می کند و سه ویژگی برای «خائف مقام رب» بیان می فرماید: اوّل اینکه می داند خدا او را می بیند. دوم: توجّه دارد که خداوند سخنانش را می شنود و سوم اینکه می داند خداوند از آن چه او می داند اطّلاع دارد و از خیر و شرّ نیات او آگاه است. طبعاً کسی که این باورهای سه گانه را داشته باشد، از «مقام رب» می ترسد و به سراغ گناه و معصیت نمی رود و پاداشش بهشت است.
جنّتان چیست؟
مفسران در مورد «جنتان» مطالب زیادی گفته اند که شرح آن را در تفسیر نمونه نوشته ایم.[21] و بهترین تفسیر به شرح زیر است: به خائفین مقام رب، دو جنّت داده می شود: یکی باغ مادّی با تمام نعمت های مادّی آن از قبیل حور و قصور و غِلمان و غذاها و نعمت ها و تخت های متعدد، و دیگری باغ معنوی، که رضوان الله است. لذّت قرب پروردگار، لذّت رضای خداوند، لذّت معرفت رب الارباب، که این پاداش بزرگ تر و عظیم تر است. آیه شریفه زیر نیز اشاره به همین مطلب می کند. می فرماید: «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَأَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِباد؛ برای کسانی که پرهیزکاری پیشه کرده اند، [و از این سرمایه ها،[22] در راه مشروع استفاده می کنند،] در نزد پروردگارشان، باغ هایی بهشتی است که نهرها از پای درختانش می گذرد؛ جاودانه در آن خواهند بود، و همسرانی پاکیزه، و خشنودی خداوند [نصیب آن هاست]. و خدا به [اعمال] بندگان [باایمان]، بیناست».[23]
مقام رب چیست؟
بعضی معتقدند: منظور، احاطه علمی خداست. یعنی کسی که آن سه ویژگی را داشته باشد از احاطه علمی پروردگار می ترسد.
بعضی دیگر گفته اند: منظور «مواقف قیامت» است؛ اعم از عرصه محشر، دادگاه الهی، حساب و کتاب، نامه اعمال و مانند آن، و گروه سوم بر این عقیده اند که منظور از مقام رب «عدالت پروردگار» است. از عدالت پروردگار می ترسند و خوف از عدالت، بازگشت به خوف از اعمال خود انسان می کند.[24] البته این سه تفسیر منافاتی با هم ندارند و هر سه تفسیر می تواند مراد باشد.
قرآن مجید حقیقتاً کتاب عجیبی است، که گاه با یک آیه کوتاه مفاهیم متعددی را بیان می کند و درس های فراوانی می دهد. به امید اینکه ما هم در زمره خائفان مقام ربّ باشیم.[25]
آرامش درون و برون
امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ اَللَّهَ بِعَدْلِهِ وَقِسْطِهِ جَعَلَ اَلرَّوْحَ وَاَلرَّاحَةَ فِی اَلْیقِینِ وَاَلرِّضَا وَجَعَلَ اَلْهَمَّ وَاَلْحَزَنَ فِی اَلشَّکِّ وَاَلسَّخَطِ؛ خداوند متعال به مقتضای عدل و دادش راحتی و آرامش را در یقین و رضا به مقدّرات الهی، و همّ و حزن را در شک و خشم قرار داد».[26]
عوامل آسایش و راحتی
طبق روایت مورد بحث، خداوند متعال به مقتضای عدل و قسطش که هم عادل است و هم قاسط، آسایش و راحتی را در یقین و رضا قرار داده است. به نظر می رسد که «روح» به معنای آرامش معنوی و «راحت» به معنای آسایش مادّی است. خداوند متعال آرامش معنوی و آسایش مادّی را در یقین و رضا قرار داده است، یقین به ذات خدا، یقین به اوصاف و صفات جلال و جمال خدا، یقین به قدرت و قوّت الهی، یقین به رحمانیت و رحیمیت پروردگار، یقین به رازقیت خدا و مانند آن. خلاصه، هنگامی که انسان در این امور به مقام یقین برسد و راضی به مقدّرات پروردگار باشد، آسایش در دنیا و آرامش در آخرت نصیبش می شود.
منشأ ناآرامی ها و مشکلات
ریشه مشکلات و ناآرامی ها امور زیر است:
1. طوفان حوادث: زلزله ها، طوفان ها، سیلاب ها، سونامی ها ودیگر حوادث و بلاهای طبیعی یکی از عوامل و اسباب ناآرامی است.
2. دشمنان قوی و ضعیف: دشمن به هر مقدار توان و قدرت و نیرو داشته باشد همواره در حال توطئه و نقشه کشیدن است. و لذا مایه ناآرامی فکری بشر و سلب آسایش اوست.
3. فکر رزق و روزی: همواره انسان در اندیشه رزق و روزی خود و اطرافیان است که در موقع پیری و از کار افتادن چه خواهد شد؟ آیا بعد از مرگم زن و فرزندانم تأمین خواهند بود؟ بنابراین، به فکر رزق و روزی بودن، از دیگر اسباب ناآرامی هاست.
4. از دست دادن امکانات: یکی دیگر از اسباب ناآرامی ها، ترسِ از دست دادن مقام و قدرت و مال و ثروت است. با خود می گوید: اگر جوانی برود چه می شود؟ اگر از مقام و قدرتم کنار بروم چه وضعیتی پیش خواهد آمد؟.
اگر به این دو اصل (یقین و رضا) ایمان داشته باشیم؛ یقین به خدایی که قدرتش فوق قدرت همه قدرتمندان است و قادر بر حل همه مشکلات می باشد، خدایی که وعده داده روزی همه انسان ها بلکه همه جانداران را تأمین کند: «وَفِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَما تُوعَدُون؛ روزی شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده می شود».[27]
و راضی بودن به آنچه طبق مصلحت ما، درباره ما تصمیم می گیرد، همه این ناآرامی ها از بین رفته و تبدیل به آرامش می شود. اگر صفات الهی را باور کنیم، خواهیم دانست که او بد ما را نمی خواهد. خدا رحمان و رحیم و رازق و قادر و عالم است. به دشمنانش روزی می دهد، پس چگونه ممکن است دوستانش را فراموش کند؟! با چنین اعتقادی اگر پیشامدی برای انسان رخ دهد، راضی خواهد بود؛ چون اطلاعی از حال و آینده ندارد امّا خداوندِ عالَم، از همه چیز آگاه است.
کسی که چنین اعتقادی نداشته باشد، طبعاً راضی به مقدّرات الهی نمی شود و خیال می کند که خداوند به او ظلم کرده است. قلم تقدیر برای او بد و برای دیگری خوب نوشته است و این موجب سخط پروردگار می شود.
مشکل مهم بشر در عصر ما
ذکر این نکته لازم است که ایمان به خدا و روز جزا فقط به درد جهان آخرت نمی خورد، بلکه در این جهان نیز کاربرد دارد.
یکی از مسائلی که دنیای امروز از آن رنج می برد بیماری های عصبی است، و بیشترین بیماران دنیا کسانی هستند که از این گونه آلام و مشکلات رنج می برند و بیشترین کتاب ها نیز در همین موضوع نگاشته شده است. افسردگی ها، ناراحتی ها، پریشانی ها، خودکشی ها و مانند آن، همه زاییده همین ناراحتی های عصبی است که بخش مهمّی از آن به واسطه نداشتن ایمان مبتلایان به آن است. یکی از دانشمندان می گوید: «اگر می خواهید سالم باشید، دین داشته باشید، که شما را نگه می دارد!».
نتیجه اینکه انسانِ با ایمان آسایش و آرامش دارد؛ امّا آدم بی ایمان، مضطرب و ناراحت و پریشان است و در نهایت نیز دست به خودکشی می زند. سران دنیا چند روز که از قدرت کنار می روند بیمار می شوند، ولی حضرت علی علیه السلام 25 سال از قدرت کنار زده شد امّا خم به ابرو نیاورد.[28]
از غیر خدا نترسیم
امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَیسَ شَیءٌ إِلاَّ وَلَهُ حَدٌّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا حَدُّ اَلتَّوَکُّلِ قَالَ اَلْیقِینُ قُلْتُ فَمَا حَدُّ اَلْیقِینِ قَالَ أَلاَّ تَخَافَ مَعَ اَللَّهِ شَیئاً؛ هر چیزی نشانه ای دارد. ابوبصیر می گوید: به امام علیه السلام عرض کردم: نشانه توکّل چیست؟ فرمود: یقین. عرض کردم: نشانه یقین چیست؟ فرمود: غیر از خداوند از هیچ چیز ترس و وحشت به خود راه ندهد».[29]
در این روایت به سه مطلب اشاره شده که هر کدام توضیح مختصری می طلبد: توکّل، یقین، نترسیدن از غیر خدا.
1. توکّل
حقیقت توکل، واگذار کردن امور به خداوند است. مثل اینکه بگوییم: «خدایا! من تلاش و کوششم را می کنم، و آنچه را که در توان دارم به کار می بندم، و در راهت قدم می گذارم، امّا توان و قدرت و نیروی من ناچیز و محدود، و غلبه بر هوای نفس و وسوسه های شیطان کاری بس سخت و دشوار است، تو خود در آن چه خارج از توان و قدرتم است یاری ام کن» این حقیقت توکّل است که از توحید افعالی سرچشمه می گیرد.
هنگامی که بنده بداند تمام قدرت ها به دست خداست، و او از حال همه موجودات از جمله بندگانش اطلاع دارد، و نسبت به همه موجودات رحمان و رحیم است، با چنین عقیده ای مگر می شود بر او توکّل نکند؟!
در جنگ خندق هنگامی که نعره های پی درپی و گوش خراش عمرو بن عبدود گوش مسلمانان را کَر کرده بود و هیچ کس جز علی علیه السلام حاضر به مبارزه با او نشد، پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم علی علیه السلام را آماده نبرد کرد و آنچه از امکانات در اختیار داشت به علی علیه السلام داد و او را روانه میدان کرد، امّا به همین قناعت نکرد و درباره آنچه خارج از توان و قدرتش بود دست به دعا برداشت و برای پیروزی علی علیه السلام دعا کرد.[30]
2. یقین
امام صادق علیه السلام نشانه توکّل را یقین معرفی کرده است، بنابراین، متوکّل حقیقی کسی است که به یقین رسیده باشد: «وَما لَنا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ وَقَدْ هَدانا سُبُلَنا وَلَنَصْبِرَنَ عَلی ما آذَیتُمُونا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون؛ چرا بر خدا توکل نکنیم با اینکه ما را به راه های [سعادت]مان رهبری کرده است؟! و ما به یقین در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد [و دست از رسالت خویش برنمی داریم.] و توکّل کنندگان باید فقط بر خدا توکّل کنند».[31]
تقدیم جمله «عَلَی اللَّهِ» بر «فَلْیتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون» در اصطلاح ادبیات عرب، دلیل بر حصر است. یعنی فقط باید بر خداوند توکّل کرد، و نیازها را تنها از سرچشمه تأمین ساخت. آری، دست نیاز را باید به سوی بی نیاز دراز کرد، نه نیازمندی هم چون خودمان و الّا به مقصد نمی رسیم و اینها نیاز به یقین دارد، که نشانه توکّل است.
3. نترسیدن از غیر خدا
نشانه یقین آن است که متوکّلِ صاحب یقین، از غیر خدا نمی ترسد و فقط در برابر عظمت او زانو می زند: «وَلا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِم؛ انسان های با ایمان از سرزنش هیچ ملامت گری هراس ندارند».[32]
اگر تاریخ انبیاء را مطالعه کنیم خواهیم دید که پیامبران علیهم السلام جز از خدا نمی ترسیدند و از سرزنش هیچ کس باکی نداشتند، و خداوند هم به یاری شان می آمد و با اسباب و وسایل و ابزاری ساده دشمنانشان را شکست می داد. به عنوان نمونه، مشرکان در جنگ خندق تمام قدرت و توان و نیروی خود را بسیج کرده و همه مخالفان اسلام را از سرتاسر جزیرة العرب به سمت مدینه حرکت دادند. امّا خداوند اراده کرد که با سرعت بخشیدن به جریان هوا، که اگر لحظه ای نباشد انسان جان می دهد، تندبادی به سمت آنها بفرستد که به تدریج تبدیل به طوفان شد و به قدری سرعت گرفت که خیمه های آنها به آسمان رفت و ظرف های غذایشان واژگون گشت. طوفان شن آن قدر شدید بود که آنها همدیگر را نمی دیدند و این باعث رعب و وحشت عجیبی در میان آنها شد. هنگامی که دیدند نه توان تهیه غذا دارند، و نه سرپناهی برای استراحت، و نه قادر بر دیدن همدیگرند، به ناچار عقب نشینی کردند و مفتضحانه به خانه وکاشانه خود بازگشتند.[33]
آری، اگر بر خدا تکیه کنیم و به غیر از او از هیچ کس و هیچ چیز نترسیم خداوند به ساده ترین وجه ممکن ما را حفظ می کند.
نمونه دیگر آن، هجرت تاریخی پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم از مکّه به مدینه است. هنگامی که خداوند پیامبرش را در محاصره دشمنان اسلام دید و آنها قصد جانش را کردند، خداوند اراده کرد او را در برابر مشرکان عرب حفظ کرده و او را سالم به مدینه برساند تا دینش جهانی شود. این کار را به وسیله سست ترین خانه ها یعنی چند تار عنکبوت[34] انجام داد. آری، اگر اراده خداوند تعلّق بگیرد چند تار سست عنکبوت مسیر تاریخ را تغییر می دهد. وقتی چنین خداوند قادر و متعالی داریم چگونه بر غیر او توکّل کنیم و از دیگران واهمه داشته باشیم؟![35]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منبع:
چهل حدیث اخلاقی
[1] ر.ک: پیام امام امیر المؤمنین علیه السلام، ج3، ص546.
[2] کافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص109، ح1.
[3] چهل حدیث اخلاقی، ص96.
[4] پیام امام امیر المؤمنین علیه السلام، ج10، ص386.
[5] چهل حدیث اخلاقی، ص97.
[6] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج68، ص157، ح75.
[7] حدید،23.
[8] نهج البلاغه، حکمت 439.
[9] چهل حدیث اخلاقی، ص201.
[10] کافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص55، ح3.
[11] نهج الفصاحة (ط-تهران)، ص389، ح1171.
[12] ذاریات،20-21.
[13] برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: آفریدگار جهان، ص113 به بعد.
[14] دیوان اشعار فروغی بسطامی، غزل شماره 1.
[15] آل عمران،191.
[16] چهل حدیث اخلاقی، ص28.
[17] الرحمن،46.
[18] نازعات،40.
[19] کافی (ط - الإسلامیة) ، ج2، ص70، ح10.
[20] الرحمن،46.
[21] ر.ک: تفسیر نمونه، ج23، ص174، ذیل آیه 46 سوره الرحمن.
[22] منظور، سرمایه هایی است که در آیه قبل (آیۀ 14سورۀ آل عمران) آمده است.
[23] آل عمران،15.
[24] تفسیر نمونه، ذیل آیه 46 سوره الرحمن.
[25] چهل حدیث اخلاقی، ص135.
[26] کافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص57، ح2.
[27] ذاریات،22.
[28] چهل حدیث اخلاقی، ص50.
[29] کافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص57، ح1.
[30] فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام (ط - تهران)، ص336.
[31] ابراهیم،12.
[32] مائده،54.
[33] فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام (ط - تهران)، ص344.
[34] این مطلب از آیه شریفه 41 سوره عنکبوت «إِنَ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ» استفاده می شود.
[35] چهل حدیث اخلاقی، ص45.
مقاله
زندگی نامۀ علمی و سیر تطوّر فکری حضرت آیت الله مکارم شیرازی (مدّظله العالی)
ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی[1]
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر اول
چکیده:
خداوند متعال می فرماید: «یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنوُا مِنکُم وَ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجاتٍ وَاللهُ بِما تَعمَلوُنَ خَبیرٌ؛ خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی می بخشد وخداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است». تاریخ معاصر ایران اسلامی، به ویژه رخدادهای حوزه های علمیّۀ جهان تشیع را بدون بررسی زندگی مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّظله العالی) نمی توان به درستی تحلیل کرد؛ چرا که نقش مهم معظّم له در حوزه های مذکور بلکه در جهان اسلام انکارناشدنی است. در این مقاله برآنیم تا زندگی علمی معظّم له را بطور فشرده بررسی کنیم.
خداوند متعال می فرماید: «یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنوُا مِنکُم وَ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجاتٍ وَاللهُ بِما تَعمَلوُنَ خَبیرٌ؛[2] خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی می بخشد وخداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است».
تاریخ معاصر ایران اسلامی، به ویژه رخدادهای حوزه های علمیّۀ جهان تشیع را بدون بررسی زندگی مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّظله العالی) نمی توان به درستی تحلیل کرد؛ چرا که نقش مهم معظّم له در حوزه های مذکور بلکه در جهان اسلام انکارناشدنی است. در این مقاله برآنیم تا زندگی علمی معظّم له را بطور فشرده بررسی کنیم.
گفتار اول: زندگی نامه
الف) تولد، نامگذاری و خاندان
خانوادۀ چهار نفرۀ حاج علی محمّد، بی صبرانه منتظر تولّد عضو جدید خانواده بود. این انتظار روز جمعه پنجم اسفند 1305ش مصادف با 22 شعبان المعظّم 1345ق به سر رسید و پنجمین عضو خانواده دیده به جهان گشود.[3]
آیت الله سید جعفر طاهری (رحمة الله علیه) از علمای معروف شیراز[4] نام او را ناصر گذاشت. تاریخ معاصر نشان می دهد که او به حق، یاری کنندۀ خانواده، اقوام، بستگان، مردم شهر و استان فارس و کلّ مردم ایران، بلکه شیعیان جهان شد. اگر بگوییم غیر مسلمانان هم از تفکّرات و نوشته ها و سخنانش بهره گرفتند، مبالغه ای صورت نگرفته است.
خداوند پس از ناصرآقا یک دختر و پسر دیگر به این خانواده عنایت کرد. بنابراین حاج علی محمّد چهار پسر و یک دختر داشت.
حضرت استاد، پدر را در دوازده سالگی و مادر را در سال 1385ش از دست داد.
پدر بزرگوارش، حاج علی محمّد و جدّش حاج عبدالکریم و جدّ اعلایش حاج محمّد باقر (رحمة الله علیهم) همگی از سرشناسان مذهبی شیراز بودند.[5] مادرش صبیّه مرحوم حاج ماشاءالله طوسی جدّه اعلایشان از سادات بودند.
حاج عبدالکریم، فردی مذهبی بود. عمامه ای بر سر داشت و در بازار در سرای گمرک شیراز و سپس در بازار وکیل به تجارت مشغول بود و همواره در مسجد مولای شیراز در نماز جماعت شرکت می کرد. ایشان از مرتبطین و نزدیکان مرحوم آیت الله محمّد جعفر محلّاتی[6] و آیت الله سیّد محمّد جعفر طاهری محسوب می شد. حضرت استاد چهارساله بود که خبر آوردند حاج عبدالکریم در حمّام عمومی سکته و فوت کرده است.
مادر بزرگی[7] داشتند که ظاهراً خواندن و نوشتن نمی دانست، ولی هوش زیاد و حافظه ای قوی داشت. همیشه پای منبر وعّاظ می نشست و هرچه را می گفتند به خاطر می سپرد و همین که به خانه باز می گشت، شروع به بازگو کردن آن ها می کرد. به همین جهت احادیث و روایات زیادی به خاطر داشت.
به خاطرعلاقۀ زیادی که به ناصرآقا داشت، سال های کودکیش را نزد او گذراند. داستان های انبیاء و اولیاء را برایش تعریف می کرد و همین باعث شد که ناصر آقا روز به روز به مسایل مذهبی علاقه مندتر شود. از مسایل طبّ قدیم نیز زیاد اطّلاع داشت و پیوسته برایشان تعریف می کرد. مادربزرگ، آقا ناصر را با خود به مسجد می برد. به این ترتیب از همان طفولیّت به مسجد عادت کرد. حدود هشت سال داشت که از منبر وعّاظ استفاده می کرد و مطالب اسلامی برایش بسیار لذّت بخش بود و در خاطرش نقش می بست.
جدّ بزرگش، حاج محمّد باقر نیز فردی مذهبی و علاقه مند به مکتب اهلبیت (علیهم السلام) بود. او نیز از تجّار شیراز به شمار می رفت و در سرای نو شیراز به تجارت اشتغال داشت. لباسی شبیه به لباس روحانیّت می پوشید و مورد تکریم و احترام و اطمینان مردم بود.
پدر بزرگوارش، علاقۀ زیادی به آیات قرآن داشت. زمانی که ناصرآقا در مدرسۀ ابتدایی تحصیل می کرد، گاه او را به اتاقش فرا می خواند و می گفت: ناصر! کتاب «آیات منتخبه»[8] و ترجمۀ آن را برای من بخوان. ایشان هم آیات و ترجمه اش را برای پدر می خواند و او لذّت می برد.[9]
دبستان زینت شیراز که آقا ناصر دوران ابتدایی را در آنجا درس می خواند، نزدیک منزلشان (محله درب شاهزاده) بود، ولی مکان آن را تغییر دادند و فاصلۀ محل جدید دبستان با خانه ایشان بسیار زیاد شد. به همین جهت ظهرها به منزل نمی آمد. مادر که طاقت دوری او را نداشت، بسیاری از روزها این مسیر طولانی را طی می کرد و با مقداری خوراکی به دبستان می رفت. زنگ تفریح، اجازه او را می گرفت و با هم به مکان زیارتی (بی بی دختران) که در کنار دبستان بود می رفتند و لحظاتی را کنار هم بودند. هنگامی که زنگ کلاس به صدا در می آمد با هم خداحافظی می کردند؛ مادر به خانه باز می گشت و ناصر به کلاس می رفت. روحش شاد و زحماتش مقبول درگاه پروردگار باد.[10]
ب) تحصیلات جدید
حضرت استاد در سنّ چهار یا پنج سالگی، به دبستان «زینت» از دبستان های معروف شیراز رفت و چون سنّش برای شرکت در کلاسهای دبستان کافی نبود، در کلاس آمادگی شرکت کرد. از آنجا که معظّم له تعلیماتی که در همان کلاس آمادگی می دادند را به خوبی فرا می گرفت، بدون آن که سلسله مراتب رعایت شود، او را به کلاس بالاتر یعنی کلاس دوم بردند.[11] هوش و حافظۀ قوی ، وی را در محیط مدرسه در ردیف شاگردان بسیار ممتاز قرار داده بود.[12]
ناصرآقا، در کنار تحصیل از کمک به پدر نیز غافل نمی شد و در مغازۀ جوراب بافی وی که در آن روزگار کسب ضعیفی داشت کار می کرد.[13]
سه سال اوّل دبیرستان[14] را در مدرسه «شاهپور» آن زمان (روبه روی باغ ملّی) سپری کرد.
ایشان در بیان خاطره ای از دبیر عربی خود آقای بارزانی می فرماید: «ایشان با شخصی به تفریح رفته بودند. بعد از مقداری استراحت در مکانی، به نقطۀ دیگری میروند و هنگام نشستن در مکان دوم به دوستش می گوید: ایضاً سلام علیکم؛ یعنی دوباره سلام. دوستش عصبانی میشود؛ چون تصوّر میکند که او گفته است: ای زن سلام علیکم». سپس اضافه کردند: ایشان مرد فاضلی بود. روزی گفت: «مرحوم سعدی شعری دارد که مردم آن را غلط می خوانند. می گوید:
فراق نامۀ سعدی عجب که در تو نگیرد و اِن شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات[15]
مردم «نَحنُ» را به معنای «ما» می خوانند که در اینجا بی معناست و تلفظ صحیح آن «نُحنَ» به معنای نوحه سرایی است؛ یعنی شگفتا که جدایی نامۀ سعدی در دل تو کارگر نمی افتد، اگر مصائب و مشکلاتم را برای پرندگان بخوانم در لانه هایشان برای من نوحه سرایی خواهند کرد».
حضرت استاد از دوران نوجوانی عشق شدیدی به معرفت خداوند متعال و اولیای دین بخصوص امام زمان (عج) پیدا کرد. بیش از دوازده سال از عمرش نمی گذشت که همواره احساس می کرد گمشده ای دارد که باید آن را بیابد. به همین جهت به مسجد می رفت، در جلسات وعظ و سخنرانی شرکت می کرد، به زیارت شاه چراغ می رفت، اما گمشده اش را پیدا نمی کرد. ایشان توسّل های مختلف داشت، ولی سیراب نمی شد.
استاد آن دوران را چنین توصیف کرده است:
علاقه شدیدی به عبادت پیدا کرده بودم، ولی در آن سنّ و سال کودکی، از عبادت چندان سردر نمی آوردم. گاه نیاز به حمّام پیدا می کردم و چون در آن زمان حمامی در منازل وجود نداشت و من نیز بسیار کم رو بودم و نمی خواستم از پدر و مادر پولی برای حمام بگیرم و رسم بود پسرها فقط همراه پدر به حمام می رفتند، ناچار تک و تنها به بیرون شهر محلّی که مقبره سعدی درآن است و چشمه ای با آب نیمه گرم از آنجا عبور می کرد و شاید حدود یک فرسخ تا منزل ما فاصله داشت می رفتم و خود را شستوشو می دادم و باز می گشتم. اما در دل، احساس رضایت میکردم و هنگامی که افتخار طلبگی پیدا کردم، آن حالات بسیار شدید و قویتر شد.[16]
گفتار دوم: سیر تطور فکری
الف) تحصیلات حوزوی
1. ورود به حوزه علمیّه شیراز
رضا شاه در شهریور سال 1320ش سقوط کرد و مردم از شرّ دیکتاتوری او آزاد شدند. او تقریباً تمام حوزه های علمیّه را تعطیل کرده بود؛ پس از سقوط او یکی از علمای بزرگ شیراز یعنی مرحوم آیت الله حاج سید نورالدّین حسینی شیرازی[17] اقدام به بازسازی حوزه های علمیّه شیراز کرد. جالب اینکه این مرد بزرگ در اعلامیه خود از همه مردم شیراز، جوان و نوجوان و بزرگسال برای شرکت در مدارس دینی دعوت نمود و تصریح کرد که لزومی ندارد تمام وقت به یادگیری دروس دینی اشتغال داشته باشند؛ بلکه پاره وقت هم کافی است. بدین ترتیب صدها نفر اسم نویسی کردند.
استاد نیز در سال سوم دبیرستان با اشتیاق زائدالوصفی حاضر شد که در کنار دروس دبیرستان، دروس دینی را نیز بیاموزند.[18] این مطلب را از زبان ایشان بشنویم:
محلّ بعدی (تحصیل) ما مدرسۀ خان[19] در شیراز بود که از مدارس بسیار قدیمی و بزرگ و معروف است که محل تدریس یا تحصیل فیلسوف گرانقدر صدرالمتألهین شیرازی[20] بود. شرح امثله از کتاب «جامع المقدّمات» را شروع کردم. استاد من، مرحوم آیت الله ربّانی شیرازی[21] بود. به ایشان گفتم: من جامع المقدّمات ندارم.[22] اگر بیست و چهار ساعت این کتاب را به من امانت دهید امثله و شرح امثله را مطالعه کرده و امتحان می دهم. کتاب مذکور را به من دادند و تمام شب و روز را مشغول مطالعۀ آن شدم و روز بعد امتحان دادم و قبول شدم و به رتبۀ بالاتر ارتقاء یافتم و با ایشان خداحافظی کرده و در کلاس دیگری شرکت نمودم.[23]
ایشان در مورد چگونگی فراگیری کتاب «صمدّیه»، که یکی از کتاب های جامع المقدّمات است فرمودند: روزی استاد ما مرحوم آیت الله موحّد، عبارت معروف صمدّیه[24] (والمبرد ان کان کالخلیل فکالخلیل و الا فکیونس و الا فکالبدل)[25] را از من پرسید و سفارش کرد آن را حل کنم. من که تا آن روز «صمدّیه» را که از پیچیده ترین کتاب های جامع المقدّمات است نخوانده بودم تصمیم گرفتم آن را با مطالعه حل کنم در مدت سی و شش ساعت یعنی کمتر از دو شبانه روز تمام آن را مطالعه و جواب سؤال استاد را تهیّه کرده و برای ایشان بیان کردم که باعث تعجب ایشان شد و مرا تشویق کرد.[26]
2. اشتغال تمام وقت به تحصیلات حوزوی
استاد پس از اتمام جامع المقدّمات که در کنار سال سوم دبیرستان نظام قدیم آن را خوانده بود، تصمیم گرفت تمام وقت به دروس دینی بپردازد. معظّم له خود در این باره چنین فرموده اند:
از آنجا که دروس، در مدرسه خان شیراز به صورت پاره وقت بود و من هم عشق سوزانی نسبت به علوم دینی پیدا کرده بودم، عشقی که تمام وجودم را شعله ور ساخته بود، این مقدار سیرابم نمی کرد و در ضمن امتحانات سال سوم دبیرستان من تمام شده بود، به مدرسۀ دیگری که طلاب تمام وقت درس می خواندند، به نام «آقا بابا خان»[27] که از مدارس معروف شیراز بود رفتم و نزد آیت الله موحّد شروع به تحصیل کردم[28]. روزی استادم به مغازه پدرم در بازار آمد و به او گفت: «شما پنج فرزند دارید که یکی از آن ها ناصر است. او را به عنوان خمس فرزندانت تقدیم امام زمان (عج) کن و بگذار مرتب دروس علمی بخواند.» پدرم قبول کرد. این در حالی بود که پدرم در مغازه به من نیاز داشت.[29]
با جدّیتی که استاد بسیار دلسوز و پر کار معظّم له، آیت الله موحّد (رحمة الله) و نبوغ و استعداد و پشتکاری که خود ایشان داشت از اوّل «سیوطی»[30] تا آخر«کفایه»[31] که امروز در حوزه ها در مدّت حدود ده سال خوانده می شود را نزد ایشان در مدّت چهار سال به پایان رساند و هفده سال داشت که کفایه را تمام کرده و حاشیه ای برآن نوشت![32]
3. اساتید استاد در شیراز
معظّم له در شیراز علاوه بر حضرات آیات ربانی شیرازی و شیخ محمّد علی موحّد، نزد سید نورالدّین شیرازی و سید عبدالعلی آیت اللهی رحمة الله علیهم علم آموخت و یک روز در درس مرحوم حاج شیخ غلامرضا یزدی که موقتاً به شیراز کوچ کرده بود، حاضر شد.[33]
4. تلاش خستگی ناپذیر
استاد تحصیلات حوزوی را با جدّیت آغاز کرد. تعطیلی در برنامه ایشان جایی نداشت. هنگامی که در مدرسۀ آقا بابا خان بود در شبانه روز فقط چهار ساعت استراحت داشت و حتّی وقتی پدر ایشان مرحوم شد روز بعد به کلاس درس بازگشت.[34]
در کتاب «حیات پربرکت» به نقل از حضرت استاد چنین آمده است:
شب و روز، تابستان و زمستان، ماه رمضان و محرم و صفر، جز روز جمعه و بعضی از ایام تعطیلات مهم (سه روز در سال) همه روز درس می خواندیم و در مدرسه چیزی جز مباحثه و تدریس حاکم نبود. عشق من روز به روز بیشتر می شد. هر مقدار درس می خواندم راضی نبودم. مرتب به استادم فشار می آوردم که بیشتر درس بدهد، ولی او راضی نمی شد. شاید تصوّرش این بود که اگر نوجوانی سیزده ساله این همه برای درس فشار بیاورد، به زودی پژمرده شده و آینده اش به خطر می افتد. پیوسته با او در جنگ و گریز برای گرفتن درس بیشتر بودم و او سعی داشت من بیشتر از اندازه درس نخوانم و حق با او بود، ولی شخصی که عاشق چیزی است تسلیم این حرفها نمی شود.
در ادامه فرمودند:
شاید باور نکنید و حتی برای خودم باور کردنش مشکل است که من در آن ایّام، شروع به تدریس مراحل پایین تر کرده بودم و گاه در همان مدرسه در یک روز، هشت جلسه تدریس داشته و خودم نیز چندین درس و مباحثه داشتم و با اینکه منزل ما در شیراز با مدرسه، فاصلۀ زیادی نداشت بسیار کم به منزل می رفتم و شب و روز در مدرسه بودم. شبها که مشغول مطالعه میشدم تا دیروقت سعی برمطالعه داشتم. درآن وقت از چراغ نفتی استفاده میکردم. یک شب وسط مطالعه خوابم برد و چراغ واژگون شد. صبح که بیدارشدم خود را یک طرف و کتاب و چراغ را طرف دیگر دیدم که سیاه و خاموش بود! و خدا رحم کرده بود که حجره آتش نگرفته بود. به هیچ وجه به تغذیه اهمیّت نمی دادم و اصولاً وضع زندگی طلّاب در آن روز، نسبت به امروز بسیار سختتر بود. مجموع این امور، سبب شد که از نظر جسمی بسیار لاغر و پژمرده شدم، ولی عشق و شورو علاقه، همه اینها را جبران می کرد.[35]
5. دفاع از دین
حضرت استاد در کنار تحصیل و تدریس، که با عشق و شور زایدالوصفی آن ها را دنبال می کرد، در فکر دفاع از دین و آگاه کردن مردم نیز بود و از آنچه آموخته و مطالعه کرده بود در این مسیر بهره می برد. داستان مناظرۀ ایشان با مبلّغ بهایی ها در شیراز در سنّ نوجوانی و نیز جریان مناظرۀ معظّم له با خانقاه نشینان شیراز در سن جوانی و منتهی شدن آن به نوشتن کتاب «جلوۀ حق»[36]، در میان شیرازیهای هم سنّ و سال وی در آن زمان، معروف و مشهور بود.
«فرقه ضالّه»[37] در شیراز جلسه می گرفتند و مبلّغین آن ها مردم را به آن جلسات دعوت می کردند تا ناآگاهان را فریب دهند. یک شب معظّم له در همان نوجوانی که هنوز به قم نیامده بود، در محفل آن ها شرکت کرد. مبلّغ بهایی در سخنرانی خود، برای حقّانیت پیشوایان خود به یکی از آیات قرآن تمسّک جست. در حالی که مردم همگی به سخنان او گوش می دادند، این نوجوان کم سنّ و سال، مبلّغ بهایی را مورد خطاب قرار داد و به او گفت: «کسی که آیۀ قرآن را تفسیر می کند باید ادبیات عرب را بداند، صرف و نحو را خوانده باشد. آیا شما اینها را خوانده ای؟» فرد مذکور گفت: « بله، البتّه که خوانده ام». ایشان یک قاعدۀ نحوی (از قواعد باب اشتغال) را به عنوان نمونه مطرح کرد و پرسید: «در تنازع عوامل در نحو در چه صورت، نصب بر رفع رجحان دارد؟»
مبلّغ بهایی، که هرگز چنین چیزی را نشنیده بود، متحیّر شد و خجالت زده و ساکت شد و جلسه به هم خورد![38]
6. تبلیغ دین
تبلیغ دین از شؤون پیامبران الهی (علیهم السلام) و جانشینان خاصّ و عامّ آن بزرگواران است. طلّاب و روحانیّون که مروّج دین و مذهب اند از این وظیفۀ مهم و ارزشمند غافل نبوده و نیستند وپس از تحصیل علوم لازم و مطالعه کافی وتجربۀ شایسته بار سفر بسته و در ایّام تبلیغی به تبیین احکام و معارف دین می پردازند و مشکلات معنوی مردم را در حدّ وسع و امکان حل می کنند.
حضرت استاد از همان ایّام نوجوانی و پیش از آن که بطور رسمی ملبّس شوند در انجام این وظیفۀ خطیر کوشا بود و زکات علمش را از این طریق ادا می کرد.
هنوز شانزده ساله نشده بود که برای تبلیغ در ماه مبارک رمضان به روستای گویم شیراز که اکنون تقریباً جزء شهر شده رفتند و در ماه رمضان دیگری به شهرستان فسا رفت. استاد با اینکه از نظر درسی و اطلاعات تفسیری و به خصوص عقاید قوی بود، امّا در ابتدا خود را در سخنرانی موفّق نمی دید و لذا به حضرات معصومین (علیهم السلام) متوسّل شد و به تدریج احساس کرد نیروی فوق العاده ای پیدا کرده است و به لطف خدا کم کم سخنرانی ایشان در محافل مختلف مورد استقبال همه خصوصاً نسل جوان قرار گرفت.[39]
معظّم له به اشاره استاد بزرگوارشان مرحوم آیت الله موحّد و به دست ایشان در سنّ حدود هفده سالگی، ملبّس به لباس روحانیّت شدند.[40]
7. شروع وسواس
یکی از اسباب شکوفا شدن قوّۀ ابتکار در انسان، حصول شک و تردید و وسواس در هر مسأله ای است که به ذهن انسان خطور می کند و او را وامیدارد که با تلاش و پیگیری به نوآوری و حلّ آن دست یابد.
حضرت استاد در آغاز طلبگی به وسواس عجیبی دچار شد. این وسواس از طهارت و نجاست شروع شد و به تدریج گسترش پیدا کرد. وسواس معظّم له، به جایی رسید که وقتی امروزه به آن فکر می کند، برایشان مضحک است.
افکار مختلف ناشی از وسواس و پرسشها و ابهامات حاصل از آن در مورد مبدأ و معاد و اصول و فروع، گاه آنقدر استاد را تحت فشار قرار می داد که گوشۀ خلوتی را پیدا می کرد و زار زار می گریست و به همان خدایی که در راه معرفتش گرفتار وسواس شده بود پناه می برد. این درد و رنجها گرچه بسیارطاقت فرسا بود، ولی برکات زیادی برای معظّم له به همراه داشت؛[41] چرا که وی را مجبور کرد آثار مختلف بزرگان و دانشمندان در مسایل اعتقادی را مطالعه و در ادّلۀ آن ها دقت کند و در آیات قرآن و روایات بیاندیشد و شاید همینها بود که خمیر مایۀ فکری وی برای نوشتن کتابهای زیادی در اصول دین در زمانهای بعد شد.[42] ریشه ها و راه درمان وسواس را در کتاب رمز موفقیت مطالعه فرمایید.[43]
ب) هجرت به حوزه علمیّۀ قم
حضرت استاد پس از سپری کردن دروس سطح در شیراز و به منظور شرکت در دروس خارج اساتید مبرّز و مشهور حوزۀ علمیّه قم، در اواخر بهمن سال 1324ش و درآغاز جوانی راهی قم شد.[44]
1. اساتید حوزه علمیه قم
شرکت جوانی نوزده ساله در درس آیت الله العظمی حجّت و آیت الله العظمی بروجردی (رحمة الله علیهما)، که از بزرگان حوزه نظیر آیت الله العظمی داماد و امام راحل (قدّس سرّه) و آیت الله العظمی گلپایگانی در آن شرکت می کردند عجیب بود. هنگامی که این جوان پر جرأت به خود شجاعت طرح اشکال در اثنای درس را می داد، مسأله عجیبتر به نظر می رسید.[45]
چهار تا پنج سال از محضر آیت الله العظمی بروجردی استفاده کرد و کتاب های «وصیّت» و «اجاره» را از ایشان فرا گرفت و دو سال خارج اصول را نزد آیت الله العظمی حجّت شاگردی کرد.
2. آیت الله العظمی بروجردی (قدس سرّه)
روزی آیت الله العظمی بروجردی در درس خارج فقه به «صید لهوی»[46] اشاره کردند. معروف در میان فقهاء این است که نماز سفر این گونه اشخاص تمام است.[47]
اما شاید کمتر کسی حکم به حرام بودن چنین کاری داده باشد. استاد مدارک زیادی بر حرمت، جمع آوری و ثابت کرد سفر برای صید لهوی، یکی از مصادیق سفر حرام است و باید در چنین سفری، نماز تمام خوانده شود.
هنگامی که آیت الله العظمی بروجردی نوشتۀ ایشان را مطالعه کرد با تعجّب پرسید: این مطلب را خود شما نوشته اید؟ هنگامی که استاد پاسخ مثبت داد، ایشان را تشویق کرد.[48]
3. آیت الله العظمی حجّت ( قدس الله سرّه)
مرحوم آیت الله العظمی حجّت (رحمة الله علیه) طبق روشی که داشتند، سؤالی را مطرح و برای کسی که جوابش را بیاورد، جایزه ای تعیین می کردند. استاد، پس از درس به کتابخانه رفت و پس از مدّتی جست وجو و مطالعه، پاسخ را یافت و تحویل آیت الله حجت داد. پس از استاد مکارم، یکی از شاگردان معروف و با سابقۀ آن مرحوم نیز جواب را عرضه کرد که ایشان می فرماید: «قبل از شما دیگری جواب را آورده است.» سپس یکصد تومان که معادل شهریه بیش از سی نفر در آن زمان بود، به استاد داد و بدین وسیله آیت الله حجت او را تشویق کرد.[49]
4. آیت الله العظمی داماد (قدّس سرّه)
یکی دیگر از اساتید معظّم له در حوزه علمیّه قم قبل از عزیمت به نجف اشرف و پس از بازگشت، حضرت آیة الله العظمی سید محمّد محقّق داماد (رحمة الله علیه) بود که چهار تا پنج سال در محضر ایشان شاگردی کرد و در فقه و اصول از ایشان بهره گرفت. همانگونه که در مقدّمه کتاب «الطهارة» ایشان آمد[50] موفّق بر تقریر مباحث فقهی و اصولی این استاد بزرگ شد که بخشی از آن ها به زیور طبع آراسته شده است.[51]
5. مشکلات اقتصادی
در ابتدای ورود به قم از نظر مادّی در فشار فوق العاده ای بودند. ماه رمضان آن زمان که مصادف با تابستان بود به همراه هم حجرهای ها روزه می گرفتند. روزی فرا رسید که به هنگام افطار شاید یک قرص نان هم برای خوردن نداشتند. هم حجره ای حضرت استاد به منظور تهیّه غذا به سراغ کاری می رود. اما چون کاری پیدا نمی کند، گویا بعضی از کتابهای درسی را می فروشد تا لقمه نانی تهیّه کند. این یک امتحان الهی بود که گرچه طول کشید، ولی به خوبی گذشت و گشایش حاصل شد.[52]
6. کتاب جلوۀ حق
حضرت استاد در یکی از تابستانها که از حوزه علمیّه قم به شیراز رفت، جنب و جوش بعضی از فرقه های صوفیّه و فعالیت های آن ها را مشاهده کرد که گستاخانه و زیر لفافّه آن هم با سخنان و دلایل غیرمنطقی به مقدّسات اسلام حمله می کردند و لذا تصمیم گرفت پاسخی برای حرفهای آن ها بنویسد. گویا احساس کرد باید به سهم خود در همان دوران نوجوانی از مقدّسات اسلام پاسداری کند. به همین جهت کتابها و نوشته های متعدّدی را مورد مطالعه قرار داد و کتاب «جلوۀ حق» را نوشت و منتشر کرد. این کتاب مورد عنایت بسیاری از بزرگان از جمله آیت الله العظمی بروجردی، قرار گرفت.
وقتی کتاب منتشر شد، حضرت استاد یک نسخه از آن را خدمت استاد بزرگوارش تقدیم کرد. مدّتی بعد، زعیم حوزه علمیّه شخصی را دنبال نویسندۀ کتاب فرستاد. آیت الله العظمی بروجردی خطاب به ایشان می گوید: پایم درد می کرد و چند روزی درس را تعطیل کردم و وقت بیشتری برای مطالعه داشتم. چشمم به کتاب شما افتاد. اوّل دیدم «جلوۀ حق» اسمی است که به صوفیها می خورد. همین عنوان، حسّ کنجکاوی مرا تحریک کرد. کتاب را برداشتم و از اوّل تا آخر، تمام آن را خواندم. من در تمام این کتاب، به هیچ عنوان چیز خلافی ندیدم.
در ادامه فرمودند: «احساس کردم نویسنده بدون آن که بخواهد خودنمایی کند و مرید برای خودش جمع کند، می خواهد حقایقی را درباره گروه صوفیّه بازگو کند».
این جملات، حضرت استاد را بسیار تشویق کرد و اعتماد به نفس فوق العاده ای در حیطۀ نویسندگی به وی داد و متوجّه شد که تشویق، آن هم از سوی بزرگان، چقدر موثّر و کارساز است.[53]
ج) هجرت به نجف اشرف
حضرت استاد، پس از پنج سال سکونت در قم و خوشه چینی از خرمن اساتید طراز اوّل و مراجع بزرگوار آن حوزۀ مقدّسه، در ماه صفر 1369ق ( مصادف با آذر 1328ش) به قصد زیارت عتبات عالیات و تکمیل دروس، راهی نجف اشرف شد.[54]
1. استادان حوزه علمیه نجف اشرف
استاد در محفل درس حضرات آیات عظام سیّد عبدالهادی شیرازی،[55] سیّد محسن حکیم،[56] سیّد ابوالقاسم خویی[57] و میرزاهاشم آملی[58] (رحمهم الله) شرکت کرد و به زودی به واسطۀ طرح سؤالات مختلف در بحث اساتید بزرگ شناخته شد و همه جا مورد عنایت و محبّت قرار گرفت. سرانجام در سنّ بیست و چهارسالگی[59] به وسیله دو نفر از مراجع بزرگ آن زمان، یعنی شیخ الفقهاء آیت الله العظمی اصطهباناتی[60] و آیت الله العظمی حاج شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء[61] (رحمة الله علیهما) مفتخر به اجازۀ اجتهاد شد.[62]
استاد از محضر حضرت آیت الله العظمی خویی (رحمة الله علیه) یک و نیم سال استفاده کرده و در درس خارج اصول ایشان قاعدۀ «لاضرر و استصحاب» و «تعادل و تراجیح» و از ابتدای اصول تا بحث اوامر مبحث تعبّدی و توصّلی را فرا گرفت.
بحث فقهی دماء را از محضر حضرت آیت الله العظمی حکیم (رحمة الله علیه) استفاده کرد. و کتاب «البیع» را در مدت یک سال پای درس آیت الله العظمی میرزاهاشم آملی نشست[63] و در کنار تحصیل، کتاب «مکاسب» یا «کفایة الاصول» را تدریس کرده است.
وی در طول سکونت در نجف اشرف حجره ای در مدرسه بخارایی داشت و در آن حجره تنها بود.
2. تنگناهای زندگی در نجف اشرف
مشکلات مالی زندگی در قم، در نجف اشرف هم دست از سر استاد برنداشت. آنقدر از نانوایی نسیه نان گرفته بود که از نانوا خجالت می کشید. روزی نیاز به حمام پیدا کرد. پولی برای رفتن به حمام نداشت. به ناچار ساعت کم قیمتش را به عنوان امانت به حمامی پیشنهاد کرد تا هروقت پولی به دستش رسید بدهی اش را تسویه کند.حمامی که وضعیّت سخت مالی معظّم له را درک کرده بود گفت: این کار لازم نیست. حمام برو و هروقت داشتی بدهی ات را ادا کن.
گویا این گونه حوادث و آزمایشها برای ورزیدگی در راه خداست که از یک سو انسان را متوجّه ذات پاک او میکند، و از سوی دیگر روح مقاومت را در وی میدمد. سرانجام، بن بستها شکست و مشکلات مالی تا حدّ زیادی حل شد. گفتنی است که قسمت عمدۀ زندگی معظّم له از طریق رفتن به تبلیغ در ایّام ماه محرم و صفر و ماه مبارک رمضان تأمین میشد و قسمتی هم از شهریّۀ حوزه. ولی بعدها که تألیفات ایشان متعدد شد و به اصطلاح حقّ التألیف کتابها جواب گوی زندگی او بود، دیگر از شهریّه استفاده نکرد و اکنون هم زندگی شخصی معظّم له از حقّ التألیف کتابها اداره می شود نه از بیت المال.[64]
3. مراجعت از نجف اشرف
رنج غربت و دوری از خویشاوندان، دوستان و بستگان بر قلب حضرت استاد سنگینی می کرد، ولی جوار نورانی مولی علی (ع) و به ویژه زیارت مسجد کوفه و گاه سفرهای پیادۀ کربلا که در ایام تعطیلات صورت می گرفت، معنویّت و روحانیّت فوق العاده ای داشت به کلّی ملال و رنج غربت را از دل می زدود، اما هوای گرم نجف، استاد را رنج می داد و چون تحمّل گرمای زیاد را نداشت دچار خونریزی بینی می شد و برخی مسایل دیگر موجب شد که نتواند بیشتر از آن در نجف بماند.
حضرت استاد در خرداد سال 1330ش مطابق با شعبان 1370ق، پس از اقامت یک سال و نیمه، حوزۀ علمیّه نجف را به عزم اقامت مجدّد در حوزۀ علمیّه قم ترک کرد و به ایران بازگشت.[65]
د) سکونت مجدّد در قم
1. تشکیل خانواده
معظّم له پس از بازگشت از نجف و استقرار در شهر مقدس قم به فکر ازدواج افتاد. حدود بیست و پنج سال داشت که تشکیل خانوده داد و خانه ای را در خیابان صفاییه قم به اتفاق شهید دکتر مفتح (رحمة الله علیه) اجاره کردند و هردو خانواده در آنجا ساکن شدند.
معظّم له، یک دختر و شش پسر دارد[66] که سه نفر از پسران حوزوی و سه نفر دیگر دانشگاهی هستند. فرزندان روحانی ایشان در کنار درس و بحث خود، به پدر بزرگوارشان در ادارۀ دفتر معظّم له و مدارس و مراکز زیر نظر ایشان کمک میکنند.
2. حوزۀ تدریس
حضرت استاد پس از بازگشت به قم، ضمن استفاده از درس آیت الله العظمی بروجردی (قدّس سرّه) و علّامه طباطبایی (رحمة الله علیه) و دیگر اساتید[67] به تدریس نیز پرداخت.
البتّه تدریس علوم دینی برای ایشان تازگی نداشت و همانگونه که گذشت، از سنّ شانزده سالگی در حوزۀ علمیّه شیراز به آن اشتغال داشت و در قم و نجف از آن غفلت نکرده بود. چرا که معتقد بود تدریس مانند تحصیل برای اهل علم واجب است؛ زیرا به هنگام تدریس مطالبی را می فهمند که در زمان تحصیل بر آن واقف نشده اند و در هنگام تدریس احساس مسئولیت بیشتری می کنند و تا چیزی را که خودشان دقیقا نفهمیده باشند برای دیگران نمی گویند.
حوزۀ تدریس استاد، به خاطر آشنایی تدریجی و تجربی بیشتر با فن تدریس که خود فنّ بسیار ظریف و مهمّی است، رونق بیشتری گرفت. هنگامی که مشغول تدریس رسایل و مکاسب و کفایه شد، جمعیّت قابل ملاحظه ای از طلّاب با استعداد در کلاس درس ایشان حاضر می شدند.
استاد به همۀ طلّاب و فضلای عزیز توصیه می کند که تا پایان عمر تدریس را فراموش نکنند؛ هرچند برای یک نفر باشد. شاید تدریس بیش از آنچه برای شاگرد مفید باشد، برای استاد فایده داشته باشد. تدریس انسان را وادار به تحقیق و دقّت فراوان و موشکافی در مسایل می کند و علاوه بر فهم مسایل، قدرت تفهیم را افزایش می دهد.
3. شروع درس خارج
حضرت استاد در حدود چهل سالگی درس خارج اصول را شروع کرد. سپس به تدریس خارج فقه پرداخت. علاقه شدیدی به تدریس داشت و از درس دادن فوق العاده لذّت می برد و گویی خستگی را از وجودش برطرف می کرد و اکنون نیز چنین است.[68]
بیش از پنجاه سال است که درس خارج ایشان یکی از شلوغ ترین دروس خارج حوزۀ های علمیّه است. گرچه بر اثر اشتغالات فراوان و سردرد مجبورشد خارج اصول را پس از شش دوره تعطیل کند، اما فضلای حوزه همچنان از درس خارج فقه معظّم له استفاده می کنند و ان شاءالله تا سالیان طولانی امکان بهره گیری از این درس برای تشنگان فقه آل محمّد وجود داشته باشد.
4. کتاب فیلسوف نماها
حضرت استاد، تجربیات خود در امر نویسندگی را در ضمن ده نکته بسیار ارزشمند بیان کرده است.[69] یکی از این تجربیات توجه به نیاز ها و خواسته های مخاطبان است. به اعتقاد ایشان اثر موفق، اثری است که به دردها و مشکلات و گرفتاریهای مردم و باز کردن عقده های فکری آنان بپردازد. به دلیل رعایت همین نکات، نوشته های معظّم له، همواره با استقبال خوبی از سوی مردم مواجه شده است.
بر همین اساس، وی هنگامی که شاهد گسترش سریع افکار کمونیستی در سطح کشور شد و آن ها نه تنها آثار و افکار و کتاب های خود را روانۀ بازار کرده اند، بلکه به مقدّسات دینی اهانت می کنند، با دوستان خود به بحث و بررسی عقاید آن ها پرداخت و سلسله مطالبی در مورد ماتریالیستها و کمونیستها نوشت و در جلسات علمی آن ها را خواند و اشکالات آن را برطرف کرد. محصول آن جلسات کتاب «فیلسوف نماها» است. ایشان این کتاب را در قالب داستانی نوشت تا جذابیّت آن مضاعف گردد. با نشر این اثر، استقبال فوق العاده ای از آن به عمل آمد و به عنوان کتاب سال معرّفی شد.
مرحوم علّامۀ شهید مطهری که کتاب مذکور را پسندیده بود، آن را به جمعیّت نظارت بر بهترین کتابهای سال که جمعی از دانشگاهیان بودند، معرفی کرد تا آن ها بدانند در حوزه های علمیّه مغزهای متفکری وجود دارد که با بهترین مغزهای متفکر دانشگاهی رقابت می کنند. به لطف خدا، کتاب مذکور در آن سال، به عنوان بهترین کتاب سال معرّفی و عالیترین جایزه ها به آن تعلق گرفت. هرچند بعدها بدخواهان، به دروغ پردازی دربارۀ آن پرداختند.[70]
اخلاص حضرت استاد، نیازهای متنوع جامعه، استقبال گرم و پرشور مردم از آثار استاد و عنایات پروردگار سبب شد معظّم له، در موضوعات مختلف قلم بزند و آثار فراوان و گوناگونی بیافریند که اکنون از دویست جلد تجاوز می کند. فهرست کتابهای منتشر شده ایشان در پایان این مقاله خواهد آمد.
5. مجلۀ مکتب اسلام
در دوران سیاه و تاریک پهلوی، به شدت نسبت به روزنۀ آگاهی بخش احساس نیاز میشد. به همین جهت حضرت استاد با جمعی از دلسوزان و دوستان فاضل و عالمشان تصمیم گرفتند برای مبارزه با انحرافات عقیدتی و مفاسد اخلاقی و با کمک بعضی از مراجع تقلید و کمک مالی جمعی از نیکوکاران و تجّار، یک مجلّۀ دینی منتشر کنند.
اوّلین شمارۀ این مجلّه که درسهایی از مکتب اسلام نام گرفت در آذر ماه سال 1337 ش منتشر شد.[71]
مجله وقتی آغاز به کار کرد که تاریکترین دوران رژیم ستم شاهی بود. تقریباً هیچ مجلّۀ قابل ملاحظه ای در سرتاسر کشور پخش نمیشد. از آنجا که مردم مسلمان تشنه معارف دینی بودند، آن مجله نیز مانند چشمه ای بود که دریک کویر سوزان نمایان شد. رفته رفته این مجله چنان پیشرفت کرد که شمارگان آن از صد هزار نسخه نیز گذشت.
آیت الله العظمی بروجردی (رحمه الله علیه) که شماره هایی از آن را خوانده بود مجله را تحسین کرد و وعده حمایت داد که برای دست اندرکاران مجلّه بسیار پرارزش بود.[72]
6. شیوخ اجازه
از آنجا که در زندگینامه هایی که درمورد حضرت استاد منتشر شده چیزی در مورد شیوخ اجازه نیافتم از معظّم له پرسیدم از چه کسانی اجازه نقل حدیث دارید؟
ایشان فرمودند: مرحوم آیت الله العظمی مرعشی (قدس سرّه) به من اجازه دادند که از تمام اساتیدی که به ایشان اجازه نقل روایت داده بودند روایت کنم. بنابراین شیوخ اجازه معظّم له، شیوخ اجازه حضرت استاد نیز هستند. شرح این شیوخ اجازه که بیش از سیصد نفر هستند را در کتاب «الاجازة الکبیرة» مطالعه فرمایید.
هـ) دوران مرجعیت
در اواخر دهه شصت و حدود سال 1368ش، رسالۀ توضیح المسایل معظّم له منتشر شد. پس از ارتحال حضرت آیت الله العظمی اراکی (قدّس سرّه) ایشان از طرف جامعه مدرسین حوزه علمیّه قم به عنوان یکی از مراجع تقلید معرّفی گردید.[73]
1. ارتباط دائمی با مقلّدان
اکنون معظّم له از مراجع تقلید برجسته مقیم قم هستند که مقلّدان فراوانی در داخل و خارج کشور دارند. ایشان با استفاده از ابزار جدید ارتباطی، زمینه ارتباط مسلمانان و مقلّدان را در سراسر دنیا در تمامی ساعات فراهم کرده اند. به همین سبب در پنجمین نمایشگاه و جشنواره رسانه های دیجیتال، پایگاه اطّلاع رسانی دفتر معظّم له به آدرس makarem.ir حائز رتبه نخست در بخش انتخاب برترین پایگاه مروّج اسلام و معارف اهل بیت (علیهم السلام) شد و از آن تقدیر به عمل آمد.[74]
2. اشارهای به بخشی از ویژگی های حضرت استاد
معظّم له، صفات برجسته و ویژگی های پسندیدۀ فراوانی دارد که به عنوان نمونه به گوشه ای از آن ها اشاره می شود.
- اصالت و سلامت خانوادگی، نبوغ و استعداد موهبتی
- خلاقیت و ابتکار و پشتکار و پرکار بودن
- نظم در همۀ امور و بیان روان در سایۀ فهم عمیق
- درک مقتضیّات زمان و هماهنگی با آن و مهارت فوق العادۀ نویسندگی
- سوز دینی به همراه شعور عقلانی و دیده بانی برای مکتب
- اعتماد به نفس قوی و تأییدات غیبی الهی
- خلوص نیّت و تعبّد و ترس از حساب و میزان
- سعۀ صدر عجیب و روحیۀ جمعی و کار گروهی
- پرهیز از افراط و تفریط و همت بلند و امید به آینده
- روح بلند و خستگی ناپذیر و توکّل بر خدا
3. ابتکارات و نوآوری ها
نام حضرت استاد با برخی از ویژگی های انسانهای شاخص گره خورده است؛ به گونهای که هر کس آشنایی اجمالی با این چهره درخشان داشته باشد با شنیدن نام ایشان ناخودآگاه ویژگی های مذکور به ذهنش می آید. یکی از این صفات، ابتکار و نوآوری است که در سراسر زندگانی معظّم له به چشم می خورد. به عنوان نمونه به ده مورد آن اشاره می شود:
اول- کارهای علمی و گروهی معظّم له همگی با نوعی ابتکار همراه بوده و است. به عنوان نمونه می توان به تفسیر نمونه اشاره کرد که در میان تفاسیر فارسی از جهات مختلف بی نظیر است.
دوم- گرچه در همۀ آثار علمی ایشان نشانه هایی از نوآوری به چشم می خورد، امّا موضوع برخی از نوشته های استاد بی سابقه است و پیش از آن، کتاب مستقلی در آن زمینه یافت نمی شود. کتاب «القواعد الفقیه» شاهد این مدعاست.
سوم- قبل از انتشار مجلّۀ مکتب اسلام، هیچ مجله دینی قابل ملاحظه ای در سراسر کشور مخصوصاً از سوی حوزه های علمیّه منتشر نمی شد. مجلّۀ مذکور، که بیش از شصت سال از عمر با برکتش می گذرد حاصل ابتکار حضرت استاد و جمعی از دوستان وی است.[75]
چهارم- مباحث معظّم له پیرامون مسایل مستحدثه، که عمدتاً در ایام تابستان در حوزۀ علمیّه مشهد مقدّس صورت می گرفت، مصداق دیگری از ابتکار و خلاقیّت ایشان محسوب می شود.[76] فتاوای راهگشا و بعضاً اختصاصی ایشان[77]، نظیر فتوای معروف قربانی و رمی جمرات مصداق همین مباحث می باشد.
پنجم- حضرت استاد به منظور استفاده بهتر از تعطیلات تابستان و آشنایی بیشتر و بهتر شاگردانش با روش استنباط، جلسات آشنایی با رساله نویسی را چندین سال است که اجرا می کند. همه ساله در پایان سال تحصیلی موضوعات فقهی خاص مطرح می شود تا شاگردان درمورد آن رساله ای بنویسند و به افراد برگزیده، جوائزی اهداء می کنند.
ششم- تأسیس شبکه جهانی ماهوارهای ولایت، که به صورت منطقی و بدون تحریک احساسات دیگران، به دفاع از مذهب تشیّع می پردازد و به گفته بعضی از مسئولین حدود دویست میلیون مخاطب در سراسر جهان دارد از دیگر ابتکارات معظّم له به شمار میرود.
هفتم- «کنگرۀ جهانی مقابله با جریان های افراطی و تکفیری» و «کنگره بین المللی نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامی» که اوّلی در از بین بردن پشتوانۀ فکری تکفیریها از جمله داعش جنایتکار، و دومی در شناسایی عظمت علمی و فکری شیعه سهم بسزایی داشت، ابتکار دیگری از آن مرجع عالیقدر است.[78]
و) شاگردان
بیش از هشتاد سال تدریس در حوزه های علمیّۀ شیراز، قم، نجف اشرف، مشهد مقدّس و اصفهان سبب شد که فضلای فراوانی توفیق تحصیل در محضر معظّم له را داشته باشند که علی القاعده از ده ها هزار نفر تجاوز میکند.
گستردگی موضوعات و زمان تدریس که گاه روزانه به هشت جلسه درسی متفاوت میرسید، بیان ساده و شفّاف و روان و درعین حال عمیق استاد، همچنین روی گشاده و متواضعانه معظّم له در برخورد با شاگردان و کاربردی کردن درس ها و نظم و انضباط مثال زدنی ایشان در مدت 80 سال تلاش و مجاهدت دینی از معظم له، چهرهای شاخص و درخشان در عالم اسلام پدید آورده است. به عنوان نمونه، اسامی تعدادی از شاگردان حضرت استاد را در اینجا می آوریم
حضرات آیات و حجج الاسلام و المسلمین آقایان: سید محمّد علی علوی گرگانی، محمّد علی گرامی، شهید سید مصطفی خمینی (رحمة الله علیه)، رضا استادی، علی اکبرهاشمی رفسنجانی (رحمة الله علیه)، سید هاشم حسینی بوشهری، محمّد مؤمن شیرازی (رحمة الله علیه)، اسدالله ایمانی شیرازی (رحمة الله علیه)، سید احمد حسینی خراسانی، صادق خلخالی (رحمة الله علیه)، عمید زنجانی (رحمة الله علیه)، سید حسن طاهری خرم آبادی (رحمة الله علیه).
ز) تألیفات علمی
نوشته ها و کتاب های حضرت استاد را از جهات مختلف می توان دسته بندی کرد که یکی از آن ها تقسیم بندی بر اساس موضوع کتابهاست. از این منظر می توان، تألیفات معظّم له را به چهارده گروه تقسیم کرد. در ضمن با توجّه به اینکه این مقاله باید به صورت مختصر و فشرده نوشته شود، از شرح و توضیح درمورد آثارحضرت استاد خودداری شد. علاقمندان می توانند این موضوع را به شکل مبسوط در کتاب «حیات پر برکت» و دوهفته نامه «رایحه» مطالعه کنند.
1. آثار قرآنی
تفسیر نمونه (27 جلد)، تفسیر موضوعی پیام قرآن (10 جلد)، اخلاق در قرآن (3 جلد)، از تو سؤال می کنند، آیات ولایت در قرآن، داستان یاران، زندگی پر ماجرای نوح (ع)، سوگندهای پربار قرآن، مبانی تفسیر قرآن، مثال های زیبای قرآن (2 جلد)، والاترین بندگان، قهرمان توحید، تفسیر سورۀ احزاب، توطئه جدید، ترجمۀ شیوا و روان قرآن مجید، ترجمۀ جلد اوّل و دوّم تفسیرالمیزان، فضیلت سوره های قرآن، بررسی رسم الخطّ عثمان طه.
کتابهای متعددی نیز از تفسیر نمونه گرفته شده که از ذکر نام آن ها می پرهیزیم.
2. آثار فقهی
کتابهای فقهی معظّم له به دو دسته تقسیم می شود:
اول- فقه استدلالی
بررسی راههای فرار از ربا، پنج نکتۀ مهم دربارۀ خود ارضایی، تحقیقی جدید دربارۀ رمی جمرات، تعزیر و گسترۀ آن، چند نکته مهم دربارۀ رؤیت هلال، حیله های شرعی و چاره جویی های صحیح، دائرة المعارف فقه مقارن (3 جلد)، ربا و بانکداری اسلامی، سیگار پدیدۀ مرگبار عصرما، مشکلات مهمّ تلقیح مصنوعی، اقرار المریض، انوار الفقاهة (کتاب البیع)، انوار الفقاهة (کتاب التجارة، والمکاسب المحرّمة)، انوار الفقاهة (کتاب الحدود و التعزیرات) (علیها السلام) جلد، انوار الفقاهة ( کتاب الخمس و الانفال)، انوار الفقاهة (کتاب النکاح) (علیها السلام) جلد، بحوث فقهیة هامة، حکم الاضحیة فی عصرنا، موسوعة فریضة الحجّ (4 جلد)، انوار الفقاهة (کتاب الدیات)، انوار الفقاهة ( کتاب الشرکة)، انوار الفقاهة (کتاب المضاربة)، کتاب الطهارة (تقریرات درس خارج فقه آیة الله العظمی سید محمّد محقّق داماد (رحمة الله علیه).
دوم- فقه غیر استدلالی
تعلیقات علی العروة الوثقی[79] (2جلد)، احکام اعتکاف، احکام پزشکی، احکام جوانان، احکام خانواده، احکام عزاداری، احکام غرب نشینان، احکام مادران، احکام ویژه، استفتائات جدید ( 4 جلد)، حاشیه بر مناسک حج امام (قدّس سرّه)، خمس دستور مهمّ اسلامی، رسالۀ احکام بانوان، رسالۀ احکام برای پسران، رسالۀ احکام برای دختران، رسالۀ احکام نوجوانان، رسالۀ توضیح المسایل، رسالۀ نوین، مناسک جامع حج، مناسک عمرۀ مفرده، مناسک حج.
3. آثار اعتقادی
آفریدگار جهان، پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، چهره اسلام در یک بررسی کوتاه، خدا را چگونه بشناسیم، در جستوجوی خدا، رسالۀ مقدّمۀ وحی، رهبران بزرگ و مسوولیت های بزرگتر، عقیده یک مسلمان، قرآن وآخرین پیامبر، مسیحیّت در دنیای کنونی، معاد و جهان پس از مرگ، آنچه از اسلام باید بدانیم (اسلام در یک نگاه)، اعتقاد ما، مسالۀ انتظار، مناظرات تاریخی امام رضا (ع)، حکومت جهانی مهدی (عج)، انگیزه پیدایش مذاهب (پیدایش مذاهب)، آیین ما (ترجمۀ اصل الشیعة)، جلوۀ حق.
کتاب «آیات ولایت» و دورۀ ده جلدی «پیام قرآن» که قبلاً ذکر شد را نیز می توان در این بخش گنجاند.
4. آثار اصولی
انوار الاصول ( (علیها السلام) جلد)، طریق الوصول الی مهمات علم الاصول
5. آثار مربوط به قواعد فقهیه
القواعد الفقهیه (2 جلد)، .قاعده اضطرار، قاعده لاحرج، قاعده لاضرر، تقیه و حفظ نیروها
6. آثار مربوط به نهج البلاغه
پیام امام امیرالمومنین (ع) (15 جلد و در چاپ جدید 20 جلد)، ترجمه نهج البلاغه، اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (3 جلد)
7. آثار اخلاقی
جامعه سالم در پرتو اخلاق سالم، انوار هدایت، آداب معاشرت در اسلام، به یاد معلم، زندگی در پرتو اخلاق، جایگاه عقلانیت در اسلام، چهل حدیث اخلاقی از اصول کافی، حُسن خُلق، کشتی نجات (چهل حدیث ناب از پیامبر اکرم (ص)،کشتی نجات (چهل حدیث ناب از امام رضا (ع)، کشتی نجات (چهل حدیث ناب از امام هادی (ع)، کشتی نجات (چهل حدیث ناب از امام حسن عسگری (ع)، گفتار معصومین (ع) (3 جلد)، مشکات هدایت، نخستین آفریده، یکصد و پنجاه درس زندگی، یکصد و ده سرمشق، طرحی نو درمسایل اخلاقی (2جلد)، دوره سه جلدی اخلاق در قرآن، دورۀ دو جلدی اخلاق اسلامی در نهج البلاغه.
8. آثار مربوط به جوانان
ازدواج (الگوها، معیارها، ارزش ها)، این مسایل برای جوانان مطرح است، جوانان را دریابید، سرگرمی های خطرناک، مشکلات جنسی جوانان، پنج نکته مهم در مورد خود ارضایی، نماز مکتب عالی تربیت، پنجاه درس عقاید برای جوانان.
9. آثار فلسفی
ارتباط با ارواح، آخرین فرضیه های تکامل، بحثی دربارۀ ماتریالیسم و کمونسیم، پایان عمر مارکسیسم، التقاط و التقاطی ها، فیلسوف نماها، معمّای هستی
10. فلسفه احکام و پاسخ به سؤالات
تقلید یا تحقیق، خمس پشتوانه بیت المال، تفسیر به رأی، تقیّه سپری برای مبارزه، فلسفه روزه، فلسفه شهادت، پاسخ به پرسش های مذهبی، دوره چهار جلدی استفتائات
11. دعا
مفاتیح نوین، عرفان اسلامی (شرح صحیفه سجادیه در4 مجلد)
12. آثار مربوط به بانوی اسلام (علیها السلام)
زهرا برترین بانوی جهان (سلام الله علیها)، خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها)، نام های نورانی فاطمۀ زهرا (علیها السلام)
13. شرح و تهذیب و اصلاح آثار بزرگان
منتخب الآثارمن روایات بحار الانوار (20 جلد)، جامع الرواة فی ثوبها الجدید (2جلد)، بازنگری در حلیة المتقین، مفاتیح نوین
14. گوناگون
ارزش های فراموش شده، اسرار عقب ماندگی شرق، اهداف قیام حسینی، پرتوی از زیارت جامعه، حدیث غدیر، خطوط اصلی اقتصاد، شیعه پاسخ می گوید، طرح حکومت اسلامی، عاشورا (ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها)، مدیریت و فرماندهی در اسلام، معراج، شقّ القمر، عبادت در قطبین، مفاهیم تحریف شده، وهابیّت بر سر دو راهی، آتش به خانه وحی، قرآن و حدیث.[80]
منابع
قرآن کریم
آملی لاریجانی، صادق؛ آموزگار جاوید؛ قم: نشر مرصاد، 1377ش.
امامی، محمّدجعفر؛ پای سخنان پدر؛ تهران: اسوه، 1372ش.
باقریان موحّد، سیّد محمّد باقر و موسوی نسب، سید محمّد علی؛ کارنامۀ خدمت؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، بی تا.
تهرانی، علّامه شیخ آقا بزرگ؛ الذّریعة، بیروت: دارالاضواء، 1403ق.
ثامنی، عبدالحمید؛ بررسی گوشه هایی از زندگی مرحوم آیت الله العظمی آقا شیخ محمّدرضا ثامنی، شیراز: نوید، 1391ش.
جمعی از پژوهشگران پژوهشکدۀ باقرالعلوم (ع)؛ گلشن ابرار؛ قم: نورالسّجاد، 1387ش.
جمعی از نویسندگان زیر نظر مجید افلاکیان؛ نمایۀ نویسندگان مقالات مجلّۀ درس هایی از مکتب اسلام؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1393ش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ نمایۀ موضوعی مجلّۀ درسهایی از مکتب اسلام؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1393ش.
جوانشیر، کریم؛ نامداران راحل؛ تبریز: سالار، 1375ش.
خطیب رهبر، خلیل؛ دیوان غزلیّات استاد سخن سعدی شیرازی، تهران: مهتاب،
بی تا.
دفتر مدرسۀ علمیّۀ امام امیرالمؤمنین (ع)؛ چهره ای پرفروغ؛ مشهد: موسّسۀ تحقیقاتی و انتشاراتی امام امیرالمؤمنین (ع)، 1364ش.
رکن زاده آدمیّت، محمّد حسین؛ دانشمندان و سخن سرایان فارس؛ تهران: کتابفروشی اسلامیّه و خیّام، 1340ش.
شریف راضی، محمّد؛ گنجینۀ دانشمندان؛ تهران: کتابفروشی اسلامیّه، 1352ش.
علیان نژادی، ابوالقاسم؛ اسلام شریعت سهل و آسان؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1397ش.
ـــــــــــــــــــــــــــــ ؛ خاطراتی از استاد؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)،
1398ش.
علیان نژاد، میرزاباقر؛ ازتبعید تا پیروزی؛ تهران: اسوۀ مهر، 1392ش.
گروه تحقیق در حوزۀ علمیّه قم؛ مردی بزرگ از خطّۀ فارس؛ قم: مطبوعاتی هدف،
1376ش.
قدسی، احمد؛ حیات پربرکت؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1391ش.
مجلّۀ رائحه، دو هفته نامۀ داخلی خبرگزاری قرآنی ایران، سال پنجم، شمارۀ پنجاه وهشتم،1 مرداد 1388.
محمّدی اشتهاردی، محمّد؛ ارمغان استعمار؛ قم: نسل جوان، 1397ق.
مدرّس افغانی؛ جامع المقدّمات؛ قم: هجرت، 1367ش.
مرعشی نجفی، سید شهاب الدین؛ الاجازة الکبیرة؛ قم: مکتبۀ معظّم له، 1414ق.
مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطّلاعات؛ روایت پایداری؛ تهران: 1379ش.
مکارم، مسعود؛ رمز موفقیّت؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1394ش.
مکارم شیرازی، ناصر؛ احکام بانوان؛ تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1397ق.
ــــــــــــــــــــــ ؛ بررسی طرق فرار از ربا؛ تهیّه و تدوین: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1389ش.
ــــــــــــــــــــــ ؛ جلوۀ حق؛ مقدّمه و پاورقی: داود الهامی، قم: نسل جوان،
1389ش.
ــــــــــــــــــــــ ، حیله های شرعی و چاره جویی های صحیح؛ گردآوری: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، قم: مدرسة الامام علی بن ابی طالب (ع)؛ 1383ش.
ــــــــــــــــــــــ ؛ ربا و بانکداری اسلامی؛ تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، قم: مدرسة الامام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1376ش.
ــــــــــــــــــــــ ؛ رسالۀ توضیح المسائل، قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)،
1393ش.
ــــــــــــــــــــــ ؛ کتاب الطهارة، (تقریرات درس خارج فقه آیة الله العظمی سید محمّد محقّق داماد) تحقیق: محمّد حسین امراللهی؛ قم: نشر دانش حوزه، 1440ق.
موسوی بجنوردی، کاظم؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی؛ تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1374ش.
نجفی، محمد حسن؛ جواهر الکلام؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1981م.
وثوقی، محمّد باقر؛ زندگی و مبارزات آیت الله حاج سید عبدالعلی آیت اللهی؛ تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1391ش.
پی نوشت:
[1]. محقق و دانش آموخته سطح 4 تفسیر و علوم قرآن حوزه علمیه قم.
[2]. سوره مجادله، آیه 11.
[3]. میرزا باقر علیان نژاد؛ از تبعید تا پیروزی؛ ص27.
[4]. شرح حال معظّم له را در کتاب چهره ای پر فروغ، صص 303 -304 و گنجینۀ دانشمندان؛ ج5؛ ص453-454 مطالعه فرمایید.
[5]. میرزا باقر علیان نژاد؛ از تبعید تا پیروزی ؛ ص 28.
[6]. شرح حال ایشان را در کتاب مردی بزرگ از خطۀ فارس؛ ص63-103 مطالعه فرمایید.
[7]. مادربزرگ مادری یعنی همسر مرحوم حاج ماشاءالله طوسی.
[8]. این کتاب مجموعه آیاتی بود که توسّط بعضی از دانشمندان انتخاب شده بود و در زمان رضاخان در مدارس به عنوان تعلیمات دینی تدریس می شد.
[9]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ ص 13- 15.
[10]. ابوالقاسم علیان نژاد؛ خاطراتی از استاد؛ ج 1؛ ص56.
[11]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ ص 27.
[12]. رساله توضیح المسایل معظّم له؛ ص 507.
[13]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ ص 19.
[14]. نظام قدیم آموزش و پرورش دو دوره بیشتر وجود نداشت: ابتدایی و دبیرستان و هر دوره شش سال طول می کشید. دورۀ دبیرستان به دو بخش سه ساله تقسیم می شد که اوّلی را سیکل اوّل و سه سالۀ دوم را سیکل دوّم می گفتند. حضرت استاد پس از اتمام سیکل اوّل بطور تمام وقت به دروس حوزوی پرداختند.
[15]. خلیل خطیب رهبر؛ دیوان غزلیّات سعدی؛ ج2؛ ص762؛ غزل521.
[16]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ صص 17-18.
[17]. شرح حال معظم له را در کتاب گلشن ابرار، ج7، ص 303 به بعد مطالعه فرمایید.
[18]. عبدالحمید ثامنی؛ زندگینامه آیة الله العظمی شیخ محمد رضا ثامنی؛ صص290–291.
[19]. برای آشنایی با مدرسه مذکور به کتاب بررسی گوشه هایی از زندگانی مرحوم آیة الله العظمی آقا شیخ محمدرضا ثامنی،ص219 به بعد مراجعه فرمایید.
[20]. ر.ک: جمعی از پژوهشگران؛ گلشن ابرار؛ ج1؛ ص204.
[21]. جمعی از پژوهشگران، گلشن ابرار؛ ج2؛ ص89.
[22]. جامع المقدمات اولین کتابی است که طلاب علوم دینی به فراگیری آن می پردازند که از پانزده کتاب تشکیل شده است. موضوع شش کتاب آن علم صرف، هفت کتاب آن علم نحو و یک کتاب آن علم اخلاق و یک کتاب هم علم منطق است .
[23]. احمد قدسی؛ حیات پر برکت؛ ص 29.
[24]. کتاب «الفوائد الصمدّیه» نوشتۀ محمد بن الحسین بن عبدالصمد الحارثی معروف به شیخ بهایی (رحمة الله علیه) است که در سال 1031 رحلت کرد. موضوع آن علم نحو است و متنی دقیق و لطیف دارد؛ به نقل از: آقا بزرگ تهرانی؛ الذریعه؛ ج15؛ ص88.
[25]. مدرس افغانی؛ جامع المقدّمات؛ ج2؛ صص508-509.
[26]. احمد قدسی؛ حیات پر برکت ؛ ص 30.
[27]. مدرسۀ آقا بابا خان در جنوب شرقی مسجد وکیل واقع شده و ضلع غربی آن به دیوار شبستان مسجد چسبیده است. این مدرسه در اصل در شمار مجموعه بناهای کریم خانی است که با مرگ خاندان زند مانند مسجد وکیل نا تمام ماند. علت نامیدن آن مدرسه به مدرسه آقا باباخان این است که ساختمان این مدرسه توسط آقا باباخان بار فروش مازندرانی به اتمام رسیده است؛ به نقل از: کاظم موسوی بجنوردی؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی؛ ج1؛ ص 451.
[28]. ر.ک: عبدالحمید ثامنی؛ زندگینامه آیة الله العظمی شیخ محمد رضا ثامنی ؛ ص226.
[29]. چون همانگونه که گذشت حضرت استاد علاوه بر درس خواندن، در مغازه پدر هم حاضر می شد و به ایشان کمک می کرد؛ به نقل از: مسعود مکارم؛ پیشین؛ ص 19. احمد قدسی؛ حیات پر برکت ؛ ص 70.
[30]. یکی از متون درسی حوزه های علمیّه است که اکنون در سال دوّم تحصیلی خوانده می شود و موضوع آن علم نحو و نویسنده اش جلال الدین سیوطی است و شرح کتاب الفیّه ابن مالک است.
[31]. کفایة الاصول آخرین کتاب اصولی است که طلّاب حوزه های علمیه در سال آخر سطح (علیها السلام) و قبل از ورود به دروس خارج آن را می آموزند و نویسنده آن عالم جلیل القدر آخوند خراسانی است.
[32]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ ص 19.
[33]. جمعی از پژوهشگران؛ گلشن ابرار ؛ ج4؛ ص 434.
[34]. همان؛ ج8؛ ص 273.
[35]. احمد قدسی؛ حیات پر برکت ؛ صص 72-73.
[36]. توضیحات بیشتر در مورد کتاب مذکور خواهد آمد. این کتاب در سال های اخیر با پاورقی های مرحوم حجة الاسلام و المسلمین الهامی به شکل مناسب تری منتشر شده است.
[37]. رای آشنایی بیشتر با این گروه گمراه دست نشانده، به کتاب ارمغان استعمار و پای سخنان پدر مراجعه فرمایید.
[38]. احمد قدسی؛ حیات پر برکت ؛ صص 119- 120
[39]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ صص 105 – 106.
[40]. محمد حسین شریف راضی؛ دانشمندان و سخن سرایان فارس؛ ج4؛ ص613.
[41]. این برکات تنها برای خودشان نبود و دیگر مبتلایان به وسواس هم از آن بهره بردند؛ چون در پاسخ سوالات وسواسی ها بسیار کارساز بود و راه حلّهای خوبی به آنان ارایه شد. نمونههایی ازاین فتاوا را در کتاب احکام بانوان ملاحظه فرمایید.
[42]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ صص 27 - 28.
[43]. همان؛ صص 29 - 30.
[44]. میرزا باقر علیان نژاد؛ خاطراتی از استاد؛ ص 28.
[45]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ ص 22.
[46]. یعنی کسانی که برای تفریح شکار میکنند.
[47]. ر.ک: حسن نجفی؛ جواهر الکلام؛ ج14؛ ص257.
[48]. مسعود مکارم؛رمز موفقیّت؛ ص 33.
[49]. همان؛ صص 34-35.
[50]. ناصر مکارم؛ کتاب الطهارة؛ ج1؛ ص 17.
[51]. جلد اول کتاب الطهارة تقریرات درس خارج حضرت آیت الله العظمی سید محمّد محقّق داماد است که توسّط حضرت استاد انجام شده که شامل سه بخش است: رسالة فی التّسامح فی ادلة السنن، احکام المیاه، احکام الوضوء.
[52]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ صص 21- 22.
[53]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیت؛ صص 33 – 34.
[54]. میرزا باقر علیان نژاد؛ از تبعید تا پیروزی؛ ص28.
[55]. شرح حال ایشان را در کتاب (جمعی از پژوهشگران؛ گلشن ابرار؛ ج4؛ ص520) مطالعه فرمایید.
[56]. شرح حال ایشان را در کتاب (همان؛ ج2؛ ص717) مطالعه فرمایید.
[57]. شرح حال ایشان را در کتاب (همان؛ ج3 ،ص427) مطالعه فرمایید.
[58]. شرح حال معظم له را در کتاب (کریم جوانشیر؛ نامداران راحل؛ ص395) مطالعه فرمایید.
[59]. ده سال پس از اشتغال به دروس حوزوی.
[60]. شرح حال ایشان را در کتاب (جمعی از پژوهشگران؛ گلشن ابرار؛ ج8؛ ص120) مطالعه فرمایید.
[61]. شرح حال ایشان را در کتاب (همان؛ ج2؛ ص629) مطالعه فرمایید.
[62]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ ص23.
[63]. صادق آملی لاریجانی؛ آموزگار جاوید؛ ص 19.
[64]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ صص22-023
[65]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیت؛ صص26-27
[66]. جمعی از محققان؛ گلشن ابرار؛ ج8؛ ص484.
[67]. میرزا باقر علیان نژاد؛ از تبعید تا پیروزی ؛ ص29.
[68]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ صص30 -31.
[69]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ صص71 – 80.
[70]. همان؛ صص82 – 84.
[71]. نمایۀ نویسندگان مقالات مجله درسهایی از مکتب اسلام؛ صص10 و 631.
[72]. مسعود مکارم؛ رمز موفقیّت؛ صص84 -85.
[73]. عبدالحمید ثامنی؛ زندگینامه آیة الله العظمی شیخ محمد رضا ثامنی ؛ ص293.
[74]. میرزا ابوالقاسم علیان نژاد؛ ازتبعید تا پیروزی ؛ ص109- 110.
[75]. برای آشنایی با نویسندگان این مجلّۀ وزین و عنوان مقالاتی که نوشتهاند «نمایه نویسندگان مقالات مجلۀ درسهایی از مکتب اسلام» و به منظور آشنایی با موضوعات آن «نمایه موضوعی مجله درسهایی از مکتب اسلام» را مطالعه فرمایید.
[76]. برخی از کتابهای فقهی معظّم له، که حاصل همان جلسات محسوب می شود، عبارتند از: ربا و بانکداری اسلامی، بررسی طرق فرار از ربا، وحیله های شرعی و چاره جویی های مثبت.
[77]. بخشی از فتاوای مذکور را در کتاب (اسلام شریعت سهل و آسان) مطالعه فرمایید.
[78]. شرح ابتکارات هفتم تا دهم را در کتاب (کارنامۀ خدمت) مطالعه فرمایید.
[79]. کتاب مذکور قبلاً بصورت مستقل چاپ می شد؛ ولی بعداً در پاورقی العروة الوثقی به همراه حواشی چند نفر از مراجع معروف چاپ و منتشر شد، در ضمن برخی از تعلیقه های مذکور فقط فتواست اما بخش دیگر مخصوصاً از کتاب الحج به بعد استدلالی است هرچند اشاره کوتاهی به ادلّه شده است.
[80]. عمدۀ مطالب این بخش از کتاب کارنامۀ خدمت نقل شده است.
معرفی کتاب
سیری در کتاب
«ده درس معاد شناسی»

مهم ترین ویژگى مکتب اسلام، انسان سازى بر اساس معیارهاى الهى است. لذا باید مجموعه اى دقیق و مستدل و در عین حال جالب و شیرین از اعتقادات خالص اسلامى در اختیار همگان به ویژه نسل جوان قرار گیرد تا بتوانند خود را بسازند؛ و ایمانى نیرومند که در اعمال و رفتار آن ها پرتوافکن باشد فراهم آورند؛ و هم مقدمه اى باشد براى مطالعات بیشتر.
در ميان مسائل عقيدتى هيچ مسئله اى در اسلام بعد از توحيد به اهميّت مسألۀ معاد، و اعتقاد به حيات بعد از مرگ نيست.
ذكر اين نكته نيز ضرورت دارد كه بحث هاى مربوط به معاد عموماً، و آن چه مربوط به جزئيات آن است خصوصاً، بسيار سؤال انگيز است، لذا بر عهدۀ علما، فقها، متکلمین و مفسرین اسلامی است تا براى تمام اين «سؤالات» پاسخى از خود «قرآن» يا «احاديث و دلائل منطقى عقلى» بيابند.
در این بین کتاب ارزشمند «ده درس معاد شناسی» که از سلسله دروس آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی) در اصول عقاید اسلامی است، از جمله آثاری است که با رویکردی کلی به مساله «معاد شناسی» و ابعاد مختلف آن پرداخته و به پرسش ها در این زمینه پاسخ گفته است.
ده درس معادشناسی در یک نگاه
در کتاب « درس معادشناسی» ابتدا به یک سوال مهم اشاره شده است که آیا مرگ پایان زندگی انسان هاست و یا این که مرگ تفسیری دیگر دارد که به نوعی حیاتی از مقوله دیگر است؟ معظم له در پاسخ به این سوال اساسی به تبیین مفهوم معاد پرداخته و به این نتیجه می رسد که معاد و زندگی پس از مرگ به زندگی دنیای ما نیز مفهوم می دهد و عامل مهم تربیت فردی و اجتماعی است.
مولّف هم چنین از لحاظ فطری به بررسی مقوله معاد پرداخته و رستاخیز و قیامت را عرصه کامل تجلی عدالت الهی عنوان کرده و معتقد است بارها تجلی رستاخیز را در همین دنیا مشاهده کرده ایم. ایشان بقای روح انسان را دلیل محکمی بر وجود قیامت دانسته و ادلّه جسمانیت معاد و توصیفی از بهشت و جهنم و تجسم اعمال ارائه نموده است.
ساختار اصلی کتاب
کتاب «ده درس معاد شناسی شناسی» از ده مبحث اصلى تشكيل شده است.که دروس ده گانۀ آن عبارتند از: درس اول: يك سؤال مهم مرگ پايان است يا آغاز؟؛ درس دوم: معاد به زندگي مفهوم مي دهد؛ درس سوم: نمونه دادگاه قيامت درون جان شماست؛ درس چهارم: معاد در تجليگاه فطرت؛ درس پنجم: عدل الهي و رستاخيز؛ درس ششم: رستاخيز را در همين جهان بارها ديده ايم؛ درس هفتم: معاد و فلسفه آفرينش؛ درس هشتم: بقاي روح نشانه اي بر رستاخيز؛ درس نهم: معاد جسماني و روحاني؛ درس دهم: بهشت و دوزخ و تجسم اعمال.
گزارش محتوایی اثر
مرگ، پایان یا آغاز؟
معظم له در بخش نخست کتاب به بررسی منشأ وحشت همیشگی انسان ها از مرگ پرداخته و دیدگاه های مختلف مردم نسبت به مرگ را بیان کرده و در ادامه به این مسأله رهنمون شده که مرگ تفسیری دیگر دارد که به نوعی حیاتی از مقوله دیگر است.
در فرازی از کتاب می خوانیم: هستی با هستی گره خورده است؛ و وجود با وجود آشناست؛ هرگز وجود با عدم، آشنایی ندارد. پس بیگانگی ما از نیستی کاملاً طبیعی است.
حال اگر مرگ را پایان همه چیز بدانیم و گمان کنیم با مردن همه چیز پایان می گیرد، حق داریم که از آن بترسیم و حتی از اسم و خیال آن وحشت کنیم، چرا که مرگ همه چیز را از ما می گیرد.
آثار اعتقاد به معاد
معظم له در درس دوم به آثار اعتقاد به معاد پرداخته و از جمله تأکید نموده، زندگی پس از مرگ به زندگی دنیای ما نیز مفهوم می دهد و عامل مهم تربیت فردی و اجتماعی است.
در بخشی از کتاب می خوانیم: اگر باور کنیم که دنیا «مزرعه»ای برای آخرت است؛ دنیا کشتزاری است که باید در آن بذرافشانی کنیم و محصول آن را در یک زندگی جاویدان و ابدی برگیریم...در این صورت، زندگی دنیا پوچ و نامفهوم نخواهد بود.
قیامت درون ماست
مولّف با اشاره به دادگاه «وجدان» و دادگاه «مکافات عمل» ، به تجلی رستاخیز در همین دنیا اشاره کرده و آن را ماکت کوچکی از دادگاه قیامت در درون جان ما نامیده است.
نویسنده در تبیین دادگاه «مکافات عمل» می نویسد: حکومت هایی را دیدیم که بنای جور و ظلم و ستم گذاردند و هر چه از دستشان ساخته بود کردند، اما سرانجام در همان دامی که خود بافته بودند افتادند، و عکس العمل های اعمالشان دامانشان را گرفت و چنان سقوط کردند و نابود شدند که اثری از آن ها جز لعن و نفرین باقی نماند.
در تجلی گاه فطرت
مولّف از لحاظ فطری از سه راه «عشق به بقاء»، «وجود ایمان [به معاد] در طول تاریخ بشر» و «وجود نمونه کوچک آن دادگاه بزرگ در درون جان انسان» به بررسی مقوله معاد پرداخته است.
در بخشی از کتاب آمده است: دویدن دنبال عمر طولانی، پیدا کردن اکسیر جوانی، جستجوی آب حیات، هر کدام نشانه ای از عشق و علاقه به بقاء است. اگر ما برای فنا آفریده شده بودیم، این عشق و علاقه معنی نداشت.
اثبات معاد از دریچۀ عدالت
نویسنده در ادامه رستاخیز و قیامت را عرصه کامل تجلی عدالت الهی عنوان کرده و پس از ذکر مصادیق و استدلال ها، قبول «وجود پروردگار» و «عدالت او» را مساوی با قبول وجود رستاخیز و سرای دیگر برشمرده است.
در فرازی از اثر می خوانیم: برای انسان دادگاه و محکمه ای تعیین شده که همگان بدون استثنا باید در آن حضور یابند و به جزای اعمال خود برسند و سهم خود را از عدالت عمومی جهان آفرینش دریافت دارند. آیا ممکن است نمرودها و فرعون ها و چنگیزها و قارون ها، یک عمر به ظلم و ستم ادامه دهند و حساب و کتابی برای آن ها در کار نباشد!.
نشانه های رستاخیز
در بیان مولّف، قرآن با منطق مستدل و روشن به آن ها که در مسئله معاد شک و تردید داشتند و حتی ادعای آن را دلیل بر جنون می پنداشتند پاسخ دندان شکن داده، و امکان معاد را به روشنی اثبات کرده است. نویسنده در ادامه گوشه هایی از آن نشانه ها را ذکر کرده است.
در بخشی از کتاب آمده است: اگر زندگی بعد از مرگ مفهوم نداشت، ما این صحنه [تحول طبیعت] را هر سال در برابر چشم خود نمی دیدیم؛ اگر زندگی بعد از مرگ امری محال، و سخنی جنون آمیز باشد، به صورت یک امر حسی در برابر چشمانمان تکرار نمی شود. چه فرق می کند حیات زمین بعد از مرگ یا حیات انسان بعد از مُردن!.
غایت مندی هستی
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله العالی) با ذکر دلایل عقلی و قرآنی، بر غایت مندی آفرینش جهان و انسان به عنوان نشانۀ مهم در اثبات معاد اشاره کرده است.
در بخشی از کتاب آمده است: در دل این عالم پهناور گویی تابلوی بزرگی برای نشان دادن هدف نهایی نصب شده که گاه بر اثر عظمتش نمی توانیم آن را در لحظات نخستین ببینیم، و روی آن نوشته شده است «تربیت و تکامل».
بقای روح انسان
صاحب اثر بقای روح انسان را دلیل محکمی بر وجود قیامت دانسته و برای اثبات اصالت و استقلال و بقای روح، دلایلی روشن با عباراتی ساده و روان بیان کرده و در پایان روح را حقیقت ماورای طبیعی دانسته که با مرگ این بدن از بین نمی رود که این خود راه را برای اثبات مسئله معاد و عالم پس از مرگ، هموار می سازد.
در فرازی از اثر می خوانیم: انسان از آغاز حالت خواب را دیده بود، و هم چنین حالت مرگ را، او می دید بی آن که جسم و مادّه تغییری پیدا کند، دگرگونی عظیمی در وضع او به هنگام خواب و مرگ پیش می آید، و از همین جا فهمید که گوهر دیگری علاوه بر این جسم در اختیار اوست.
گفتنی است این کتاب به شیوه درسنامه تنظیم شده است، بدین نحو که مولّف در پایان هر فصل با طرح پرسش های مرتبط با عنوان و محتوای آن فصل؛ در ارتقای تعمیق مخاطبان نسبت به شناخت از معاد کوشیده است.
این رویکرد دقیق معظم له، آن اثر ارزشمند را از دیگر آثار مرتبط در این زمینه متمایز کرده به نحوی که می توان مدعی شد ساختار آموزشی و دستهبندی دقیق مباحث کتاب «ده درس معاد شناسی» برای تدریس در مراکز آموزشی و مدارس بسیار مناسب است و نیز منبعی بسیار ارزشمند برای کسانی است که به دنبال درک عمیق و منطقی از معاد هستند.
بی تردید مطالعه این اثر به خواننده کمک خواهد کرد تا با دیدگاهی روشن و امیدوارانه به حیات اخروی بنگرد که این مهم مسیر زندگی دنیوی او را به سوی کمال و سعادت ابدی هدایت خواهد کرد.
لازم به ذکر است اين اثر نفیس برگرفته از کتاب گران سنگ معظم له با عنوان «پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان» است که به صورت مستقل در سال ١٣٩٠، در یک جلد و در ١٠٢ صفحه در قطع پالتویی توسط انتشارات نسل جوان منتشر شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.


معارف اسلامی
امام حسن عسکری علیه السلام و ارتباط با شیعیان
از طریق شبکه وکالت
پرسش:
امام عسکری(علیه السلام) چگونه با شیعیان ارتباط داشتند؟
پاسخ اجمالی:
در زمان امام عسکری علیه السلام شیعیان در شهرهاى متعددى مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آوه، مدائن، خراسان، یمن، رى، آذربایجان، سامرّاء، و... پراکنده بودند. این پراکندگی وجود سازمان ارتباطى منظمى را ایجاب مىکرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یک سو، و ارتباط آنان را با همدیگر از سوى دوم برقرار سازد. امام نمایندگانى از میان شخصیت هاى برجسته شیعیان، برگزیده و در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود. علاوه بر آن، امام از طریق اعزام پیک ها و همچنین از طریق مکاتبه با شیعیان ارتباط داشتند.
پاسخ تفصیلی:
در زمان امام عسکرى(علیه السلام) تشیع در مناطق مختلف و شهرهاى متعددى گسترش و شیعیان در نقاط فراوانى تمرکز یافته بودند. شهرها و مناطقى مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، یمن رى آذربایجان، سامرّاء، جرجان و بصره از پایگاههاى شیعیان به شمار مىرفتند. در میان این مناطق، به دلائلى، سامرّاء، کوفه، بغداد، قم و نیشابور از اهمیت ویژه اى برخوردار بود.(1)
گستردگى و پراکندگى مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطى منظمى را ایجاب مىکرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یک سو، و ارتباط آنان را با همدیگر از سوى دوم برقرار سازد، و از این رهگذر، آنان را از نظر دینى و سیاسى رهبرى و سازماندهى کند.
این نیاز، از زمان امام نهم احساس شد و پس از آن با تشکیل شبکه ارتباطى وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، به مورد اجرا گذاشته شد.
این برنامه در زمان امام عسکرى (علیه السلام) نیز تعقیب گردید: به گواهى اسناد و شواهد تاریخى، امام عسکرى ر نمایندگانى از میان چهره هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته شیعیان، برگزیده، در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیع را در همه مناطق زیر نظر داشت. از میان این نمایندگان، مىتوان از «ابراهیم بن عبده»، نماینده امام در «نیشابور»، یاد کرد.
امام طى نامه مفصلى خطاب به «اسحاق بن اسماعیل» و شیعیان نیشابور، پس از توضیح نقش امامت در هدایت امت اسلامى، تشریح ضرورت و اهمیت پیروى از امامان و هشدار از سرپیچى از فرمان امام نوشت:
«... اى اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهیم بن عبده هستى تا وى به آنچه من در نامه اى که توسط محمد موسى نیشابورى فرستاده ام عمل کند. تو و همه کسانى که در شهر تو هستند موظفید بر اساس نامه مزبور عمل کنید.
ابراهیم بن عبده این نامه مرا براى همه بخواند تا جاى سؤال و ابهامى باقى نماند... درود و رحمت فراوان خدا بر ابراهیم بن عبده و بر تو و همه پیروان ما باد! همه کسانى که از پیروان من و از مردم شهر تواند و این نامه را بخوانند و کسانى که در آن ناحیه از حق منحرف نشده اند، باید حقوق مالى ما را به ابراهیم بن عبده بپردازند و او نیز باید آن را به «رازى»(2) یا به کسى که وى معرفى مىکند، تحویل بدهد، و این دستور من است..».(3)
از این نامه، علاوه بر موضوع جمع آورى وجوه مالى شیعیان که اهمیت بسزایى در تقویت و تحکیم وضع اقتصادى جبهه تشیع داشت، استفاده مىشود که نمایندگان امام داراى سلسله مراتبى بودند و حوزه فعالیت هر کدام از آنان مشخص بود و وجوه جمع آورى شده مىبایست در نهایت به دست وکیل اصلى برسد و او به امام برساند.
امام، گویا براى تقویت و تثبیت موقعیت ابراهیم بن عبده و نیز براى روشن ساختن شعاع حوزه فعالیت او، طى نامه اى به «عبدالله بن حَمْدِویه بیهقى» چنین نوشت:
«من ابراهیم بن عبده را براى دریافت حقوق مالى آن سامان و ناحیه شما منصوب کردم و او را وکیل امین و مورد اعتماد خویش نزد پیروان خود قرار دادم. تقوا در پیش گیرید و مراقب باشید و وجوه مالى واجب را بپردازید که هیچ کس در ترک یا تأخیر پرداخت آن معذور نیست...».(4)
گویا برخى از شیعیان در مورد اصالت خط و نامه امام درباره ابراهیم ایجاد شبهه و تردید کرده احتمال داده بودند که مجعول باشد، از اینرو امام طى نامه جداگانه اى نوشت:
«نامه اى که درباره وکالت ابراهیم از ناحیه من - جهت دریافت حقوق مالى مربوط به من از شیعیان آن منطقه - رسیده، به خط خود من است...»(5)
یکى دیگر از نمایندگان امام «احمد بن اسحاق بن عبدالله قمى اشعرى»، از یاران خاص امام و از شخصیتهاى بزرگ شیعى در قم، بود.
بعضى از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بین قمیها و امام و از جمله اصحاب خاص آن حضرت یاد کرده اند.(6) اما دانشمندان دیگر، او را وکیل و نماینده امام دانسته اند.(7) از روایتى در «بحار الأنوار» استفاده مىشود که او نماینده امام در موقوفات قم بوده است.(8)
«محمد بن جریر طبرى» مىنویسد: احمد بن اسحاق قمى اشعرى، استاد شیخ صدوق، نماینده امام ابو محمد عسکرى بود. وقتى که آن حضرت درگذشت، وکالت حضرت صاحب الزمان را به عهده گرفت. از طرف حضرت نامه هایى خطاب به او صادر مىشد، و او وجوه و حقوق مالى قم و اطراف آن را گرد آورى نموده و به امام مىرساند.(9) احمد بن اسحاق صدو شصت کیسه طلا و نقره را که از شیعیان قم گرفته بود، به امام تسلیم کرد(10) و این، حجم چشمگیر و جوه جمع آورى شده را نشان مىدهد.
«ابراهیم بن مهزیار» اهوازى، یکى دیگر از وکلاى امام بود. اموالى از بیت المال نزد او جمع آورى شده بود و موفق نشده بود به حضرت عسکرى تحویل دهد. پس از شهادت امام، هنگامى که ابراهیم بیمار شد، به فرزندش محمد وصیت کرد که آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان برساند. او نیز این مأموریت را انجام داد و به جاى پدرش به نمایندگى امام دوازدهم منصوب گردید.(11)
در رأس سلسله مراتب وکلاى امام، «محمد بن عثمان عَمْرى» قرار داشت که وکلاى دیگر، به وسیله او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوه جمع آورى شده را به وى تحویل مىدادند و او به محضر امام مىرساند.(12)
علاوه بر شبکه ارتباطى وکالت، امام از طریق اعزام پیکها نیز با شیعیان و پیروان خود ارتباط برقرار مىساخت و از این رهگذر مشکلات آنان را برطرف مىکرد. در این زمینه، به عنوان نمونه، مىتوان از فعالیتهاى «ابوالأدیان»، یکى از نزدیکترین یاران امام یاد کرد.(13) او نامه ها و پیام هاى امام را به پیروان آن حضرت مى رساند، و متقابلاً نامه ها، و سؤال ها، مشکلات، خمس و دیگر وجوه ارسالى شیعیان را دریافت نموده و در سامرّاء به محضر امام عسکرى مى رساند.
گذشته از پیکها، امام از طریق مکاتبه نیز با شیعیان ارتباط برقرار مىساخت و از این رهگذر آنان را زیر چتر هدایت خویش قرار مىداد. نامه اى که امام به «ابن بابویه» نوشته نمونه اى از این نامه ها است.(14) از این گذشته، امام دو نامه به شیعیان قم و آبه (آوه) نوشته است که متن آنها در کتابهاى ما مضبوط است.(15) نامه هاى دیگرى نیز به مناسبتهاى دیگر از امام در دست است. بر اساس روایتى، امام عسکرى بامداد روز هشتم ربیع الأول سال 260 ه، اندکى پیش از رحلت، نامه هاى فراوانى به مردم مدینه نوشت.(16)
امام عسکرى - علیه السلام – برغم تمامى محدودیت هاى و کنترلهایى که از طرف دستگاه خلافت به عمل مىآمد، یک سلسله فعالیتهاى سیاسى را رهبرى مىکرد که با گزینش شیوه هاى بسیار ظریف پنهانگارى، از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار، بدور مى ماند. در این زمینه نمونه هاى فراوانى به چشم مى خورد که ذیلاً دو مورد آن را از نظر خونندگان محترم مى گذرانیم:
1 - «عثمان بن سعید عَمْرى» که از نزدیکترین و صمیمىترین یاران امام بود،(17) زیر پوشش روغن فروشى فعالیت مىکرد. شیعیان و پیروان حضرت عسکرى (علیه السلام) اموال و وجوهى را که مىخواستند به امام تحویل دهند، به او مى رساندند و او آنها را در ظرفها و مشکهاى روغن قرار داده و به حضور امام مىرساند.(18)
2 - «داود بن اسود»، خدمتگزار امام که مأمور هیزم کشى و گرم کردن حمام خانه حضرت عسکرى بود، مى گوید: این چوب را بگیر و نزد «عثمان بن سعید» ببر و به او بده. من چوب را گرفته روانه شدم. در راه به یک نفر سقّا برخوردم. قاطر او راه مرا بست. سقا از من خواست حیوان را کنار بزنم. من چوب را بلند کردم و به قاطر زدم. چوب شکست و من وقتى محل شکستگى آن را نگاه کردم، چشمم به نامه هایى افتاد که در داخل چوب بوده است! بسرعت چوب را زیر بغل گرفته و برگشتم و سقا مرا به باد فحش و ناسزا گرفت...
وقتى به در خانه امام رسیدم، «عیسى» خدمتگزار امام کنار در به استقبالم آمد و گفت: آقا و سرورت مىگوید: چرا قاطر را زدى و چوب را شکستى؟ گفتم: نمى دانستم داخل چوب چیست؟ امام فرمود: چرا کارى مىکنى که مجبور به عذر خواهى شوى؟ مبادا بعد از این چنین کارى کنى، اگر شنیدى کسى به ما ناسزا (هم) مىگوید، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره نکن. ما، در شهر بد و دیار بدى به سر مى بریم، تو فقط کار خود را بکن و بدان گزارش کارهایت به ما مى رسد.(19)
این قضیه نشان مى دهد که امام، اسناد، نامه ها و نوشته هایى را که سرّى بوده، در میان چوب، جاسازى کرده و براى «عثمان بن سعید» که شخص بسیار مورد اعتماد و رازدارى بوده، فرستاده بوده و این کار را به عهده مأمور حمام که کارش هیزم آوردن و چوب شکستن و امثال اینها بوده - و طبعاً سوء ظن کسى را جلب نمىکرده واگذار کرده بوده است، ولى بر اثر بى احتیاطى او، نزدیک بوده این راز فاش شود!(20)
(1). طبسى، شیخ محمد جواد، حیاه الامام العسکرى، ط 1، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1371 ه.ش، ص 223 - 226. و نیز ر. ک به: الشیخ محمد حسین المظفر تاریخ الشیعه، قم، مکتبه بصیرتى، صفحات: 62، 78، 102.
(2). ظاهراً مقصود، احمد بن اسحاق رازى، یکى از بزرگان شیعیان اهل رى، و یکى دیگر از نمایندگان امام عسکرى است. (ر. ک به: حیاه الامام العسکرى، شیخ محمد جواد طبسى، ص 332).
(3). طوسى، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشّى)، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 575 - 580، حدیث 1088؛ مجلسى، بحار الأنوار، ط 2، تهران، 1395 ه.ق، ج 50، ص 219 - 323، این نامه به اختصار در تحف العقول (ص 484) نیز آمده است.
(4). طوسى، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشّى)، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 575 - 580، حدیث 1089.
5). طوسى، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشّى)، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 575 - 580، حدیث 1089.
(6). نجاشى، فهرست اسما مصنفى الشیعه، قم، مکتبة الداورى، ص 66؛ شیخ طوسى، الفهرست، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، 1351 ه.ش، ص 23.
(7). طبسى، حیاه الامام العسکرى، ص 333.
(8). بحار الانوار، ج 50، ص 323.
(9). دلائل الامامه، الطبعه الثالثه، قم منشورات الرضى، 1363 ه.ش، ص 272.
(10). طبرسى، الاحتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، 1350، ص 257.
(11). شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص 351؛ طبرسى، أَعلام الورى، الطبعه الثالثه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ص 445؛ تسترى، شیخ محمد تقى، قاموس الرجال، الطبعه الثانیه، قم، مؤسسه النشر الاسلامى التابعه لجامعه المدرسین، ج 1، ص 316؛ کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، 1381 ه.ق، ج 1، ص 518.
(12). طوسى، اختیار معرفه الرجال، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، 1348 ه.ش، ص 532، حدیث 1015؛ تسترى، همان کتاب، ج 1، ص 315، عَمرى بعدها به وکالت از طرف حضرت صاحب الزمان - عج - منصوب گردید.
(13). ابو الأدیان على بصرى، در اواخر قرن سوم هجرى در گذشته و کنیه او در اصل «ابوالحسن» بوده است، نامبرده به این جهت به ابوالأدیان شهرت یافته بود که با پیروان تمام دینها مناظره مى کرد و مخالفین را مجاب مى نمود (مدرس تبریزى، محمد على، ریحانه الأدب، چاپ سوم، تهران، کتابفروشى خیام، 1347 ه.ش، ج 7، ص 570). انتخاب ابوالأدیان براى انجام این مأموریت، نشان مى دهد که حضرت افراد ویژه اى را به این کار مى گمارده است.
(14). ابن شهر اشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 425؛ مجلسى، بحار الأنوار، ج 50، ص 317؛ فیض کاشانى، معادن الحکمه فى مکاتیب الأئمه، قم مؤسسه النشر الاسلامى التابعه لجماعه المدرسین، ط 2، 1409 ه.ق، ج 2، ص 265.
(15). فیض کاشانى، معادن الحکمه فى مکاتیب الأئمه، قم مؤسسه النشر الاسلامى التابعه لجماعه المدرسین، ط 2، 1409 ه.ق، ج 2، ص 264؛ مجلسى، بحار الأنوار، ج 50، ص 317.
(16). مجلسى، بحار الأنوار، ج 50، ص 331.
(17). عثمان بن سعید بعدها به افتخار نمایندگى امام دوازدهم در غیبت صغرى نائل گردید.
(18). شیخ طوسى، الغیبه، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه، ص 214، حاج شیخ عباس قمى، سفینه البحار، تهران، کتابخانه سنائى، ج 2، ص 158.
(19). ابن شهر اشوب، مناقب، قم کتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 427.
(20). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، 1390ه.ش، ص 632.


احکام شرعی
احکام بیمه
استفاده از دفترچه بیمه دیگران
استفاده از دفترچه بیمه دیگران چگونه است؟ آیا تحقیق و تفحّص توسّط پزشک لازم است؟
با توجّه به اينكه اين كار مخالف ضوابط اداره بيمه است و در ابتدا با بيمه شده شرط مى شود، جايز نيست. هر چند اداره بيمه در ارائه برخى از خدمات خود كوتاهى كند؛ ولى براى طبیب، تفحّص لازم نیست.
مالک پول حاصل از فسخ قرار داد بیمه فرزند
اگر کسی فرزند نابالغ خود را بیمه عمر کند و هزینه ای پرداخت کند و قرارداد را فسخ کند پول پس گرفته مال پدر است یا فرزند؟
متعلق به کسی است که بیمه به نفع او انجام شده است.
جنبه ارث نداشتن وجه پرداختی بیمه عمر
آیا وجه پرداختى بیمه عمر به منتفع، بعنوان ما ترک متوّفى محسوب مى شود؟
وجه مزبور جنبه ارث ندارد و باید طبق ضوابط بیمه، عمل شود.
لزوم رعایت شرایط کلی عقود در قرار داد بیمه عمر
آیا اساساً انعقاد عقد بیمه عمر صحیح است؟
عقد بیمه عقد صحیحى است، البتّه باید شرایط کلّى عقد، مانند عقل و بلوغ و اختیار و روشن بودن امور مربوط به قرارداد، در آن رعایت شود و باید طبق آن عمل شود.
جبران نپرداختن حق بیمه کارمندان که از حقوقشان کسر شده
کسی که وظیفه داشته قسمتی از حقوق کارمندان را که بابت بیمه کسر می شود را به بیمه پرداخت کند در موارد دیگر هزینه کرده و بالتبع حقوقی که بیمه به آنها پرداخت می کند به نسبت کم شده است می خواهد جبران کند چگونه باید عمل کند؟
معادل پول را باید به بیمه بپردازد و خسارت کارمندان را نیز جبران کند.
جنبه ارث نداشتن وجه پرداختی بیمه عمر
آیا وجه پرداختى بیمه عمر به منتفع، بعنوان ما ترک متوّفى محسوب مى شود؟
وجه مزبور جنبه ارث ندارد و باید طبق ضوابط بیمه، عمل شود.
بیمه کردن اموال دیگران و تملک خسارت پرداختی بیمه
پدرم باغ خرمایی دارد که محصولات ان را بیمه میکند اگر خسارت دید بیمه خسارت را پرداخت میکند، اگر با رضایت کامل پدرم، بیمه را من پرداخت کنم و مبلغی که بیمه به عنوان خسارت پرداخت میکند من بردارم آیا این کار جایز است؟
در صورتی که مخالف قوانین بیمه نبوده و با رضایت پدر انجام شود مانعی ندارد.
دریافت وجه بیمه بیکاری با ترفند و پنهان کاری
مديريّت يك شركت خصوصى ١٦٠ نفر از كارگران استخدامى خود را بيكار كرده و حقوق يك سال بيكارى را با ترفند و پنهان كارى از سازمان تأمين اجتماعى گرفته و به كارگران نداده، بعد از يك سال قول شروع به كار دوباره به كارگران داده است. اين كار چه حكمى دارد؟
در صورتى كه واقعاً گروهى از كارگران بيكار شده اند و بيمه براى آنها حقوق داده هيچ كس جز كارگران نمی تواند در آن تصرّف كند.
فروش ماشین به قصد صحنه سازی و گرفتن خسارت از بیمه
فردی ماشین خود را فروخته به شخصی که میخواست با یک صحنه سازی از بیمه ماشین استفاده کند و از شرکت بیمه خسارت بگیرد ، البته آن فرد کما بیش در جریان کار آن شخص بوده ولی به خاطر خجالت مجبور شده ماشینش را به او بفروشد و اصلا دوست نداشته وارد این ماجرا بشود ، الان تکلیف او چیست؟
اصل انجام این کار اشکال داشته امّا در حال حاضر جبران خسارت شرکت بیمه بر عهده شما نیست.
تشکیل پرونده بیمه خارج از ضوابط معمول آن
بنده حدود ٦ سال پیش با شخصی تصادف کردم و دچار نقص عضو شدم. از آن جا که راننده وضعیت مالی مناسبی نداشت و بیمه هم نبود، یکی از آشنایان ما که مدیر یکی از مراکز بیمه است، بیمه ای به نام راننده به تاریخ روز قبل از تصادف صادر کرد و با این کار بیمه مبلغ ٤ میلیون تومان به ما پرداخت کرد که از این مقدار ٨٠٠ هزار تومان را بیمه گذار برداشت. حالا ما پشیمان شده و تصمیم به بازپرداخت پول گرفته ایم. لطفاً ما را راهنمایی کنید، آیا پولی را هم که بیمه گذار برداشته ما باید پرداخت کنیم؟
با توجه به این که شما کمک به انجام این کار کرده اید، شما در برابر آن نیز مسئول هستید.